از در میکده

عبارت از در میکده مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت از در میکده میباشد.



با خدا بودن ژست خاصی نداره

در میکده دوش زاهدی دیدم مست تسبیح به گردن و صراحی در دستگفتم ز چه در میکده جا کردی؟ گفت از میکده هم به سوی حق راهی هستشیخ بهایی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

در کوی ابات

درکوی ابات ، ی را چه نیاز است هشیاری و مستیش ؛ همه عین است اسرار ابات ، بجز مست نداندهشیار چه داند ، که در این کوی چه راز است ؟ خواهی که درون حرم عشق ، امی ؟در میکده بنشین ، که ره کعبه دراز است از میکده ها ناله ی جانسوز ؛ برآمددر ی عشق ، ندانم که چه ساز است !. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پیر زرنگ

دل من خسته و تنگ است به جدت سوگندمثل یک پیر زرنگ است به جدت سوگنددوش از میکده رد می شدم و فهمیدمبر سر عشق تو جنگ است به جدت سوگندساقی میکده ورد تو به لب داشت چرا؟؟؟پیر میخانه .... زرنگ است به جدت سوگند باشم به فراق تو به از وصل چنیننام من پیش تو ننگ است به جدت سوگندعشق خطی است که فرجام و شروعش پیداستپست و بالاش قشنگ است به جدت سوگندمن مشروطه طلب با توی شاهنشاهیآ قصه فشنگ است به جدت سوگندشعر مشقی است که باید بدهم تحویلتقافیه هرچه که تنگ است به جدت سوگند ...غزل از شوق سر خنده ی تو می گویمخبرم هست ... جفنگ است به جدت سوگند م. ش ( متین) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

در میکده بهانه کرد دلم ، پریشان گیسورا شانه کرد دلم .... به ساز

در میکده بهانه کرد دلم ، پریشان گیسورا شانه کرد دلمبه سازاهل هنرغزل میخوانم ، هزارشکرتورا بهانه کرددلمقفس بشکن ونظاره کن ، توبه های بش ته ی ماره میجوست غلام درکویر ، نه کاروانی بود نه رفیق مابه درگه اودست جاب بردم ، هزاران اخترره ونشانه اوستبه شورنغمه زدم جنگ به تار ، که اینهمه روح درمیخانه اوست غ..ر..آ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ساقی میکده رابانگ واذانی...

ساقی میکده را بانگ اذانی دگــــراست .. قبله وکعبۀ مستان به مکانی دگــراست ** باده نوشیده ومســـتانه بخــوانیم . . مست ودیوانه ش بزبانی دگـراست ** حال مستی که بودنقد ابات جهان .. بهترازنسیۀ فردوس جهانی د ت ** تیرمژگان زده ابروی کمـــان بر دل ما .. به شکاردل ما تیر وکمانی دگـــراست ** سود واعظ به ره مسجدازآن خود او . . ره میخانه بحالش چه زیانی د ت؟ ** خوشترا لۀ مستان ِدر میکده نیست . . همصدا بادلشان نی به فغانی د ت ** نام عاصے که به هرمیکده ای یاد کنید .. بعدمرگش خبر مـــژدۀ جانی دگر است *** ۱۳۹۳/۱۱/۲۸ سیـــامڪ .. . عاصے ... ادامه در لینک سایت منبع ...

رفتن مادربزرگ تنها، در سکوت ...

بانو پروین میکده در آ ین روزهای سال نود و دو چشم از جهان فرو بست ولی من ، چند روزی بیشتر نیست که از این خبر تلخ بااطلاع شدم. بانو میکده هم همانند دیگر همتایان خود در سکوت کامل خبری در قطعه هنرندان بهشت زهرا جای گرفت تا بازهم شاهد رفتار اهالی ناجوانمرد سینمای کشورمان باشیم که چه در بستر بیماری و چه در آ ین وداع با هنرمند ، او را در سکوت و بی یاور به حال خود رها می کنند. تصویر بالا متعلق به "چشم خدا "ست. دومین همکاری من با بانو میکده . انسانی که شگفت انگیز ، یبا و فرشته خو بود... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نظر باز

بر کنج لبت گشته دلم باز نظر باز بر نوش لبت مستم و بر سوز و به آواز بر جلوه شهباز تو صد توبه ش تم تا نقش تو بینم همه بر می کده راز بر خاطر خال لبت ای مرغک نازم عمریست که سوزم همه بر لحظه پرواز از طعن رقیبان شده رخساره من زرد دل هم که بر آه و چو پیله شده دمساز بر میکده عهدیست که بر جام پیاپی بر طاق دو ابروی تو بر دار روم باز دل پیر و به سودای تو چون لاله گلگون از لاله رخان نیست نشان ای گل غماز ای سرو دلارا که امی همه بر ناز عشاق تو بر میکده آیند به آواز ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بود آیا که در میکده ها بگشایند

بود آیا که در میکده ها بگشایند گره از کار فروبسته ما بگشایند اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند به صفای دل رندان صبوحی زدگان بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند نامه تعزیت دختر رز بنویسید تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب تا حریفان همه خون از مژه ها بگشایند در میخانه ببستند خدایا مپسند که در خانه تزویر و ریا بگشایند حافظ این قه که داری تو ببینی فردا که چه ر ز زیرش به دغا بگشایند ... ادامه در لینک سایت منبع ...

به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست به ناله دف و نی در وش و ولوله بود مباحثی که در آن مجلس جنون می رفت ورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی ز نامساعدی بختش اندکی گله بود قیاس و آن چشم جادوانه مست هزار ساحر چون سامریش در گله بود بگفتمش به لبم بوسه ای حو کن به خنده گفت کی ات با من این معامله بود ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش میان ماه و رخ یار من مقابله بود دهان یار که درمان درد حافظ داشت فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پرستار

از نقش تو مدهوشم و بر میکده هوشیار بر خال لب لعل تو دل گشته به گ ار هر دیده پی ات گشته به محراب چو غرقاب بر نقش رخت گشته دل و دین سر پیکار از روی تو صد فتنه فتد بر دل تب دار آرد دل بیمار مرا در پی گفتار دردی و یکی نوشه درمان چو بر این تن بر چشمه این دیده کشی ثرمه تیمار بر جلوه شهبازی و بهر خم زلفت خشنود و بر ون طره چنان زاز و گرفتار آری منم و مستی و پیمانه و ساقی تا بوده مرا فتنه چشم تو پرستار بر نقش تو مدهوشم و بر میکده هوشیار بر شهد ت همه پر شورم و سرشار ... ادامه در لینک سایت منبع ...

در کار جهان

بی روی رخ دوست ز میخانه نه نام است زان رو که چو بی روی رخش باده حرام است میخواره ومست وچو به یک باره نظرباز پیمانه ما پر ز می و باده به کام است چون پیر مغان باشی و بر کنج ابات بر صومعه و میکده هم پای به دام است درویش که امروز به میخانه غلام است فردا چو به میخانه رسد مست مدام است در میکده مست و چو به مسجد همه زاهد در کار جهان خلق چو انگشت به کام است نیست به میخانه یکی مست و نظرباز در خانه ساقی تو بگو ننگ کدام است سلطان جهان باشی و بر کرسی شاهان چون مست به میخانه شوی کار تمام است ... ادامه در لینک سایت منبع ...

از در ِ میکده

از در میکده تا درگه ِ حضرت ِ دوست جان من ار برود ر جانان نرود . برای نازنین ارومی البرز معصومی ایرانی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

میکده

سند شدیم از اینکه امروز رنگ دگر است نه رنگ دیروز تا شب نشده رنگ دگر شد گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز فریاد زدیم که چرخ گردون لیلا تو نداده ای به مجنون فریاد بر آمد آنکه خاموش کم داد اگر نگیرد افزون خاموش شدیم و در خموشی رفتیم سراغ می فروشی فریاد زدیم دوای ما کو گویند دواست باده نوشی هوشیار نشد مگر که مدهوش این بار گران بگیرم از دوش آرام کنار گوش ما گفت این بار گران، تو مفت مفروش از خود به کجا شوی گریزان. از خود به کجا شوی تو پنهان بیداری دل چنین مخوابان سخت آمده است مبخش آسان هوشیار شدیم از اینکه هستیم رفتیم و در میکده بستیم با خود سخن چنین نشستیم ما باده نخورده ایم و مستیم مسجد سر راه از آن گذشتیم بر روی درش چنین نوشتیم : در میکده هم خدای بینی با مرد خدا اگر نشینی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده قه تردامن و سجاده آلوده آمد افسوس کنان مغبچه ی باده فروشگفت بیدار شو ای رهروی خواب آلوده شست و شویی کن و آن گه به ابات امتا نگردد ز تو این دیر اب آلوده حافظ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ساقی جبهه......نوبت ما که رسید میکده را بست نداد....

ساقی جبهه سبو بر لب هر مست ندادنوبت ما که رسید میکده را بست نداد....حال خوش بود کنار آه دریغ!بعد یاران شهید حال خوشی دست نداد ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مرا دگر ز کرم با ره صواب انداز

بیا و کشتی ما در شط انداز وش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی که گفته اند نکویی کن و در آب انداز ز کوی میکده برگشته ام ز راه خطا مرا دگر ز کرم با ره صواب انداز بیار زان می گلرنگ مشک بو جامی شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز اگر چه مست و ابم تو نیز لطفی کن نظر بر این دل سرگشته اب انداز به نیمشب اگرت آفتاب می باید ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند مرا به میکده بر در خم انداز ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز ... ادامه در لینک سایت منبع ...

(دوش رفتم به در میکده خواب آلوده) .. قه تردامن و سجاده آلوده. غزل حافظ

(دوش رفتم به در میکده خواب آلوده)از حافظ ' دوش رفتم به در میکده خواب آلوده قه تردامن و سجاده آلوده آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش ...گفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده شست و شویی کن و آن گه به ابات امتا نگردد ز تو این دیر اب آلوده به هوای لب شیرین پسران چند کنی جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده به طهارت گذران منزل پیری و مکنخلعت شیب چو تشریف شباب آلوده پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به درآی که صفایی ندهد آب تراب آلوده گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیستکه شود فصل بهار از می ناب آلوده آشنایان ره عشق در این بحر عمیق غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش آه از این لطف به انواع عتاب آلوده ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بهایِ مستی

( بهایِ مستی ) به درِ میکده رفتم امشب تا زِ ساقی میِ ن گیرم پشتِ در ماندم و بی اذنِ ورود بر درِ میکده آرام نشستم غمگین پیرِ میخانه مرا دید و... ...پیش آمد و گفت کیستی ؟ اینچنین زار و پریشان شده ای گفتم از ساقیِ این میکده ات دلگیرم جرعه ای مِی خواهم میِ سرخی که برَد از هوشم و مرا مست کند تا دلِ شب سالهایِ عمرم بر درِ میکده ها زنجیرم پیر گفتا که بهایِ میِ ناب ارزان نیست بازگرد ! بگذر از مستیِ امشب مات و مبهوت شدم گفتم ای مُرشد میخانه بگو چه متاعی باید بابتِ مستیِ امشب بدهم هست و نیستم بِستان ندهی کام اگر میمیرم پیرگفت نتوانی که بهایش بدهی؟ میِ سرخ را که آسان ندهند نه به زر ! نه به سیم ! دل ستانند دلِ عاشق خواهند گفتمش سنگین است چاره ای دیگر کن گفت خاموش! چاره ای دیگر نیست اهل این خانه نِگَر جملگی عاشق و دلباخته اند حتیِ منِ که بمیخانه اگرچه پیرم را چاک زدم دلِ خود را که پر از آتش بود برکف دست نهادم به بهایِ مستیِ امشبِ خود بخشیدم ساقیِ میکده آمد قدحی پر نمود ، لب تا لب چند پیمانه مرا مهمان کرد آنقدر مست میِ ناب شدم تویِ پس کوچه یِ شهر گم نمودم رهِ خانه ودر آن سوز زمستانیِ شب منِ گم کرده طریق بر درِ بتکده م ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه ...

کز دست غم خلاص من ... آنجا مگر شدن . ... ادامه در لینک سایت منبع ...

میکده چشم

بازآی و نیاز بنده ات ز چرخ گردون برآر فرهاد دگر رسیده سر ز خواب شیرین برآر زرد روی و تهیدست همچو خزان آمده ام بازآی و دگر باره رسان بر دل خونین قرار گوئیا عشق تو زان روز ازل بر دل من پانهاد که چنین شعله مهرت زتنم برده آرام و قرار بده ابریقی از آن میکده چشم خمارت که بجویم در آن مستی ز برت راه فرار گر چنین غرقه به عشق تو شوم هر شب و روز عاقبت تیر غمت زین تن بیچاره برآرد دمار صبحی که در آن بی یاد تو خیزم ز جای زین گن اری ، بر دل من نرسد تاب و قرار اب نرگس مست توست این دل شیدا و نرگس خجل از روی تو بدین وزن و وقار تا قیامت قفل مهرت ز دلم نگشاید تو بدان روز ببینی ، من بدین قول و قرار ای که بر آُستان تو شهریار همچو گدا حاجت این مسکین فرومایه ز درگاه برآر ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شعری از حافظ

منم که شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالودم به بد دیدن وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب که تا اب کنم نقش خود پرستیدن به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دلم از وحشت زندان سکندر له شد دیگه

نذر گر از این غم به در آیم روزیتا در میکده شادان و غزلخوان بروم! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تواز سلاله لیلی من از تبار جنون

چرا زهم بگریزیم،راهمان که یکی استسکوتمان،غممان،اشک وآهمان که یکی استچرا زهم بگریزیم؟دست کم یک عمرمسیر میکده وخانقاهمان که یکی استتو گر سپیدی روزی ومن سیاهی شبهنوز گردش خورشید وماهمان که یکی استتو از سلاله لیلی من از تبار جنوناگر نه مثل همیم اشتباهمان که یکی استمن وتو هردو به دیوار ومرز معترضیمچرا دو توده ی آتش؟ گناهمان که یکی استاگر چه رابطه هامان کمی کدر شده استچه باک؟ حرف وحدیث نگاهمان که یکی است ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تواز سلاله لیلی من از تبار جنون

چرا زهم بگریزیم،راهمان که یکی استسکوتمان،غممان،اشک وآهمان که یکی استچرا زهم بگریزیم؟دست کم یک عمرمسیر میکده وخانقاهمان که یکی استتو گر سپیدی روزی ومن سیاهی شبهنوز گردش خورشید وماهمان که یکی استتو از سلاله لیلی من از تبار جنوناگر نه مثل همیم اشتباهمان که یکی استمن وتو هردو به دیوار ومرز معترضیمچرا دو توده ی آتش؟ گناهمان که یکی استاگر چه رابطه هامان کمی کدر شده استچه باک؟ حرف وحدیث نگاهمان که یکی است ... ادامه در لینک سایت منبع ...

غزلی از حضرت حافظ

غزلی از حضرت حافظ منم که ی شهرم به عشق ورزیدن***منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم***که در طریقت ما کافریست رنجیدن به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات***بخواست جام می گفت عیب پوشیدن مراد دل زتماشای باغ عالم چیست***بدست مردم چشم از رخ توگل چیدن به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب***که تا اب کنم نقش خود پرستیدن به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه***کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس***که وعظ بی عملان واجبست شنیدن زخط یار بیامز مهر یا رخ خوب***که گرد عارض خوبان خوشست گ مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانهخواهد که سرآید غم هجران تو یا نه ای تیره غمت را دل عشاق نشانهجمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانهرفتم به در صومعه عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجددر میکده رهبانم و در صومعه عابد گه معتکف دیرم و گه ن مسجدیعنی که تو را می طلبم خانه به خانهروزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمارمن یار طلب و او جلوه گه یار حاجی به ره کعبه و من طالب دیداراو خانه همی جوید و من صاحب خانههر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تودر میکده و دیر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تومقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانهبلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دیدعارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا ع رخ یار توان دیددیوانه منم، من که روم خانه به خانهعاقل به قوانین د راه تو پوید دیوانه برون از همه آئین تو جویدتا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید هر به بهانی صفت حمد تو گویدبلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانهبیچاره بهایی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی است ز خیل خدم توستامید وی ا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

میکده

نگاه مرا از تا تان بمب های خوشه ای درد چیده اند و چشمان تو...تنها میکده ی دایر به رنگ تسکین خماران این شهر جنگزده #آرشید بیا دست بدست هم بدهیم تو مرا.... غرق در آغوش باز چشمان ات کن!من با خمره خمره شعر دوست و دشمن را مست می کنم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

کانال مشروب تلگرام

لینک کانال تلگرام مشروبات الکلی که واقعا برای بدن شما ضرر دار انال معرفی مشروبات الکلی عضو نشین، چون مشروب کلا برای بدن ضرر دار انال مشروبات الکلی در تلگرام رو داره به ی ند انال تلگرام میکده مشروب و ... وای چقدر من باهاش مخالفمکانال تهیه رو خود تلگرام تا الان تایید نکرد انال میکده تلگرام و ساز و دوهولکانال سازی. خدایا مگه اینقدر تلگرام پیشرفت کرد انال تلگرام و انگور ادامه مطلب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

غزل 047 - به کوی میکده هر سالکی

دکلمه غزل به کوی میکده هر سالکی با صدای نسرین محمدی به کوی میکده هر سالکی که ره دانست دری دگر زدن شه تبه دانست زمانه افسر رندی نداد جز به ی که سرفرازی عالم در این کله دانست بر آستانه میخانه هرکه یافت رهی ز فیض جام می اسرار خانقه دانست هر آنکه راز دو عالم ز خط ساغر خواند رموز جام جم از نقش خاک ره دانست ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست ز جور کوکب طالع سحرگهان چشمم چنان گریست که ناهید دید و مه دانست حدیث حافظ و ساغر که می زند پنهان چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست بلند مرتبه شاهی که نه رواق سپهر نمونه ای ز خم طاق بارگه دانست ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ره کعبه

در کوی ابات، ی را که نیاز است هشیاری و مستیش همه عین است آنجا نپذیرند صلاح و ورع امروز آنچه از تو پذیرند در آن کوی نیاز است اسرار ابات بجز مست نداند هشیار چه داند که درین کوی چه راز است؟ تا مستی رندان ابات بدیدم دیدم به حقیقت که جزین کار مجاز است خواهی که درون حرم عشق امی؟ در میکده بنشین که ره کعبه دراز است هان! تا ننهی پای درین راه ببازی زیرا که درین راه بسی شیب و فراز است از میکده ها نالهٔ دلسوز برآمد در ٔ عشق ندانم که چه ساز است؟ در زلف بتان تا چه فریب است؟که پیوست محمود پریشان سر زلف ایاز است زان شعله که از روی بتان حسن تو افروخت جان همه مشتاقان در سوز و گداز است چون بر در میخانه مرا بار ندادند رفتم به در صومعه، دیدم که فراز است آواز ز میخانه برآمد که: عراقی در باز تو خود را که در میکده باز است ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت از در میکده توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.