دیروزمون در آشپزخونه گذشت

عبارت دیروزمون در آشپزخونه گذشت مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت دیروزمون در آشپزخونه گذشت میباشد.



دیروزمون در آشپزخونه گذشت !!!!

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید] ... ادامه در لینک سایت منبع ...

روز آشپزخونه

امروز طبق برنامه روز آشپزخونه ست ...یه قسمت از آشپزخونه که نیازه رو باید تمیز کنم ...باید برم سراغ ک نت ادویه جات و حبوبات ...یه شهر جنگ زده است انگار ...توی مهمونی چند شب قبل خدا خدا می ی اون ک نت رو باز نکنه و به عمق فاجعه کدبانو گری من پی نبره ! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آموزش دوخت دستگیره آشپزخونه فانتزی

امروز آموزش دوخت دستگیره آشپزخونه فانتزی به شکل سیب رو براتون دارم که مطمئنا مورد پسند همه خانمهای باسلیقه و خصوصا عروس خانم هاس. از اونجایی که خانمهای کدبانو بیشترین زمانی رو که خونه هستن تو آشپزخونه میگذرونن، داشتن یه سرویس آشپزخونه جدید همیشه براشون جذابه. آموزش دوخت دستگیره آشپزخونه فانتزی به همه کدبانوهای دوست داشتنی کمک میکنه علاوه بر تنوع تو فضای آشپزخونه از هنر و سلیقه خودشون لذت ببرن. پس با این آموزش فوق العاده زیبا همراهم باشین. نحوه دوخت دستگیره آشپزخونه فانتزی به شکل سیب:برای شروع دوخت دستگیره آشپزخونه بهتره قبل از هر کاری الگوهای مورد نظر رو روی رو مه یا کاغذ بکشین و در بیارین تا بعد روی پارچه مورد نظرتون منتقل کنین. میتونین ع مربوط به الگوها رو پرینت بگیرین یا خوتون تو هر سایزی که مورد نیازتونه بکشین. دوخت دستگیره آشپزخونه کار خیلی راحتیه فقط کافیه به الگوها و روش دوخت یه ده توجه کنین. ادامه این مطلب از وبگاه #هنر_در_خانه را در این لینک ببینید. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ظرف یا هویج:|

من حاضرم ی عااالم ظرف بشورم ولی اون همه هویجو برای ته چین امروز خورد نکنم-_____- +آ شم همه هویجا رو پوست کندم تا غرغراشونو نشنوم:| ++اصن ی جور عجیبی از آشپزخونه بدم میاد اگه ام میرم توی آشپزخونه فقط به خاطر یخچاله ^_^ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ی جدید آشپزخونه ام

ی آشپزخونه آبی شد. صورتی بود.الان می گید کشتمون اُ ..این بود؟!خو دیگه ..چه کنیم به قول یکی از شما: واقعا ندیده ای.اعتراف می کنم هستم و خوشم میاد از همه ی چیزایی که دارم:)) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

روز آشپزخونه

امروز طبق برنامه روز آشپزخونه ست ...یه قسمت از آشپزخونه که نیازه رو باید تمیز کنم ...باید برم سراغ ک نت ادویه جات و حبوبات ...یه شهر جنگ زده است انگار ...توی مهمونی چند شب قبل خدا خدا می ی اون ک نت رو باز نکنه و به عمق فاجعه کدبانو گری من پی نبره !....بعدا نوشت : شهر جنگ زده آبااااد شد ...آخ که چقدر خوبه مرتب بودن ...اصلا باید مهمونی بدم به مهمون هام هم بگم برن اون ک نت مخصوص رو باز کنن !!+یک عدد جو زده هستم بعد از مرتب ک نت بهم ریخته :)) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آیا می دانید

یکی از لذت هایی که کمتر مردی تجربه کرده (یا به عبارتٍ أُ ی مردان کمتر تجربه (تازه اگر بپذیریم بیشتر آقایون تجربه کرده باشن!)) نگاه به آشپزخونه است؟ :)))) نگاه با حظظظ به آشپزخونه ای که یه نارنجک توش منفجر شده بوده و تو مثل آینه برقش انداختی ;) + بجای لغت آشپزخونه، می تونین لغت خونه رو هم بذارین، ولی من از آشپزخونه بیشتر حظ می کنم. + اگه از آیا شروع کنین تا است یه نفس بخونین، اون علامت سؤال معنادار میشه. اوکی؟ + می فرمان نارنجک که چیزی نیس! می فرمایْم آشپزخونه ی ما در همین حد منفجر میشه دیگه. وسعمون همینقده :) + میگم حالا که انقد از مزایای این عمل هیجان انگیز گفتم، ی هست داوطلب بشه بیاد ظرف ها رو بشوره؟ ;) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اتمام خونه ت ی و سال نو :)

امسال یعنی پارسال اولین خونه ت ی اساسیم رو انجام دادم! جیغ دست هورا به افتخار خودم و همسری...! :)) البته چندتا تجربه خوب پیدا که ۱. دختر خوب، آشپزخونه رو همیشه پاکیزه نگه دار! ۲. آشپزخونه رو دست کم نگیر! ۳. آشپزخونه اولین مرحله از خونه ت یت باشه نه آ ی! (معلومه چی کشیدم سر آشپزخونه؟!) ۴. خونه ت ی لازمه و میتونه خیلی لذت بخش هم باشه به شرط این که نذاری دم آ و از اوایل اسفند شروع کنی. باید برای ماه جدید پلنر درست کنم. گزارش برنامه های چندماه اخیر رو هم ننوشتم، بنویسم. دیگه این که... روزهای جدید سلام! تقلاهای آ سالی تموم شد و حالا میشه برگشت به روال عادی زندگی، خوشحالم :) دوستان عزیز عیدتون مبارک! ایشالا با یه برنامه جانانه سال خیلی خوبی برای خودتون رقم بزنید و نگاه و لطف خداوند رو در همه ح داشته باشید ان شاءالله. :) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اتمام خونه ت ی و سال نو :)

امسال یعنی پارسال اولین خونه ت ی اساسیم رو انجام دادم! جیغ دست هورا به افتخار خودم و همسری...! :)) البته چندتا تجربه خوب پیدا که ۱. دختر خوب، آشپزخونه رو همیشه پاکیزه نگه دار! ۲. آشپزخونه رو دست کم نگیر! ۳. آشپزخونه اولین مرحله از خونه ت یت باشه نه آ ی! (معلومه چی کشیدم سر آشپزخونه؟!) ۴. خونه ت ی لازمه و میتونه خیلی لذت بخش هم باشه به شرط این که نذاری دم آ و از اوایل اسفند شروع کنی. باید برای ماه جدید پلنر درست کنم. گزارش برنامه های چندماه اخیر رو هم ننوشتم، بنویسم. دیگه این که... روزهای جدید سلام! تقلاهای آ سالی تموم شد و حالا میشه برگشت به روال عادی زندگی، خوشحالم :) دوستان عزیز عیدتون مبارک! ایشالا با یه برنامه جانانه سال خیلی خوبی برای خودتون رقم بزنید و نگاه و لطف خداوند رو در همه ح داشته باشید ان شاءالله. :) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عروس خوب ^__^

عاقا وقتی عروستون عزم جزم کرد که آشپزخونه ت ی کنه مزاحمش نشین و حرص هم نخورین بذارین کارش رو ه :|:)) آشپزخونه ت ی بهونه خوبی است برای خودی نشون دادن ^__^ عاقا یه امروز من حال جسمیم خوب نیست ایشون جارو رو گرفته دارن جارو میزنن حالا خوبه من همه آشپزخونه رو یکبار تمیز :))) البته الان آشپزخونه در حال حاضر در دستان عروس و داداش ما میباشد و به ما اجازه ورود ندادند :|:)) شام امشب هم با هنرنمایی ایشون پخته شده است ^__^ + نکته : فقط از عروسا تعریف کنین :)) بقیه اش دیگه خودش حله :)) نه جدی هیچوقت دو تا عروس رو کنار هم نذارین چون هیچ کدومشون دست به سیاه و سفید نمیزنن که هم خوبه هم بد :)) # امضاء : یک عدد خواهر شوهر مهربونه مریض و در حال کما رفتن :))))) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

من !

چند وقت پیش حبه لاک قرمز من را برداشته و ریخته بود روی فرش آشپزخونه ، بعد از اون هر وقت می آد آشپزخونه انگشتش را می ذاره روی اون نقطه تا من بپرسم : کی این کارو کرده ؟! اونم با انگشت اشاره می کنه به خودش و می گه : منننن ! هر لکه ای که روی فرش باشه و ازش بپرسی کی این کارو کرده می گه من ، کلا مسئولیت هر نوع ابکاری رو به عهده میگیره ،،، به نظرم قشششششنگ قابلیت پیوستن به ! را داره پسرکم . ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عمر باز هم از هم جدا گذشت

هر چند زندگی همه اش با دعا گذشتعمر باز هم از هم جدا گذشتگفتی هو البصیر که هی خود خوری کنمیعنی خدا ندید که بر ما چه ها گذشت؟چشمم به راه معجزه ای از خدا نبوداز رود نیل می شد اگر با شنا گذشتمی خواستم نفس بکشم در هوای تودیدی چقدر زندگی ام بی هوا گذشت؟خواهم گذشت من هم از این عشق عاقبتقارون اگر به پند ی از طلا گذشتحافظ ندید خوشتر اگر از صدای عشقبر ما که در سکوت و بدون صدا گذشتبنشین کنار من دم آ ، فقط مراقدری بغل بگیر که کار از دوا گذشت! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آشپزخونه هم بد نیس واس خوندن

خوندماینبار تو آشپزخونه،با سردرد و گیج خواب و حین هم زدن برنج ناهارنمی دونم چی شد و از چه فکری شروع شد اما باز امروز خوندمدلم خواست و یهو به زبونم اومد و...خوندمهوای حسین خوندم ناقص ناقص و با مِن و مِن...آخه خیلی وقت بود ی لحظاتم نشده بودهمینطور که خیلی وقته که زیارت عاشورا نخوندمخوندم و... دلم پر کشید واس همه ی آقایی آقا+ نوشته شده ی حدودا یه هفته پیش ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آش نخورده و دهن سوخته

افطاری همه ی فامیل سر سفره ی مادرجونم نشسته بودیم که زنگ در رو زدن و سه تا ظرف کباب نذری اوردن ! دختر ام هم گفت بیا تا ی حواسش نیست بریم بزنیم بر بدن ! رفتیم فهیمه در آشپزخونه رو بست واز اونجایی که آشپزخونه اُپن بود یهو دیدیم همه چشم تو چشم ما هستن !! خندیدیم بعد نشستیم کف آشپزخونه هنوز قاشق اول رو دهنمون نذاشته بودیم که پسرعموی شکموم با اون شامه اش فهمید خبریه بعد اومد تو آشپزخونه داد زد این نامردارونیگا !! یهو دیدیم تمام پسرهای فضول فامیلمون به اضافه ی شوهر فهیمه و دختر عموهام از روی اپن همه ریختن رو سر کوله هم تا ببینن چه خبره ! بعد همه باهم خندیدن و هووووو کشیدن ! ( فامیل که نیستن اراذل و اوباشن ) قیافه ی ماهم مثل مجرمایی بود که هیچ راه فراری ندارن و دریک چشم بهم زدن هرکدوم با یه قاشق اومدن سمتمون و از غذایی که جلومون بود خوردن و رفتن !هیچی دیگه ! منو فهیمه هم هاج و واج با قاشق هایی که دستمون بود به ظرف خالی نگاه کردیم ! بعد از چند لحظه سکوت که بینمون بود هر هر زدیم زیرخنده ! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اسفند از راه رسید

سلام صبحتون پر از ملودی های زیباکل روز تعطیل را با مغز بادوم گذروندماین روزها خیلی بی انرژی هستم و مغز بادوم پر از انرژیاونقدر انرژی داره که کلا خستگی ناپذیرهو این برای من مثل همیشه بی نهایت خوب بودوقتایی که کنارم هست اصلا بهم وقت و اجازه ی استفاده از دنیای مجازی را نمیده... مامان نبودن و ما دوتا کل آشپزخونه را منهدم کردیمماکارونی پختیمو بعد آشپزخونه را شستیم و تمیز کردیمکلی خندیدیمکلی سر و صدا به پا کردیم و کلی به هردومون خوش گذشتتمام گلدونهای مامان سبز شدنسبزیجات و گلهایی که بابا و مامان تو باغچه کاشتن جوانه زدنبابا یه حوض بی نهایت خوشگل یه گوشه باغچه ساختندارن یه سری تغییرات خیلی خوشگل توی باغچه میدن که دنج تر و راحت تر بشههمه دارن برای رسیدن بهار برنامه میریزن...پ ن 1: اسفند خیلی زود میگذره... هواشو داشته باشین ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ش ت عهد من و گفت: هر چه بود، گذشت ! *

ش ت عهد من و گفت: هر چه بود، گذشت ! به گریه گفتمش: آری، ولی چه زود گذشت ! بهار بود و تو بودیّ و عشق بود و امید بهار رفت و تو رفتیّ و هر چه بود، گذشت شبی به عمر، گَرَم خوش گذشت آن شب بود، که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت چه خاطرات خوشی در دلم به جای گذاشت شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت ! گشود بس گره آن شب از کارهای بسته ی ما صبا چو از برِ آن زلف مشک سود گذشت مراست ع تو یادآور سفر، آری چسان توانم از این طرفه یادبود گذشت غمین مباش و می ش از این سفر که تو را اگر چه بر دل نازک، غمی فزود، گذشت ایرج دهقان ... ادامه در لینک سایت منبع ...

از زندگی توخوابگاه اینو دوسدارم 2

آ شبا که میرم آشپزخونه ، موقع بیرون اومدن چراغای آشپزخونه رو خاموش میکنم یاحتی راهرو های جلو اتاق تی وی ، اگه گذرم بیفته ، اوناروهم خاموش میکنم ، دوسدارم آ شب که تقریبا خوابگاه به سکوت وآرامش میرسه و وقت خوابه ، چراغای سالن تاحدی خاموش بشه...مثِّ خونه :-) حسِّ بودن تو خونه روبهم میده این خاموش چراغا :| ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گذشت

من عمرم به شوق نگاهت گذشتتو دلتنگیه روی ماهت گذشتچه شبها که تا صبح تو انتظارتو تنهام نزاشتی با رویات گذشتشدم صاحب شعر و طبعی لطیفتو از بس لطیفی و یادت گذشتقراری ندارم به جز با چشاتبا عشق نگاه تو روزهام گذشت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

با لطف عشق

هر روز بی حضور تو سالی به من گذشت هر شب ز غیبت تو ملالی به من گذشت زآن هفته ای که داشت دلم انتظار تو ای ماه من !مپرس ، که سالی به من گذشت ای یوسف عزیز من ! از دوری رُخت یعقوب آگه است چه حالی به من گذشت عمری که صرف بی گل روی تو شد مرا چون حال مرغ بی پر و بالی به من گذشت آسان نبود هجر تو ای گل مرا ، و لیک این هجر با امید وصالی به من گذشت صبری که در فراق تو محال بود با لطف عشق امر محالی به من گذشت رنجری ، شکایتی ، زجفایت نمی کند با مهر یا به قهر تو حالی به من گذشت شعر از : هادی رنجی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مرسی نود و پنج. عالی بودی. بوس بهت

خوب اینم از شب آ سال. واقعا سال نود و پنج عالی بود. غر زیاد زدم ولی عالی بود. خیلی خیلی. در این حد که دیگه خیلی سوسول شدم و خیلی بهم خوش گذشت. پر از موفقیت بود و خدا رو شاکرم بابتش. فقط حیف که عصری زیاد خو دم و الان تازه همه خو دن و من خوابم نبرد تا اینا رو بنویسم و بخوابم. نگرانیم فقط ار غرق شدن در نته. مثل این که چاره ای جز غرق شدن در نت نیست. هرچی دست و پا میزنم که نرم توش نمیشه. توییتر حالا شد بلای جونم. اون موقع اینستا اسیرم کرده بود و تمام وقت توش بودم ولی تموم شد و رفت. حتی ی ال هم نشد. ولی توییتر خیلی بامزه است. خیلی باحاله و آدم به شدت درگیرش میشه. از بس که توی اون صدوچهل کاراکتر آدما شا ار میکنن. دعا میکنم اونم برام خسته کننده بشه و به بچه هام بیشتر برسم. بابتش.امروز که اصلا ب رو ندیدم. حالا ببینم فردا چی میشه. ها رو امروز عصر شستم. یعنی در واقع دیروز. آشپزخونه رو هم تموم . کلی با سطل هزار بار آب ریختم تا آ امروز سرشیلنگی یدم. هم برای شستن ها و هم برای کف آشپزخونه. ولی دیگه با شلنگ میشورم. اینم آ ین موفقیت سال نود و پنج. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مرسی نود و پنج. عالی بودی. بوس بهت

خوب اینم از شب آ سال. واقعا سال نود و پنج عالی بود. غر زیاد زدم ولی عالی بود. خیلی خیلی. در این حد که دیگه خیلی سوسول شدم و خیلی بهم خوش گذشت. پر از موفقیت بود و خدا رو شاکرم بابتش. فقط حیف که عصری زیاد خو دم و الان تازه همه خو دن و من خوابم نبرد تا اینا رو بنویسم و بخوابم. نگرانیم فقط ار غرق شدن در نته. مثل این که چاره ای جز غرق شدن در نت نیست. هرچی دست و پا میزنم که نرم توش نمیشه. توییتر حالا شد بلای جونم. اون موقع اینستا اسیرم کرده بود و تمام وقت توش بودم ولی تموم شد و رفت. حتی ی ال هم نشد. ولی توییتر خیلی بامزه است. خیلی باحاله و آدم به شدت درگیرش میشه. از بس که توی اون صدوچهل کاراکتر آدما شا ار میکنن. دعا میکنم اونم برام خسته کننده بشه و به بچه هام بیشتر برسم. بابتش.امروز که اصلا ب رو ندیدم. حالا ببینم فردا چی میشه. ها رو امروز عصر شستم. یعنی در واقع دیروز. آشپزخونه رو هم تموم . کلی با سطل هزار بار آب ریختم تا آ امروز سرشیلنگی یدم. هم برای شستن مررده ها و هم برای کف آشپزخونه. ولی دیگه با شلنگ میشورم. اینم آ ین موفقیت سال نود و پنج. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آ سال

سلامخوبید؟امروز قراره برای کار خونمون یکی بیاد کمکم کنهدو تا اتاق ها رو با صالح جاب جا و کتابخونه و کمدها رو هم مرتب اما هر چی فکر دیدم تنهایی از پس آشپزخونه بر نمی آمضمن اینکه برای تولد پسرجان زحمت کشیدم کل آشپزخونه رو موکت و الان تنهایی نمی تونم درش بیارم و تا الان ک ساعت ۹ هست نیروی کمکی تشریف نیاوردنب مامان گفتم بیان دنبال زهرا ک ایشون توی دست و پای من نباشه از اون طرف همه تا ساعت ۳ بیشتر وقت ندارم خدا کنه توی ۴_۵ ساعت جمع شه ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شیطنت

امروز دستتو انداختی به کشوی ک نت و بازش کردی وبسته ی نایلون فریزر رو درآوردی و........ کل آشپزخونه شد نایلون فریزر. خیلی آزادت گذاشتم، با راه رورک همینطور از روشون میرفتی و می اومدی. دیدنی بود، دیدنی. کلی کیف کردی، یادمه یه روز طی رو گرفتی و همینطور که پشت رول بودی(داخل ماشینت) کل آشپزخونه رو طی کشیدی، متوجه شدم که دیگه کم کم داری تقلید رو یاد می گیری و من باید حواسم خیلی به کارام باشه. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

صبح و این حال و هوا

میگن سحر خیز باش صبح پاشو سرحال میشی خوشحال میشی تا شب پشتک میزنی :/ اخه بگو پاشم چیکار کنم؟ پا میشی میبی همه خوابن، نت خاموشه، هوا تاریکه، آشپزخونه هم سوسک داره :|، لی، ی نیست صبحونه آماده کنه، تازه دلبر هم که نیست :| من از همینجا قول میدم یدونه از این آشپزخونه ها بهم بدید با همین حال و هوا 5 صبح میشینیم تا 12 ظهر تازه ظرفارم میشورم -_- ... ادامه در لینک سایت منبع ...

صبح و این حال و هوا

میگن سحر خیز باش صبح پاشو سرحال میشی خوشحال میشی تا شب پشتک میزنی :/ اخه بگو پاشم چیکار کنم؟ پا میشی میبی همه خوابن، نت خاموشه، هوا تاریکه، آشپزخونه هم سوسک داره :|، لی، ی نیست صبحونه آماده کنه، تازه دلبر هم که نیست :| من از همینجا قول میدم یدونه از این آشپزخونه ها بهم بدید با همین حال و هوا 5 صبح میشینیم تا 12 ظهر تازه ظرفارم میشورم -_- ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حال خوب

تو برنامه ریزی مون دو یا سه سال بعد می تونستیم بیست سی متر خونه رو بزرگ کنیم و شاید ماشین ب یم. با شرایط موجود خیلی عقب افتادیم. با اینکه خیلی دپرس نشده ام مثل بقیه ی مردم و بی خیالی طی می کنم. ولی چند هفته بود دست و دلم به مرتب خونه نمی رفت. خیلی سطحی مرتب می . زیر پوستی حالم گرفته بود. ب همسر یه ک نت دست دوم دو در آورد و با کمک بابا بغل آشپزخونه نصب . دقیقا زیر میزی که کنار آشپزخونه چند وقت پیش همسر نصب کرد. جالب بود برام که با نصب ک نت کلی انرژی گرفتم و وقتی خانم خانما خو د کل خونه رو مرتب . من فقط یه ک نت دو در زمینی دارم تو آشپزخونه. یه دو در به دیوار پیچ شده. یه تک در هم هست که بابت نم دادن دیوار پشتش خیلی سست شده و فقط ظرف پلاستیک سبک می ذارم. کمبود جا خیلی مشهوده و هر چی می گذره بیشتر اذیت می کنه این کوچیکی خونه. ولی این ک نت جدید حس حالم رو خوب کرد.از ب فکر می کنم چه لوازمی رو بذارم توش که از این ازدحام خارج بشم و وسایلم بیاد دم دست. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

این هم گذشت.....

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت دست مرا بگیر که آب از سرکم گذشت مانند مرده ای متحرک شدم بیا بی تو تمام زندگی ام غرق غم گذشت میخاستم وقفتو باشم تمام عمر دنیا خلاف آن چه که میخاستم گذشت دنیا که هیچ جرعه ی آبی که خورده ام از راه حلق تشنه ی من مثل غم گذشت مولا شمار در دلم بی نهایت است!! تعداد درد من به خدا از رقم گذشت!....... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عشق در خانه ...

معتقدم قلب هر خونه ای آشپز خونه اشه !!! یک احترام خاصی برای این مکان قائلم !!! آشپزخونه از جاهایی هست که خونه ی هر ی که برم، دوست دارم ببینم آشپزخونه اشون چه شکلیه ! هربار هم که تمیز کاری میکنم اول اول از آشپزخونه شروع میکنم !! امروز هم تمیز کاری رو از آشپزخونه ام شروع و چند ساعتی وقت گذاشتم و کل خونه رو تر و تمیز و حس مرتب ... اگر بلد بودم و فر داشتم و دل رو میزدم به دریا که کمی شکر بخورم ، حتما بعد از همه ی تمیز کاری هام ، برمیگشتم تو آشپزخونه ، یک کیک درست می ، میذاشتمش تو فر ، کتری رو هم میذاشتم روی گازم تا آبش جوش بیاد و بعدا چای دم کنم و میرفتم ... وقتی از میومدم بوی خوبِ کیک پیچیده بود تو خونه و ... ولی خب عوضش الآن وقتی از اومدم بوی خوبِ عود پیچیده بود تو خونه ام... و حالا روی یک تخت با ملحفه های تمیز ، در حالی که یک لیوان چای سبز بالا سرم گذاشتم و مدام برش میدارم و ازش میچشم ، دراز کشیدم ؛ و به این فکر میکنم بعد از این همه مدت کتاب نخوندن و خستگی و فکر مشغولی ، آتش بدونِ دودِ نادر ابراهیمی رو شروع کنم ، یا پروژه ی شادیم رو ادامه بدم، یا برم سراغ کتاب های آبدوغ خیاری؟؟ آخه هروقت میفتم روی مودِ کتاب نخوندن ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عشق در خانه ...

معتقدم قلب هر خونه ای آشپز خونه اشه !!! یک احترام خاصی برای این مکان قائلم !!! آشپزخونه از جاهایی هست که خونه ی هر ی که برم، دوست دارم ببینم آشپزخونه اشون چه شکلیه ! هربار هم که تمیز کاری میکنم اول اول از آشپزخونه شروع میکنم !! امروز هم تمیز کاری رو از آشپزخونه ام شروع و چند ساعتی وقت گذاشتم و کل خونه رو تر و تمیز و حس مرتب ... اگر بلد بودم و فر داشتم و دل رو میزدم به دریا که کمی شکر بخورم ، حتما بعد از همه ی تمیز کاری هام ، برمیگشتم تو آشپزخونه ، یک کیک درست می ، میذاشتمش تو فر ، کتری رو هم میذاشتم روی گازم تا آبش جوش بیاد و بعدا چای دم کنم و میرفتم ... وقتی از میومدم بوی خوبِ کیک پیچیده بود تو خونه و ... ولی خب عوضش الآن وقتی از اومدم بوی خوبِ عود پیچیده بود تو خونه ام... و حالا روی یک تخت با ملحفه های تمیز ، در حالی که یک لیوان چای سبز بالا سرم گذاشتم و مدام برش میدارم و ازش میچشم ، دراز کشیدم ؛ و به این فکر میکنم بعد از این همه مدت کتاب نخوندن و خستگی و فکر مشغولی ، آتش بدونِ دودِ نادر ابراهیمی رو شروع کنم ، یا پروژه ی شادیم رو ادامه بدم، یا برم سراغ کتاب های آبدوغ خیاری؟؟ آخه هروقت میفتم روی مودِ کتاب نخوندن ... ادامه در لینک سایت منبع ...

این هم گذشت.....

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت دست مرا بگیر که آب از سرکم گذشت مانند مرده ای متحرک شدم بیا بی تو تمام زندگی ام غرق غم گذشت میخاستم وقف تو باشم تمام عمر دنیا خلاف آن چه که میخاستم گذشت دنیا که هیچ جرعه ی آبی که خورده ام از راه حلق تشنه ی من مثل غم گذشت مولا شمار در دلم بی نهایت است!! تعداد درد من به خدا از رقم گذشت!....... سید حمید رضا برقعی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شنبه 6 آذر

بسم الله 1: یڪی از عیب های اساسی من این است که بین الطلوعین خواب میمونم و صبح هام رو وقت اذان نمیخونم و این فرصت عالی سحرها رو از دست میدم به راحتی . امروز هم طبق معمول دیر بیدار شدم و زود صبح رو خوندم و ڪمی شیر همراه ما واسه همسری آوردم ولی وقت نشد ڪه صبحونه بخوره و رفت سر ڪار.فکر میکنم واقعا خیلی زشته واسه یه خانم ڪه شوهرش بدون صبحونه خونه رو ترڪ کنه. 2:بعد از رفتن همسری نافله های صبح رو انجام دادم ، صبحونه خوردم و ڪمی بافندگی ڪردم (دارم برا رضا یه ژاکت میبافم). 3:عموما روزای شنبه رو اختصاص میدم به نظافت ڪامل آشپزخونه و امروز ڪلا یخچال رو برق انداختم و ڪف آشپزخونه رو هم با دست س دم و تمیز . 4: واسه ناهار برنج و جوجه ڪباب درست ڪردم ، ولی کمی زردچوبش زیاد بود، و آن چنان جالب نشد (باید بیشتر دقت کنم). 5: بعد از ظهر هم ڪه با همسری به سر بردیم ، یه ده صحبت و کار و....و جلسه اول از تنها مسیر پناهیان رو با هم گوش دادیم و قرار شد هر روز یه جلسشو گوش بدیم. ( ولی بعد از ظهر خیلی خوووب بووود خوش گذشت) 6: واسه شام خوراک بادمجون درست ڪردم ولی ظرفها رو قبل از خواب نشستم ( ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مستی دلدادگی

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشتآری گذشت! مستی دلدادگی گذشتدر آتش خیال تو با خود قدم زدمدوران عاشقی به همین سادگی گذشتمی دانم ای فرشته که باور نمی کنی قصه گویی و شهزادگی گذشتروزی ز چشم مردم و روزی به پای تو!عمر مرا ببین که به افتادگی گذشتشرمندۀ توایم و سرافراز از اینکه عمرگر دین نداشتیم، به گذشت#فاضل_نظری ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت دیروزمون در آشپزخونه گذشت توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.