دیروزمون در آشپزخونه گذشت

عبارت دیروزمون در آشپزخونه گذشت مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت دیروزمون در آشپزخونه گذشت میباشد.



دیروزمون در آشپزخونه گذشت !!!!

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید] ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آیا می دانید

یکی از لذت هایی که کمتر مردی تجربه کرده (یا به عبارتٍ أُ ی مردان کمتر تجربه (تازه اگر بپذیریم بیشتر آقایون تجربه کرده باشن!)) نگاه به آشپزخونه است؟ :)))) نگاه با حظظظ به آشپزخونه ای که یه نارنجک توش منفجر شده و تو مثل آینه برقش انداختی ;) + بجای لغت آشپزخونه، می تونین لغت خونه رو هم بذارین، ولی من از آشپزخونه بیشتر حظ می کنم. + اگه از آیا شروع کنین تا است یه نفس بخونین، اون علامت سؤال معنادار میشه. اوکی؟ + می فرمان نارنجک که چیزی نیس! می فرمایْم آشپزخونه ی ما در همین حد منفجر میشه دیگه. وسعمون همینقده :) + میگم حالا که انقد از مزایای این عمل هیجان انگیز گفتم، ? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یک زن

روبروی آشپزخونه نشستم، دارم ناهار رو آماده می کنم به این فکر می کنم که خیلی دیره و اینکه جمله استراحت کن حالا یه چیزی می خوریم هم نمی تونه همیشه ناهار رو آماده کنه... به دردی که توی جونم پیچیده و ازش حرف نمی زنم فکر می کنم...به آشپزخونه نگاه می کنم و به خودم فکر می کنم، به آشپزخونه نگاه می کنم و به تمام زن های دنیا فکر می کنم...فکر می کنم یک زن باید توی دنیا حواسش به خیلی چیزا باشه... به آشپزخونه... به ناهار و شام و صبحانه... به به موقع خوردنشون و ارزش غذایی هر وعده... به تمیز و مرتب بودن خونه... شستن ظرف ها... جارو زدن... همه کارهایی که باید ذره ذره انجام بشن... که اگر ن ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

روز آشپزخونه

امروز طبق برنامه روز آشپزخونه ست ...یه قسمت از آشپزخونه که نیازه رو باید تمیز کنم ...باید برم سراغ ک.نت ادویه جات و حبوبات ...یه شهر جنگ زده است انگار ...توی مهمونی چند شب قبل خدا خدا می . .ی اون ک.نت رو باز نکنه و به عمق فاجعه کدبانو گری من پی نبره ! بعدا نوشت : شهر جنگ زده آبااااد شد ...آخ که چقدر خوبه مرتب بودن ...اصلا باید مهمونی بدم به مهمون هام هم بگم برن اون ک.نت مخصوص رو باز کنن !! +یک عدد جو زده هستم بعد از مرتب . ک.نت بهم ریخته :)) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جوک چه کارا با احساسات دخترا می کنن.

. م هی میگفت آشپزخونه مون خیلی کوچیکه شوهر . م یک انگشتر طلا گرفت دیگه آشپزخونه شون کوچیک نیس! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نکته های جالب طراحی برای آشپزخانه های کوچک ، بخش 1

آشپزخونه باید جایی راحت، قابل زندگی و دوست داشتنی باشه. زمانی که آشپزخونه تون کوچیک و جمع و جوره برای هرگوشه ی اون باید طوری برنامه ریزی بشه تا زمان کار تو اونجا، محدودیتی احساس نکنین و به یاد داشته باشین که طراحی برای یک آشپزخونه ی کوچیک اغلب از طراحی برای آشپزخونه ای بزرگ زمان بیشتری می بره چون باید به دقیق ترین شکل ممکن، برنامه ریزی و طراحی بشه تا بهترین استفاده از فضا را به شما بده. ویکی چوب شما را با این ایده ها آشنا می کنه تا فشرده سازی در هر سانت از فضای آشپزخونه تون رو یاد بگیرین.استفاده از کشوها به جای در ها با کشوها حداکثر قابلیت استف ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نکته های جالب طراحی برای آشپزخانه های کوچک ، بخش 1

آشپزخونه باید جایی راحت، قابل زندگی و دوست داشتنی باشه. زمانی که آشپزخونه تون کوچیک و جمع و جوره برای هرگوشه ی اون باید طوری برنامه ریزی بشه تا زمان کار تو اونجا، محدودیتی احساس نکنین و به یاد داشته باشین که طراحی برای یک آشپزخونه ی کوچیک اغلب از طراحی برای آشپزخونه ای بزرگ زمان بیشتری می بره چون باید به دقیق ترین شکل ممکن، برنامه ریزی و طراحی بشه تا بهترین استفاده از فضا را به شما بده. ویکی چوب شما را با این ایده ها آشنا می کنه تا فشرده سازی در هر سانت از فضای آشپزخونه تون رو یاد بگیرین.استفاده از کشوها به جای در ها با کشوها حداکثر قابلیت استف ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بقیه ی پست قبل

خب، تا اونجا گفتم که غذاهایی که پخته بود یه عالمه تنوع داشت. تازه اونایی که لیست . غذاها بود. دیگه دو مدل حلوا(یی که تزئین شده بود و به صورت دونه ای توی کاغذهای مافین گذاشته شده بود) و سالاد ماکارونی و سالاد معمولی و ماست موسیر و این چیزا که همه هم هزار و یک مدل تزئین شده بود رو من خیلی در نظر نگرفتم! کلا یه میز چیده بود از این ور تا اون ور. گفتم بهتون که خونه شون دو طبقه بود و مهمونی رو طبقه ی بالا گرفته بود. برای اینکه مهمونا نرن تو آشپزخونه یا آشپزخونه رو نبینن، جلوی در آشپزخونه یه کمد گذاشته بود. آشپزخونه دو تا در داشت، در واقع جلوی هر دو تا درو بسته بو... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ی جدید آشپزخونه ام

ی آشپزخونه آبی شد. صورتی بود.الان می گید کشتمون اُ ..این بود؟!خو دیگه ..چه کنیم به قول یکی از شما: واقعا ندیده ای.اعتراف می کنم هستم و خوشم میاد از همه ی چیزایی که دارم:)) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ی ی آروم

چهل روز گذشت ؛ غم و فوت و سیاهیبعد این روزهاى پُر غصهصدای موزیک نگاه من از آشپزخونه و خودم در حال قِررر،بِـ پذیرایی و دیدن دخترها و باباشونبنظرم قشنگترین ِ سه نفره ی دنیاس♥️ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یه تمرین ساده

امانتی مامان و بابا رو صحیح و سالم تحویلشون دادیم.این مدت ده روزه فرصت خیلی خیلی خوبی بود برای من و علی.یه جورایی یه زندگی رو تجربه کردیم.روز هفتم یا هشتم بود. علی از سرکار اومد خونه. یه کم بلال آورده بود. پوست گرفت گذاشت توی قابلمه و بهش آب و شیر و نمک اضافه کرد و گذاشت روی شعله زیاد گاز.منم از همه جا بیخبر که توی قابلمه شیر هست چیزی نگفتم و چایی ریختم و آوردم نشستم کنارش و .......فکر کنم یه ربعی گذشت. اومدم تو آشپزخونه که دیدم شیرها سر رفته و توی گاز پر شده از آب و شیر......یهو بلند گفتم واااای علی چیکار کردی؟علی پرید تو آشپزخونه و دستمالی که ما میز غذاخوری رو ب ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تولد سه سالگی و شب یلدا

23 دسامبر 2014 اول از همه معذرت می خوام که این مدته نیومدم وبت رو آپدیت کنم عزیزممممممممم.... امیدوارم منو ببخشی. تولد امس 16 نوامبر با تعداد مهمونهای کمتری برگزار شد ولی خیلییییییییییی به تو خوش گذشت، در واقع انگار امسال بیشتر از سالهای قبل معنی جشن تولد رو فهمیده بودی، برای مهدکودکت مافین درست کردیم و یه جشن کوچیک با دوستات داشتی، بعدش هم توی خونه، عمو ع لی و ناتا لی که دوستامون هستن برای تو یه آشپزخونه آوردن با کلی وسیله قاشق و چنگال و ماهی تابه همراهش که از اون به بعد کارت شده بازی با اون آشپزخونه یا به قول خودت (آشبَنه)، خیلی دوستش داری و هر روز می ری ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اتمام خونه ت ی و سال نو :)

امسال یعنی پارسال اولین خونه ت ی اساسیم رو انجام دادم! جیغ دست هورا به افتخار خودم و همسری...! :)) البته چندتا تجربه خوب پیدا که ۱. دختر خوب، آشپزخونه رو همیشه پاکیزه نگه دار! ۲. آشپزخونه رو دست کم نگیر! ۳. آشپزخونه اولین مرحله از خونه ت یت باشه نه آ ی! (معلومه چی کشیدم سر آشپزخونه؟!) ۴. خونه ت ی لازمه و میتونه خیلی لذت بخش هم باشه به شرط این که نذاری دم آ و از اوایل اسفند شروع کنی. باید برای ماه جدید پلنر درست کنم. گزارش برنامه های چندماه اخیر رو هم ننوشتم، بنویسم. دیگه این که... روزهای جدید سلام! تقلاهای آ سالی تموم شد و حالا میشه برگشت به روال عادی زندگی، خوشحا? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ظرف یا هویج:|

من حاضرم ی عااالم ظرف بشورم ولی اون همه هویجو برای ته چین امروز خورد نکنم-_____- +آ شم همه هویجا رو پوست کندم تا غرغراشونو نشنوم:| ++اصن ی جور عجیبی از آشپزخونه بدم میاد اگه ام میرم توی آشپزخونه فقط به خاطر یخچاله ^_^ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ابزارهای کوچک و کاربردهای بزرگ

ابزارهای کوچک با کاربردهایی بزرگ !!! توی آشپزخونه خیلی کارها هست که نیاز به ابزارهای خاص داره. برای پوست کندن سبزیجات، باز . درب بطری و کنسرو، .د . سیر،رنده ها،کفگیر های مخصوص و ... فکر کنید اگه این ابزارها نبودن چطور می خواستید کارهای آشپزخونه رو انجام بدید؟؟؟؟ پس این ابزار کوچک خیلی از کارهای مهم رو تو آشپزخونه ها انجام میدن. ابزارهای کم حجم هستن و براحتی توی کشوها جا میشن و قیمت مناسبی هم دارن. شرکت های مختلفی مثل وینتج، تیتیز، فوما، کیچن اید و ... این ابزارهای رو تولید .. برای اینکه با انواع ابزارهای آشپزخونه آشنا بشید و اونها رو برای راحتی کارتون .?... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ابزارهای کوچک و کاربردهای بزرگ

ابزارهای کوچک با کاربردهایی بزرگ !!! توی آشپزخونه خیلی کارها هست که نیاز به ابزارهای خاص داره. برای پوست کندن سبزیجات، باز . درب بطری و کنسرو، .د . سیر،رنده ها،کفگیر های مخصوص و ... فکر کنید اگه این ابزارها نبودن چطور می خواستید کارهای آشپزخونه رو انجام بدید؟؟؟؟ پس این ابزار کوچک خیلی از کارهای مهم رو تو آشپزخونه ها انجام میدن. ابزارهای کم حجم هستن و براحتی توی کشوها جا میشن و قیمت مناسبی هم دارن. شرکت های مختلفی مثل وینتج، تیتیز، فوما، کیچن اید و ... این ابزارهای رو تولید .. برای اینکه با انواع ابزارهای آشپزخونه آشنا بشید و اونها رو برای راحتی کارتون .?... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نجات از کادوی تولد!:))

دیروز در مقایسه با روزای عادی تو خونه ما ، یکی از پر مهمون ترینا بود.البته خوش گذشت:) فاطمه و خانواده ش که از مشهدد و از عید به بعد نیومده بودن خونه ما ، برای عیادت رسول اومده بودن و حدود ساعت شیش و نیم عصر رفتن ؛ یعنی بعد استراحت بعد از ناهار .و نجمه ( حلیمه ) هم که بارداره و تا ب _ که اومدن خونه مون _ از قضیه تصادف رسول خبر نداشت و با شوهرش و بچه هاش معراج و مهدی ، ازخودنیشابور بخاطر دیدار ما اومده بود ساعت یازده و ربع شب با دو نفر دیگه از فامیلمون اومدن خونه مون . وقتی برای پذیرایی و صحبت با مامان تو آشپزخونه بودیم رسول کله شو کرد تو آشپزخونه و با صدا زدن ? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

موج اسیر

دنیا گذشت بعد تو ، با خوب و بد گذشت دوری اگر به ریشه ی من ضربه زد ، گذشت موجم که در میان یخ و برف اسیر شد در قطب درد کار من از جزر و مد گذشت گفتم برو که راه تو را سد نمی کنم رفتی و درد های من از حدّ و سد گذشت آموختم که معنی بودن گذشتن است امّا عزیزم از تو مگر می شود گذشت از من گذشتی و نگذشتم از عاشقی عمری که رفت بعد تو بسیار بد گذشت. کانال تلگرامی t.me/mofathiazar ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مهمونی

.ب کیک کیشمیشی پختم :) مهمونا زیاد بودن و به همه نمی رسید، فلذا قایمش کردیم تا بعدا تنها تنها بخوریم! امروزم که روزه ایم، مونده برا افطار. ولی عجب پروسه ای شده بود! من از اینور داشتم با کیک ور می رفتم، مامان از اون ور با خورش، زن داداش و هدهد با سالاد، یک شلم شوربایی بود تو آشپزخونه ی 12 متری! برای اولین بار چند تا .ابکاری . تو کیک پختن، اول تلق تخم مرغ رو فرش آشپزخونه ش.ت! دوم موقع جدا . سفیده و زرده، زرده اش تلق ریخت رو فرش آشپزخونه! سوم ظرف شیر بازم تلق ریخت رو کانتر. دیگه دیدم تا خونم مباح نشده باید فرار کنم و .. رفتم تو اتاق خواب و بقیه ی تلق تلق هام... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

کام دنیا بر لبم هرگز نشد اما گذشت

کام دنیا بر لبم هرگز نشد اما گذشت . چه میداند چه ها بر ما گذشت خنده بر لب بغض دنیا خورده ایم خنده و بغض جهان یک جا گذشت گوشه ای تسلیم تقدیری که بود دیگر از من طرح این دعوا گذشت گر چه آن زیبا گذشت از عشق من درد عشق زیباست پس زیبا گذشت . ام شهری سونامی دیده است قایق از دریای طوفان زا گذشت ع. سلفی های من با بغض خویش شاعری از کوچه های بی .ی تنها گذشت عینک خوشبینی ام در قاب سست اعتماد کام دنیا بر لبم هرگز نشد اما گذشت.... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سخت ترین کار (۲)

سخت ترین کار اینکه با مانتو و شلوار و روسری (پوشش ی) بخوای هر روز آشپزی کنی !! واقعاً دست و پا گیره ؛ یعنی رسماً از گرما پختم :| سخت ترین کار اینکه تو آشپزخونه با نورکم بخوای هر شب آشپزی کنی و یا ظروف رو بشوری و کلا تو آشپزخونه کاری کنی !! آشپزخونه ی که لامپ های اصلیش سوخته باشه و با چند تا لامپ کم نور بخوای توش کار کنی؛ واقعا سخت و نفس گیر هست !! ( لامپ های خونه میزبان از این لامپ های عادی نیست ، نیاز به تعمیرکار و تعمیرات داره) + شما هم سخت ترین کارها رو اگر تو خاطرتون، دارین بیاین بگین :) سخت کارها (قسمت اول) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

از هر چه توبه کرده ام آقا، گذشت کن

از هر چه توبه کرده ام آقا، گذشت کن بر این همه توسّلِ بی جا، گذشت کن حبِّ گناه، مانده بر این، قلبِ عاصِیَم دارم فقط به دل، غمِ دنیا، گذشت کن هر شب به صد بهانه، به دنبالِ هیئتم فردای آن، بدی ست مُهیّا، گذشت کن انگار حاجتم شده، یکبار دیدنت این هم غمی، به دیگرِ غمها، گذشت کن تا کِی به ادّعای تهی، دَم زِ تو زدن تا کی، « اَحارُ فیکَ » به لبها، گذشت کن ای رمز و راز و علّتِ خلقت، نگارِ من بگشای، بر بشر، تو معمّا، گذشت کن سر گشته و ابم و حیران، به کویِ تو از هر چه توبه کرده ام آقا، گذشت کن حسین رضایی(حیران) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

به خیر گذشت ...

باورش برای خود منم سخته ولی واقعا ی.ال گذشت :) خیلی زود گذشت ولی عالی گذشت به خیر و خوشی و شادی، به مهربونی و تفاهم و همراهی، به انسانیت و پاکی و رفاقت، به ع ش ق گذشت ... خدا روشکر ... دوستت دارم ای به من از من نزدdکتر ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

در گذشت

انچه از سر گذشت شد سر گذشت حیف که بی دقت گذشت تا که خواستیم یک دو روزی فکر کنیم بر در خانه نوشتند در گذشت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مفهومه؟

تو آشپزخونه بودم و ایستاده کنار گاز تا کتری رو بردارم و لیوانا رو از آبجوش پر کنم. یسنا و مهرداد طبق قرار نانوشته شون که وقتی با هم جفت و جور میشن دیگه ی حریفشون نمیشه، دور میزِ تو آشپزخونه که از قضا کنار اجاق گاز هم هست بازی می . من تنها نبودم و بقیه ی دخترا هم بودن ولی ی حواسش به این فنچولا نبود. نمیدونم چی شد و چیکار که صفحه ی روی میز تا نیمه بلند شد و با صدای بدی سر جاش قرار گرفت! +میزشون از پایه جداست. /یه چهار پایه که یه صفحه ی بیضیِ چوبی هم روشه. منو میگی با یه نگاه خیلی غضب آلود وحشتناک بهشون نگاه و از یسنا خواستم تا بره بیرون و دیگه تو آشپزخونه نیاد ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مفهومه؟

تو آشپزخونه بودم و ایستادم کنار گاز تا کتری رو بردارم و لیوانا رو از آبجوش پر کنم. یسنا و مهرداد طبق قرار نانوشته شون که وقتی با هم جفت و جور میشن دیگه ی حریفشون نمیشه، دور میزِ تو آشپزخونه که از قضا کنار اجاق گاز هم هست بازی می . من تنها نبودم و بقیه ی دخترا هم بودن ولی ی حواسش به این فنچولا نبود. نمیدونم چی شد و چیکار که صفحه ی روی میز تا نیمه بلند شد و با صدای بدی سر جاش قرار گرفت! +میزشون از پایه جداست. /یه چهار پایه که یه صفحه ی بیضیِ چوبی هم روشه. منو میگی با یه نگاه خیلی غضب آلود وحشتناک بهشون نگاه و از یسنا خواستم تا بره بیرون و دیگه تو آشپزخونه نیاد ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت - عارف قزوینی

عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت تاریخ زندگی همه در دردسر گذشت گویند این که عمر سفر کوته است و من دیدم که عمر من ز سفر زودتر گذشت بستی درم ز وصل و گشودی دری ز هجر آوخ ببین چه ها به من در به در گذشت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

به وقت دل تنگی..

بسم الله الرحمن الرحیم ◀زهرا سادات که از زور سرما دستهاشو زیر بغلش پنهون کرده بود گفت: سادات چقدر سخته آشپزخونه تون تو حیاطه،اونم با این سرمای استخون تر زمستون مشهد.. چی کار میکنی تو این سرما؟! ژاکتمو دادم دستش:بیا اینو بپوش،دمپایی هم پات کن تا پات سرمانخوره الان شعله گازو زیاد میکنم،در آشپزخونه رو هم میبندم..تا چنددقیقه دیگه گرم گرم میشه اینجا.. ◀نذاشتم اون شب ظرف بشوره..خیلی سردش بود.. ◀زهراسادات دخترکوچولوش فاطمه رو گرفته بود بغلش :سادات ببخشید بچه م کار کرده کجا بشورمش؟ یه حوله دادم دستش: برو تو حیاط کنار آشپزخونه،سرویس بهداشتی و ه..مواظب ب? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گذشت...

بهار رفت و تو رفتیّ و هر چه بود، گذشت ش ت عهد من و گفت: هر چه بود، گذشت !به گریه گفتمش: آری، ولی چه زود گذشت !بهار بود و تو بودیّ و عشق بود و امیدبهار رفت و تو رفتیّ و هر چه بود، گذشتشبی به عمر، گَرَم خوش گذشت آن شب بود،که در کنار تو با نغمه و سرود گذشتچه خاطرات خوشی در دلم به جای گذاشتشبی که با تو مرا در کنار رود گذشت !گشود بس گره آن شب از کارهای بسته ی ماصبا چو از برِ آن زلف مشک سود گذشتمراست ع تو یادآور سفر، آریچسان توانم از این طرفه یادبود گذشتغمین مباش و می ش از این سفر که تو رااگر چه بر دل نازک، غمی فزود، گذشت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آشپزخونه هم بد نیس واس خوندن

خوندماینبار تو آشپزخونه،با سردرد و گیج خواب و حین هم زدن برنج ناهارنمی دونم چی شد و از چه فکری شروع شد اما باز امروز خوندمدلم خواست و یهو به زبونم اومد و...خوندمهوای حسین خوندم ناقص ناقص و با مِن و مِن...آخه خیلی وقت بود ی لحظاتم نشده بودهمینطور که خیلی وقته که زیارت عاشورا نخوندمخوندم و... دلم پر کشید واس همه ی آقایی آقا+ نوشته شده ی حدودا یه هفته پیش ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شکوه های دل

شِکوَه های دل ب شبم چنان که تو گفتی چنان گذشت یعنی به درد و ناله و آه و فغان گذشت جانم به لب رسید و دلم شکوه ای نکرد آری برای خاطرت از جان توان گذشت شب را بیاد روی تو سحر ولی دانی چه ها به جان و تن ناتوان گذشت ر مرا زکوی خودت با غرور و ناز آهم ز بر شد و از آسمان گذشت راحت زجان خویش تواند که بگذرد بیچاره ای که بهر تو از خانمان گذشت گر بال و پر به دام تو گاهی زند ببخش مرغی ش ته بال که از آشیان گذشت داری حساب سود و زیان را به راه عشق باید به راه عشق ز سود و زیان گذشت با این که شکوه ها ز تو دارد به دل (رها) کی می توان ز عشق تو نا م? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

315 - لحظه ی دیدار نزدیک است

همه ش به روزه! باید خونه رو مرتب کنی، خودتو همچنین! خواب کافی کرده باشی و به قولا استراحت کرده هم باشی که شب که شوهرت بعد از 14 روز برمیگرده هم. چیز عالی باشه، هم خونه، هم خودت، همچنین پر انرژی هم باشی! . رو گذاشتم واسه تمیز . خونه، شنبه رو برای خودم. ظهر . ناهار رو پختم و قبل از خوردن یعنی ساعت 12:30 آشپزخونه رو برق انداختم، ظرفا رو شستم، اجاق رو تمیز . ، سرامیک های کف آشپزخونه و ... که یه دفعه خواهر شوهرم زنگ زد، مریض بود و صداش گرفته بود، خواست واسه ناهارشون سوپ درست کنم. با سرعت فرفره! در حدی که آشپزخونه شد مثل . دونی! سوپ رو آماده .. اما دیگه حالی برای تمیز . مجد... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

صبح و این حال و هوا

میگن سحر خیز باش صبح پاشو سرحال میشی خوشحال میشی تا شب پشتک میزنی :/ اخه بگو پاشم چیکار کنم؟ پا میشی میبی همه خوابن، نت خاموشه، هوا تاریکه، آشپزخونه هم سوسک داره :|، لی، ی نیست صبحونه آماده کنه، تازه دلبر هم که نیست :| من از همینجا قول میدم یدونه از این آشپزخونه ها بهم بدید با همین حال و هوا 5 صبح میشینیم تا 12 ظهر تازه ظرفارم میشورم -_- ... ادامه در لینک سایت منبع ...

صبح و این حال و هوا

میگن سحر خیز باش صبح پاشو سرحال میشی خوشحال میشی تا شب پشتک میزنی :/ اخه بگو پاشم چیکار کنم؟ پا میشی میبی همه خوابن، نت خاموشه، هوا تاریکه، آشپزخونه هم سوسک داره :|، لی، ی نیست صبحونه آماده کنه، تازه دلبر هم که نیست :| من از همینجا قول میدم یدونه از این آشپزخونه ها بهم بدید با همین حال و هوا 5 صبح میشینیم تا 12 ظهر تازه ظرفارم میشورم -_- ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گذشت عمر

قرنها ازعمر آدم گذشت آدمها آمدند و رفتند روزگار گذشت چه خون دل خوردند چه بره گذشت چه حق .د چه ناحق گذشت چه رنگ .د چه رنگ شدند گذشت چه دور زدند، چه دور خوردند گذشت چه .د با خود یا با دگران گذشت چه گذشته هایی که همچو یک درس گذشت چه دورانی ست ازما، در حال گذشت دوران تفکیک و جداسازی ازهم دوران تفکیک زباله ها، اتاق خوابها دوران جدا سازی ی لباس پوشیدنها دوران زیر و رو . کیسه برنج ها دوران همرنگ شدن با موقعیت ها دوران بوسه زدن به . .ها دوران حاکمیت مصلحت ها دوران دروغ را راست فهمیدن دوران راست را دروغ شنیدن دورانی که بی فریب خوردن، نمیت... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یا صاحب ا مان

یا صاحب ا مان ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت مانند مرده ای متحرک شدم بیا بی تو تمام زندگیم در عدم گذشت میخواستم که وقف تو باشم تمام عمر دنیا خلاف آنچه که میخواستم گذشت دنیا که هیچ، جرعه ی آبی که خورده ام از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت تا کی غروب ببینم که مادرت یک گوشه بغض کرده که این هم گذشت مولا شمار درد دلم بی نهایت است تعداد درد من بخدا از رقم گذشت حالا برای لحظه ای آرام میشوم ساعات خوب زندگیم در حرم گذشت karballa313 ... ادامه در لینک سایت منبع ...

۴۳ _ مرثیه ای برای بهاری که گذشت

امتحان شنبه م و حجم زیاد و سختی ش امونم رو بریده . بلند میشم میرم توی آشپزخونه ، یک کاسه پر از میوه های خوشگل و خوش مزه ی تابستونی میچینم و میام میینم کنار پنجره ی اتاقم . جهت پنکه رو هم مستقیم روی خودم تنظیم میکنم . آهنگ های شادی که وقتی خونه بودم مهدا برام فرستاد رو پلی میکنم و سعی میکنم فکر نکنم به هیچ کدوم از دغدغه های ذهنم ... فکر نکنم که باباطهرانی م تو icu بستری یه و مامانم بیقرار و غمزده ست ... فکر نکنم دوماه دیگه پرونده ۲۲ سالگی هم بسته میشه و من "این" ام ... فکر نکنم به بهاری که به امتحان گذشت و به خستگی هایی که رفع نشد و به روزگاری که اونی نیست که فکرشو م? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دنیا غم تو نیست که نتوان از آن گذشت...

تا پر فشانده ایم ز خود هم گذشته ایم دنیا غم تو نیست که نتوان از آن گذشت دوش از نظر خیال تو دامن کشان گذشت اشک آنقدر دوید ز پی کز فغان گذشت تا پر فشانده ایم ز خود هم گذشته ایم دنیا غم تو نیست که نتوان از آن گذشت دارد غبار قافلهٔ ناامیدی ام از پا نشستنی که ز عالم توان گذشت برق و شرار محمل فرصت نمی کشد عمری نداشتم که بگویم چسان گذشت تا غنچه دم زند ز شکفتن بهار رفت تا ناله گل کند ز جرمن کاروان گذشت بیرون نتاخته ست ازین عرصه هیچ واماندنی ست اینکه توگو.بی فلان گذشت ای معنی آب شو که ز ننگ شعور خلق انصاف ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سایه ۳۴۳

صدای داد زن از توی آشپزخونه، اونو به سمت بالکن اتاق خوابش کشوند.در شیشه ای رو از پشت قفل کرد و روی زمین نشست.سیگارشو روشن کرد و در حالی که چراغهای آپارتمانهای روبرو رو نگاه میکرد پک عمیقی بهش زد...لحظه ای بعد خودشو بالای نرده بالکن دید که ایستاده و جیغ خفه زن از پشت شیشه به گوشش میرسه...اون.. آسف سرد کوچه تاریک پشت آپارتمان رو در آغوش میکشه.... ...و لحظه ای بعد لبخند ن برای عذر خواهی به آشپزخونه برمیگرده... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شام

اولی : ب، شب خیلی خوبی برای من بود. تو چه طور؟ دومی : مال من که فاجعه بود. شوهرم وقتی رسید خونه ظرف سه دقیقه شام خورد و بعد از دو دقیقه رفت تو رخت خواب و خوابش برد. به تو چه جوری گذشت ؟ اولی : خیلی شاعرانه و جالب بود. شوهرم وقتی رسید خونه گفت که تا من یه دوش می گیرم تو هم لباساتو عوض کن بریم بیرون شام. شام رو که خوردیم تا خونه پیاده برگشتیم و وقتی رسیدم منزل شوهرم خونه رو با روشن شمع رویایی کرد. گفت وگوی همسران این دو زن : شوهر اولی : دیروزت چه طوری گذشت ؟ شوهر دومی : عالی بود. وقتی رسیدم خونه شام روی میز آشپزخونه آماده بود. شام رو خوردم و بعدش رفتم خو دم. داستان ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یک خاطره از

یاد یک خاطره افتادم دانشجوی کارشناسی که بودم نمیدونستم چیه، اون روز هم خونه بودم، بعد که رفتم خوابگاه بچه ها برام یک تابلو یده بودن و یک نامه که نوشته بود: ت مبارک ببببددددبخت (با تشدید) :))))) اونجاتازه فهمیدم چی به چیه! پولشم ازم گرفتن! :| الان هم خونه خودم توی آشپزخونه جلوی چشمم گذاشتم،چقدر زود گذشت،یادباد ع ش توی استوری اینستاگرا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جرم قابل گذشت چیست و چگونه اعمال می شود ؟

جرم قابل گذشت ، جرمی است که با شکایت شاکی خصوصی آغاز می شود اما بر خلاف جرایم غیر قابل گذشت ، شاکی حق این را دارد که مرتکب جرم را ببخشد . در واقع در جرایم قابل گذشت ، جنبه خصوصی جرم به جنبه عمومی آن غالب است به همین دلیل قانون گذار این اجازه را به شاکی داده است تا از حق خود نسبت به این شکایت بگذرد . البته گذشت شاکی از جرم دارای ویژگی هایی است .به نقل از سایت مشاوره کیفری دینا ، از شرایط گذشت شاکی از جرم می توان صریح و واضح بودن گذشت شاکی از جرم را نام برد . همچنین گذشت مشروط پذیرفته نمی شود . گذشت شاکی می تواند هم کتبی و هم شفاهی باشد . در مورد نحوه گذشت شاکی ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش...

پیری رسید و مستی طبع جوان گذشت ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت وضع زمانه قابل دیدن دوباره نیست رو پس نکرد هرکه از این خاکدان گذشت در راه عشق، گریه متاع اثر نداشت صدبار از کنار من این کاروان گذشت از دستبرد حسن تو بر لشکر بهار یک نیزه خون گل، ز سر ارغوان گذشت طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی یا همتی که از سر عالم توان گذشت مضمون سرنوشت به عالم جز این نبود آن سر که خاک شد به ره از آسمان گذشت در کیش ما تجرد عنقا تمام نیست در قید نام ماند، اگر از نشان گذشت بی دیده راه اگر نتوان رفت، پس چرا چشم از جهان چو بستی، از آن می توان گذشت؟ بدنامی حیات دو روزی نبود بی ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ش.ت عهد من وگفت: هرچه بود گذشت..

ش.ت عهد من و گفت: هر چه بود، گذشت ! به گریه گفتمش: آری، ولی چه زود گذشت ! بهار بود و تو بودیّ و عشق بود و امید بهار رفت و تو رفتیّ و هر چه بود، گذشت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آ. سال

سلامخوبید؟امروز قراره برای کار خونمون یکی بیاد کمکم کنهدو تا اتاق ها رو با صالح جاب جا . و کتابخونه و کمدها رو هم مرتب . اما هر چی فکر . دیدم تنهایی از پس آشپزخونه بر نمی آمضمن اینکه برای تولد پسرجان زحمت کشیدم کل آشپزخونه رو موکت . و الان تنهایی نمی تونم درش بیارم و تا الان ک ساعت ۹ هست نیروی کمکی تشریف نیاوردنب مامان گفتم بیان دنبال زهرا ک ایشون توی دست و پای من نباشه از اون طرف همه تا ساعت ۳ بیشتر وقت ندارم خدا کنه توی ۴_۵ ساعت جمع شه ... ادامه در لینک سایت منبع ...

«کیف و حال»

دوش گرفته و مسواکِ تمیزی هم زده بودم که نسیم خنکی از پنجرۀ آشپزخونه دور تنم پیچید. برگشتم توی اتاق و کت. که چند ماهی هست فرصت نشده بخونم زیر بغل زدم و گذاشتم روی میز آشپزخونه و شروع . با لذت خوندن. هرچند دوست های خوبی دارم و همین اوا. با هم حس. خندیدیم. اما داشتن دوستی مثلِ کتاب جای مخصوص خودش رو داره که سال به سال هم سراغش رو نگیری شکایت نمی کنه. و مثل الآن هم که سه بعد از نیمه شبه پا به پایت بیدار می مونه و خسته نمی شه. چه اینکه کت. هم باشه که باعث رنجش ات نشه که اغلب ناخواسته بین حرف های دوستانه هم سوءتفاهم هایی هم پیش می آد و گاهی حرف همدیگر رو ب... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

موارد توقف رسیدگی به جرم و اجرای مجازات.

١- گذشت شاکی در جرایم قابل گذشتباید بدانیم که معمولا جرمی که اتفاق می افتد و از آن شکایت می شود قابل گذشت نیست مگر مواردی که قانونگذار به طور صریح بیان نماید که جرم قابل گذشت است؛ بنابراین وقتی در قانون دیدید که مشخص نشده جرمی قابل گذشت است یا خیر،باید جرم را غیر قابل گذشت دانست، مگر مواردی که حق الناس و از نظر شرعی قابل گذشت باشد.چند مورد از جرایمی که قابل گذشت هستند عبارتند از: تهدید ، توهین به افراد، سوزاندن اشیای منقول، اب نمودن باغ و محصول دیگری، تهمت زدن، نشر اکاذیب و …؛ بنابراین جرمی مثل سرقت غیرقابل­ گذشت است.باید بدانیم که از جمله آثار گذشت د? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بدون عنوان:))

نشستم که خصوصیاتشو بنویسم یه کارضروری پیش اومد:| بعد پاشدم رفتم آشپزخونه ظرفاروشستم وبعدم یه صبخانه کامل خوردم:)) صدای جاروبرقی ازاتاق مامان بابابودکه بابا داشت جارومیکرد اتاقشونو^___^ مامان هم بیرون پتو میشستd: بعدم مامان اومد آشپزخونه و قلیه رو درست کرد و رفت خونه مامانش منم دوباره دست به کارشدمو خونه قشنگمونو گردگیری و جارو :) رنگ و روش بازشد طفلکd: الانم یکم استراحت ُ به وقت اذان ُ و سجاده و مهر و چادر ِ قدیمی :) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

معرفی برنامه آموزش آشپزی بصورت کاملا جامع و رایگان برای اندروید

معرفی برنامه آموزش آشپزی بصورت کاملا جامع و رایگان برای اندروید معرفی برنامه آموزش آشپزی بصورت کاملا جامع و رایگان برای اندروید loading... برنامه آشپزخونه یکی از کاملترین مراجع آموزش آشپزی و دارای بیش از ۲۵۰۰ نوع دستور غذایی متنوع، لذیذ و با کیفیت است.یک کتابچه آشپزی با دسته بندی مختلف که می توانید همیشه همراه داشته باشید ! شاید تعجب کنید اما این برنامه کاملا رایگانه با این اپلیکیشن از آشپزی های خوش طعم و رنگ تون لذت ببرین. – با طراحی ساده و زیبا و امکان به اشتراک گذاری دستورات محتویات برنامه آموزش آشپزی آشپزخونه: برنامه آشپزخونه شا ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

«گذشت راز خوشبختى»

شهید م ع حرم هادى جعفرى به روایت همسر گرامى؛ «گذشت راز خوشبختى» زندگی خانوادگی به گذشت پابرجاست. در زندگی ما بیشتر آقا هادی «گذشت» داشت، همین هم موجب خوشبختی ما می شد. @labbaykeyazeinab ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت تا کی غروب ببینم که مادرم یک گوشه بغض کرده که این هم گذشت مسجد مقدس جمکران: jamkaran_ir ... ادامه در لینک سایت منبع ...

محرم درکره

به نام خداایام سوگواری سالار شهیدان حسین بن علی علیه السلام رو تسلیت عرض میکنم . ادامه مطلب رو از دست ندید. بر کبودای زمین , هنگامه ی م. گذشت آسمان , در هاله ای از خون و خا.تر, گذشت هفت بند استخوان های مرا خشکاند و سوخت آن جه در اوج عطــش , بر چشمه ی کوثر گذشت سرنوشت آسمان و چرخ را وارونه کرد آن چه در گودال , بر انگشت و انگشتر گذشت در کنار رود تشنه , در میان نخل ها من نمی دانم چه بر عباس آب آور گذشت ابرهای تشنگی آن قدر با. گرفت تا که در ناوردگاه عشق , خون از سر گذشت ظـهر عاشورا , به روی نیزه ها تاگل کند آفتاب از مشرق خونین خنجر , برگذشت شام غ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

33-302

آشپزخونه رو حس. تمیز . و بعد داشتم میز جلسه ی اتاق وسطی رو که همیشه ی خدا درش بسته ست و همه جاش یه لایه ضخیم دوده نشسته رو دستمال میکشیدم که دوست جدی م رسید. شاکیه ازم. به شدت. الان مدتیه که نرسیدم همراهش باشم. با تعجب گفت چی شده؟ افتادی به تمیز کاری؟ گفتم اولین روزه بعد عید مثه آدم اومدم کارگاه. پرسید .ی قراره بیاد؟! گفتم که نه و به کارم ادامه دادم. بعد که میز و صندلیا کاملا تمیز شد، یه دست رو.مه آوردم و چیدم رو میز و بعد رفتم غنایمی که تو سفر . جمع کرده بودمو بردم تو آشپزخونه و خالی . تو سینک. یهو زد زیر خنده که، پس بگو چرا یهو آدم شدی! همه ی سنگا رو با دق ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دریاب

دانی که نوبهار جوانی چه سان گذشت؟ زود آنچنان گذشت،که تیر از کمان گذشت... مشفق کاشانی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حاشیه

وسایل آشپزخونه دست به شورش زدن. دست و پا که ندارن، شورشِ صوتی. طبق معمول سردسته شون لباسشویی بعد از اون هود. بعد غذای تو ماهیتابه بعد شر شرِ آب بعد تق و توق ظرف ها. من می تونم در اتاق رو ببندم و به کارهایی که دارم برسم. اما انقدر خالی ام که دوست دارم از یه چیزی پر شم. از صدای آشپزخونه از نور پنجره از عطری که به لباسم زدم. به این فکر می کنم چقدر قبل از عید زرنگ بودم. اون موقع فکر می . چقدر هم تنبلم. هیچوقت نمی تونم موقعیتی که توش هستم رو درست ارزی. کنم. باید ازش بگذره تا بفهمم چی به چی بوده. ولی الان می دونم کارهایی هست که باید انجام بدم. اما فقط "برنامه... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ش ت عهد منو گفت: هر چه بود گذشت!

ش ت عهد منو گفت: هر چه بود گذشت!به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت.بهار بود و تو بودیو عشق بود و امیدبهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشتشبی به عمرم گرم خوش بود آنشب بودکه در کنار تو با نغمه و سرود گذشتچه خاطرات خوشی در دلم به جا گذاشتشبی که با تو مرا در کنار رود گذشتگشود بس گره آن شب از کار بستۀ ماصبا چو از بر آن زلف مشک زود گذشتغمین مباش و مین از این سفر که تو رااگر چه بر دل نازک غمی فزوده گذشت. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ی.ال گذشت!

پاییز جان یک سال گذشت ی.ال بدون تو. 5سال از آشنایی و 1 سال از ج. گذشت. داری چیکار میکنی؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عید فطر

آمد مه شوال و مه روزه گذشت این ماه ترین ماه خدا نیز گذشت مهمانی امسال خدا پایان یافت شاید که بگوییم بسی تیز گذشت پ.ن: کنکور نزدیکه! .ماس دعا! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

این روزا

بچه رو چشم زدم. ب راه به راه بیدار شد و شیر خورد. رسما کلافه شدم. ...تولد جفت داداشا سی ابانه. یکی شون دوازده سالشه، یکی هم دوماد شده. نمیدونم چی ب م. حس ید ندارم. مخصوصا که فرداش میرم سر کار....هدفم اینه که هفته ی دیگه برم پیش ناشر. دعا کنین بشه. تایپ باید م. فرصت کم دارم....دارم خونه ت ی میکنم مثلا. هر یه کاری می کنیم. یه میز جمع شو کنار آشپزخونه همسر درست کرد. یه برچسب می خوام بچسبونم روش. یه رومیزی هم درست کنم. لباسامم میخوام سر و سامون بدم. یه سری رو رد کنم بره، یه سری رو دستمال آشپزخونه کنم، بقیه رو هم منظم کنم. کمد دیواری هم باید سر و سامون بدم. ...دخترمون آلو، ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یک سال گذشت...

بسم الله الرحمن الرحیمیک سال از شروع رسمی کار گروه فرهنگی هنری انصار المهدی گذشت یک سال هم گذشت اما... ادامه مطلب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آه... سه ماه گذشت

در پنجره ع. شهر را تار کشید یک کوچه و صد جوان بیکار کشید! پرسیدم از او که اسم این تابلو چیست؟ زُل زد به در و دوباره سیگار کشید! **** فقر آمد و زود از گلوگاه گذشت محموله ز مرز گاه و بیگاه گذشت از وضع «شعار سال » پرسیدم گفت: سالی که ن.ت... - آه سه ماه گذشت -محمدجواد ایزدپناه ... ادامه در لینک سایت منبع ...

میم مثل مرد، مو، موجود خشن ، مهمونی

دو سه روزه هر روز و هر شب به یاد لیلی ام. چطور؟ میگم براتوناز روزی که ازدواج کردیم کار من شده شستن کف سرویس بهداشتی و تمیز آشپزخونه. دو نقطه ای از خونه که مفروش نیستند!چرا؟ چون دائم دارم کرک و پشم جمع میکنم. اول فکر می اینهمه کرک داخل سرویس بهداشتی به خاطر پرزهای فرشه. خوب یه قسمتی هم به همون دلیل بود. فرش ها نو بودند و پرز و کرک زیادی داشتند که میچسبید به لباسهامون و با خودمون انتقالشون میدادیم به سرویس بهداشتی یا آشپزخونه. گوشه کنار پذیرایی هم که سرامیک هاش معلوم بود پر میشد از کرک و مو. بعد از کوتاه موهام و کم شدن پرزهای فرش متوجه شدم بیشتر کرک ها موه ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت تا کی غروب ببینم که مادرم یک گوشه بغض کرده که این هم گذشت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

.*. زن زندگی .*.

هوالرئوف الرحیم پنج شنبه خیلی خیلی اتفاقی کامل آشپزخونه رو ت دم. کاملها. از وقتی تو عید می ت مش هم بیشتر. بگذریم که ممنوعیت هم داشتم، رضا هم سفر بود... ظرفهای دیروز شهروند مرکزی و قیمتهاشون رو که دیدم تازه قدر وسایل و ظرفهام رو دونستم و با این چیدمان جدید و اضافه همین چندتا دونه ظرف تک شده به ظرفهای قبلیم، کلی محبوبم شدن. ظهر هم از تره بار یه دست فنجون دم دستی گرفتم "نوری تازه" دیگه نور علی نور شد تازه، سه تا فنجون اه به اساتید که بهشون ندادیم رو هم باز برای خودمون سه تا. حالی به حولی و کلی آشپزخونه دوست شدم. یه شام مفصل هم پختم. چون تو کل روز خودم درست غذ? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نرم و مرموز

هال کوچک خونه امون تبدیل به گل خونه ی کوچکی شده که انواع و اقسام بوهای خوش گل ها رو می ده.مریم،شب بو،گل زردرنگی که نمی دونم اسمش چیه ... سفره امون رو نگاه . صورتی و شاده...نمی دونم واقعا به خاطر نانا صورتی .یدم یا به خاطرخودم؟امروز خواهرم سبک و خندان توی آشپزخونه ام چرخید دور خودش و گفت دقت کردی چند در صد آشپزخونه ات صورتیه؟صورتی را مثل سول خواهرزاده ام گفت: سولتی...سولتی..دقت .. راست می گفت!قابلمه ها، . ها، توری های توی ک.نت،جاقاشقی،پیش بند، چسبونک های روی دیوار... خندیدیم. گفتم مهدکودکه.حالا سفره را چیده ایم. شمع ها را نانا صو... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مرغ تخم گذار

سلام الان ساعت ۱۹:۴۸ روز (شب) یکشنبه ست نشستم توی آشپزخونه و هی ناخنک (البته از ناخنک رد هس و به مُشتَک ) میزنم به سیب زمینی ها !!! حالا کم کم می نویسم تا ببینم به کجا میرسم. احتمالا تا ۱ شب من هی تیکه تیکه بنویسم. یه جا هم نمی مونه یه بار آشپزخونه یه بار حیاط یه بار اتاق یه بار سالن و همینجور هی میچرخم توی خونه. مادربزرگم همیشه وقتی زیاد توی خونه راه میرم میگه عینهو مرغی که میخواد تخم بذاره هی جا عوض میکنه تا یه جا بالا ه آروم بگیره !!! بختیاری های عزیز میدونن چه ضرب المثلی هم داره این عمل. به بقیه اقوام نگید بذارید جزو اسرار بمونه :| آقووووو ب من ۹ و نیم خواا? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شاد. اسفند

تمام فیله های پشتم درد می کنه اما کمر خونه ت.ی هم جیریییییینگ ش.ت . به حول و قوه الهی آشپزخونه تموم شد . چهارشنبه و پنج شنبه و . ی گذشته خودم رو به هلاکت سپردم و روز . آقای خواستگار و یه آقای کارگری هم کمکم .د و آشپزخونه قالش کنده شد .. ی هفته بعد هم همون آقاهه میاد برای در و پنجره و سرویس ها و کف و من یقرا مع الصلوات ! هفته ی بعدش فقط کارهای آرایشگاهی دارم .هفته ی آ. هم به حول و قوه الهی پرسه های شب عیدی می زنم تو شهر و به امید خدا 29 ام هم میریم به خوزستان مهربونم ...از اون روزی که درباره اضافه وزن حاصل از تزریق هورمون های شرور اینجا نوشته بودم دقیقا به وزن ایده ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آبجوش

سلام یک عدد ننه هستم با صورتی سوخته از آب جوش که فقط قرمز شده و میسوزد اما آتش میگیرد وقتی چشمش به تاولهای دست و سرو صورت پسرکش می افتد دیروز تو آشپزخونه سرخوردم قابلمه آب جوش کوچکی دستم بود که هنوز قل قلش تموم نشده بود خوردم زمین قابلمه افتاد روزمین و اب پاشید توصورتم اما نمیدونم پاشا کی رسیده بود در آشپزخونه آب جوش ریخت روی دست و سر وصورتش تنها کاری ک ی بطری آب خنک خالی رو بدنش و لباساشو درآوردم ولی بازم بازوش و یکم از صورتش وبخش زیادی از سر وپشت گوش چپش سوخت تا چند ساعت توخواب جیغ میکشید ازهمسایه پمادسوختگی گرفتم و زدم الان بهترشده دردنداره ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

است واحد ۸

چند روزی بود که شیری که شلنگ ماشین لباسشویی رو بهش وصل کرده بودیم چکه میکرد و توی آشپزخونه آب جمع شده بود. من با خواهرم رفته بودم بیرون. وقتی اومدم تازه شب شده بود، رضا گفت اومدم شیرو ببندم که ش ته و آب فواره زده تو آشپزخونه، الانم فلکه آب رو بستم و زنگ زدم به تعمیرکار. منتظر تعمیر کار موندیم نیومد. زنگ زدیم که میخوایم بریم بیرون الان میای یا بعد از وقتی که اومدیم؟ گزینه ی دوم رو گفت. وقتی برگشتیم باز زنگ زدیم گفت گیرم. یه ساعت بعد باز زنگ زدیم گفت گیرم. از ۶ عصر تا ۱شب گیر بود و باز زنگ زدیم گفتیم خب الان که یک و نیمه نمیای؟ گفت فرداصبح شد. رضا خواست بره سر ک ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

است واحد ۸

چند روزی بود که شیری که شلنگ ماشین لباسشویی رو بهش وصل کرده بودیم چکه میکرد و توی آشپزخونه آب جمع شده بود. من با خواهرم رفته بودم بیرون. وقتی اومدم تازه شب شده بود، رضا گفت اومدم شیرو ببندم که ش ته و آب فواره زده تو آشپزخونه، الانم فلکه آب رو بستم و زنگ زدم به تعمیرکار. منتظر تعمیر کار موندیم نیومد. زنگ زدیم که میخوایم بریم بیرون الان میای یا بعد از وقتی که اومدیم؟ گزینه ی دوم رو گفت. وقتی برگشتیم باز زنگ زدیم گفت گیرم. یه ساعت بعد باز زنگ زدیم گفت گیرم. از ۶ عصر تا ۱شب گیر بود و باز زنگ زدیم گفتیم خب الان که یک و نیمه نمیای؟ گفت فرداصبح شد. رضا خواست بره سر ک ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت دیروزمون در آشپزخونه گذشت توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.