حکایت امروز نقد فردانسیه

عبارت حکایت امروز نقد فردانسیه مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت حکایت امروز نقد فردانسیه میباشد.



حکایت امروز نقد فردانسیه

حکایت امروز نقد فردانسیه مردی به نزد حلوا فروشی رفت وگفت: «مقداری حلوای نسیه به من بده» حلوا فروش قدری حلوا برایش در کفه ترازو گذاشت و گفت : « امتحان کن ببین خوب است یانه.» مرد گفت:« روزه ام باشد موقع افطار » حلوا فروش گفت:« هنوز ۱۰ روز به ماه رمضان مانده ؛ چطور است که حالا روزه گرفته ای .» مرد گفت:« قضای روزه پارسال است.» حلوا فروش حلوایش را از کفه ترازو برداشت وگفت : «تو قرض خدا را به یک سال بعد می اندازی قرض من را به این زودی ها نخواهی داد .من به تو حلوا نمی دهم . ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت مرگ و زندگی

مجموعه: شهر حکایت حکایت مرگ و زندگی گویند صاحب دلی، وارد جمعی شد.حاضرین همه او را شناختند و از او خواستند که پس از انجام کارهایش آنان را پندی گوید.پذیرفت.کارهایش که تمام شد همگی نشستند و چشم ها به سوی او بود.مرد صاحب دل خطاب به جماعت گفت:ای مردم ! هر از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد! ی برنخاست.گفت: حالا هر از شما که خود را آماده مرگ کرده است، برخیزد!باز ی برنخاست.گفت: شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید و برای رفتن نیز آماده نیستید! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت پند آموز برتری هنر بر ثروت

مجموعه: شهر حکایت حکایت های آموزنده حکایت پند آموز برتری هنر بر ثروتحکیم فرزانه اى پسرانش را چنین نصیحت مى کرد:عزیزان پدر! هنر بیاموزید، زیرا نمى توان بر ملک و ت اعتماد کرد، درهم و دینار در پرتگاه نابودى است، یا همه ی آنرا ببرد و یا صاحب پول، اندک اندک آنرا بخورد، ولى هنر چشمه زاینده و ت پاینده است، اگر هنرمند تهیدست گردد، غمى نیست زیرا هنرش در ذاتش باقى است و خود آن ت و مایه ثروت است، او هر جا رود از او قدرشناسى کنند و وی را در صدر مجلس جا دهند ولى آدم بى هنر، با دریوزگى و سختى لقمه نانى به دست آورد. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اندر حکایت ما

1) امروز شاید ششمین روزی باشه که از سرماخوردگی من میگذره. دو شب نخست که اصلاً نشد بخوابم مخصوصاً شب نخست که تا صبح لرزیدم. بخاری رو هم که روشن می ، بدنم خیس عرق میشد.هر چند حالا حالم خوب شده ولی هنوز صدام عین صدای اردک هست. و بازم بر این نکته اقرار میکنم که: دوست دارم بمیرم ولی سرماخوردگی نگیرم. (چیزی مثل شعار از آب در اومد). :-) 2) حکایت برخی حکایت همون سگ و آب دریا هست. همون ضرب المثلی که در این مورد میگن منظورم هست. :-| 3) چندی هست که تصمیم گرفتم یکی از کارهایی که میکنم و نباید م رو ترک کنم. خوشحالم امروز هفتمین روزی هست که موفق به این کار شدم. مثلِ معتادها، امروز هفتمین روز پاکیِ من هست. البته فکر بد نکنید. من دور و بر هیچ دم و دودی نرفته و نخواهم رفت. همین دیگه. شاد باشید. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت «استر و اشتر»

مجموعه: شهر حکایت حکایت «استر و اشتر»استری و شتری با هم دوست بودند، روزی استر به شتر گفت: ای رفیق! من در هر فراز و نشیبی و یا در راه هموار و در راه خشک یا تر همیشه به زمین می افتم ولی تو به راحتی می روی و به زمین نمی خوری. علت این امر چیست؟ بگو چه باید کرد. درست راه رفتن را به من هم یاد بده.شتر گفت: دو علت در این کار هست: اول اینکه چشم من از چشم تو دوربین تر است و دوم اینکه من قدّم بلندتر است و از بلندی نگاه می کنم، وقتی بر سر کوه بلند می رسم از بلندی همه راه ها و گردنه ها را با هوشمندی می نگرم. من ازسر بینش گام بر می دارم و به همین دلیل نمی افتم و براحتی راه را طی می کنم. تو فقط تا دو سه قدم پیش پای خود را می بینی و در راه دوربین و دور ش نیستی. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت امروز جامعه ما.کاریکاتور متحرک طنز قیمت بنزین و ماشین

حکایت امروز جامعه ما.کاریکاتور متحرک طنز قیمت بنزین و ماشین • سرو هاست حکایت امروز جامعه ما.کاریکاتور متحرک طنز قیمت بنزین و ماشین • سرو هاست اطلاعات مطلب بازدیدها: ۰ نویسنده: arash تاریخ: دیروز, ۱۳:۰۵ دیروز, ۱۳:۰۵ حکایت امروز جامعه ما.کاریکاتور متحرک طنز قیمت بنزین و ماشین دسته بندی: ⁂خنده و سرگرمی شما وارد سایت نشده اید. جهت ارسال نظر در سایت وارد شویداگر تاکنون ثبت نام نکرده اید اینجا کلیک کنید. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت «زندانی پر رو»

مجموعه: شهر حکایت حکایت های مولانا مرد فقیرو پرخوری را به جرمی زندانی د. در زندان هم آرام نگرفت و متنبه نشد و به زور غذای زندانی ها را می گرفت و می خورد و آنقدر اذیت کرد تا بالا ه زندانی ها به قاضی شکایت بردند که « نجات مان بده ! این زندانی پرخور ، عاصی مان کرده است و نمی گذارد یک وعده غذا از گلوی مان پایین برود. »قاضی موضوع را تحقیق کرد و فهمید فقیر تن به کار نمی دهد و زندان برایش یک بهشت کوچک است که در آن هم غذای فراوان هست و هم نیازی به کار ندارد. پس او را از زندان بیرون انداخت و هرچه فقیر مفت خور اصرار کرد در زندان بماند ، قاضی قبول نکرد و برای آن که مردم هم به او باج ندهند و مفت خور مجبور شود کار کند، دستور داد فقیر مفت خور را در شهر بگردانند و جار بزنند که او فقیر است اما ی به او نسیه ندهد، وام ندهد، امانت ندهد و خلاصه هیچ کمکی به او نکند.به این ترتیب، ان قاضی فقیر را روی شتر مردی هیزم شکن نشاندند و به هیزم فروش گفتند او را کوچه به کوچه بگرداند و جار بزند « ای مردم! این مرد را بشناسید . فقیر است. به او وام ندهید. نسیه ندهید. داد و ستد نکنید. او است. پرخور است و ی و کاری هم ندارد. خوب نگاهش کنید. »هیزم فر ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت من

حکـــــــــــــــــــــایت من… حکایت ی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت… دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت… حکایت ی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد… زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد… گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت… حکایت من حکایت ی بود کـــــــــــــــــــــه… پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود… ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت مـــن ..

حکـــــــــــــــــــــایت من…حکایت ی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…حکایت ی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…حکایت من حکایت ی بود کـــــــــــــــــــــه…پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود… ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دیدن زلف یار بس حرام است امروز

دیدن زلف یار بس حرام است امروز خیال حرف یار بس گران است امروز دین و ایمان در نور دیدن سهل است امروز خشم یار طلبکار دیدن بس قریب است امروز ساجدا شرم کن که حیا را مفت داده اند امروز در تمنای عشق کن مدارا امروز ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دیدن زلف یار بس حرام است امروز

دیدن زلف یار بس حرام است امروز خیال حرف یار بس گران است امروز دین و ایمان در نور دیدن سهل است امروز خشم یار طلبکار دیدن بس قریب است امروز ساجدا شرم کن که حیا را مفت داده اند امروز در تمنای عشق کن مدارا امروز ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دیدن زلف یار بس حرام است امروز

دیدن زلف یار بس حرام است امروز خیال حرف یار بس گران است امروز دین و ایمان در نور دیدن سهل است امروز خشم یار طلبکار دیدن بس قریب است امروز ساجدا شرم کن که حیا را مفت داده اند امروز در تمنای عشق کن مدارا امروز ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دیدن زلف یار بس حرام است امروز

دیدن زلف یار بس حرام است امروز خیال حرف یار بس گران است امروز دین و ایمان در نور دیدن سهل است امروز خشم یار طلبکار دیدن بس قریب است امروز ساجدا شرم کن که حیا را مفت داده اند امروز در تمنای عشق کن مدارا امروز ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دیدن زلف یار بس حرام است امروز

دیدن زلف یار بس حرام است امروز خیال حرف یار بس گران است امروز دین و ایمان در نور دیدن سهل است امروز خشم یار طلبکار دیدن بس قریب است امروز ساجدا شرم کن که حیا را مفت داده اند امروز در تمنای عشق کن مدارا امروز ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آهی که من هستی ظالمی را خا تر کرد

مجموعه: شهر حکایت حکایت های مثنوی در زمانهای قدیم، حاکم ظالمی بود که هیزم کارگرهای فقیر را به بهای اندک می ید و آن را به قیمت زیاد به ثروتمندان می فروخت. صاحبدلی (یکی از اهل باطن) از نزدیک او عبور کرد و به او گفت:ماری تو که کرا ببینی بزنی یا بوم که هر کجت نشینی نکنی زورت از پیش می رود با ما با خداوند غیب دان نرودزورمندی مکن بر اهل زمین تا دعایی بر آسمان برود حاکم ظالم از نصیحت آن صاحبدل، رنجیده خاطر شد و چهره در هم کشید و به او بی اعتنایی کرد، تا اینکه یک شب آتش آشپزخانه به انبار هیزم اوفتاد و همه دارایی او سوخت و به خا تر مبدل شد.از قضا روزگار، همان صاحبدل روزی از نزد آن حاکم عبور می کرد، شنید حاکم می گوید: (نمی دانم این آتش از کجا به سرای من افتاد؟)به او گفت: (این آتش از دل فقیران به سرای تو افتاد.) (یعنی آه دل تهی دستان رنجدیده، من هستی تو را بر باد داد.) حذر کن ز درد درونهای ریش که ریش درون عاقبت سر کندبهم بر مکن تا توانی دلی که آهی جهانی به هم بر کند ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اعتراف اعضای 1+5 به نقض از سوی

رئیس کمیته هسته ای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس گفت: ادعای خارجه در مورد نقض از سوی ایران یک شارلاتانیسم است و حکایت امروز حکایت آن روزی است که برای باز راه فرار خود فریاد آی ، آی دز را سر می دهد. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

باید دو نامه بنویسم

باید دو نامه بنویسمبرای دو نفربه اولی بگویم حکایت ما حکایت کوری خواهد شد که عصا کِشِ کورِ دگر شود،بگذر.به دیگری هم بگویم دلم برایت تنگ می شود.همینجور بی دلیل.بعد به زندگیم ادامه دهم#کیوان_محمدی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

داستان کلاسیکی برای امروز ما

"ابله" را خیلی وقت بود یده بودم اما تازه اول فروردین 93 شروع به خواندنش . با ترجمه سروش حبیبی نازنین که خداوندگار محفوظش بدارد. از آن جمله کلاسیک هاست که حکایت امروز ماست. حکایت غوطه وری در فساد دنیایی که پیش روی ماست. نزاع میان یأس و امید، نور و مرگ در این عصر مصیبت بار. داستایوسکی برای زمانه خودش نبود، برای زمانه ما هم نیست. شاید آیندگان قدر او را بدانند و جهان شان را بهتر و اخلاقی تر ترسیم کنند. همین یک جمله برای خوانندگان جدی ادبیات کافی است:- در عصر حاضر همه چیز با اندازه گیری و قرارداد همراه است و مردم همه جز منافع خود چیزی نمی شناسند. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ببارید ای غزلها بر من امروز(علی قیصری)

ببارید ای غزل ها بر من امروز که گل را دیده ام در گلشن امروز برای لحظه هایی ناگهان شد دو چشمم از ج روشن امروز هم از چشم و لبش دل می رباید هم از آویزه های دامن امروز خودم دیدم که با لبخند می گفت مدارا می کند با دشمن امروز به هر جای زمین گردد شکوفا شقایق در کنار امروز بریزد هم چو باران لحظه لحظه نگاهم بر نگاهت ای زن امروز به تاریخ ملل اسطوره باشد منیژه در نگاه بیژن امروز قناری شادمان پر می گشاید به عشق غنچه ی نازک تن امروز عسل گویا گشوده روسری را که گردم در کنارش ایمن امروز مفاعیلن مفاعیلن فعولن بریزد از غزل های من امروز ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت «نیش مار و زنبور»

مجموعه: شهر حکایت حکایت های آموزنده روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد. مار گفت: «انسان ها از ترس ظاهر خوفناک من می میرند نه به خاطر نیش زدنم.»اما زنبور قبول نکرد. مار برای اثبات حرفش با زنبور قراری گذاشت. آنها رفتند و رفتند تا رسیدند به چوپانی که در کنار درختی خو ده بود. مار رو به زنبور کرد و گفت: «من او را می گزم و مخفی می شوم و تو در بالای سرش سر و صدا ایجاد کن و خود نمایی کن.»مار نیش زد و زنبور شروع به پرواز در بالای سر چوپان کرد. چوپان فورا از خواب پرید و گفت: «ای زنبور لعنتی» و شروع به مکیدن جای نیش و تخلیه زهر کرد. مقداری دارو بر روی زخمش قرار داد و بعد از چند روز بهبودی یافت.مدتی بعد که باز چوپان در همان ح بود، مار و زنبور نقشه دیگری کشیدند. این بار زنبور نیش می زد و مار خودنمایی می کرد. این کار را د و چوپان از خواب پرید و همین که مار را دید از ترس پا به فرار گذاشت و به خاطر وحشت از مار دیگر زهر را تخلیه نکرد و ضمادی هم استفاده نکرد. چند روز بعد چوپان به خاطر ترس از مار و نیش زنبور مرد.برخی بیماری ها و کارها نیز همین گونه هستند. فقط به خاطر ترس از آنها، افراد نابود می شوند یا ش ت می خورند. بیماری سرطان ا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ورود سامانه بارشی جدید به خوزستان

از صبح امروز با ورود سامانه بارشی جدید به خوزستان هوای اغلب مناطق بارانی شد. به گزارش خبرگزاری فارس از اهواز، با وجود جو پایدار هفته گذشته در این استان و صاف بودن اکثر روزها امروز آسمان استان ابری و بارانی شد.با توجه به پیش بینی های صورت گرفته در روزهای گذشته، سامانه ناپایدار بارشی از صبح امروز به سطح استان وارد شد و در اکثر شهرستان ها و نقاط آن بارندگی گزارش شده است.گزارش ها از فشار بیشتر بارندگی ها در شمال و شرق استان نسبت به دیگر مناطق به حکایت دارد ولی این بارش ها در مرکز استان باعث ایجاد هوای لطیف بهاری شده است.با این وجود پیش بینی ها حکایت از ورود سامانه گرد و خاک جدید به سبک استان به ویژه در مناطق جنوبی و غربی حکایت می کند و شهروندان این مناطق امیدوارند بارش باران امروز باعث کاهش میزان احتمالی ریز گردها در این منطقه باشد. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت«بی توجهی شاها به ش»

مجموعه: شهر حکایت حکایت های مثنوی معنوی یکی از شاهان پیشین، در نگهداری کشور سستی می کرد و بر یان سخت می گرفت و آنان را در تنگدستی رها می کرد تا اینکه دشمن قوی و ظغیانگری به آن کشور حمله کرد. شاه به دست و پا افتاد و یان خود را به جلوگیری از دشمن فرا خواند، ولی آنها پشت د و از اطاعت فرمان شاه خارج شدند: چو دارند گنج از ی دریغ دریغ آیدش دست بردن به تیغیکی از آن یان که نافرمانی از شاه نموده بود، با من سابقه دوستی داشت. او را سرزنش کرده و گفتم: (از فرومایگی و حق ناشناسی است که انسان به خاطر رنجش اندک، هنگام حادثه، از فرمان نعمت بخش خارج گردد و حقوق و محبت چند ساله شاه را نادیده بگیرد.)او در جواب گفت: (اگر از روی کرم و بزرگواری عذرم را بپذیری شایسته است، حقیقت این است که: اسبم در این حادثه جو نداشت، و زین نمدین آن را برای تأمین زندگی به گرو داده بودم. شاهی که خود را از اموال و نعمتها دریغ دارد و در این راه بخل ورزد، نمی توان راه جوانمردی با او پیش گرفت.) زر بده ی را تا سر بنهد و گرش زر ندهی سر بنهد در عالم(64) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

رابطه های اشتباه ..

من میدانم نباید وایت را با جوهر نمک قاطی کنم اما همیشه موقع شستشوی آشپزخانه و ، یادم میرود .. دوباره یادم میرود .. دوباره یادم رفت .. دوباره نفسم گرفت .. و باز هم راهی بیمارستان شدم .. این حکایت ، حکایت رابطه های اشتباه است حکایت آدمهای اشتباهی که نباید با هم باشند .. حکایت اصرارهای بیجایی که جز آسیب و فاجعه نتیجه ای ندارند حکایت فراموشی های گاهگاهی که هر بار ، بیشتر از قبل ضربه میزند و باز هم درمواجهه ی مجدد .. ی جای زخم قبلی اش را یادش نیست .. نسل ما پر از آدمهای فراموشکارست .. که از یک سوراخ بارها گزیده میشود نرگس صرافیان .......................................................... پ . ن : بعضی ها مثل درخت پای موالند .. نه میشه از میوه اش استفاده کرد نه از سایه اش ...!!!!؟؟؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت «کار »

مجموعه: شهر حکایتحکایت «کار »دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار برهی؟گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی ی که دمندان گفته اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ام روزه لعنتی

امروز سنگینیِ یه دنیا آهن ی زنگ زده ی سنگین بدرد نخور رو روی قلبم حس . امروز چشمامو بستمو جز سیاهی هیییچی ندیدم. امروز از ته دلم از خدا خواستم منو ببینه. امروز ته همه ی جمله هام نقطه گذاشتم. امروز من غمگین ترین آدم دنیا بودم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یک چیز باحال از بین همه خصوصیات باحالمون :)

ضرب المثل های ایرانی حکایت های جالب و عجیبی دارند . یعنی شما می توانید مطابق میل و سلیقه خودتان بنشینید چیزی را که به روحیاتتان نزدیک تر است انتخاب کنید و سرلوحه امورات قرار بدهید . مثلا به خوبی و به تفکیک ضرورت هم به امروز و هم به فردا -یعنی دو زمان کاملا متفاوت- می پردازند. مثل؛ "چو فردا شود فکر فردا کنیم" و "کار امروز را به فردا میفکن " که دقیقا از نظر زمانی دو نقطه متقابل هم هستند.امروز ناخواسته مکالمه یک پدر و پسر را شنیدم . پسر می خواست یک کاری را حواله بدهد به فردا . پدر با تحکم گفت : همین امروز " فردا هم یه روز دیرتره هم یه روز پیرتری " قشنگ می شد جمله اش را به عنوان ضرب المثل تحویل نسل های بعد داد . کاش علی اکبر خان دهخدا زنده بود و این را هم می زد تنگ باقی امثال و حکمش . ... ادامه در لینک سایت منبع ...

امروز

امروز هرچقد بخندی و عاشق باشی از محبت دنیا کم نمیشود، پس بخند و عاشق باش........ ی به تو ده نمیگیرد، پس شادی بخش باش ....... امروز هرچقدر که نفس بکشی جـهان با مشکل کمبود ا یژن مواجه نمیشود، پس از اعماق وجودت نفس بکش،،،،، امروز هرچقدر خدا رو صدا کنی خدا خسته نمیشود، پس صدایش کن ، او منتظر توست، منتظر ارزوهایت، خنده هایت، گریه هایت و عاشق بودن هایت، امروز...... امروز است ، امروز جاودانه است و امروز ..... زیباترین روز دنیاست ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پایداری هوا طی امروز و فردا در استان مرکزی

بررسی نقشه های هواشناسی از پایداری هوا طی امروز و فردا در استان مرکزی حکایت دارد. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پرسش

با سلام و عرض ادب و احترام.و تسلیت ایام سوگواری. سروش بزرگوار مبحث محرم و نامحرم رو واسه دانش اموزان کلاس ششمم میخواهم تدریس کنم در متون دینی ایا داستانی متناسب با این سن برای شناخت وجود دارد؟سپاسگزارمپاسخنرم افزار هدایت در حکایت و نیز کتاب حکایت ها و هدایت ها در آثار شهید مطهری برای این منظور مفید است. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

باز هم همان حکایت همیشگی...

بعضی روزها انسان فقط خسته ست نه تنهاست نه غمگین و نه عاشق فقط خسته ست "ایلهان برک" حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی ! لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود آی... ناگهان چقدر زود دیر می شود! "قیصر امین پور" الان حسم حس این چند خط بالاست. بعضی وقتها به خدا گله میکنم که چرا شاعر نیستم! انگار شاعرها می توانند حرف دلشان را طوری بزنند که لااقل کمی سبکشان کند... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بازنویسی حکایت شخصی نزد طبیب رفت

بازنویسی حکایت شخصی نزد طبیب رفت حکایت شخصی نزد طبیب رفت بازنویسی حکایت حکایت ادامه مطلب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

رفیق...

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …اول یکی یکی جمعشون میکنی تو بغلت بعدشم یکی یکی پرتشون میکنی تو آب ؛اما بعضی وقتا یه سنگهای قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی … ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت

حکـــــــــــــــــــــایت من حکایت ی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت حکایت ی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت حکایت من حکایت ی بود کـــــــــــــــــــــه پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایات عبید

حکایت ابوالعینا بر سفره ای بنشست. فالوده ای برایش نهادند. مگر کمی شیرین بود. گفت: این فالوده را پیش از آن که به زنبور عسل وحی شود ساخته اند. حکایت عربی را از حال زنش پرسیدند. گفت زنده است؛ و تا زنده است همچنان مار گزنده است. حکایت در رمضان نو خطی را گفتند: این ماه اد باشد. گفت خدا یهود و نصاری را پاینده دارد! حکایت ی مردی را دید که بر ی کُندرو نشسته. گفتش: کجا می روی؟ گفت: به . گفت: ای نادان اینک باشد. گفت: اگر این شنبه ام به مسجد رساند نیکبخت باشم! حکایت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شب پیتزا

سلام شایان :)امروز دو تا اتفاق فوق العاده افتاد.اولی این بود که امروز حقوق گرفتم :)دومی هم این بود که امروز وقتی برگشتم خونه زنگ زدم پوپو و دیدم که بله از امروز کار می کنن :)امشب شب پیتزاست :) چه شبی بشه امشب! یه پیتزای خووششمزززه :)+ 31 تیر 93 ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شرح نوشته های امروز

سلام اول یک نوشته دوم یه حکایت با دلبر سیمین بر ... ادامه در لینک سایت منبع ...

امروز هم..

امروز هم مثل همه اون روزهای سابق هم لبخندم شیرین است هم چشمانم اشکبار تو می آیی خنده بر لبانم نشسته آهنگ رفتن داری بغض زیر طاق گلویم نشسته است امروز هم گم کرده ام هم گم شده ام امروز تمام ناگفته های دلم را نذر آرزوهای تو می کنم تا دیگر هیچ وقت به پیشواز خستگیها نروی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هیچ ی دلش برات نسوخته

حکایت آدم های امروز جمله زیره: اشیا برا استفاده شدن بودن و افراد برای عشق ورزیدن ماجرای ما آدما اینه که جای این دوتا رو عوض کردیم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مرگ دلتنگی

امروز ، پر از عطر های خوش بهاری بودم انزمان که حسِ عمیقِ امدنت را صبحگاهان در اغوش کشیدم امروز، پر از غزل، با قافیه ای نو بودم برای یک عمر لحظه هایِ ناب از فرودِ فراقِ مهربانیِ لبخندهایت امروز ، شادانه برخاسته بود از تمام تنم ، رخوت و سستی نبودِ الفبایِ صدایت در حضور یک نت سلام ت امروز شعر بود خنکایِ نسیمِ رهگذرِ پاییز ، انزمان که عطرِ تو پیچید در شروعِ یک دم از نفسهایم امروز شوق دوید ، دست براورد ، پای کوبان به پشواز یک دم حضورت و هلهله سر داد به یمن قدمهایت امروز... وه چه روزی بود! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تشییع پیکر آتش نشان شهید، توسط همکارانش پس از وج از زیرآوار پلاسکو/ ع

برخلاف دو روز گذشته که در پلاسکو، خبرها فقط حکایت از اواربرداری داشت، اما امروز با پیدا شدن دو پیکر، حال و هوای محدوده، اتش نشان ها و همه آنهایی که در محدوده پلاسکو بودند، دگرگون شد. از جمله پس از کشف دومین پیکر که ظهر امروز اتفاق افتاد، آتش نشانان پیکر شهید تازه کشف شده را در همان محل تشییع د ... ادامه در لینک سایت منبع ...

همین امروز واسه تغییر یک عمر کافیه!

#پیام_روزانه از یه جایی، یه جوری باید شروع کرد.پس چقدر خوبه اون یه جا همین امروز باشه و اون یه جورم با انرژی مثبت➕ باشه...هر چقدر بشینی و منتظر یه روز خوب باشی، نمیاد که نمیاد.فقط هر روز فرسوده تر میشی و خسته تر.ولی همین امروز واسه تغییر یک عمر کافیه! کارهای زیادی می تونی برای تغییر امروز و یک عمر آتی انجام بدی.امروز بیشتر بخند!امروز با خودت مهربون باش!امروز نعمت های خدا رو بیشتر ببین!امروز به زمین و زمان عشق بده!امروز با همه مهربون تر باش!امروز سختی ها رو هم نعمت خدا ببین!امروز نفس های عمیق بکش و بگو:"می خوام عالی باشم."امروز باید در برابر مسائل و سختی ها قد خم نکنی!امروز قراره فرمانروای زندگیت باشی!✨تو بی نظیری!تو پر انرژی و قدرتمندهستی!تو با تغییر افکارت می تونی لحظات زیبایی رو پدید بیاری و این گونه زندگی شیرین می شود.از همین امروز تغییر کن! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نقطه

من امروز درس می خوانم نقطهمن امروز زندگی می کنم نقطه من امروز می خندم. نقطه من امروز خوبم. نقطهمن امروز می جنگم. نقطه ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بشنو صدامو ببین منو

تولدش غمگین ترین روز زندگیم بود تصور اینکه تبریک بگم و گریش بگیره با آهنگ صبحش تولد خودم کابوس بود ولی امروز امروز لعنتی امروز تلخیش داره میکشه امروز غمگینه خیلی امروز امروز گریم نگرفته امروز امنیتش صداقتش اعتمادش چیزی نذاشتم چقدر می خوامش کاش جادوگر بود کاش میدید دلمو کاش میشنید صدامو می خوامش برای همه ی عمر می خوامش برسون بهش صدامو دست به دامن کی بشم کجا برم چی بگم جونمو بگیر ولی بهش بگو که میخامش آخ چگونه بخانمت چگونه بخاهمت ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

روز آ ،دفاع

امروز به پایان آمد این دوره کارشناسی ارشد و حکایت من و درس به نتایج ی ماند، با همه بدی ها و خوبی هایی که در این مقطع دیدم امروز با دفاع از پایان نامه خودم یه نفس راحتی کشیدم... امیدوارم شما هم اگر دانشجوی ارشد هستید این روز رو ببینید و یه نسخه از پایان نامه رو بذارین جلوتون و نیگاش کنین و بگین تو یک سال منو وادار به پژوهش کردی :دی از این به بعد هر مطلب جدیدی به دستم برسه براتون در وبلاگ قرار میدم تا استفاده کنید،روز همتون بخیر ... ادامه در لینک سایت منبع ...

فال روزانه : فال امروز 15 بهمن 1393,فال روزانه 15 بهمن

فال روزانه : فال امروز 15 بهمن 1393,فال روزانه 15 بهمن فال فردا, فال روزانه 15 بهمن, فال روزانه, فال امروز, فال امروز 15 بهمن, فال امروز 15 بهمن 1393 فال روزانه 15 بهمن امروز شما چگونه خواهد گذشت ؟ فال روزانه : فال امروز 15 بهمن 1393,فال روزانه 15 بهمن ... ادامه در لینک سایت منبع ...

قهوه تلخ

حکایت رفاقت من با تو حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم که با هر جرعه بسیار شیدم ... که این طعم را دوست دارم ؟؟ یا نه ؟ و آنقدر گیر بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد فهمیدم ... باز هم قهوه میخواهم حتی تلخ تلخ تلخ .... ....................................... عزیزی میگفت جای گیاه بامبو را که عوض کنی دیگر رشد نمیکند پژمرده میشود ... میدانی چرا ؟؟ چون ریشه اش را همانجا جا میگذارد ... دل آدمیزاد که دیگر کمتر از گیاه نیست جانم ... گاهی ریشه اش جا میماند در دلی .. لبخندی .. بوسه ای ... سحر رستگار ................................ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اربعین آمد

اربعین آمد دلا امروز زینب خسته استآمده بر کربلا امروز زینب خسته استدر کنار مرقد شش گوشه بنت المرتضیگویی افتاده ز پا امروز زینب خسته استاین همان بنیان کنِ کاخ ستم باشد ولیدارد آهنگ عزا امروز زینب خسته استای شهیدان بهر استقبال او کاری کنیدبوده حامیِ شما امروز زینب خسته استای برادر حال خواهر را نمی پرسی چراهم چو نی دارد نوا امروز زینب خسته استخیز ای عباس پرچم را از او تحویل گیرقامتش گشته دو تا امروز زینب خسته استای علی اکبر قطار ات برگشته استگوید ای مشکل گشا امروز زینب خسته استشاعر : ولی الله کلامی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت سرها وشانه ها

انحنای شانه های خسته امحکایت از وارونگی لبخند تقدیرم می کند..هیچگاه نخواستم به حساب دوستیشانه هایم را میزبان خستگی هایشان کنممن بی احساس نیستممن طوفان عنادو سر کشی نیستمفقط خواستم بگویمکه این شانه هابه سهم خودشانقصه ناگفته های ذهن صاحبشان را شنیده اندسرهای خسته رامیزبان مغموم مراد نیستعشق سرشار خوشی میخواهندچیزی که روح خموشمتمامش را به سبزی نگاهی فروختکه کرشمه اش،ارزش یدن نداشت .....!*ترمه سلطانی هفشجانی* ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تلخِ تلخ

حکایت رفاقت من با تو ،حکایت "قهوه" ایست ،که امروز به یاد تو .....تلخِ تلخ نوشیدم !که با هر جرعه ،بسیار شیدم... ،که این طعم را دوست دارم یا نه ؟!و آنقدر گیر بین دوست داشتن و نداشتن ،که انتظار تمام شدنش را نداشتم !و تمام که شد ،فهمیدم ،باز هم قهوه می خواهم !حتی ،تلخِ تلخ !شبیه "باز هم " ماندنِ من ،با توی تلخِ بی معرفتِ بی معرفت ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مارکو از سفر چه آوردی ؟؟

حکایت ما شده مثل سفر های مارکو هر وقت میرم سفر و برمیگردم خانواده جمع میشن میگن : خب بگو چکارا کردی ..... بگو تا بخندیم ؟؟ oــــــo پ . ن : " امروز ... سومین به روز رسانی " ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت

حکایت بود خلق و خو راستی حکایت به مردان نیک راستی یکی بحر نان کاندر اجداد خویش بزرگی به خان سفیدی به ریش غلامی عمل بحر کار و تلاش به زحمت به نان به ج فراش چو روزی رسد بحر نان از بکوش چو خوشنود اولاد شکرانه نوش غم اندوه نبود ز رنج به سخت چو شاد چروک صورت خنده ات چو نوشید یک جرعه اب حیات زمین گیر دامن به خاک حیاط ز صد قلعه بود قلعه نامش بلند چو کوه استوار قوی سربلند به رحمت به کردار ان ه ات به اخلاق نیک صفت ریشه ات همی شرم دارم من از حال روز کجا رفته ان عزت شرم دوز همی پند گیر صحبت عاقلان بیاموز چو اخلاق صاحبدلان بد و نیک در گرد هم روزگار ز احوال خویش نیست امروز قرار چو بود اندر این قلعه نام نشان هم اکنون به خلوت ، زمین زمان چو نامش شنود شادمان حامیان به اجد به زاد وطن نامی یان چو پرچم فراز سربلند نام دار به عرفان کردار نیک پایدار خالقی (عرفان ) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

من از حکایت عشق تو بس کنم...؟ هیهات!

«یا فَ َ مَن لا فَ َ لَه» ندیده مرا در جستجوی هر که بعد از تو که بستم چشمهایم را به روی هر که بعد از تو جهان گر "زنده" با جنگ است گو باشد! ملالی نیست... چه باک این "مرده" را از های و هوی هر که بعد از تو...؟ تمام شهر دامم باد و هر عشقی حرامم باد اگر بودم دمی در آرزوی هر که بعد از تو ندیدی گرچه اما از دو چشم عاشقم امروز نگاه تی مانده به سوی هر که بعد از تو … نرفتم از دلت با طعنه های هر که بعد از من… نبودم محرم راز مگوی هرکه بعد از تو… پ.ن: از آن شعرهاست که باید گفت "نرسد به دست صاحبش"! حرف دل عاشق هایی از آن جنس که مان (ص) در موردشان می فرماید: « مَن عَشَقَ و عَفَّ و کَتَمَ فَماتَ، ماتَ شهیدا... » پ.ن دوم: به قول سعدی علیه الرحمه من از حکایت عشق تو بس کنم...؟ هیهات! مگر اجل که ببندد زبان گفتارم... ! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

من از حکایت عشق تو بس کنم...؟ هیهات!

«یا فَ َ مَن لا فَ َ لَه» ندیده مرا در جستجوی هر که بعد از تو که بستم چشمهایم را به روی هر که بعد از تو جهان گر "زنده" با جنگ است گو باشد! ملالی نیست... چه باک این "مرده" را از های و هوی هر که بعد از تو...؟ تمام شهر دامم باد و هر عشقی حرامم باد اگر بودم دمی در آرزوی هر که بعد از تو ندیدی گرچه اما از دو چشم عاشقم امروز نگاه تی مانده به سوی هر که بعد از تو … نرفتم از دلت با طعنه های هر که بعد از من… نبودم محرم راز مگوی هرکه بعد از تو… پ.ن: از آن شعرهاست که باید گفت "نرسد به دست صاحبش"! حرف دل عاشق هایی از آن جنس که مان (ص) در موردشان می فرماید: « مَن عَشَقَ و عَفَّ و کَتَمَ فَماتَ، ماتَ شهیدا... » پ.ن دوم: به قول سعدی علیه الرحمه من از حکایت عشق تو بس کنم...؟ هیهات! مگر اجل که ببندد زبان گفتارم... ! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت ستاره...

حکــــــــــــایت من… حکایت ی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت… دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت… حکایت ی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد… زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد… گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت… حکایت من حکایت ی بود کـــــــــــــــــــــه… پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود… ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تلگرام و دلار؛ میلشبار و فرمانداری!

این روزها که درگیر مجتمع تفریحی چادرملو در زمینهای مزروعی سابق میلشبار شده ایم، خبرهای فراوانی از تغییرات در فرمانداری اردکان می رسد؛ نمی دانم شنیده ها چقدر واقعیت دارد؟!اما به نظر می رسد که حکایت ما، حکایت درگیر شدن جامعه به تلگرام است؛ تا از تلخی و درد افزایش نرخ دلار غافل شود!و چه تدبیر موفقی؟!شاید ما هم در این شهر، از این تدبیر موفق به طور کامل رودست خوردیم و کار تمام شد!https://t.me/poorroostaee ... ادامه در لینک سایت منبع ...

♥♥حکایت ♥♥

حکایت رفاقت من با تو ،حکایت "قهوه " ایست ،که امروز به یاد تو ... ...تلخِ تلخ نوشیدم !که با هر جرعه ،... بسیار شیدم ،که این طعم را دوست دارم ?ا نه ؟ !و آنقدر گیر بین دوست داشتن و نداشتن ،که انتظار تمام شدنش را نداشتم !و تمام که شد ،فهمیدم ،باز هم قهوه می خواهم !حتی ،تلخِ تلخ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت «دوری از پرچانگی»

مجموعه: شهر حکایتحکایت آموزندهگروهی از حکیمان فرزانه به درگاه انوشیروان آمدند و درباره موضوع مهمی به گفتگو پرداختند، ولی بوذرجمهر (بزرگمهر) که برجسته ترین فرد حکیمان بود، خاموشی نشسته بود حرفی نمی زد.حاضران به او گفتند: (چرا در این بحث و گفتگو با ما سخن نمی گویی؟)بوذرجمهر پاسخ داد: ان همانند پزشکان هستند، پزشک جز به بیمار دارو ندهد وقتی که من می بینم رأی شما درست است، سخن گفتن درباره آن، از حکمت و راستکاری دور است:چو کاری بی فضول من بر آید مرا در وی سخن گفتن نشاید(131)و گر بینم که ن نا و چاه است اگر خاموش بنشینم گناه است ... ادامه در لینک سایت منبع ...

کجایی لیلی

امروز با اعصاب داغون از خونه زدم بیرون. از ماجرای ب حالم به اندازه کافی بد بود، اخبار المپیک هم دیگه اوضاع رو ابتر کرد. بیچاره بهداد سلیمی!اومدم موزیک گوش بدم که تغییری بوجود بیاد و فراموش کنم مثلا.... گل بی رخ یار خوش نباشد بی باده بهار خوش نباشد یدن سرو و ح گلبی صوت هَزار خوش نباشدطرف چمن و طواف بستان بی لاله عذار خوش نباشدبا یار شکر لب و گل اندامبی بوس و کنار خوش نباشد....اینم شد حکایت امروز ما ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت شاعری که حماسه (ره) را فهمید و روایت کرد

سخن از مهرداد اوستا است ادیبی که «از امروز تا هرگز» را روایت کرد و در کنار «عقل و اشراق»، را حماسه ای دیگر دید و از او سرود. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هنوز نرفتم

الان باید سرکار باشم اما امروز حوصله اشو ندارم، شاید امروز هم مثل دیروز باشه.راستی مامان انگار برای امروز قول و قرار گذاشته ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اعتراض کارگر، نتیجه شرمنده نبودن !

حسین قدیانی در رو مه وطن امروز نوشت: وقتی ، یکی هم چشم در چشم کارگر بیکار، مدعی می شود «رکود نداریم»، برداشتش می شود همین صدای اعتراض دیروز کارگران، چشم در چشم خودش که «عزا، عزاست امروز، روز عزاست امروز؛ زندگی کارگر، رو به فناست امروز»!. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آزاد

به نام خدا سلام امروز ازون روزایی بود که فقط و فقط تو کنج اتاقم نشستم و فکر و سپس حذف ..حذف ..حذف ب شب آرزوها بود ... ینی آرزوی کی بودم ؟؟ خخخخخ :)))))) تلگرام روزامم ازم گرفه نمیدونسم امروز س ...هی میپرسم واقعا امروز س ؟ الکی نگین .. امروز نیست ، غروب ش که به ها نمیخوره !!! عصر خوبیه دلیلش رفیق خوب داشتنه :) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شرمنده ایم!

امروز صدای آهنگهای ی آنقدر بلندست که فریادهای «حاج مهدی باکری» بگوش نمیرسد! امروز همه «حاج ابراهیم همت» را با اتوبان همت می شناسند! امروز نام شهید را برای اینکه بچه ها خشونت طلب بار نیایند از کوچه ها برداشته و نام نگین و جاوید میگذارند! امروز ستارگان هالیوود آنقدر زیادند که دیگر ی ستارگان درخشان کربلای ایران را نمی بیند! امروز همه به دنبال ب نام هستند و گمنامی فقط برای به ارث رسیده است! امروز جانبازان موجی را از اجتماع دور نگه می دارند تا آسیبی به افکار عمومی نرسانند! امروز ی نمیداند، مهدی باکری در وصیت نامه خود از خدا خواسته بود جسدش برنگردد و تکه ای از زمین را نکند! امروز ی نمیداند، شب عملیات خیبر حاج مهدی باکری، برادرش حمید باکری را جا گذاشت و رفت! امروز ی نمی داند مهدی زین الدین، رتبه چهار کنکور سراسری را داشت! امروز ی نمی داند تکه های پیکر شهیدی را درون گونی برای خانواده اش فرستاده بودند! امروز مانتوها روز به روز تنگ تر و کوتاه تر می شود! امروز اصلا شهیدی نیست که بخواهیم بشناسیمش امروز ......... امروز است... شرمنده ایم! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

امروز

تو بوفه نشستم... امروز امتحان تحلیل دادم بد نبود ولی خوب هم نبود.... امروز اولین باری بود که بابا ریل گذاشت خودم تنها بیام ... +خیلی دوست داشتم با نر... اینا دوست بشم, یعنی دوست هستم ولی میخواستم نزدیکتر بشم ولی امروز دیدم جنس اونا با من کلی فرق داره... دیگه نمیتونم و نمیخوام باهاشون دوست نزدیک بشم... +دیروز سه تا ماسک روصورتم گذاشتم... +کاش امروز اون دو تا دختر و ببینم ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

امروز

تو بوفه نشستم... امروز امتحان تحلیل دادم بد نبود ولی خوب هم نبود.... امروز اولین باری بود که بابا ریل گذاشت خودم تنها بیام ... +خیلی دوست داشتم با نر... اینا دوست بشم, یعنی دوست هستم ولی میخواستم نزدیکتر بشم ولی امروز دیدم جنس اونا با من کلی فرق داره... دیگه نمیتونم و نمیخوام باهاشون دوست نزدیک بشم... +دیروز سه تا ماسک روصورتم گذاشتم... +کاش امروز اون دو تا دختر و ببینم ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

امروز

تو بوفه نشستم... امروز امتحان تحلیل دادم بد نبود ولی خوب هم نبود.... امروز اولین باری بود که بابا ریل گذاشت خودم تنها بیام ... +خیلی دوست داشتم با نر... اینا دوست بشم, یعنی دوست هستم ولی میخواستم نزدیکتر بشم ولی امروز دیدم جنس اونا با من کلی فرق داره... دیگه نمیتونم و نمیخوام باهاشون دوست نزدیک بشم... +دیروز سه تا ماسک روصورتم گذاشتم... +کاش امروز اون دو تا دختر و ببینم ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

امروز

تو بوفه نشستم... امروز امتحان تحلیل دادم بد نبود ولی خوب هم نبود.... امروز اولین باری بود که بابا ریل گذاشت خودم تنها بیام ... +خیلی دوست داشتم با نر... اینا دوست بشم, یعنی دوست هستم ولی میخواستم نزدیکتر بشم ولی امروز دیدم جنس اونا با من کلی فرق داره... دیگه نمیتونم و نمیخوام باهاشون دوست نزدیک بشم... +دیروز سه تا ماسک روصورتم گذاشتم... +کاش امروز اون دو تا دختر و ببینم ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت ضرب المثل «کوه به کوه نمی رسد، ولی آدم به آدم می رسد» را می دانید؟

حکایت کوه به کوه نمی رسد، ولی آدم به آدم می رسد» را می دانید؟ امروز حکایت کوتاهی را از ضرب المثل «کوه به کوه نمی رسد، ولی آدم به آدم می رسد» می خوانید. ضرب المثل های فارسی ریشه در ادبیات عامیانه ایران دارند. ادبیاتی که به گواه تاریخ ادبیات کشورمان، از غنای کمی و کیفی بالایی برخوردار است. چه در عرصه نثر و چه در عرصه نظم. ضرب المثل های فارسی را چقدر در مکالمات روزمره مان به کار می بریم؟ نسل جدید چقدر در کنار تکیه کلام های امروزی، ضرب المثل ها و عبارات کنایه آمیز را به کار می برند. شاید باید مثل تمامی امور فرهنگی دیگر برای بقای زبان فارسی، ادبیات نظم و نثر کشورمان از سویی رسانه ها و از طرفی دیگر خانواده ها آستین بالا بزنند و در اشاعه این ضرب المثل ها سهم داشته باشند. ضرب المثل ها بخش با ارزشی از زبان را شکل می دهند که نشان دهنده اعتقادات و ارزش های یک جامعه و فرهنگ هستند. استفاده بجا از ضرب المثل ها باعث زیبایی کلام و درک بهتر پیام از سوی شنونده می شود. با این وصف امروز به نقل حکایت کوتاهی از ضرب المثل «کوه به کوه نمی رسد، ولی آدم به آدم می رسد» می پردازیم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شرمنده ایم

س امروز صدای آهنگ های ی آنقدر بلند است که فریادهای "حاج مهدی باکری" به گوش نمی رسد!!! امروز همه "حاج ابراهیم همت" را با اتوبان همت می شناسند... امروز نام شهید را برای اینکه بچه ها خشونت طلب بار نیایند از کوچه ها برداشته و نام نگین و جاوید می گذارند... امروز ستارگان هالیوود آنقدر زیادند که دیگر ی ستارگان درخشان ایران را نمی بیند!!!!ا امروز همه به دنبال ب نام هستند و گمنامی فقط برای به ارث رسیده است!!! امروز جانبازانموجی را از اجتماع دور نگه می دارند تا آسیبی به افکار عمومی نرسانند... امروز ی نمی داند، مهدی باکری در وصیت نامه خود از خدا خواسته بود جسدش برنگردد و تکه ای از زمین را نکند!!! امروز ی نمی داند، شب عملیات خیبر حاج مهدی باکری،برادرش حمید را جا گذاشت و رفت!!! امروز ی نمی داند مهدی زین الدین رتبه چهار کنکور سراسری را داشت! امروز ی نمی داند تکه های پیکر شهیدی را درون گونی برای خانواده اش فرستاده اند... " شرمنده ایم " ... ادامه در لینک سایت منبع ...

قیمت دلار امروز 5 مهر 97 | نرخ ارز امروز 5 مهر 97

قیمت لحظه ای دلار امروز 5 مهر 97 قیمت طلا و سکه امروز ۵ مهر ۹۷ +ج قیمت خودرو امروز پنج شنبه 5 مهر 97 قیمت دلار ، سکه و طلا امروز 5 مهر ۹۷ ، پنجشنبه 1397/7/5 قیمت سکه امروز 5 مهر 97 | قیمت طلا امروز 5 مهر 97 | قیمت طلا ادامه مطلب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت حکایت امروز نقد فردانسیه توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.