بگذار کنارت زندگی کنم

عبارت بگذار کنارت زندگی کنم مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت بگذار کنارت زندگی کنم میباشد.



گل من

ای زندگی من.ای گل بهار منآن زمان که غم زندگی من را متلاشی میکند به تو می شم.به عظمت دریاها قسمبه آبی آسمانها قسم که دوستت دارم.ای زندگی منگل من بگذار در آسمان عشق تو برواز کنمبگذار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر توزندگی من امکان بذیر استنگذار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند.میدانم که خسته ای از تمام دردهایی که ذره ذره روحت را آب کر ی این را بدان که من همیشه در همه حال در کنارت با یادت و عاشقت هستم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سکوت بی صدا

نازنینم بگذار ترکت کنند... بگذار بخواهی و نشود... بگذار دیگر فرقی بین شب و روزت نباشد... بگذار جا خوش کنند دستانت رو به آسمان... بگذار آرزویت برآورده نشده بماند... بگذار اشک شود دریا دریا بباری برایش... بگذار درد شود... بگذار زخمش باقی بماند... بگذار تنها بمانی و با سکوتی تلخ غروب هایت را بگذرانی... بگذار دنیا هرچه میخواهد سرت بیاورد... تو اما تحمل کن... تو خدایت را داری... خ که چوبش صدا ندارد... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

همیشه تنها

بگذار ترکم کنند... بگذار بخواهم و نشود... بگذار دیگر فرقے بین شب و روزم نباشد.... بگذار جا خوش کنند... دستانم رو بہ آسمان.... بگذار آرزویم برآورده نشده بماند... بگذار درد شوم.... بگذار جاے زخمهایم باقے بماند.... بگذار تنها بمانم و با سکوتے تلخ غروب هایم را بگذرانم.... بگذار دنیا هرچہ مےخواهد سرم بیاورد.... من.....اما تحمل میکنم.... چون "خدایم "را دارم... "خدایے کہ چوبش صدا ندارد"...! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

این متن خیلی قشنگه :

این متن خیلی قشنگه : بگذار ترکت کنند.... بگذار بخواهی ونشود.... بگذار دیگر فرقی بین شب و روزت نباشد.. بگذار جا خوش کنند دستانت رو به اسمان.... بگذار ارزویت براورده نشده بماند.... بگذار اشک شود دریا دریا بباری برایش.... بگذار درد شود..... بگذار زخمش باقی بماند.... بگذار تنها بمانی و باسکوتی تلخ غروب هایت را بگذرانی..... بگذار دنیا هرچه میخواهد سرت بیاورد.... تو اما تحمل کن..... تو خدایت را داری.... خ که چوبش صدا ندارد.. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چوب خدا

بگذار ترکت کنند، بگذار بخواهی و نشود ، بگذار دیگر فرقی بین شب و روزت نباشد،بگذار جا خوش کنند دستانت رو به آسمان، بگذار آرزویت برآورده نشده بماند بگذار اشک شود دریا دریا بباری برایش ، بگذار درد شود بگذار جای زخمش باقی بماند بگذار تنها بمانی و با سکوتی تلخ غروب هایت را بگذرانی ، بگذار دنیا هرچه می خواهد سرت بیاورد، تو اما تحمل کن ، تو خدایت را داری...خ که چوبش صدا ندارد......... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

درد دل

وقتی یکی باهاتون درد دل میکنه و از ش ت عشقی اش میگه ، بدترین و اشتباهترین حرفهای ممکن اینه که مثلا ... بی خیال بابا مگه آدم قحطه ... اصلا حیف تو نبود ؟ ... یا بگی اینا همش یه تجربه است ... یا بگی دختر های امروزی ... پسرهای امروزه ... عشق هم عشقهای قدیم ... بابا اینا رو خودش هم میدونه ... این حرفها رو خودش هم به خودش زده ... پدر و مادر و نزدیکانش هم هزار بار توی سرش زدن به جای این حرف...ا ، بغلش کن ... بگو : شاید نفهمم چقدر ولی میبینم داری درد میکشی. حق داری ناراحت باشی ، از دست دادن یک نفر که دوستش داری ، چه خوب ، چه بد ، سخته. ش ت در یک رابطه چه درست ، چه اشتباه دردناکه. من نمیتونم چیزی رو تغییر بدم ولی کنارت هستم. بیا حرفهات رو به من بزن. بیا گریه هات رو روی شانه های من . بیا به من تکیه کن. کنارت میمونم تا باز ح خوب بشه . من رفیقت هستم.... رفیقت ... دستاشو بگیر ... سرش رو بگذار توی ات ... بگذار خوب گریه کنه ... دوستت فقط احتیاج به یک دوست داره ... همین ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ریشه

هر روز از کنارت میگذشتند گلِ زردِ رنگِ گوشه ی باغ هر دست نوازشی بر سرت میکشید و میرفت تو رنگ نمیباختی هیچ ندید ریشه ی این گل رنگین از خاک بیرون آمده هیچ ندید که سرش را میخواست به آفتاب برساند هر روز از کنارت میگذشتند و سرمای روزهای برفی را در خانه ی های گرمشان در کنار چوب های آتش گرفته میگذراندند و ندیدند برف با یک گل زرد چه میکند هر روز از کنارت میگذشتند و ندیدت که یک گلبرگ زرد رنگ در باد رها شده است کاش فقط ی ریشه ات را به خاک برمیگرداند هر روز از کنارت میگذشتند و امروز دیگر در بادها رها شده ای رها رها رها ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار همانطور که هستیم ، بمانیم

دستت را به من بدهبگذار گرمای دستت ، آرام کند دل بی قرارم را بگذار صدایت ، آتش به پا کند در جنگل غمهایم بگذار لالایی م ، به صدای تو مزین شود بگذار آرام باشم بگذار خنده هایم ، گوشه ی چشم هایم چین بیندازند بگذار نگاهت کنم بگذار گاه و بیگاه یه تو زنگ بزنم و یواشکی بگویم دوستت دارم بگذار عاشقت باشم بگذار عاشقم باشی بگذار همین طور که هستیم ، عاشق ، مهربان و ساده بمانیم... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حالم چطور است؟

بگذار اعتراف کنم بگذار بگویم موهایم سپید شده ... بگذار دردهایم را باور کنم ... بگذار بگویم دیگر آرامم... نه شوری و نه شیرینی در کارم تلخم و تلخ تر از قهوه ای که همیشه تلخ می نوشیدم نمی خواهم به زندگی و آدم هایش بی شم... نمیخوام نفس هایم به ی بند باشد کجای این زندگی قاب های خاطره ش ته اند که این چنین روان اند... کجا؟چه شد؟ چرا اینقدر حالمان بد است؟ تو هیچ نگو فقط بدان... فقط ... مجالی برای جوانی باقی نیست ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تولد

در زندگی تو سهم من تنهائیست، در دل من اما فقط آرزوی توست.عشق من ، دلم میخواست تا در کنارت تولدتو جشن بگیرم اما افسوس که زندگی هیچوقت به من فرصت نداد تا در شب تولدت کنارت باشم.دلم میخواد بدونی تو این همه ستارههیچ ی اندازه من نگاتو دوست ندارهتولدت پراز نور خوش اومدی اخترماگر چه از راه دور هیچ فایده ای نداره.دوستت دارم عزیزتولدت مبارکبه امید اینکه سال دیگه تولدتو کنار هم جشن بگیریم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شاملو میفرماید این بار....!

"الگوی زیبایی برای دیگران باش" سعی کن ی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد. از ایمان سخن نگو! بگذار از نوری که بر چهره داری، آن را احساس کند. از عقیده برایش نگو! بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد. از عبادت برایش نگو! بگذار آن را جلوی چشمش ببیند. از اخلاق برایش نگو! بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد. از تعهد برایش نگو! بگذار با دیدن تو، از حقیقت آن لذت ببرد. "بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند مرحوم احمد شاملو ... ادامه در لینک سایت منبع ...

منبرک

1- سعی کن ی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد. 2- از ایمان سخن نگو! بگذار از نوری که بر چهره داری ، آن را احساس کند. 3- از عقیده برایش نگو! بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد. 4- از عبادت برایش نگو! بگذار آن را جلوی چشمش ببیند. 5- از اخلاق برایش نگو ! بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد . 6- از تعهد برایش نگو ! بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند ! « الگویی زیبا برای دیگران باش » ... ادامه در لینک سایت منبع ...

درکم کن

دلم گرفته و تو بیخیال ، هوای دلم را نداری ای یار....گاهی خیره میشوم به چشمانت ، از عشق که بگذریم ، محبتی را نیز نمیبینم در نگاهتهنوز هم نمیدانی ، هر لحظه که نفس میکشم به عشق تو است....بگذار همچنان همنفسم باشی ، بگذار همچنان تنها تو در دلم باشی..نگذار خسته شوم ، بی حوصله و دلش ته شوم ، یا شاید یک روز در به در این شهر شومیه روزی میرسه که بفهمی چقدر دوستت دارم اما دیگه اون روز شاید نباشم در کنارتاون موقع هست که بدجور حسرت امروز رو میخوری، اما چه فایده که دیگه کار از کار گذشته اون روزیه کم به خودت بیا و درکم کن ، نه اینکه هر لحظه بگی ::ترکم کن.... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حتی سالها در کنارت زندگی کرده ام

نگاهم بند پلک های توست باید چشمانت را بوسید چشمانت زندگی می پاشند شبیه خودت که ذهنم را پر میکنی از عطر کلامت گاهی احساس مچاله بودن تسخیرم می کند شبیه میوه ای پژمرده و فاسد گل یا ...شبیه کدام میوه ام؟ دست که میکشی به سر و رویم انگار که درختم از بیخ تکانده می شوم گاهی دلم تنگ می شود به لحظه ای که با تو خلوت می کنم خلوت تر از تنهایی چیزی خیالم را چنگ می زند مرا به خانه ات دعوت کن به خانه ای گمشده لای حجم بی رحم شهر به خانه ای معلق در آسمان به پناهی دنج میان شلوغی شهر مرا به خانه ات دعوت کن راه آمدنم را منتظر باش مردی با پاکت هایی در دست، در شیب ناعادلانه خیابان که برای کمین سوی خانه تو می آید در خانه ای که یکی از چهار دیوارش حیاط مدرسه است مدرسه ای با چراغ هایی روشن اما خالی خالی از صدای شور دخترها گفته ای روزها کار و بارت را ول می کنی و خودت را غرق تماشای مدرسه میکنی نگاهم کن مردی از لای طرح های سیاه قلمت راه افتاده است با پاکت هایی شبیه هدیه به سوی تو می آید. آنکه می آید منم منی که سالها در راهم حتی سالها در کنارت زندگی کرده ام بگذار وسط خانه بی غل و غشت مشغول بوییدن عطر تنت باشم بگذار نرده های این خانه ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حتی سالها در کنارت زندگی کرده ام

نگاهم بند پلک های توست باید چشمانت را بوسید چشمانت زندگی می پاشند شبیه خودت که ذهنم را پر میکنی از عطر کلامت گاهی احساس مچاله بودن تسخیرم می کند شبیه میوه ای پژمرده و فاسد گل یا ...شبیه کدام میوه ام؟ دست که میکشی به سر و رویم انگار که درختم از بیخ تکانده می شوم گاهی دلم تنگ می شود به لحظه ای که با تو خلوت می کنم خلوت تر از تنهایی چیزی خیالم را چنگ می زند مرا به خانه ات دعوت کن به خانه ای گمشده لای حجم بی رحم شهر به خانه ای معلق در آسمان به پناهی دنج میان شلوغی شهر مرا به خانه ات دعوت کن راه آمدنم را منتظر باش مردی با پاکت هایی در دست، در شیب ناعادلانه خیابان که برای کمین سوی خانه تو می آید در خانه ای که یکی از چهار دیوارش حیاط مدرسه است مدرسه ای با چراغ هایی روشن اما خالی خالی از صدای شور دخترها گفته ای روزها کار و بارت را ول می کنی و خودت را غرق تماشای مدرسه میکنی نگاهم کن مردی از لای طرح های سیاه قلمت راه افتاده است با پاکت هایی شبیه هدیه به سوی تو می آید. آنکه می آید منم منی که سالها در راهم حتی سالها در کنارت زندگی کرده ام بگذار وسط خانه بی غل و غشت مشغول بوییدن عطر تنت باشم بگذار نرده های این خانه ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شبانه های خالی

بگذار کنارت بنشینم؛با من بگو از تمام ناگفتنی ها... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

رها بگذار...

مرا میان نسیم تنت رها بگذار وَ پا به روی دوچشم غریب ما بگذار بیا و خلوت این عطر تند را بشکن و باز پیرهنت را دوباره جا بگذار شبیه بهمن هایی که توی جیبت هست... کنار یک دونخ از آن همه مرا بگذار همیشه رفتن تو انتهای بی ت ست چه می شود نروی؟ روی جاده پا نگذار مرا ببر به تماشای عطر گیسویت مرا میان نسیم تنت رها بگذار __________________________ + تماشای عطر گیسویت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

الگوی زیبایی برای دیگران باش...

الگوی زیبایی برای دیگران باش... سعی کن ی که تو را می بیند آرزو کند مثل تو باشد... از ایمان سخن نگو... بگذار از نوری که در چهره داری آن را احساس کند... از عقیده برایش نگو... بگذار با پایبندی تو؛ آنرا بپذیرد... از عبادت برایش نگو... بگذار آن را جلوی چشمش ببیند... از اخلاق برایش نگو... بگذار آن را از طریق مشاهده تو بپذیرد... از تعهد برایش نگو... بگذار با دیدن تو از حقیقت آن لذت ببرد... بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند...دوره حرف خوب زدن دیگر تمام شده... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

222+خوشمزه می شود زندگی در کنارت

بهم پیوستیم... این تنها جمله ایست ک می توان گفت و نوشت... در 23 اردیبهشت 93 من به عشق ِ سعیدم "آری" گفتم، این روزها لذت بخش ترین روزهای عمرم هست که در بیان از وصفش زبانم قاصر است. خدارا شاکرم که این عشق عظیم را در دلت نهاد تا ذره ذره در دل کوچکم بریزی و عاشقت شوم. و زندگی طعم خوشمزه ای دارد کنارت. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دیر یا زود

آنچه را عاشقانه دوست می داری بیاب و بگذار تو را بکشد. بگذار غرقت کند.. در آن چه که هستی. بگذار بر شانه هایت بچسبد ، سنگینت کند ، تو را به سمت پوچی ببرد ، بگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعد . زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت دیر یا زود... اما چه بهتر ، آنچه دوستش میداری بکشدت ... چار بوکفسک ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار دست هایت صورتم را ببوسند

بگذار دست هایت صورتم را ببوسند وروی چشم هایم خوابشان ببرد!بگذار صدایت بزنم،عزیزم؛عمرم؛جانم؛و به عشقم که رسیدم،لبخند بزنی و با شیطنت بروی توی لباسم قایم شوی!بگذار از ترس پیدا ن ت بغض کنم و ببارم!تا خ که بلد نیست بازی مان را به خاطر من ساعت ها دنب بگردد!بگذار سر به سرش بگذاریم و بخندیم؛تا با مهربانی از خوشی مان ذوق کندبگذار عاشق باشیم،دیوانگی کنیم!خدا عاشق های دیوانه را خیلی دوست دارد!"حامد نیازی" ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اولین و آ ین عشقم پ گ

بگذار تا ببوسم تُنگ دهان تنگت آهسته تا نریزد خون از لب قشنگت بگذار تا بگویم از عشق با تو بسیار شاید اثر کند مهر در قلب سنگت بگذار تا بگیرم گیسوی تابدارت ای وای بی سپر چون بگریزم از خدنگ بگذار بوسه گیرم از گونه های سرخت بسیار بوسه گیرم از روی شوخ وشنگت بگذار تا بنازم بر ناز چشم نازت یک لحظه آرمیدن با غیر دوست ننگت تو آهویی و عشقت چون پنجه ی پلنگ است آهو توان گریزد از پنجه ی پلنگت؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار

غمگین مباشمهربانماین راز آغاز و پایان خواهد یافت آن چه تمام میشودبگذار آنچه رفتنی است برودبگذار آنچه گم شدنی است گم شودبگذار آنچه مردنی است بمیردبگذار همه بخندند به وهم بچگانه مابگذار هیچ باورنکند باورهای ماراما که میدانیمخوب هم میدانیمآنچه آغاز میشودپایان نخواهد پذیرفتآنچه نادیدنیستدیده خواهد شدآنچه ماندنیستخواهد ماندو ما پاسبانان همیشگیگیتی بس بزرگ و ماندگاربرای همیشه تاریخ خواهیم ماند ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار...

بگذار دردت ز ما بگذرد... قول می دهم... دوباره نفس کشیدن را... به زیر وارها خاک... آرام آرام تمرین کنم... بگذار فقط لحظه ای از خاطرم بری... تا ببینی ... پیش خدا هیچ گناهی جز... دوست داشتن تو نداشتم... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

الگوی زیبایی برای دیگران باش..

سعی کن ی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد. از ایمان سخن نگو! بگذار از نوری که بر چهره داری ، آن را احساس کند. از عقیده برایش نگو! بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد. از عبادت برایش نگو! بگذار آن را جلوی چشمش ببیند . از اخلاق برایش نگو ! بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد . از تعهد برایش نگو ! بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند ! " الگوی زیبایی برای دیگران باش" ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چتر خدا

وقتی چترت خداست … بگذار ابر سرنوشت هر چقدر میخواهد ببارد وقتی دلت با خداست … بگذار هر ی میخواهد دلت را بشکند وقتی توکلت با خداست: … بگذار هر چقدر میتوانند با تو بی انصافی کنند وقتی امیدت با خداست: … بگذار هر چقدر میخواهند ناامیدت کنند وقتی یارت خداست: … بگذار هر چقدر میتوانند نارفیق باشند بگذار آسمان ببارد… باکی نیست… تو با خدا بمان چون چتر خدا بزرگترین چتر دنیاست… ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مترسک فرهمند

یاد مترسک مزرعه پدری افتاد. مترسکی متشکل از دو چوب متقاطع که پیکره را می ساختند و قوطی خالی رب روژین که نماد کله شده بود. مترسک نه تنها پرنده ای را نمی ترساند بلکه مضحکه کلاغها و گنجشکها شده بود. اصلا شده بود نشیمنگاه آنها، شده بود پاتوق خنده، شده بود جای قلیان کشیدن، شده بود جایی برای ریختن آب دهان، شده بود........ چه فرقی با آن مترسک داشت؟ هیچ!!!!!!!!! مترسک شدن را برای خودش به یک پروژه تبدیل کرده است. می خواهد ببیند به خاطر آن سه هجای خونین قرار است چند وار توهین بارش کنند و قرار است چقدر به او بی احترامی کنند. بگذار هر چه تصور می کنند درست است انجام دهند، بگذار توهین کنند، بگذار بی احترامی کنند و بگذار چونان عابران زامبی از کنارت بگذرند، اما در نهایت این تویی که انسان را خواهی شناخت. بگذر از همه آنها که نادانند. خداوندا پناه می برم به تو از شر بندگانت. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مگذار که فرزانه ی فرزانه بمیرم

مگذار که فرزانه ی فرزانه بمیرمبگذار که دیوانه ی دیوانه بمیرممیخانه دگر جای منِ بی سروپا نیستبگذار که پشتِ درِ میخانه بمیرممن بومِ هوس بودم و ویرانه ی من ، دلبگذار که در گوشه ی ویرانه بمیرماز خویش گسستم چو تو با غیر نشستیبگذار که در پای تو بیگانه بمیرم افسانه نما نام مرا خنده به لب ریزبگذار که ای شمع چو پروانه بمیرمدانه مفشان ، مرغِ گرفتارم و دانیبگذار که در دامِ تو بی دانه بمیرمپروانه ی میخانه ی بیگانه شدی توبگذار که دیوانه ی دیوانه بمیرمنصرت رحمانی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هی دختر...

هی دختر... بگذار ترکت کنند... بگذار بخواهی ونشود... بگذار دیگر فرقی نماند بین شب و روزت... بگذار جا خوش کند حالا حالا ها کف دست هایت که رو به اسمان میگیری و میخواهیش... بگذار یک آرزوی برآورده نشده بماند... بگذار اشک شود وبچکد از گوشه ی گلویت روی پیراهنت... بگذار غم... ته نشین شود ته نگاهت... بگذار یک حماقت محض باشد اصلا انتظار کشیدنش... بگذار صادق ترین قسم ات باقی بماند او... هر چند فاصله باشد این میان هر چند راه... گم شدنی باشد هر چند درد داشته باشدپشت پیشانی ات... بگذار ی پیدا نکند سر این کلاف را... بگذار از محض"خودم بودن های"مدامت "گرفته" بیابندت... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

به نام تو

بارها می آیم کنارت ساعت ها کنارت میمانم فقط نگاهت میکنم تو که نیستی نامت را میگویم درد و دل میکنم گاهی میخندم در کنارت گاهی در آغوشت اشک هایم جاریست نمی شنوی نمی بینی آ تو که نیستی فقط نام توست چه زیبا نامی چه صبورست در کنار همه بی ت هایم هر چه می گویمش، هیچ نمیگوید عجیب آرامست عجیب دلرباست تو که نیستی نامت که هست . . . ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تو، من

می خواهم آرام بگیرم در سکوت این شب سیاه نمیخواهم فردای روشن رافردا باز هم باید با زندگی باشمبا روزمرگی هایشبا تمام درد هایی که بود، هست خواهد بودبگذار شبانه اشک بریزمبگذار در همین رویا همه چیز را سر و سامان دهمدنیا برای من جای بزرگی استمن بازی گرگ و را خوب یاد نگرفته امنه توانم بد باشمنه می توانم به بدی تکیه کنمفقط می خواهم بخواب برومو در رویای زیبایی که تو هستی غرق شومآنجا کنار تو هیج جیز نیست که مرا برانجاندآنجا فقط تو هستی و بودن تونه اعتیاد نه فقر و نه ا بگذار با بودن تو تمام کنم این تاعون سیاه رادر دنیای تاریکی که نور را می فروشندبگذار دیدگان تو روشن کند راه مرادر این کوره راه ها بگذار به دنبال جای پای تو بیایمنا امید نشومو به ترانه ها فکر نکنمبگذار سهراب ناتمام خود را در چشم تو تمام کنم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پانصد و نود و یک

+ کی ببینمت؟ - هان !؟ آها ! باشه ! کمی فرصت .. . . [بگذار کمی ! خودم را جم و جور کنم ! خودم را، از ته خودم جمع کنم ! بگذار کمی هم بزنم خودم را ! اَه ! مـ نِ لعنتی ! به هم چپیده ام .. بگذار کمی در انفرادی خودم آب خنک بخورانم به خودم ! تا که فکر فرتوتم آزاد شود ! بلکه رقیق شوم ! بگذار کمی خودم در خودم جاری شوم ! بگذار لبخند ف تنی ام را از زیر آوار صورتک ها بیابم ! بالا بیاورمش ! روی صورتم .. اَه ! چه طعم تلخی ! تُف !.. بیچاره ی بی بر و رو ! بگذار یکی یکیِ حرف هایم را هم پیدا کنم ! گم و گور شده اند ! در به درها خاک گرفته اند ! باید خودم را زور کنم بیاورم کمکم کند یکی یکیِ شان را فوت کنیم !.. اَه ! بوی تعفن ام را گرفته اند ! باید آبشان بکشم ! بگذار بر دارشان هم م ! کمی آفتاب بخورند !! روشنایی ! نور بگیرند ! بگذار کمی زمان بگذرد ! بوی امید بگیرند شاید ! بگذار قابل دیدار کنم خودم را ! بگذار تا خودم را باااز شبیه آدم ها کنم !] . . آن وقت، درون پیراهن چهارخانه ات با عطر داوینچی ام می آورمش .. خندان ! می نشانمش رو به رویت ! [اَه ! لعنتی ! نکند حرفایم بوی تعفن ام را بدهند هنوز ! باید گل بگیرمش لعنتی گاله را ! مطمئن تر است !] . . به چشمانت خیره می شوم ! [بَه ! چ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

من خدا را شاکرم٬از بودنت در نزد من ...

من آمده ام تا به ابد مال تو باشمپرواز کنى ؛ پر بزنم ؛ بال تو باشم چون سایه که در هر قدمش بوده کنارتبگذار که هر لحظه به دنبال تو باشم چون یکّه سوارى که از آینده ى فنجانبا اسب سفید آمده ؛ در فال تو باشم بگذار که از بین دو ابروى کمانتتیرى بزنم فاتح تک خال تو باشم یک لحظه که گریان بشوى یا که بخندىیک لحظه که من باشى و من حال تو باشم دلگیر نشو ، اخم نکن ، تا که بمانممن آمده ام تا به ابد مال تو باشم ..." علی حسنى " [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بهار

چرا همیشه بهار امدنت را باید بگوید بگذار زمستان عروس فصلهامان باشد ، بگذار تابستان کودک هوس بازیهامان باشد بگذار گرمای آغوشت را در تیرماه هر روزم عزق بریزم و بگذار پاییز آوردگاه انسداد عشقمان باشد ، من تا خواستم تورا فراموش کنم آمدی تا خواستم تورا هم آغوش کنم رفتی این چه آمدنی و رفتنیست در بهار ، پایان فصل هامان ، بگذار زمستان آغاز آمدنت باشم تا بهانه ای برای آغوشت از سرما بتراشم بگذار سرم را بر مرکز استوای تنت بگذار سرم را بر ات بگذارم ، دستانم در اغوشت اگر لرزید ، پهنه هستیم اگر بمباران دشنام شد ، روزم اگر رنگ خاکی ترین کرم دنیا را گرفت ، جبرییلم ؛ هراسی از هیچ حادثه ای مرا به بشارتی که تو میدهی نمیترساند ،مشکی گیسوانت سرخی لبهات و گونه های سپیدت ، میشی چشمانت رنگین کمان رنگهای زندگیم است ، جاریترین رودم باش و بر کرانه ساحل ارامش مرا برسان ، لیلاج باشم و زندگی را ببازم بازهم شیرینی چون تو اندوخته سهم زندگیم است . ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار

بگذار گریه کنم در تنهاترین احساسها بر غریبی پروازها براین مانده های بی هویت بگذار بگذار بگذار ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تصویر روز | بگذار رخ دهد

همشهری آنلاین: دیده ای بهار با درختان چه می کند و باران با زمین؟ پس بگذار رخ دهد. بگذار پیرامونت آدم هایی باشند که فرصت شکفتن می هند؛ بهار است و فرصت حرف با همین آدم ها. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تصویر روز | بگذار رخ دهد

همشهری آنلاین: دیده ای بهار با درختان چه می کند و باران با زمین؟ پس بگذار رخ دهد. بگذار پیرامونت آدم هایی باشند که فرصت شکفتن می دهند؛ بهار است و فرصت دیدار و حرف با همین آدم ها. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار دل و زخم ونمک جور بماند...

بگذار دل و زخم ونمک جور بماند این جشن فجیعانه و این سور بماند شیرین تراز آنی که نخواهم برو بگذار تا در سر من عشق تو پرشور بماند آباد تو دیگر نشوم باد از این پس این کاخ فرو ریخته مغرور بماند دیگر چه نیازی است به شهلایی چشمم بگذار پس از دیدن تو کور بماند حیف است که نزدیک شود ماه به برکه خوب است که از من چقدر دور بماند هر آینه از من بگذر تا که مبادا بردامنت این وصله ناجور بماند مریم رزاقی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار دل و زخم ونمک جور بماند...

بگذار دل و زخم ونمک جور بماند این جشن فجیعانه و این سور بماند شیرین تراز آنی که نخواهم برو بگذار تا در سر من عشق تو پرشور بماند آباد تو دیگر نشوم باد از این پس این کاخ فرو ریخته مغرور بماند دیگر چه نیازی است به شهلایی چشمم بگذار پس از دیدن تو کور بماند حیف است که نزدیک شود ماه به برکه خوب است که از من چقدر دور بماند هر آینه از من بگذر تا که مبادا بردامنت این وصله ناجور بماند مریم رزاقی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار دل و زخم ونمک جور بماند...

بگذار دل و زخم ونمک جور بماند این جشن فجیعانه و این سور بماند شیرین تراز آنی که نخواهم برو بگذار تا در سر من عشق تو پرشور بماند آباد تو دیگر نشوم باد از این پس این کاخ فرو ریخته مغرور بماند دیگر چه نیازی است به شهلایی چشمم بگذار پس از دیدن تو کور بماند حیف است که نزدیک شود ماه به برکه خوب است که از من چقدر دور بماند هر آینه از من بگذر تا که مبادا بردامنت این وصله ناجور بماند مریم رزاقی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عاشقانه_دوستت می دارم_ حضرت جان

آنچه را عاشقانه دوست می داری بیابو بگذار تو را بکشدبگذار غرقت کنددر آنچه که هستیبگذار بر شانه هایت بچسبدسنگینت کندتو را به سمت پوچی ببردبگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعدزیرا هر چیزی تو را خواهد کشتدیر یا زوداما چه بهترآنچه دوستش میداری تو را بکشد چار بوکوفسکی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چه آسان...

بگذار برای لحظه ایی هم که شده به تو فکر نکنم به اینکه چیزی ندارم فکر نکنم بگذار دمی را با تنهایی خودم سپری کنم لحظه ایی تو را فراموش کنم سخت که چه بگویم.. ناممکن است فراموش تو نه میتوان چشم ها را بست نه میتوان چشم ها را شست نه میتوان حافظه را پاک کرد اما تو بگذار درد از دست دادنت را از یاد ببرم غم نبودنت بدجوری اذیتم میکند... بگذار برای دقیقه ایی هم که شده فراموشش کنم یادم بده تو چه آسان مرا از یاد بردی ... بیا و برای آ ین بار هم که شده به من یاد بده چگونه اینقدر سنگ هستی ؟ ببین تو که رفتی یک بار دیگر برگرد و هر چه داری را هم ببر ع هایت را .. لبخند هایت را .. حرف هایت را ... ببر بشور و ببر و بگذار لحظه ایی هم که شده با خستگی رفتنت چرتی بزنم زیر نور آفتاب آرام و آسوده تا ابد. آقای ربات - بگذار... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار ...

بگذار تن بمیرد، جان بسازد بگذار حادثه، حادثه بماند رهگذر راه بماند خاطره، خاطره بماند بگذار فردا را برای فردا بگذار من بمانم تنها ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار ...

بگذار تن بمیرد، جان بسازد بگذار حادثه، حادثه بماند رهگذر راه بماند خاطره، خاطره بماند بگذار فردا را برای فردا بگذار من بمانم تنها ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار ...

بگذار تن بمیرد، جان بسازد بگذار حادثه، حادثه بماند رهگذر راه بماند خاطره، خاطره بماند بگذار فردا را برای فردا بگذار من بمانم تنها ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار ...

بگذار تن بمیرد، جان بسازد بگذار حادثه، حادثه بماند رهگذر راه بماند خاطره، خاطره بماند بگذار فردا را برای فردا بگذار من بمانم تنها ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار ...

بگذار تن بمیرد، جان بسازد بگذار حادثه، حادثه بماند رهگذر راه بماند خاطره، خاطره بماند بگذار فردا را برای فردا بگذار من بمانم تنها ... ادامه در لینک سایت منبع ...

من.....

دوباره به شهر سلامی میکنم بگذار دود های مه گرفته سلامم را نرسانند دوباره با خط شعر برای مردم مهربانی میسرایم بگذار کمی شب را با ماه بکشم من نه داوینچیم نه پیکاسو من آواره ترین شاعر این شهرم که هر از گاهی دلش وسعت دلتنگی داشت من زمردن واژه ها غمگینم و تو از من جمله میخواهی من برای جهان سکوت میکنم بگذار دقیقه هایش را زندگی بگوید آدم ها تشریفاتی سکوت میکنند ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تفنگت را زمین بگذار

تفنگت را زمین بگذارکه من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجارتفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهنمن اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کنندارم جز زبان دل، دلی لبریز مهر توتو ای با دوستی دشمنزبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ستزبان قهر چنگیزی ستبیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشایدبرادر! گر که میخوانی مرا، بنشین برادروار تفنگت را زمین بگذارتفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو این دیو انسان کش برون آیدتو از آیین انسانی چه میدانی؟****اگر جان را خدا داده ست******** چرا باید تو بستانی؟؟؟****اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار، تفنگت را زمین بگذار ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ماه مهربانی مبارک

خدایا : بگذار به جای اینکه دعا کنم تا از خطر ایمن باشم بی مهابا به مصاف آن بروم بگذار به جای اینکه برای تسکین دردم ماس کنم توانایی غلبه بر آن را داشته باشم. بگذار به جای اینکه در جبهه نبرد زندگی دنبال متحد بگردم به توانمندیهای خود متکی باشم. بگذار به جای اینکه نگران خود باشم دل به صبری ببندم که ام را نوید می دهد. عطایی کن تا از ترس فاصله بگیرم و رحمت تو را نه فقط در موفقیت هایم بلکه آن را همچنین در ش تهایم احساس کنم… ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ماه مهربانی مبارک

خدایا : بگذار به جای اینکه دعا کنم تا از خطر ایمن باشم بی مهابا به مصاف آن بروم بگذار به جای اینکه برای تسکین دردم ماس کنم توانایی غلبه بر آن را داشته باشم. بگذار به جای اینکه در جبهه نبرد زندگی دنبال متحد بگردم به توانمندیهای خود متکی باشم. بگذار به جای اینکه نگران خود باشم دل به صبری ببندم که ام را نوید می دهد. عطایی کن تا از ترس فاصله بگیرم و رحمت تو را نه فقط در موفقیت هایم بلکه آن را همچنین در ش تهایم احساس کنم… ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ماه مهربانی مبارک

خدایا : بگذار به جای اینکه دعا کنم تا از خطر ایمن باشم بی مهابا به مصاف آن بروم بگذار به جای اینکه برای تسکین دردم ماس کنم توانایی غلبه بر آن را داشته باشم. بگذار به جای اینکه در جبهه نبرد زندگی دنبال متحد بگردم به توانمندیهای خود متکی باشم. بگذار به جای اینکه نگران خود باشم دل به صبری ببندم که ام را نوید می دهد. عطایی کن تا از ترس فاصله بگیرم و رحمت تو را نه فقط در موفقیت هایم بلکه آن را همچنین در ش تهایم احساس کنم… ... ادامه در لینک سایت منبع ...

زندگی می کنم

زندگی می کنمحتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!...چون این زندگی استکه بهترین های دیگر را برایم می سازدبگذار هر چه از دست می رود برود...!من آن را می خواهم که به ماس آلوده نباشد،حتی "زندگی" را .چگوارا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

کنارت قدم می زنم ...

روزها می گذرد ... همراه با نان و شعر و کتاب و عشق و دوست داشتن تو ... همراه با ترانه و آهنگ و و پایکوبی ... با دلتنگ شدن ها و دوستت دارم ها ... هی می نویسم برایت "دلم تنگ شده ها " ! و تو بی تفاوت فقط لبخند می زنی ! لبخند می زنی و می دانم و می دانی که هستیم ... تا ابد هستیم ... ابدی که معلوم نیست با حساب کتابهای این دنیایی چقدر باشد ... ا چقدر ممکن است ی به ی اینقدر نزدیک باشد و دور ؟!!! هر روز می نویسی و من ردپایم را در همه ی نوشته هایت میبینم ... انگار که رژه رفته باشم در همه خیالاتت ... انگار که روی همه ی کاغذهایت یادگاری نوشته باشم و بعد با خنده خط خطی شان کرده باشم ... هر جا قدم بگذاری مرا میبینی ... می بینی که نشسته ام و با دو چشم مشتاقم نظاره ات می کنم ... کنارت نفس می کشم و حتی هرم نفسهایم را حس می کنی ... و حتی گرمای دستم را که دستت را می فشرد و دلگرمی می دهد ... که دستهای مرا که داشته باشی از هیچ چیزی هراس به دل راه نمی دهی ... دلت قرص می شود و تا ا دنیا هم که بروی خسته نمی شوی ... هر روز کنارت قدم می زنم ... هر روز موقع رانندگی کنارت نشسته ام ... هر روز حتی در کلافه ترین اوقاتت با اخم و بی حوصلگی کنارت هستم ... و کافی است نگاهت به نگ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار زمین زیر پر و بال تو باشد

بگذار زمین زیر پر و بال تو باشدخورشید ی فعال تو باشد بگذار پس از این همه حرافی بی ربطخط های جهان جمله در تو باشد هر چند خداوند غزل را به بشر دادتا شعر برازنده ی امثال تو باشد اوضاع جهان بدتر از آن است که بالکلمضمون غزل فلسفه ی خال تو باشد یک عمر قرار است به هر خاک بیفتیتا یک وجب از خاک جهان مال تو باشد سیمرغ شوی بگذری از قاف به قاشق!تا مرغ نحیفی نوک چنگال تو باشد با این همه، بگذار به جای جدلی پوچدر این جگر سوخته جنجال تو باشد غلامرضا طریقی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

وقتی چترت خداست...

وقتی چترت خداست... بگذار ابر سرنوشت هرچقدر میخواهد ببارد وقتی دلت با خداست... بگذار هر ی میخواهد دلت را بشکند وقتی توکلت با خداست... بگذار هرچقدر میتوانند با تو بی انصافی کنند وقتی امیدت با خداست... بگذار هرچقدر میتوانند نا امیدت کنند وقتی یارت خداست... بگذار هرچقدر میتوانند نارفیق باشند بگذار آسمان ببارد باکی نیست... تو خدا بمان چون چتر خدا بزرگترین چتر دنیاست... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خدا????

(وقتی چترت خداست) بگذار ابر سرنوشت هر چقدر میخواهد ببارد (وقتی دلت با خداست) بگذار هر میخواهد دلت را بشکند (وقتی توکلت با خداست) بگذار هر چقدر میخواهند با تو بی انصافی کنند (وقتی امیدت با خداست) بگذار هر چقدر میخواهند نا امیدت کنند (وقتی یارت خداست) بگذار هر چقدر میخواهند نا رفیق شوند (همیشه با خدا بمان) چتر پروردگار، بزرگترین چتر دنیاست چتر خدا بالای سر زندگیتون دوستان مهربانم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خیلی بدون شرح

رود مرا بریز به دریای پیکرت خالی کن از «من» این من «دیوانه تر» ترت - را و لبالبانه به روی لبم بلب لبریز کن تمام مرا از لب ترت بگذار تا تنت کنم این جسم خسته را بگذار تا تنیده شوم در سراسرت تا بعد از این نفس بکشم در هوای تو تا این که در هوام بگردد کبوترت ای خوبِ خوبِ خوبِ تر از خوب های شهر پر کن مرا ازاین همه «خوب» مکررت یک دست را به من بده و با تنم ب بغض مرا بگیر تو با دست دیگرت «زیبای ه» در همه ی شعرهای من بگذار روی بالشی از شانه ام سرت – را، بعد درمیان غزل های من بخواب – ای شاه بیت ناب – و بگذار از برت – باشم و با تو باشم و باشم برای تو تکرار شو برای تنم تا به آ ت پویا آریانا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خیلی بدون شرح

رود مرا بریز به دریای پیکرت خالی کن از «من» این من «دیوانه تر» ترت - را و لبالبانه به روی لبم بلب لبریز کن تمام مرا از لب ترت بگذار تا تنت کنم این جسم خسته را بگذار تا تنیده شوم در سراسرت تا بعد از این نفس بکشم در هوای تو تا این که در هوام بگردد کبوترت ای خوبِ خوبِ خوبِ تر از خوب های شهر پر کن مرا ازاین همه «خوب» مکررت یک دست را به من بده و با تنم ب بغض مرا بگیر تو با دست دیگرت «زیبای ه» در همه ی شعرهای من بگذار روی بالشی از شانه ام سرت – را، بعد درمیان غزل های من بخواب – ای شاه بیت ناب – و بگذار از برت – باشم و با تو باشم و باشم برای تو تکرار شو برای تنم تا به آ ت پویا آریانا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خیلی بدون شرح

رود مرا بریز به دریای پیکرت خالی کن از «من» این من «دیوانه تر» ترت - را و لبالبانه به روی لبم بلب لبریز کن تمام مرا از لب ترت بگذار تا تنت کنم این جسم خسته را بگذار تا تنیده شوم در سراسرت تا بعد از این نفس بکشم در هوای تو تا این که در هوام بگردد کبوترت ای خوبِ خوبِ خوبِ تر از خوب های شهر پر کن مرا ازاین همه «خوب» مکررت یک دست را به من بده و با تنم ب بغض مرا بگیر تو با دست دیگرت «زیبای ه» در همه ی شعرهای من بگذار روی بالشی از شانه ام سرت – را، بعد درمیان غزل های من بخواب – ای شاه بیت ناب – و بگذار از برت – باشم و با تو باشم و باشم برای تو تکرار شو برای تنم تا به آ ت پویا آریانا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خیلی بدون شرح

رود مرا بریز به دریای پیکرت خالی کن از «من» این من «دیوانه تر» ترت - را و لبالبانه به روی لبم بلب لبریز کن تمام مرا از لب ترت بگذار تا تنت کنم این جسم خسته را بگذار تا تنیده شوم در سراسرت تا بعد از این نفس بکشم در هوای تو تا این که در هوام بگردد کبوترت ای خوبِ خوبِ خوبِ تر از خوب های شهر پر کن مرا ازاین همه «خوب» مکررت یک دست را به من بده و با تنم ب بغض مرا بگیر تو با دست دیگرت «زیبای ه» در همه ی شعرهای من بگذار روی بالشی از شانه ام سرت – را، بعد درمیان غزل های من بخواب – ای شاه بیت ناب – و بگذار از برت – باشم و با تو باشم و باشم برای تو تکرار شو برای تنم تا به آ ت پویا آریانا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خیلی بدون شرح

رود مرا بریز به دریای پیکرت خالی کن از «من» این من «دیوانه تر» ترت - را و لبالبانه به روی لبم بلب لبریز کن تمام مرا از لب ترت بگذار تا تنت کنم این جسم خسته را بگذار تا تنیده شوم در سراسرت تا بعد از این نفس بکشم در هوای تو تا این که در هوام بگردد کبوترت ای خوبِ خوبِ خوبِ تر از خوب های شهر پر کن مرا ازاین همه «خوب» مکررت یک دست را به من بده و با تنم ب بغض مرا بگیر تو با دست دیگرت «زیبای ه» در همه ی شعرهای من بگذار روی بالشی از شانه ام سرت – را، بعد درمیان غزل های من بخواب – ای شاه بیت ناب – و بگذار از برت – باشم و با تو باشم و باشم برای تو تکرار شو برای تنم تا به آ ت پویا آریانا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خیلی بدون شرح

رود مرا بریز به دریای پیکرت خالی کن از «من» این من «دیوانه تر» ترت - را و لبالبانه به روی لبم بلب لبریز کن تمام مرا از لب ترت بگذار تا تنت کنم این جسم خسته را بگذار تا تنیده شوم در سراسرت تا بعد از این نفس بکشم در هوای تو تا این که در هوام بگردد کبوترت ای خوبِ خوبِ خوبِ تر از خوب های شهر پر کن مرا ازاین همه «خوب» مکررت یک دست را به من بده و با تنم ب بغض مرا بگیر تو با دست دیگرت «زیبای ه» در همه ی شعرهای من بگذار روی بالشی از شانه ام سرت – را، بعد درمیان غزل های من بخواب – ای شاه بیت ناب – و بگذار از برت – باشم و با تو باشم و باشم برای تو تکرار شو برای تنم تا به آ ت پویا آریانا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خیلی بدون شرح

رود مرا بریز به دریای پیکرت خالی کن از «من» این من «دیوانه تر» ترت - را و لبالبانه به روی لبم بلب لبریز کن تمام مرا از لب ترت بگذار تا تنت کنم این جسم خسته را بگذار تا تنیده شوم در سراسرت تا بعد از این نفس بکشم در هوای تو تا این که در هوام بگردد کبوترت ای خوبِ خوبِ خوبِ تر از خوب های شهر پر کن مرا ازاین همه «خوب» مکررت یک دست را به من بده و با تنم ب بغض مرا بگیر تو با دست دیگرت «زیبای ه» در همه ی شعرهای من بگذار روی بالشی از شانه ام سرت – را، بعد درمیان غزل های من بخواب – ای شاه بیت ناب – و بگذار از برت – باشم و با تو باشم و باشم برای تو تکرار شو برای تنم تا به آ ت پویا آریانا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خیلی بدون شرح

رود مرا بریز به دریای پیکرت خالی کن از «من» این من «دیوانه تر» ترت - را و لبالبانه به روی لبم بلب لبریز کن تمام مرا از لب ترت بگذار تا تنت کنم این جسم خسته را بگذار تا تنیده شوم در سراسرت تا بعد از این نفس بکشم در هوای تو تا این که در هوام بگردد کبوترت ای خوبِ خوبِ خوبِ تر از خوب های شهر پر کن مرا ازاین همه «خوب» مکررت یک دست را به من بده و با تنم ب بغض مرا بگیر تو با دست دیگرت «زیبای ه» در همه ی شعرهای من بگذار روی بالشی از شانه ام سرت – را، بعد درمیان غزل های من بخواب – ای شاه بیت ناب – و بگذار از برت – باشم و با تو باشم و باشم برای تو تکرار شو برای تنم تا به آ ت پویا آریانا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خیلی بدون شرح

رود مرا بریز به دریای پیکرت خالی کن از «من» این من «دیوانه تر» ترت - را و لبالبانه به روی لبم بلب لبریز کن تمام مرا از لب ترت بگذار تا تنت کنم این جسم خسته را بگذار تا تنیده شوم در سراسرت تا بعد از این نفس بکشم در هوای تو تا این که در هوام بگردد کبوترت ای خوبِ خوبِ خوبِ تر از خوب های شهر پر کن مرا ازاین همه «خوب» مکررت یک دست را به من بده و با تنم ب بغض مرا بگیر تو با دست دیگرت «زیبای ه» در همه ی شعرهای من بگذار روی بالشی از شانه ام سرت – را، بعد درمیان غزل های من بخواب – ای شاه بیت ناب – و بگذار از برت – باشم و با تو باشم و باشم برای تو تکرار شو برای تنم تا به آ ت پویا آریانا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شعر

اشتباه می گیریمن را با صندلی ، با در ، با دیواربا عطر ملایمِ زنی که توی تا ی کنارت می نشیندو معلوم نیست تا کدام چهارراهفقط زنی ست که کنارت نشسته!حساب ِ تو از همه ی خیابان ها جداست و از همه ی بیمارستان ها،اداره ها،بانک ها حساب ِ تو چیزی نیستکه در کرایه ی یک مسیر کوتاه ، جا شودتو با همه ی عابران ِ پیاده فرق می کنیو با همه ی مردهاکه سیگار می کشند و از راننده تشکر می کنند این را وقتی کنارت نشسته بودم و برایم از عشق می گفتی ، فهمیدماما تو نفهمیدیهر زنی که روسری اش قرمز بودمن نیستم! -نیلوفر اعتمادی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذار خودم را دوست داشته باشم

بگذار خودم را دوست داشته باشم خودم را با همان چشم های بادامی با همان لبخندی که همیشه روی صورتم حک شده است ... بگذار خودم را دوست داشته باشم با همان بی خیالی ای که به گمانم حرص خیلی ها را در آورده است. .... بگذار خودم را دوست داشته باشم با همان ظاهر ساده ای که هیچگاه دلم نمی خواهد دستی داخلش ببرم ... بگذار خودم را دوست داشته باشم رهایم کن تا همیشه دخترک قصه ی پریا باقی بمانم رهایم کن تا فکر کنم من هم آنه هستم با موهای قرمز ... بگذار خودم را دوست داشته باشم و برایم مهم نباشد آدم ها چقدر تغییر کرده اند رهایم کن تا آدمها را همینطور که هستند دوست بدارم بگذار باور کنم آدم ها مهربانند ،پاکند،با احساسند و فقط کمی خسته اند یا شاید کمی گم شده اند ..... بگذار خودم را دوست داشته باشم و گیر ندهم به آدمها،و قضاوت نکنم رفتارهایشان را آدمها آدمند مثل پدرشان آدم، ممکن است خطا کنند رهایم کن تا رها کنم آدمها را ... بگذار خودم را دوست داشته باشم و از دوست داشتن خودم پلی بزنم به دوست داشتن تک تک آدمها ..... بگذار خودم را دوست داشته باشم خودم را،اقلیما را،دختر آدم را،دختر حوا را ... ادامه در لینک سایت منبع ...

در کنارت بهلو گیرم

پس از سفرهای بسیار و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم بادبان برچینم پارو وا نهم سُکان رها کنم به خلوت لنگرگاهت در آیم و در کنارت پهلو گیرم آغوشت را بازیابم و استواری امن زمین را زیر پای خویش. #مارگوت_بیکل ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت بگذار کنارت زندگی کنم توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.