اومدم با یه خبر خوب راجع به خودم

عبارت اومدم با یه خبر خوب راجع به خودم مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت اومدم با یه خبر خوب راجع به خودم میباشد.



آهنگ جدید یوسف زمانی تا به خودم اومدم

آهنگ جدید یوسف زمانی تا به خودم اومدم با بالاترین کیفیت از خزر موزیک آهنگ جدید یوسف زمانی تا به خودم اومدم با بالاترین کیفیت از خزر موزیک آهنگ جدید یوسف زمانی تا به خودم اومدم آهنگ جدید و بسیار زیبای یوسف زمانی به نام تا به خودم اومدم با بالاترین کیفیت از خزر موزیک آهنگ تا به خودم اومدم با به همراه پخش آنلاین و متن آهنگ e ahange jadide yousef zamani be name ta be khodam omadam من تا به خودم اومدم دیدم نه تو مال من نیستی تو دلت یه جا دیگست پای حرف هایی که زدیتو چشام نگاه کردی گفتنی هاتو گفتی گفتی بیشتر از این از چشم من بیفتی متن آهنگ یوسف زمانی تا به خودم اومدم م? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خودم پرستار میخوام الان

مثلا اومدم که از مامان پرستاری کنم، ولی عین روانی ها اومدم خودمو توی اتاق حبس ، مثل دوران مجردی که می رفتم توو خودم. چرا این کارو با من می کنی؟! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اعتراف-2

اعتراف می کنم که این اعتراف نامه برام خیلی سخت تر از چیزیه که تصور می . حس نمی برام اغرار (اقرار) (املام خوب نیست!!) به یه سری مسائل که همیشه جلو چشمامه و وانمود میکنم نیست تا این حد سخت باشه ولی هست... اما از وقتی یکی از مشکلاتم اعتراف نمیگم مشکلم حل شد یا باهاش کنار اومدم ولی دیگه با خودم کمتر راجع بهش حرف میزنم...امیدوارم بتونم حلش کنم. برای همین می خوام پروژه این اعتراف که شاید سخت ترین و مهم ترین و پنهانی ترین مسئله راجع بهم هست رو هم مطرح کنم. چند بار قبلا تلاش ولی نتونستم و سریع پست پاک .... اما احساس می کنم اینو به خودم مدیونم به قدری که الان از سر کار ای? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خیانت

دقیقه های آ کلاس بود .. همون دقیقه هایی که عقربه ها با آدم لَج میکنن و نمیگذرن ..! کلاسِ ادبیات داشتیم ، بازم شانس اورده بودم با اون حالِ بد کلاس ریاضی دچارم نشده بود .. داشت راجع به یکی از شعرای حافظ بحث میکرد .. تو فکر بودم .. با صدای بغل دستیم به خودم اومدم که داشت آروم طوری که نفهمه منو متوجه صدای میکرد " حواست کجاست جوابشو بده .." سریع به خودم اومدم صدامو صاف و گفتم "جانم ببخشید نشنیدم صداتونو .." نگاهِ بی تفاوتی بهم انداخت و گفت " خداروشکر شما حواستون همه جا هست غیر از اینجا .. راهِ دوری نمیره چند ساعتم بدینش به ما .." همه ی بچه ها زیر لبی خندیدن .. سرمو ا? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

قسم...شهاب مظفری

قسم دادی پیدام نشه تویه خوابت قسم دادی ظاهر نشم سر راهتقسم دادی لعنت به این اعتقادم قسم دادی اصلا برم از خی قسم دادی اما نمیدونی اینو که من تو نبودت عوض میشه حالمهمه زندگیم بندِ به تو عزیزم نباشی گره میخوره تویه کارمنشد بعد تو با خودم سر کنم نشد این قسم هاتو باور کنمکنار اومدم بعد تو با ش تم کنار اومدم اما بدجور ش تمنشد بعد تو با خودم سر کنم نشد این قسم هاتو باور کنمکنار اومدم بعد تو با ش تم کنار اومدم اما بدجور ش تم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

قسم...شهاب مظفری

قسم دادی پیدام نشه تویه خوابت قسم دادی ظاهر نشم سر راهتقسم دادی لعنت به این اعتقادم قسم دادی اصلا برم از خی قسم دادی اما نمیدونی اینو که من تو نبودت عوض میشه حالمهمه زندگیم بندِ به تو عزیزم نباشی گره میخوره تویه کارمنشد بعد تو با خودم سر کنم نشد این قسم هاتو باور کنمکنار اومدم بعد تو با ش تم کنار اومدم اما بدجور ش تمنشد بعد تو با خودم سر کنم نشد این قسم هاتو باور کنمکنار اومدم بعد تو با ش تم کنار اومدم اما بدجور ش تم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سنگینه بار تن برام.. ببین چ خسته میشکنم...

تو مرا ازردی..که خودم کوچ کنم از شهرتتو خی راحت میروم از قلبت!!میشوم دور ترین خاطره در شبهایت.....یه شب تو ستارخان توی یک کوچه پارک ، کیف اداریم به همراه لپ تاپ تو صندوق بود... موقع برگشت رفتم پمپ بنزین و پیاده شدم که کیفمو بیارم ...وقتی صندوقو باز هیچی توش نبود... شوکه شدم و بلافاصله بستم صندوقو و تکیه دادم به ماشینالان حسم اونجوریه ... یهو به خودم اومدم دیدم هیچی ندارم ... به خودم اومدم دیدم له شدم... به خودم اومدم و لال شدم... از ظهر انقدر فکر و خیال احساس میکنم کلم اندازه ی کل این خونه شده .. احساس میکنم قلبم نامرتب میزنه... من ، مُرد ... من نمیدونه بقیه کجان ... ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گریه زارزار

پس از ساعت ها توی دل خودم وررفتن با کلمات و نهایتاً پیدا ن موضوع مشخّص از دلیل سرگشتگی هام و ناراحتی های بی گاه و غیرمنتظره و دلم که ش ته و پانسمانی که نیست و چشم هایی که گریه نمی کنن و استرسی که افتاده به جونم، بالا ه فهمیدم راجع به چی بنویسم. راجع به تو. خب، حقیقتاً اگر بدونی برای خودم هم مضحک ه نوشتن راجع به تو. حتی تا حدّ زیادی منزجرکننده و حال به هم زن. به تعداد تمام پست هایی که توش اختلاف نظر داشتیم و بحث هایی که بعضاً تا ساعت شونصدهزارِ بامداد انجام دادیم و طبق معمول من با فرار رو به جلو نتونستم ش ت خوردن خودم رو پیش تو بپذیرم و بعدش هم تا مدت ها باه ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شهاب مظفری......قسم

متن ترانه شهاب مظفری قسم قسم دادی پیدام نشه توی خوابت قسم دادی ظاهر نشم سر راهت قسم دادی لعنت به این اعتقادم قسم دادی اصلا برم از خی قسم دادی اما نمیدونی اینو که من تو نبودت عوض میشه حالم همه زندگیم بند ِ به تو عزیزم نباشی گره میخوره توی کارم نشد بعد تو با خودم سر کنم نشد این قسم هاتو باور کنم کنار اومدم بعد تو با ش تم کنار اومدم اما بدجور ش تم نشد بعد تو با خودم سر کنم نشد این قسم هاتو باور کنم کنار اومدم بعد تو با ش تم کنار اومدم اما بدجور ش تم اهنگ با کیفیت 320 اهنگ با کیفیت 128 ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نترسید تمامش سوتفاهمی بیشتر نبود

اول راجع به تصویر بالا یکچیزی بنویسو که هر بار دیدمش یادم بیاد اولین فکری که راجع بهش چی بوده ... میدونم خوشگله اما فکر از مطلب قبلی انقدر تعجب کرده چندوقت پیش اومدم و چند تا مطلب قدیمی و پاک و چند تا پست جدید ارسال که یکجورهایی این عجیب نیست در یک سال گذشته هی اومدم بیان همینکارو و رفتم از بس خونه ت ی دوست دارم، تو دوتا پست قبل هی نوشتم لایک و نظر هیچ ی محل نداد یا اصلا متوجه نشد اما الان متوجه شدم یک سوتفاهم کوچولو رخ داده ، امان از دست روبات های بی احساس و بی زبون که فقط میان لینک هارو کپی میکنن و میرن در کل میشود گفت در این درگه کِه گَه گَه کَه کُه و کُ ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حواس پرتی

رفتم مغازه .ید . پولشم دادم بعد جاش گذاشتم و اومدم خونه!! از تا.ی پیاده شدم در نبستم واسه خودم اومدم تو کوچه.... یه چیزی دارم میشه ها! نمی دونم تو کدوم عالم سیر می .؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

sarang only you 22

سلام جیگرابازم بعد عمری اومدم:/ولی به جاش با دست پر اومدم!این قسمت رو خودم خیلی میدوستمشامیدوارم شما هم بپسندید!راستی تو نظرسنجی هم شرکت کنید تا تکلیف فیک فورسد لاو روشن شه!با تشکرادومه لطفا[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نمیدونم اسم رابطه ای رو که داشتم چی بذارم

سلام دوستان من اومدم اینجا راجع به اشتباهم باهاتون صحبت کنم.. میگم اشتباه.. چون میدونم کارم درست نبوده.. و خودم این بدی رو در حق خودم ... نمیدونم اسم رابطه ای رو که داشتم چی بذارم... من با یکی از آشنایان نزدیک یه رابطه ای رو شروع ... که اول حدودا 3 ماهه... دوم اینکه تو این مدت هیچ حرف عاشقانه ای بین مون رد و بدل نشده... و سوم اینکه مجموعا دو بار همو دیدیم... و هیچی تماسی بین مون نبود... و ارتباط تلفنی هم در حد احوالپرسی.فقط در حد یه شناخت کوتاه مدت... اما من واقعا پشیمونم.. قصد اونم بد نبوده... مطمئنم.. چون از حد و مرزی که بین مون بود هیچوقت رد نشد.. در کل رابطه مون از حد خ? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوباره اومدم

سلام دوستان عزیز امروز اومدم دوباره تا این کشتی به گل نشسته خودم رو دوباره راش بندازم. منو با نظرات خودتون یاری کنید. شاد باشید:-) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مردم شهر به گوشید؟!!

هوالمحبوب بعد مدت ها دوری و بی خبری، بعد مدت ها پست های گذری گذاشتن، اونم از کتابخونه، بالا.ه اومدم توی خونه ی قشنگ و امن خودم. توی اتاق خودم و با سیستم به روز شده ی خودم دارم؛ باهاتون حرف میزنم. بعد یه دل تکانی عجیب و اساسی، با یه دل پر از حرف، از مشهد، از مدرسه، از کتابهای خونده شده و از تمام اتفاق های قشنگی که دور و برم افتاده دوباره اومدم بگم سلاممممممم. و این سلام نه تنها یه شروع دوباره است بلکه یه دلگرمی برام برای اینکه دیگه از وبلاگ نازنیننم دور نشم و از دوستان خوب وبلاگی هم بی خبر نباشم. امیدوارم روزهای گذشته برای همتون خوب بوده باشه و تن تون سلام... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اومدم

اومدم که پس بگیرم تو رو از چنگال تقدیر اومدم که مال من شی اومدم اما چقدر دیر... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

از اون نگاه ها

دو سال و نیم پیش، دقیقا از روزى که تصمیم براى رفتن من گرفته شد تا وقتى که به اینجا اومدم خیلى سختى کشیدم و انواع استرس ها رو تحمل اما غافل بودم از اینکه این تازه شروع سختى هام بوده. یک هفته ى اولى که اومدم حتى غذا هم نمیخوردم. هر روزى که میگذشت بیشتر دلم میخواست برگردم پیش پدر و مادرم. چه روز هایى که تموم مسیر رو با بغض به خونه مى اومدم و تمام شب رو بلند بلند گریه می و به خودم میگفتم نه دیگه نمیتونم ادامه بدم. اعتماد بنفسم رو از دست داده بودم، حسابى بدقلق و بد اخلاق شده بودم و حتى با خواهرم هم به تندى رفتار می و خودم رو بیشتر از اونیکه باید ضعیف و ناتوان میدی ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نوشتن

یادآوری و نه حتی خوندن مکالمات قدیمی به یادم اورد که چقدر اهل حرف زدن های رودررویی بودم. درد و دل . حرف زدن از خودم ، از فکرهام، از اوضاعی که می گذرونم و از احساساتم. اما از یک جا به بعد نه که نگفته باشم، اما دیگه رودررو نبود. نوشتن شد. تا جایی که خودم احساس می تو که انقدر راجع بهش می نویسی پس لابد چقدر با دیگران درباره ش صحبت می کنی. اما واقعیت این بود که تمام صحبت م راجع به خودم و احساساتم و ناراحتی هام فقط همون نوشتن بود و خارج از اون جایی نداشت. و یادم میاد که کی این تصمیم رو گرفتم و چقدر اوایلش برام سخت بود. منی که انقدر از خودم هم تو دیدارهای حضوری می گفت? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آدم ها رو فکر کنم یا بسوزونم؟ :-؟

با یه آدمی آشنا شدم که به نظر خیلی خفن می آد. ولی این که خیلی در مورد خودش حرف می زنه، من رو به شک می ندازه. برای این که بفهمم واقعن خفن هست یا نیست، از بعضی از آدمایی که بهتر می شناختنش راجع بهش پرسیدم. حالا مهم نیست که نتیجه ش چی شد. ولی الآن که به کارم نگاه می کنم از دست خودم ناراحت می شم. به جای این که خودم برای طرف وقت بذارم و بشناسمش، شروع از بقیّه در موردش پرسیدم. مثل این می مونه که یه سوال خوب پیدا کرده باشم و بعد از چند دقیقه فکر روش، برم از توی پاسخ نامه جوابش رو بخونم. :( [از این جا به بعد مطلب با خودم حرف زدم، اگر ی خوند، خواهشن نظرش راجع بهم عوض نشه!] ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تغییر

من آدمِ مهربونی بودم . یا حداقل خودم فکر می . هستم ! یادم نمیاد چقدر برای اثباتِ مهربونیم تلاش . ، یا دیگران چه نظری راجع به من داشتند ... . وقتی به گذشته ی دور و نزدیکم فکر می کنم ، صرفا آدم ها و خاطراتی رو بیاد میارم که به همون گذشته ها تعلق دارند . ش.ت خورده و زخمی ، از طوفانِ زندگیم بیرون اومدم و هر چه داشتم و جمع کرده بودم ، از دست دادم . همه ی باور هام رو از دست دادم و گیج و منگ ، فقط روزهام رو میگذرونم ... . این نامهربونی ، باور نداشتن به عشق و دوستی ، منفی بافی ، خشم ، تنفر ، کینه ، گریه ، تنهایی ... این ها رو دوست ندارم ، من حتی دارم از خودم هم فرار می کنم ، چ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نوشتن

یادآوری و نه حتی خوندن مکالمات قدیمی به یادم اورد که چقدر اهل حرف زدن های رودررویی بودم. درد و دل . حرف زدن از خودم ، از فکرهام، از اوضاعی که می گذرونم و از احساساتم. اما از یک جا به بعد نه که نگفته باشم، اما دیگه رودررو نبود. نوشتن شد. تا جایی که خودم احساس می تو که انقدر راجع بهش می نویسی پس لابد چقدر با دیگران درباره ش صحبت می کنی. اما واقعیت این بود که تمام صحبت م راجع به خودم و احساساتم و ناراحتی هام فقط همون نوشتن بود و خارج از اون جایی نداشت. و یادم میاد که کی این تصمیم رو گرفتم و چقدر اوایلش برام سخت بود. منی که انقدر از خودم هم تو دیدارهای حضوری(البته ? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یه کمی زودتر اومدم :/

سلام ح ون خوبه ؟ :) امیدوارم که تو این روزهای گرم ، ح ون عالی باشه منم هیچی اومدم برای رفتن :/ چند ماه نیستم حدودای 2ماه دلیلی که نیستم خب خیلی دلیل داره دلیل اولش خودم ، همش وقتی ناراضی و ناراحتم چیزایی که دوست دارمو از خودم دور میکنم شاید یه جورایی تنبیه .. یه جورایی دل کندن از چیزایی که دوست دارم ، این وب ِِ هم مثل هدفم یه روز تموم میشه پس چه بهتره زود تر خودمو آماده کنم تا تحملش برام راحت تر باشه ! دلیل های بعدی هم که جزیی هست ... حلال کنید شاید تو این دو ماه شایدم کمتر نمیدونم .. حالا چرا اومدم گفتم نیستم ؟ چون میخوام چهارده روز حداکثر برگردم ولی ت ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

قاضی خیابونی

یه دوره ای بین سن 17 الی 23 سالگیم، عادت داشتم همه مسائلی که در طول روز اتفاق می افتاد رو از دریچه و دید خودم تجزیه و بررسی کنم تا به شناخت دقیق و موشکافانه از اون موضوع برسم.بعدش که مرز خوب و بدش برام مشخص شد، با درست ترین، منطقی ترین و عادلانه ای ترین روشی که بلد بودم در رابطه با اون موضوع قضاوت می و رای صادر می . نتیجه شم میشد این که موضع خودم در رابطه با اون موضوع کاملا روشن میشد. و اگه ی ازم می پرسید نظرت در مورد فلان چیز چیه، خیلی صفر و صدی میتونستم نظرمو اعلام کنم. و شک هم نداشتم و کاملا راجع به حرفی که میزنم مطمئنم. کمی که گذشت، از اون سن که هرچی اومدم ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

۱۱۹۳-سوال درباره سیمکارت

خیلی شیک سیمکارتم گیر کرد توی گوشی و من چهارسوی ریز ندارم که پشت گوشی باز کنم که این مشکل رفع بشه:-|باید ببرم برام باز کنه اقایی ک اوندفعه رفتم پیشش..البته از هم میشه پرسید که ازمایشگاه چهارسوی ریز داره یا نه..خودم ب ش کنم..یک سوال هم داشتم.ببینین من ی گوشی تک سیم کارته دیگه دارم که قبلا خط یک روی اون بوده.بعد اومدم روی اون خط ۲ گذاشتم.بعد باز خط۳ و...بعد اومدم خط۲ گذاشتم روی گوشی خودم که پیام اومد این خط۲ برا این دستگاه نیست و ج نمیده از این به بعد!(گوشی خودم دو سیم کارته است!)الان گوشی تک سیمکارته هم روشن نمیشه!یعنی الان به مشکل خورده؟؟؟بحث این رجیستریه یا ن ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هزاران غم زدن خنجر به جونم

دلم تاب نیاورد. تو تـلـگرام بهش پیام دادم.نوشتم: سلام خوبی؟ ازدواج کردی؟ مبارکه. چند لحظه بعد آنلاین شد. در کمال تعجب دیدم منو بلاک کرد. البته حق داری بلاک کنی. کم از خودم واست مایه گذاشتم؟ کم هر جایی که گفتی اومدم؟ کم از خودم و احساساتم گذشتم بخاطر تو؟ کم واسه لحظه هایی که با هم بودیم تلاش که بهترین ها رو تجربه کنی؟ کم پا به پات اومدم؟ درسته این مزدِ کارهایی هست که . تف بر من. تو این مساله به معنای واقعی کلمه مقصر هستی. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هزاران غم زدن خنجر به جونم

دلم تاب نیاورد. تو تـلـگرام بهش پیام دادم.نوشتم: سلام خوبی؟ ازدواج کردی؟ مبارکه. چند لحظه بعد آنلاین شد. در کمال تعجب دیدم منو بلاک کرد. البته حق داری بلاک کنی. کم از خودم واست مایه گذاشتم؟ کم هر جایی که گفتی اومدم؟ کم از خودم و احساساتم گذشتم بخاطر تو؟ کم واسه لحظه هایی که با هم بودیم تلاش که بهترین ها رو تجربه کنی؟ کم پا به پات اومدم؟ درسته این مزدِ کارهایی هست که . تف بر من. تو این مساله به معنای واقعی کلمه مقصر هستی. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

به کجا میرویم؟

سلام راستش بعد از مدت نسبتا زیادی اومدم تا راجع به یه مساله ای حرفامو بگم شاید مرحمی باشد بر زخم های خودم و افرادی مثل من شنیدید که میگن اون چیزی که برای ما آرزو شده برای خیلیا خاطره است. کاش ما آدمای ساده تری بودیم، ای کاش اینقدر دروغ توی زندگی ها نبود، دلم یه آدم صادق میخواد. وقتی که اینقدر دروغ و نامردی دور و ور خودم میبینم بیخیال هر فکری برای حل مشکلم میشم چون میبینم هر راه حلی منجر به مشکلات بیشتری در آینده میشه. واقعا درموندم چرا ما آدما اینقدر از خدا دور شدیم؟ چرا وجدان از بین رفته؟ آدم درست خیلی کم شده، یعنی پاداش این همه خوب بودن افرادی مثل من ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یادداشت صد و چهل و سوم

امروز بچه هام رو به شدت دعوا ,اشکشون رو در آوردم.کاری که از خودم متنفر بشم.وقتی سارنگم بعد فریاد های من از شدت ترس به خودم پناه آورد از خودم بیزار شدم.همون لحظه به خودم اومدم,دیدم چون با خودم میگم من این روزها حق دارم ناراحت و کم حوصله و عصبانی باشم پس مجازم بشم یکی از اون هیولاهایی که همیشه از تبدیل شدن بهش میترسیدم.با لارنس بد رفتار میکنم چون با خودم میگم واسه این روزهای من طبیعیه.بوضوح میدیدم که بدخلقیهام چقدر بهش استرس وارد کرده این روزها.شاید کمتر از من,اما مطمئنم واسه لارنس هم راحت نبود.به هر حال به خودم قول دادم به خودم بیام.خودمو آروم کنم و بساط ا ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یادداشت صد و چهل و سوم

امروز بچه هام رو به شدت دعوا ,اشکشون رو در آوردم.کاری که از خودم متنفر بشم.وقتی سارنگم بعد فریاد های من از شدت ترس به خودم پناه آورد از خودم بیزار شدم.همون لحظه به خودم اومدم,دیدم چون با خودم میگم من این روزها حق دارم ناراحت و کم حوصله و عصبانی باشم پس مجازم بشم یکی از اون هیولاهایی که همیشه از تبدیل شدن بهش میترسیدم.با لارنس بد رفتار میکنم چون با خودم میگم واسه این روزهای من طبیعیه.بوضوح میدیدم که بدخلقیهام چقدر بهش استرس وارد کرده این روزها.شاید کمتر از من,اما مطمئنم واسه لارنس هم راحت نبود.به هر حال به خودم قول دادم به خودم بیام.خودمو آروم کنم و بساط ا ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پلیس

از شمال برمی گردیم. کیان تو صندلی خودش خو ده. ترافیکه. حرف می زنیم. راجع به جاده. راجع به تونل کندوان. راجع به آش. راجع به چای. راجع به گشنمونه یا نه. راجع به کی از همه تندتر می ره. رانندگی کی توی جاده بهتره. راجع به طرز کار پلیس موقع ترافیک های آ هفته. راجع به رستوران آبی و رستوران دونا. راجع به دل جیگر توی سیاه بیشه.... خسته می شه، درست کمرکش جاده، یه کم جلوتر از گشت پلیس راه می زنه کنار که جامون رو عوض کنیم و من رانندگی کنم. من از در شاگرد و اون از در راننده و هر دو از مسیر پشت ماشین به سمت هم حرکت می کنیم و درست جلوی صندوق عقب، به شترق با هم تصادف می کنیم! هر دوت ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت اومدم با یه خبر خوب راجع به خودم توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.