اومدم با یه خبر خوب راجع به خودم

عبارت اومدم با یه خبر خوب راجع به خودم مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت اومدم با یه خبر خوب راجع به خودم میباشد.



برگشتم

سلام من اومدم . خیلی وقته نبودم حالا اومدم امسال کنکور دارم سرم شلوغه. خسته شدم که اومدم به اینجا به جایی که واسه دل خودمه دلتنگم برای ارزوهای بچگیم خستم از بی ارادگی بزرگیم من برگشتم تا دوباره واسه دل خودم بگم ٬بنویسم٬گریه کنم و..... این سه نقطه نعمت بزرگیه اگ نبود نمی شد خیلی چیزا رو فهموند... من برگشتم تا.... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تانزانیا

ی هست بتونه راجع به کشور تانزانیا، تاریخ این کشور، مردمش، اش متن بنویسه؟ ینی تحقیق کنه، بخونه و بعد نویسندگی کنه. نویسندگی واسه رادیو. مسائلی راجع به وضع زندگی مردم، راجع به یتیم ها، وضع درآمد خانوار، سیاستشون و ...من خودم کمی درگیرم، لطفا لطفا و لطفا اگه هرکدومتون فرصت دارید راجع به تانزانیا نویسندگی کنین. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اومدم شروع کنم

بعد دو سال اومدم سراغ وبلاگ..اولین بار به پیشنهاد یکی از دوستام تقریبا بهمن 92بود که تو یه وبلاگ ایجاد ..اوایل فقط شعرامو میزاشتم..ریا نشه که شعر میگم..بعد از ترس سرقت آثارم دیگه شعر نذاشتم(مثلا من خیلی شاعر خوبی ام) اوایل سال 94هم به لطف کل وبلاگم رفت رو هوا و منهدم شد..دوباره ساختمش ولی حوصلشو نداشتم دیگه برام غریبه بود و این بار به پیشنهاد یکی دیگه از دوستام اومدم اینجا..با همون اسم وبم تو راجع به قالبم بگم که همینجوری گزاشتمش و گرنه من پرسپولیسی ام ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اومدم بگم

اومدم بگم که وجودش روح خونه س؛دیدم جلوی تلویزیون خوابش برده. اومدم بگم که دوستش دارم؛داشت ج حل می کرد. اومدم بگم که وقتی نیست یا حتی وقتی هست دلم براش تنگ میشه؛پای تلفن بود. اومدم بگم یه دنیا حرف دارم براش بزنم؛چرت می زد....اومدم بگم دارم می رم و شاید هرگز برنگردم؛سرش توی حساب کتاب خودش بود.من هم نگفتم و رفتم....... حالا چی حواست هست یکی از اون خونه رفته؟ امضا:رامین پازوکی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوباره اومدم

سلام دوستان عزیز امروز اومدم دوباره تا این کشتی به گل نشسته خودم رو دوباره راش بندازم. منو با نظرات خودتون یاری کنید. شاد باشید:-) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بعد دو ماه و نیم

بعد دو ماه و نیم حدودا اومدم. الان اومدم تا شاید بتونم حرفایی که نه می تونم به ی بگم نه دیگه تحملش کنم بخشیشو بگم. البته می دونم دهنم باز نمی شه می دونم چیزی از نوشته هام در نمیاداومدم و دیدم آ ین بار که اومدم 8 شهریور بوده، الانم اوا آبان... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تا وقتی نمردی تسلیم نشو..

سلام بعد مدتها اومدم سال کنکورمو اینطوری تصور نمی اما بیخیالم الان...عصابم خورده از دست خودم نمیدونم چی میخوام چی نمیخوام ..من کیم کجام اما اینو میدونم که نمیتونم تحمل کنم که بخاطر اینکه خودم درس نمیخونم قبول نشم..من خودم مانع خودم شدم.. من ..خیلی عحیبم.. حس میکنم و میخوام باور کنم که الکی به این دنیا نیومدم..هیچ الکی به این دنیا نیومده..اما بعضی اینو میبنن بعضیا نه! من بین این دوتا .. همیشه دلم خواسته بهترین باشم..ویجوری هم شدم..و این بارهم میتونم.. دلم نمیخواد اینطوری ادامه بدم بخاطر همین دیگ مسیرمو مشخص و من میفهمم که چرا به این دنیا اومدم بسم الله ... ادامه در لینک سایت منبع ...

منم اومدم اما

منم اینبار اومدم اما نه بخاطر خودم بلکه بخاطر هرچیزی که تا امروز بوده و بوده ها شامل من من نبوده! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دلم میخواست گریه کنم

نشستم تو ماشین دلم بود گریه کنم نمیدونم چرا اومدم هم اون دلش نبود بمونم هم خودم شرایط استرسی بدی داشتم عزیزم ببخشید که تنهات گذاشتم اومدم... نمیشد بمونم... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سنگینه بار تن برام.. ببین چ خسته میشکنم...

تو مرا ازردی..که خودم کوچ کنم از شهرتتو خی راحت میروم از قلبت!!میشوم دور ترین خاطره در شبهایت.....یه شب تو ستارخان توی یک کوچه پارک ، کیف اداریم به همراه لپ تاپ تو صندوق بود... موقع برگشت رفتم پمپ بنزین و پیاده شدم که کیفمو بیارم ...وقتی صندوقو باز هیچی توش نبود... شوکه شدم و بلافاصله بستم صندوقو و تکیه دادم به ماشینالان حسم اونجوریه ... یهو به خودم اومدم دیدم هیچی ندارم ... به خودم اومدم دیدم له شدم... به خودم اومدم و لال شدم... از ظهر انقدر فکر و خیال احساس میکنم کلم اندازه ی کل این خونه شده .. احساس میکنم قلبم نامرتب میزنه... من ، مُرد ... من نمیدونه بقیه کجان ... من نمیدونه صبح چجوری باید بره سرکار ... من به هیچ اعتماد نداره ... من دستاش میلرزه ... من خستست... من حتی هیچ ی هم نیست ...پاییز من هم رسید...٣٠ سالگی نحس من.. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خدای من،وااااااای

من الان دقیقا،در همین لحظه،در همین ثانیه،خودم،خودم ب تنهایی،ب شخصه رو تختم نشستم،با تبلت اومدم ب وبلاگام سر بزنم فقط و فقط اومدم بهتون بگم ک بدبختیم،ینی ب تمام معنا بدبختیم،مدرسه هااااااااااااا حرص دادن معلماااااااا،چاپلوسیه بعضی از بچه هاااااا،وااااااااااااااای،تقلبای باحال،باج دادن ب بچه تنبلا با تقلب،خدا ب دادمون برسه فقط میتونم واس همتون آرزو کنم ک موفق و پیروز این سال تحصیلیو هم ب پایان برسونین ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حواس پرتی

رفتم مغازه ید پولشم دادم بعد جاش گذاشتم و اومدم خونه!! از تا ی پیاده شدم در نبستم واسه خودم اومدم تو کوچه.... یه چیزی دارم میشه ها! نمی دونم تو کدوم عالم سیر می ؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هنر؟!

اومدم برا خودم بنویسم ک اقای نون ب من و "هه" گفت ک هنر ب ادمایی مث شما نیاز داره و شما تازه اولشین ولش نکنین... اومدم بنویسم ک گف بین همه هنرجوهام سه نفر با تفکر وارد شدن ک شما دوتاشین... ک یادم اومد من نباید از این جمله خوشحال بشم، چون من دقیقا همون ادمیم ک همه امیدارو ناامید میکنه... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گریه زارزار

پس از ساعت ها توی دل خودم وررفتن با کلمات و نهایتاً پیدا ن موضوع مشخّص از دلیل سرگشتگی هام و ناراحتی های بی گاه و غیرمنتظره و دلم که ش ته و پانسمانی که نیست و چشم هایی که گریه نمی کنن و استرسی که افتاده به جونم، بالا ه فهمیدم راجع به چی بنویسم. راجع به تو. خب، حقیقتاً اگر بدونی برای خودم هم مضحک ه نوشتن راجع به تو. حتی تا حدّ زیادی منزجرکننده و حال به هم زن. به تعداد تمام پست هایی که توش اختلاف نظر داشتیم و بحث هایی که بعضاً تا ساعت شونصدهزارِ بامداد انجام دادیم و طبق معمول من با فرار رو به جلو نتونستم ش ت خوردن خودم رو پیش تو بپذیرم و بعدش هم تا مدت ها باهات حرف نزدم، حتی از در و دیوار. ببین، خیلی معادله ی ساده ای ه. تو اومدی تو زندگی من و بله، همه ی فرضیه ها ریخت به هم. اما مشکل اینجا بود که من هیچ وقت نیومدم توی زندگی تو. یعنی اصلاً نذاشتی که بیام. دقیق تر بخوام بگم، اتفاقاً اومدم توی زندگی ت و خیلی هم جفت پا پ توش، تو اما هیچ وقت نخواستی به روی خودت بیاری. بگذریم از اینا، تو ذهن من، ادب یه چیز خیلی مهم ه. تو می دونی اما که چقدر در برابرت بی ادبی . و بهم مستقیماً گفتی که در مقابلت جسورم و خودت حتی می دون ... ادامه در لینک سایت منبع ...

^_^

25 سال پیش توی یه همچین روزی... من به دنیا نیومده بودم هنوز... اما 5 سال بعدش با کمال تعجب بازم ب دنیا نیومدم!!! تا این ک 18 سال پیش...یوهو ب خودم اومدم و دیدم یه چند ماهی هس ک ب دنیا اومدم!!! الانم وبم ب دنیا اومده :) بیا کنار هم حسای خوبی رو رقم بزنیم ^_^ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

لطفا پست نباشید

پیرو پست یکی مونده به قبلd: یکمی از خودم فاصله گرفتم،خودمو در معرض قضاوت خودم قرار دادم، فکر اگه دیگه ای اعمال منو انجام میداد چه فکری راجع بهش می ، خودم شدم قاضی خودم و درباره خودم حکم صادر : # لطفا پست نباشید تنفس اعلام می شود.. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دست جیغ هورا که اومدم

سلام بچه ها من به خاطر یه سری مشکلات نتونستم به وب سر یزنم حلا اومدم دست جیغ هورااااااا از بس که این نازی و نرگس هی رمز وبلاگو عوض میکنن منم تصمیم گرفتم برای ارامش اعصاب خودم از دست این دو تا یه ماهی نیام سر بزنم. دلم برای بچه های وبلاگ ومخصوصا اونایی که هم کلاسی بودیم یه ذرهههههههههههههه شده خوش باشید atieh ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خونوادگی :)

خب شبا خیلی طولانی شده برای همین اومدم اینم بنویسم. امشب بابام توی حیاط خو ده و اصلا هم توجهی به اینکه هوا سرد شده نداره منم رفتم براش پتوی اضافه بردم و بوسش :) خیلی حس خثبی دارم خلاصه :) مامانمم بوس و الانم اومدم مثلا بخوابم که نمیخوابم احتمالا کمی کتاب بخونم و نت گردی :)البته قبل از اومدم به اتاقم به خواهرم که خیلی داشت مامانمو بوس می کرد گفتم بسه دیگه و اینکه من اصلا نمیدونم کل اتفاقات روزانه رو بنویسم یا چیزای جالب رو فقط ،دلم میخواد هر دوش رو بنویسم . کاشکی بعدا خودم بیام به خودم فیدبک بدم داریم هی به پاییز جان نزدیکتر میشیم ، انشاا... پاییز عالی ای باشه ♥️ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

منم اون یار دلباز....:)))

امروز صب خانم لیلا فروهر فریاد زدن:چه دلنواز اومدم امابا ناز اومدمشکوفه ریز اومدم اما عزیز اومدماخه گفته بودی دیر نکنعاشق و دلگیر نکنگفته بودی زود بیالحظه موعود بیامنم اون یار شیرین .....و من نتونستم جلوی خندمو بگیرم و با نیش باز تا س ل پیاده اومدم و به بهتاش عزیز فک و نیشم باز تر شد و سرمو انداختم پایین تا نگاهای متعجب انسان هارو نبینم که نمیدونم منم اون یار شیرین:))))))) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عنوان ندارد

امروز جشن فارغ حصیلی مون بود. زودتر اومدم بیرون. : ( حرف های مس ه م رو برای خودم نگه می دارم. برای شما بگم که زیبا بود و خب، دست همه ی ایی که زحمت کشیدن درد نکنه. خیلی از آدم هایی که ۶-۷ سال دیدم شون رو هیچ وقت دیگه نمی بینم. خداحافظ به همه تون. 버려졌어 버려졌어 버려졌어 ~ پ.ن. چه قدر سخته که حرف های مس ه م رو برای خودم نگه دارم. : )) هر چی اومدم بگم رو دیدم نمی تونم بگم و کوتاه شد برای همین. پ.ن. 난 죽어가는 듯 보이지만 죽지 않아. : ) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

they stare like they've never seen a goddess

من یه سرزمین جدید به جهان اضافه ،کاملا" روو خودم تسلط پیدا و بِ نظرم این آ ین مرحلهء ملکـِگی ئه؛تووو این آلموست یه هفته،از ی کِ هستم لذت میبرم،و از همه مهم تر؟ صاف رفتم داخل ترسم. همیشه برای خودم شجاعت اینطوری معنی شده بود کِ دلیل نمیشه نترسی اما باید باهاش مواجه بشی و جنگجوئانه برخورد کنی مث ــآی دایورجـِنت. خیلی سخت بود اما الان کِ دیدم سربلند بیرون اومدم یه حس فوقولاده دارم،انگار دوباره تین ایجر شدم و واسه شِی fall شدم. فقط یه لحظه بِ خودم گفتم "زندگیت دست کیه؟ ترسات؟" و تصمیممُ عملی ،نمیگم تهِ داستانم چون هروخ مغرور شدم خودمُ ول ،ولی میگم از کامفرت زون ام اومدم بیرون و تبدیل شدم بِ آ ین ورژنِ خودم xx حالا اون وسط مَسَط ــآ نمرهء ژوژمانم هم تریپل a شد ^_^ اومدم بگم هارد وُرکینگ ئه کی بودم من؟ :)) بعد گفتم حالا هنوز کِ چیزی نشده،تو باید لباس ــآتُ تولید کنی بدی بیرون لــَنتی ^_^ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

در حیرتم از خودمُ ُ ما و خدا ....

تایپ می کنم تایپ می کنم تایپ می کنم. یهو به خودم میام و میگم قول دادم راجع به اون و اون و این موضوع و اون موضوع حرف که نزنم هیچ فراموشی جایگزین کنم و فقط به خودم بها بدم خودم خودم خودم خودم. دستمو میذارم رو بک سپیس و لذت خوشایند دیلیت . چندوقت پیش نوشته بودم دلم دوست جدید نمی خواد چون می خوام وقتمو صرف اونایی که هستن م نه آدم های تازه،چه جو زده میشه آدم چه زر و ور ها که نمی زنه، الان کدومشون در دسترس ام بودن چنین نطقی ؟! نریـــــــــــــــــــنم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

برنامه جدید

ماههاست که دیگه وبلاگ نمینویسم که الان فکر میکنم کار خوبی نبوده. خوب آدم بعضی موقع ها به خاطر یه سری مسائل از این ور به اون ور کوچ میکنیم مثلا امنیت اطلاعات. الانم که دوباره اومدم هم زمان دارم راجع یه پلتفرم دیگه که خودم بسازم دارم فکر میکنم هرچند اونم کار زیاد جالبی نخواهد بود. خلاصه خواستم برم وان نت که اصلا کاربرد وبلاگ رو نمیتونه داشته باشه. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

small talk

سلام خوبین ؟ ی چیز کوچیکی اومدم بگم و برم ! هی میپرسید چرا نچرال پست نمیذارم یا کلا چرا پست نمیذارم و سوت و کوره اینجا ؟! کلا این چن وخته خیلی سر خودمو شلوغ با کارا و ا و ... میکنم و می بینم و ... و خودم فعلن از تو فاز نچرال اومدم بیرون تو این وقفه بین سریال !! کاک م خب هر خبری باشه میرم دنبال می کنم برا خودم ! ولی دلیل عمده ی دیگش اینه ک خب شوما همتون همه خبرا رو دارید حتی بعضیا زود تر از من بنابراین اهمیتی نداره من خبرو بذارم یا ن ! ب پستای من نیاز ندارین خب ! برا همین اگه هم وخ کنم برا پست گذاشتن ب فندومای دیگه میره !! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خواب

بازم خواب دیدم.خواب چیزی که فکر می دوست ندارم داشته باشمش اما الآن میفهمم چقدر دوست دارم.خواب یو دیدم که مدت هاست خبری ازش ندارم. ی که همیشه باهام بدرفتاری کرده بود اما چقدر توی خوابم خوب بود.وقتی بیدار شدم با ذوق اومدم اینجا بنویسم اما یه لحظه به خودم اومدم و دیدم واقعا چرا؟بقیه به من فکر نمیکنن چرا من باید هی خواب همه رو ببینم و دلم تنگ بشه و بعد هیچ نباشه یه خبری از من بگیره؟اونقد که از خودم بدم میاد از هیچ دیگه بدم نمیاد.-_- ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حوصله ندارم...

حوصله ندارم...این چند روزهچرا دارم ولی بعضی اوقات تو بساطم نیفقط ..کریسمسی که هیچ وقت جشن نمی گیریم تمومیدهفردا کارنامه ها رو میدن ...حس و حال خوبی نی...حس می کنم قهوه ای همه رو از دمپس حسش نیس که بیام و شادی کنمپس این آپی که بی هیچ انگیزه ای نوشتمو هم زود تموم می کنمهمین آپی که هیچ بنی بشری نمیخونه جز خودم ...مهم نیاینم میگذره+نظرم راجع به قالب جدید ====> :ا+نظرت راجع به قالبم ===>:(+نظرت کلا راجع به خزعبلات درونش ===> عق+من با همشون موافقم +و دیگر هیچ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سکوت

دارم به خودم میگم که از این بعد هر حس وحالی که داشتی ...تا سه روز اصلا راجع بهش با هیچ حرفی نزن ... چه غمگین چه شاد ... اگه دیدی بعد از سه روز یا اصن دوروز ..اون حس وحال همچنان باقی هست اونوقت راجع بهش با اطرافیانت حرف بزن ... چون اصولا باقی نمیمونه ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

زندگی

نمیخوام حسرت روزایی که گذشته رو بخورم روزایی که به بط و اینترنت و چت گذروندم ولی دیر به خودم اومدم حس میکنم خیلی تغییر اون حس شیطنت ک نه رو کمتر دارم .بعضی وقتا دلم میخواد فقط بنویسم بدون اینکه برگردم و چک کنم چی نوشتم .خاطرات قدیم... (اینجا رو یادم نمیاد میخواستم چی بنویسم چون کار پیش اومد ) خب دیگه پیریه و هزار تا درد و فراموشی و کوفت و زهر مار دیگه که الان جاش نیست اینجا بگم. البته به خودم امیدوارم و به امید خدا روزای خوب میاد اومدم دو کلوم درد دل کنم که سرم شلوغ شد بیخیال بابای ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یک سال دیگر ..

نمیخوام غر بزنم:) فقط اومدم بگم .. روز تولدم اصلا اونطور که فکر می نبود.. ولی.. نخواستم بذارم بدتر بگذره.. خودم مسیرو عوض .. نمیدونم چرا امروز اینقدر حساس شده بودم.. و خدا هم قشنگ ردیف کرد برام :)) بازم شکر :) اولین تجربه امر به معروف!و نهی از منکرم مصادف شد با تولدم..توی رستوران.. شاید اومدم براتون نوشتم چی شد:) فقط اینو بگم که خیلی خیلی خوشحالم از سکوت ن م. از این که حرفم رو زدم و هیچ برخورد بدی هم باهام نشد:) شما هم امتحان کنید. امسال خیلی ها تبریک نگفتن. نه که انتظاری داشته باشم ها! ولی دلم میخواست این بار یه عالمه کادو بگیرم. و گفتم که خدا سخت امتحانم کرد روز تولدم و کلا هیچی به هیچی :)) خودم قراره فردا تولد بگیرم برای خودم :)) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سلام مجدد

سلام ملیکمدنبال یه نرم افزار موبایلی واسه این بلاگ اسکای لعنتی می گردم! که بنویسم! فکر کنم از بس ننوشتم یه عقده ای توی جسمم در حال رشده که کم کم باعث مرگم میشه!! مگه می شه آدم ننویسه! اونم سمیه که همش دوست داره بنویسه!خوب بگذریم! قضیه اینه که تو لپتاپ شرکت اومدم بلاگ اسکای رو پیدا کنم و بنویسم که دیدم نام کاربری و رمز بلاگم روش هست! حالا نمی دونم خودم اومدم یا یه موجود دیگه ای! فرض بر اینه که قبلا خودم می اومدم! دیروز با یه خانومه هماهنگ که کلاس زبان رو شروع کنم خصوصی جلسه ای 50! منو انداخت کتاب دو american english file اومدم سرفصل هاشو دیدم خج کشیدم ! where are u from?? خلاصه وقتی ده سال فاصله بیوفته واسه زبانت می شه این! باز خدا رو شکر شروع هم زبان رو هم وبلاگ رودوستای قدیمی ام بیاین آدرسو بزارین! من مخم چندوقتیه یده!! (ببخشید بی ادب نیستم اما این کلمه بهترین شرح حال این روزای منه) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سلام مجدد

سلام ملیکمدنبال یه نرم افزار موبایلی واسه این بلاگ اسکای لعنتی می گردم! که بنویسم! فکر کنم از بس ننوشتم یه عقده ای توی جسمم در حال رشده که کم کم باعث مرگم میشه!! مگه می شه آدم ننویسه! اونم سمیه که همش دوست داره بنویسه!خوب بگذریم! قضیه اینه که تو لپتاپ شرکت اومدم بلاگ اسکای رو پیدا کنم و بنویسم که دیدم نام کاربری و رمز بلاگم روش هست! حالا نمی دونم خودم اومدم یا یه موجود دیگه ای! فرض بر اینه که قبلا خودم می اومدم! دیروز با یه خانومه هماهنگ که کلاس زبان رو شروع کنم خصوصی جلسه ای 50! منو انداخت کتاب دو american english file اومدم سرفصل هاشو دیدم خج کشیدم ! where are u from?? خلاصه وقتی ده سال فاصله بیوفته واسه زبانت می شه این! باز خدا رو شکر شروع هم زبان رو هم وبلاگ رودوستای قدیمی ام بیاین آدرسو بزارین! من مخم چندوقتیه یده!! (ببخشید بی ادب نیستم اما این کلمه بهترین شرح حال این روزای منه) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خوش اومدم

اومدم اخ اومدم بچه مشهد اومدم از فلکه گاز اومدم حال نداشتم که بیام با منت و ناز اومدم سلام خدمت دوستان امیدوارم هر جا که هستین همیشه زنده نباشید من کیوان 20 ساله مشهد از سال سوم راهنمایی عضو کانون اموزشی قلم چی بودم خیلیم شوخم.عاقا خیلییییییییییییییییییییییییییییییییی صبا هرجا هستی زود خودتو به من برسون کارت دارم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آدم ها رو فکر کنم یا بسوزونم؟ :-؟

با یه آدمی آشنا شدم که به نظر خیلی خفن می آد. ولی این که خیلی در مورد خودش حرف می زنه، من رو به شک می ندازه. برای این که بفهمم واقعن خفن هست یا نیست، از بعضی از آدمایی که بهتر می شناختنش راجع بهش پرسیدم. حالا مهم نیست که نتیجه ش چی شد. ولی الآن که به کارم نگاه می کنم از دست خودم ناراحت می شم. به جای این که خودم برای طرف وقت بذارم و بشناسمش، شروع از بقیّه در موردش پرسیدم. مثل این می مونه که یه سوال خوب پیدا کرده باشم و بعد از چند دقیقه فکر روش، برم از توی پاسخ نامه جوابش رو بخونم. :( [از این جا به بعد مطلب با خودم حرف زدم، اگر ی خوند، خواهشن نظرش راجع بهم عوض نشه!] ادامه مطلب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ا زکجا بگم

سلام بر همه امیدوارم حال همه خوب باشه و اسیر این ویروسهای پاییزه نشده باشید(البته اگه ی اینجا رو بخونه)خب از کجا بگم از اینکه بلا ه هفته قبل دوستام اومدن خونمون مهمونی، پنج شنبه شام اومدن منم از صبح دیگه مشغول بودم تا شب که بیان شامم بامیه درست با مرغ ترش، ژله و سالاد و سبزی و اینا کلا خوب بود و کلی بهمون خوش گذشت، هم دیگه کاری نکردیم ، و و آهان راستی بلا ه ما داریم میریم مشهد فردا میریم پس فردا بر میگردیمهفته قبل همسر گفت راستی مشاورت چی شد گفتم اره فاصله افتاده حالا وقت میگیرم میرم هفته بعد و یک شنبه رفتم خوب نبود راستش مشاوره انگار چون ادم روانکاوی میشه حالش بد تر میشه ..چیزی که راجع به خودم فهمیدم همون وسواس یا به قول احتمال اختلال وسواس بعدش رفتم راجع بش خوندم و دیدم چقدر راجع به من صدق میکنه اینکه از عدم قطعین بدم میاد همش دنبال برنامه ریزی هستم انقدر درگیر جرییات میشم که دیگه نمیتونم کارو تموم کنم تصمیم قطعی گرفتن برام سخته، همش فکر میکنم خودم باید تو همه چیز باشم تا خیالم راحت بشه که انجام میشه و کلی اختلال دیگه که بهم گفت باید تمرین کنم و من گیج و با حال بد اومدم خونهاین مدت و شرکتم اص ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بدجوری اومدم

سلام؟چرا سلام؟بجای این سلام خشک و ساده میخوام بگم سلامممممممممممممممممم بچه ها.میخوام بهتون یه قولی بدم ولی اون قول رو آ نوشته میدم.اول باید بگم که همونطور که از عنوان این مطلب پیداست بدجوری اومدم.یعنی یه جوری اومدم که دیگه نمی رم.راستی یکی دیگه از این معنی های بدجوری اومدم یعنی که دیگه همیشه تو وبلاگ هستم و هر روز پنج شیشش تا مطلب و ..... خب من می خوام قول بدم که دیگه از این وبلاگ نرم و به قول خودم بدجوری بیام.فعلا بای تا مطلب بعدی.بای بای ... ادامه در لینک سایت منبع ...

باز دوباره...

براےدل خودم مینویسم.براےدلتنگے هایم براے دغدغہ هاے خودم براے شانہ اے کہ تکیہ گاهم نیست! برای دلے کہ دلتنگم نیست. براے دستے کہ نوازشگر زخم هایم نیست. براے خودم مے نویسم! بمیرم برای خودم کہ اینقدرتنهاست!* اومدم... * قرار بود دیگه آپ نکنم، ولی...* هرکی هست کامنت بذاره لدفن :) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تصاویری از یونا

سهلاااااااام اومدم بعد یه مدت طولانی... یونا هستم اومدم ع ای خودمو بذارم خخخخخخخخخخ شوخیدم... اومدم بعله دیگه برید ادامه واسه ع ای یونا جونم این ایسان کجاست؟امروز کلاس داریم میرم چ و در میارم نگران نباشید بپر ادامه جیگرممممممم: فدای دختر خوشگل خودم بشم: بقیه اش ادامه ... ادامه در لینک سایت منبع ...

امروز

امروز صبح ساعت هفت و نیم بیدار شدم اخه ساعت هشت و نیم کلاس داشتم یکم تو رخت خواب واسه خوابم عزاداری شد هشتت رب کم خخخ رفت یه دوش گرفتم تا سشوار زدن و تافت زدن لباس پوشیدن شد هشت و نیم ماشین و زدم بیرون رفتم دیدم ساعت نه شده خخخ همه سر کلاس بودن اومدم تو کلاس اولین ی که دیدم یه نیشخند بهم زد که شما که راهتون نزدیکه چرا دور میاین منم صاف رفتم پشت سر دخترا نشستم بعد کلاس دفاع پایان نامه یه دختره بود که حس ریید اومدیم باز سر یه کلاس دیگه بعد کلاس که تموم شد اومدم خونه ساعت پنج و نیم شده بود دیگه همش خسته بودم الان خسته کوفته افتادم اومدم بخابم دل حوصله ایم ندارم حس غمگینی دارم خودم میدونم چرا اما میخام خودم رو سانسور کنم حتی تو این کارای امروزم هم سانسور که کیو دیدم چیا گفتیم :/ خوب کاری میکنم حوصله هیچ رو ندارم برم گم بشم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

۱۱۹۳-سوال درباره سیمکارت

خیلی شیک سیمکارتم گیر کرد توی گوشی و من چهارسوی ریز ندارم که پشت گوشی باز کنم که این مشکل رفع بشه:-|باید ببرم برام باز کنه اقایی ک اوندفعه رفتم پیشش..البته از هم میشه پرسید که ازمایشگاه چهارسوی ریز داره یا نه..خودم ب ش کنم..یک سوال هم داشتم.ببینین من ی گوشی تک سیم کارته دیگه دارم که قبلا خط یک روی اون بوده.بعد اومدم روی اون خط ۲ گذاشتم.بعد باز خط۳ و...بعد اومدم خط۲ گذاشتم روی گوشی خودم که پیام اومد این خط۲ برا این دستگاه نیست و ج نمیده از این به بعد!(گوشی خودم دو سیم کارته است!)الان گوشی تک سیمکارته هم روشن نمیشه!یعنی الان به مشکل خورده؟؟؟بحث این رجیستریه یا نه؟خب هم گوشی خودم هم گوشی تک سیمکارته چندساله دارم و استفاده میشه.مورد بعدی:یعنی چی که سیمکارتهارو کوچولو میزنن؟؟؟خب الان سیمکارت گیر کرده توی گوشیم:-|نکنین اقا جان....راهی دارین که این سیمکارتها هی گیر نکنه؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

به قولم عمل

امروز عصر برای اینکه حالمو تغییر بدم رفتم ید میوه و سبزیجات. به خودم قول دادم که شام یه چیزی برای خودم درست کنم هرچند ساده.وقتی اومدم خیلی خسته بودم و تنبلیم اومد ولی چون به خودم قول داده بودم بلند شدم و شام درست و با لذت خوردم.وقتی به خودم قول می دیم حتما عمل کنیم..وگرنه خودمون باهامون قهر می کنه اساسی... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

من اومدم شرمنده ی همتون

سلام بچه ها ببخشید شرمندتونم من نبودم چون مشکلات فراوانی داشتم ححالا اومدم بگم که خیلی دوستتون دارم که بیادم هستین. مخصووووووصا دو نفر حسین جووووونم و الی جون مرسی. اگه لاین دارین آی دی یا لینکتونو برام بذارین من با گوشیم اومدم یه لحظه و برم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شروع درمان!

با خودم کنار اومدم ک این اتفاقو با ایی ک نمیشناسم در میون بزارم امیدوارم بتونن بهم کمک کنن امیدوارم ک نتیجه بده ک این مسئله برای آیندم مهمه مهمه ک باهاش کنار اومدم خدایا ب وسیله هایی ک گذاشتی کمکشون ک کمکم کنن خدایا توکل بهت هیچ و نا امید نکنن هیچ و... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

زمان

اومدم دوباره توی کنج دنجم .. اتاق خواب کنج دنج زندگیمه ... امروز با چشمای قرمز و یه عالمه دستمال کاغذی و یه صورت خیس از اشک از توی اسانسور اوندم بیرون نمی دونم چی شد که بهش زنگ زدم ولی بعد از گذشت چند ماه .... از کل حرف های رد و بدل شده حرف های ضد و نقیض نمی دونم چی رو باید باور می اصلا یه مشت دروغ یه مشت چرت و پرت و مثلا خود قانع ... نمی دونم ولی مدام که یادم می اومد اشکام جاری می شد حتی نتونستم به کارهای بعدازظهر برسم ولو شدم روی مبل با خودم عین دیونه ها سوال و جواب پس می دادم و به حماقت های این دوران فکر می کرد به خودم می گفتم وقتی می گم احمقی نگو نه .... از ناراحتی واسه سرگرم خودم باقی مونده کتاب یک بعلاوه یک رو خوندم رمان خوبی بود با یه داستان خوب و گاهی اشک اونم واسه من احساساتی ... مامانی اومده و کلا حال نداره زیاد و اونطرف خو ده منم اومدم که بخوابم بازم تنهایی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

همینجوری ........

چند روزی است که حیطه کاریم عوض شده و کلا اومدم توی یه فضای دیگه ، از روز اولی که اومدم خیلی زود مچ شدم با محیط و از روند به طور کلی راضیم ! هم اتاقیم هم آدم انعطاف پذیری بود تو این مدت ! الان که دارم مرور میکنم میبینم این سال 93 عجب سالی بود واسم ! یه اتفاقی افتاده و یه چیزایی شنیدم که بیشتر اطرافیانم رو نگران کرده تا خودم رو و آرزو میکنم که زودتر حل بشه تا اونا از نگرانی در بیان وگر نه خودم خیلی واسم مهم نیست! همسر جان هم دو روزه که نیستن و دلم واسشون تنگ شده! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

35-49

سه شبه دارم تو اتاق خودم میخوابم... دقیقا منظورم اتاقیه که دوازده سیزده سال مال من بود. و هنوزم انگار روحم تو جا مونده... تو این سه سالی هم که اتاقم جابجا شده، تو شبهای سخت و دلتنگ و غمگینم، ناخوداگاه پاشدم اومدم اینجا تا تونستم کمی آروم بگیرم... این سه شب خیلی خوب بوده... ... دوست دارم فردا روز متفاوت و پرباری باشه... امیدوارم خدا کمکم کنه... پ.ن آره... هیچ کدوم از حرفایی که اومدم بگمو نگفتم... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خونه

ب اومدم خونه ی خودم و خوشحالم.دو سه روز بیشتر نیستم ولی خوشحالم.اینجا گاهی انقدر کار دارم که وقت یه کرم دست ساده ندارم و دستام خشکتر میشه و خون میاد ;من اون کار زیاد رو دوست دارم.توی راه فکر می درسته که رفت و امد سخته ولی اینم یه لطف زیاده که با روحیه ی من سازگاره.این که همیشه یه جا نیستم.میرم و میام.این دفعه با غصه کندم و اومدم اما خیلییی زود همون اول راه یادم رفت و خوشحال شدم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خستگی

تازه اومدم خونه . بهت pm دادم که اومدم خیلی مهربون بودی مثه همیشه ولی من هنوز باهات سردم و این سردی عمدا نیس . واقعا دلگیرم . اصلا نمیدونم تا یکشنبه میتونم با خودم کنار بیام یا نه . از خستگی نا ندارم ولی جدیدا استراحت خستگیمو رفع نمیکنه . تو هم خسته ای میدونم . دیگه نمیدونم چی بگم ......... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بهم بگید :)

بچه ها خیلی دوست دارم تصورتون راجع ب خودم رو بدونم یعنی بدونم راجع بهم چی فکر میکنید و چ برداشتی از شخصیتم دارید بهم بدون رودربایستی بگید خوشحال میشم بدونم این روی دیگه زندگیم ک توی وبلاگ نوشته میشه از دید شماها چجوریه مرسی :) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

من اومدم

سلام خودم خوبی ؟ اولا ببخش دوس نداشتم خونه الهام بیام تو وب ک آدرسش بمونه و ببینن وبو دوما روزه عقشم قبول بااااااشه سوما خیلی گلی خوشحالم اومدم دیدم عزیزموووووو چهارم ایشاالله به سلامتی بری سر کار و به دل خوووش . مبارک باااااشه پنجما اینم از خدمتم ک دیده نفسا آ شه خیلی واسم عزیزی بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس دوست می دارم بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاران ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آی دلم:)

تلقن زنگ خورد، یه سری صحبتا شد یه بخشیش مربوط به من بود. چیزی بود که من واقعا ناراحت شدم (یعنی الانم هستم) حتی اومدم و یه پست ازش نوشتم اما دلم نیومد انتشارش بِدم ، من باید قوی تر باشم. این روزا فقط همینو به خودم میگم بعضی موقه ها از خودم میپرسم. خدا هم، عجب دل و اخلاقی داده بهت :) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مردم شهر به گوشید؟!!

هوالمحبوب بعد مدت ها دوری و بی خبری، بعد مدت ها پست های گذری گذاشتن، اونم از کتابخونه، بالا ه اومدم توی خونه ی قشنگ و امن خودم. توی اتاق خودم و با سیستم به روز شده ی خودم دارم؛ باهاتون حرف میزنم. بعد یه دل تکانی عجیب و اساسی، با یه دل پر از حرف، از مشهد، از مدرسه، از کتابهای خونده شده و از تمام اتفاق های قشنگی که دور و برم افتاده دوباره اومدم بگم سلاممممممم. و این سلام نه تنها یه شروع دوباره است بلکه یه دلگرمی برام برای اینکه دیگه از وبلاگ نازنیننم دور نشم و از دوستان خوب وبلاگی هم بی خبر نباشم. امیدوارم روزهای گذشته برای همتون خوب بوده باشه و تن تون سلامت باشه و غمی نبوده باشه جز دوری من:) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

به خاک و خون کشانیدن مسئله ی اولویت بندی را با ما تجربه کنید !

ساعت چهار میان ترم دارم از یه درس فلسفه ای طور که قاعدتا اطلاعات خاصی هم در این زمینه ندارم! پریروز برای ب دعوت شدم به مهمونی. اولش گفتم نه نمیام امتحان دارم :((( بعد گفت فاطمه بیا دیگه همش دو ساعته بعد میری خونه میخونی. میدونستم که از دو ساعت بیشتر میشه و برم خونه نمیخونم ولی گفتم باشه ایشالا میام. از تا ی گرفتیم شیش نفری :)) رفتیم مهمونی تا ده شب! بعد اومدم خونه گفتم میخوابم پنج صبح بیدار میشم میخونم. پنج صبح هم خو دم تا هفت. هفت رفتم توی کتابخونه دو ساعت درس خوندم سر میز خوابم برد به خودم اومدم ساعت ده شده بود! دیدم اینطوری نمیشه پاشدم اومدم خونه یک ساعت و نیم توی راه بودم تا رسیدم! الان جزوه مو باز و بازم حس خوندنش نمیاد! ضمن اینکه برای خودم متاسفم میخوام اعلام کنم تا به حال این همه برای انجام ندادن کاری جون نکنده بودم!! :))) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

امروزم

خب اومدم تهران. ساعت 2 راه افتادم و 5.30 رسیدم. واسه اینکه پنجشنبه شرکت کلاس مدیریت و بازاری گذاشته.. در بدو ورودم مجید رو دیدم.. یه سلام ملیک و اومدم خونه تنها.. بچه ها نبودن. مامان و بابا هم زنجان هستن. کمی یخچال رو جمع و جور و شام الویه گذاشتم که بسیار هم خوشمزه بود. با مرضی راجع به کلاس مرگ آگاهی حرف زدیم و تبادل اطلاعات کردیم.. شب هم فاطمه اینها اومدن و کمی موندن و رفتن. باز فردا می یان.. قراره ناهار بزارم. فردا هم با م. قرار دارم توی طهوری که حلوا زرده اش رو بدم.. الانم خوشحالم که برزیل باخت اونم 7 تا گل ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آ ین پست تیرماه

+ ب و البته امشب چند خطیو اومدم نوشتم اما پاکشون ! حالم از حرف زدن بهم میخوره!از شعار دادن!از تحلیل رفتار بقیه و نظریه از خودم در !من اصلا آدم این حرفا نیستم!من و چه ب این کارا! +اون دوستی هم ک قبلا راجع بهش گفته بودم ! هرچند دوباره داره سعی میکنه رابطشو با من خوب کنه اما من دیگه دلم راضی نمیشه!اینم وارد لیست سیاه شد! +یه جنگی بین خودم و خودمه!اینکه حس میکنم از ایده آل های خودم دور شدم!از اینکه ب یه سری آدما اجازه یه سری کارایی دادم ک دور بر داشتن!اینکه چرا یه جور فکر میکنم و یه جور دیگه عمل میکنم! +تو بعضی مراحل زندگی هست ک خودتی و خودت!اصن تو بعضی مراحل لازمه ک تنها باشی! +بعضی آرزوها هستن ک نصفه نیمه بهشون میرسیم!نه حاضریم اون نصفه رو از دست بدیم نه ممکنه کامل ب دستش بیاریم! +بعضی آدما ظرفیتِ داشتن ندارن!خدایا!هوامو داشته باش ک اینجوری نشم! +تا اطلاع ثانوی نیستم!چون دست و دلم ب نوشتن نمیره! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

من اومدم من اوووومدم وای وای ^_^

سرام علکم من اومدم بعد از ی عالمه مدت ! ولی با ی تفاوت ک دیگ دنیای دخدرانه تمام و الان شدم خانوم خونه و روشن کننده ی چراغ ی خونه !! دیگ از این ب بعد کاراهای هنری خودم قرار میدم راسی ارشد هم مجاز شدم .... تی هم مجاز شدم و 100 تا انتخاب و همه تهران و قم زدم تا همسرم واسه رفت و امد کمکم کنه ! دیگ هم سرکار نمیرم و کارهای هنری و خونگی میکنم ... انشاالله که از این ب بعد همه چی رو ب راه باشه !!! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

صلح دوستی

وقتی میبینید قراره بی محلتون کنه اصن سمتش نرید .من تازه به این نتیجه رسیدم از بس صلح طلبم ! با این وضع و حالم من از صبح دارم دور مامانم میچرخم مریض شده ، اقا صداش دراومده که چرا زنگ میزنم نیستی !شب اومدم پیام دادم بهش من اومدم اقای غرغرو ، جواب داد بسلامتی !! زنگ زدم بهش دیدم اصن تحویل نمیگیره ، با خودم گفتم کاش زنگ نمیزدم .والا ! اینجور وقت ها بهتره نری سمتشون. هم بی احترانی بهت نشده هم تظاهر به صلح دوستیه هم طرف مقابلت آتیشی تر میشه . ... ادامه در لینک سایت منبع ...

صد روز حواله به عن

خواستم برای خودم برنامه ی صد روز شادی بنویسم، اینکه هرروز یه کاری م که باعث خوشحالی خودم بشه، بعد دیدم فقط کافیه صد روز همه چی به عنم باشه! صد روز راجع به هیچی فکر نکنم!و اینگونه شد که فهمیدم این سوسول بازیا به من نیومده ... ادامه در لینک سایت منبع ...

صد روز حواله به عن

خواستم برای خودم برنامه ی صد روز شادی بنویسم، اینکه هرروز یه کاری م که باعث خوشحالی خودم بشه، بعد دیدم فقط کافیه صد روز همه چی به عنم باشه! صد روز راجع به هیچی فکر نکنم!و اینگونه شد که فهمیدم این سوسول بازیا به من نیومده ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یادداشت 254

سلامخستمه و صب ساعت 7 با بالی جون قرار دارم که مقالشو ببینه. این یعنی یه رب به شیش باس پاشم امروز مصاحبه بد نبود. ینی میدونی چیه؟ شایدم خوب بود! ولی کاش بهتر حف میزدم...نمیدونم احساس میکنم میتونستم قوی تر باشم. از مصاحبه که اومدم بیرون منتظر موندم که جلسشون تموم شه که رییسو ببینم و نتیجه رو بپرسم و تا 4 و نیم هم نشستم ولی خب بلافاصله بعدش یه جلسه دیگه داشت و وختی اومد بیرون و منو دید به من گف شما برو من خودم باهات تماس میگیرم. دور و برشم شلوغ بود البته. خلاصه ک اومدم. امم هنو نخوندم پاشم بخونم. فردا میزنگم به ش ببینم چه جوریاس..حس بدی دارم که بالی سفارشمو به رییس موسسه کرده ولایت خوبیش اینه که ی سفارشمو نکرده بود و با زوره خودم تونستم شغله رو دست و پاش کنم. توکل بر خدا....فغط اومدم خبر بدم و برم. شبتون عاروم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

متن آهنگ جدید اشکمهر به نام بازی رو بلد شدی

متن آهنگ جدید اشکمهر به نام بازی رو بلد شدیترانه و موزیک: آرش ap, تنظیم: مسعود جهانیashkmehr – bazi ro balad shodiاشکمهر بازی رو بلد شدیمتن آهنگ بازی رو بلد شدی اشکمهرکاش از اول میشدی برام مث یه تکیه گاه کاش میشد بودی و کاش میشد به قلبت تکیه دادداشت یه روزی این دلم دوست دوست داشت عاشقی بودم که شوخی برنمیداشتبازی رو بلد شدی خوب رد شدی خوب همه فهمیدنپشت تو راه اومدم رفتی که رفتی ولی ترسیدمبازی رو بلد شدی خوب رد شدی خوب همه فهمیدنپشت تو راه اومدم رفتی که رفتی ولی ترسیدم آهنگ جدید اشکمهر بازی رو بلد شدی با بازی رو بلد شدی تو من که باختم من خودم واسه تو این بازی رو ساختمرفتی و رفتی که رفتی که رفتی آ شم من میباختمبازی رو بلد شدی خوب رد شدی خوب همه فهمیدنپشت تو راه اومدم رفتی که رفتی ولی ترسیدمبازی رو بلد شدی خوب رد شدی خوب همه فهمیدنپشت تو راه اومدم رفتی که رفتی ولی ترسیدم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خدا هم با من دشمنی دارد!

امروز دوش گرفتم و از خونه زدم بیرون. هوا معلوم بود باد هست ولی گفتم شدید که نیست.همین که از خونه بیرون زدم انگار خدا منو دید. باد با چنان شدتی وزیدن گرفت که نگو و نپرس. این قدر خاک و خل تو صورت و مو و لباسم رفت که همش به خودم می دادم که چرا بیرون اومدم و موقع برگشت هم تا خونه دادم. همین که رسیدم خونه هوا خوب شد! هیچی دیگه اومدم نشستم کنج خونه و دوش گرفتن هم شد کوفتم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سلامممممممممممممم

دم خودم گرم!سلام به همه، وای نظراتو که می خونم ذوق میکنم مرسی از همه! الان که نمی تونم قربونتون برم اینه که علی روبرومه و من یواشکی اومدم تو نت! چون هنوز این بلاگم سکرته!!واسه این می گم دم خودم گرم که این لپتاپم تا به امروز به اینترنت وصل نمی شد! و همین الان خودم با تلاشهای پیگیرم تونستم به اینترنت وصلش کنم! اولین کاری هم که پیج بلاگمو باز و هول هولکی نظرا رو خوندم! ممنون از همه.قول می دم که دیگه مرتب بیام و بنویسم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

وقتی زندگی دور و سخت و بی نت میشود.

دارم زندگی خوابگاهی رو تجربه میکنم که در نوع خودش تجربه جالبیه، ولی خب سختی های خودشو هم داره و سختی غیر قابل هضمش برای من همینه که وقتی دسترسی به نتی ندارم به اون صورت که بتونم از این سختی و از این تجربه های جدید و اتفاقات جالب بنویسم. الان برا دومین بار تو این یک هفته اومدم کافی نت و با این تایمای شکاری که من میام هیشکی هم برا چت نیست دو کلوم بشه اختلاط کرد. یک ماه و نیم اوضاع همینه. بودن کنار آدمایی که فقط همین یکبار میبینیشون و شاید اصلا هم مهم نیست راجع به تو فکر میکنن، میتونی هرکار دوست داری کنی چون هیچ آشنایی در این محدوده نیس، و از طرفی بوجود اومدن تموم دو راهی های زندگی اجتماعیت تو همین یه فسقل جا، همه چیو جالبتر هم میکنه. انگار تو گوشت یه چیزی همش زنگ میزنه: فقط خودتی و خودت! خودت باش فرد! ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بگم: من وقتایی که دلم نوشتن میخواد مینویسم برا خودم از اتفاقا، ع اینا هم میگیرم، ویوهای قشنگی داره اینجا (ملایر برای ترم تابستونی اومدم). امیدوارم یه دفعه بشه بیارمشون بذارم تو بلاگ :) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عشق من

ب ساعت دو و نیم خانم خانما بالا ه خوابش رفت. ساعت شش و نیم (نیم ساعت پیش) بیدار شدم، اومدم سراغش.(به توصیه ، شبها حداقل سه ساعت پیش من نمیخوابه. تو پذیرایی باباش میبردش، میخوابن، بعد سه ساعت میان پیشم).اومدم بغلش ، شیرش بدم، خواب خواب بود. گذاشتم سر جاش، رفتم تو ، از در تو اومدم دیدم داره ت می خوره سرش، اومدم نزدیک، دیدم چشماش بازه، وول میزنه، لبخند میزنه.خدا بهش رحم کرد نخوردمش.فتبارک الله احسن الخالقین.لا حول ولا قوه الا باللهموندم تو خلقت خدا. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بازی با ریشه

سه تا داریم برا دستور زبان. امروز صبح که با محبوبم کلاس داشتم و چندتا از بچه ها برا حل تمرین رفته بودن پای تخته، آبه-سنسه اومد به کنار میزم تکیه داد. ازم پرسید "خوبی؟ آب و هوا تو اسـرائیــل الان چطوره؟" ابروها رو دادم بالا گفتم "هوم؟". تا الان کشورایی که ملت منو بهش نسبت دادن شامل عربستان و هر گونه کشور عرب زبان دیگه و کانادا (!) میشه. این یکی خ ش نوبر بود :)) خلاصه بعد از اینکه بهش یادآوری از ایران اومدم و برگشت جلو کلاس، تا حد امکان تلاشم بر این بود از محبوبیتش تو ذهنم کم نشه. کار سختی بود :|به قول دوستان این چیزا اولش عجیبه برا آدم. بعد وقتی می فهمی چه درک سطحی ای از جغرافیای مناطق خاورمیانه دارن راحت تر باهاش کنار میای. نمی دونم والا. خدا صبر بده!در همین راستا تو کلاس بعدازظهر همون روز که داشتم با یکی از بچه های زیمباوه حرف میزدم، از یه کشور نسبتا معروف تو آفریقا حرف زد و من حتی اسمش رو هم نشنیده بودم. اونجا بود که به این قضیه پی بردم که فرقی بین من با اونایی که راجع به ملیت من حدسای عجیب غریب می زنن نیست. در واقع به درک سطحی خودم از جغرافیای مناطق آفریقایی اعتراف میکنم. پس اونقدرا هم حق غر زدن ندارم!+ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

.....

امروز انقدر دست شستنم طول کشید که دوست میم عصبانی شد:/ ... همش میگفت ری وس(:/) زود باش دیگه ... حقیقتا تاسف خوردم برای خودم که انقدر میم رو دنبال خودم میکشونم و با مهربونی منتظرم میمونه ... انقدر ناراحت شدم که چیزی نگفتم و اومدم یه گوشه نشستم ... :( ... ادامه در لینک سایت منبع ...

.....

امروز انقدر دست شستنم طول کشید که دوست میم عصبانی شد:/ ... همش میگفت ری وس(:/) زود باش دیگه ... حقیقتا تاسف خوردم برای خودم که انقدر میم رو دنبال خودم میکشونم و با مهربونی منتظرم میمونه ... انقدر ناراحت شدم که چیزی نگفتم و اومدم یه گوشه نشستم ... :( ... ادامه در لینک سایت منبع ...

366. روز عالی

سلامممممم یه سلام پر انرژی به خودم دیروز به خودم گفتم چرا اینقد همش بی حوصله ام؟ نمیتونم مثل قبل شاد و سرخوش باشم همش نیشم باز باشه؟؟؟ چرا نمیتونم مثل قبل به خودم بگم دختر تو چرا اینقدر زیادی خوشحالی؟؟؟؟؟ میخوام دوباره مثل قبل باشم شاد باشم با خودم حرف بزنم بخندم. هرچیزی هم ناراحتم میکنه بهش فکر نکنم. امروز بعد از مدتها پیاده اومدم سرکار دیگه هوا خوب شده. خوب که نه عالی شده. از خونه که اومدم بیرون دیدم یه عالمه ابر سیاه تو آسمونه واسه اولیم بار خوشم اومد از ابر سیاه، هوا هم خوب بود یه کم بعد بارون نم نم هم شروع شد. رسیدم تو بیمارستان تا انگشت بزنم مسئول اتاق عملمون رسیده بهم میگه خوب صبحا پیاده میای واسه خودت :) هرکاری بهت نرسیدم، ساق پام درد گرفت ولی باز بهت نرسیدم چقدر تند میای!!!!! تند رفتن از مامانم بهم رسیده مثل مامانم تند راه میرم :) خوشحال شدم یه مرد بهم نرسیده. امروز یه روز عالیییییییییی عالی.عصر میرم اصفهان شاید با دختر ام برم بیرون و یه مانتو برای سرکارم بگیرم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

وضو

یه نکته راجع به وضو وقتی وضو میگیریم آب کم مصرف کنیم و بین اعمال وضو شیر آب رو ببندیم مثلا داریم صورتمون رو آب میزنیم آب هدر نره اون شیرشو ببندیم دوباره موقع شستن دستها باز کنیم. باور کنید اون آب روی شیر خیلی موثر نیست ته تهش اگه موثر هم باشه کافیه نیت کنید که اون آب هم جز آب وضوتون محسوب بشه. به هرکی میگم که عمل نمیکنه انگار مثلا من حرفامو از خودم میگم (راجع به هرچی تخصص ندارم حرف نمیزنم مگر حرف متخصصش رو ) حداقل شما که میخونید عمل کنید یا حداقل راجع بهش تحقیق کنید خدا دوست نداره اسراف رو. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پنجاه و هشتمیـ ـن ستاره

هروقت پستهای منفی و ناراحتی وغصه و گله هاتون رو میخونم چقدر بدم میاد! تازه یاد قبلن خودم میوفتم که بیچاره خواننده های وبلاگـ ـم . . . یه روز به خودمون میایم:) منکه اومدم به خودم d: شـاد باشید حتی توی این خستگیا،توی این تنهایی ها، توی این گرونیا و ... روزی رسون خداست :) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت اومدم با یه خبر خوب راجع به خودم توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.