نشانیه وس درگنچ ی

عبارت نشانیه وس درگنچ ی مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت نشانیه وس درگنچ ی میباشد.



اس ام اس خنده دار

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ---------------------------- یه توپ دارم قلقلیه ....... موهای سرم فرفریه ..... مسیج جدید نداشتم سرت کلاه گذاشتم ---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ---------------------------- امروز سالگرد تولد پت و مته ! تو هم مثل من این روز رو به خنگ ترین ی که میشناسی تبریک بگو!!! جنبه داشته باش واسه خودم نفرست ---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ---------------------------- برداشتن قدمهای بزرگ در زندگی باعث شدن خشتک انسان میشود ---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ---------------------------- دو تا یارو داشتن تو یه ماشین بمب کار میذاشتن یکیشون به اون یکی میگه: اگه این بمب الان منفجر شه چی کار کنیم؟ اون یکی میگه نگران نباش من یکی دیگه دارم ---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ---------------------------- یارو داشت گریه می کرد. باباش پرسید چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر ی که شما صلاح بدونی ---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ---------------------------- بند تمبونتیم، ولمون کنی هم ما میریم هم آبروتو می بر ... ادامه در لینک سایت منبع ...

از تو می گم!

یکی بود تو گذشته ام که خیلی دوستش داشتم، خواهر بود برام، خیلی وقت ها و جاها خواهری رو تموم کرد برام، اینقدر با هم رفیق و یار غار بودیم که فکر می اگه مامان ندارم اونو دارم؛ اما تهش نمی دونم چی شد که بد دلی از من ش د، از هممون؛ حالا همه ی اینا رو گفتم که بگم وسچه ای که شد لقب پسرم، از اون اومد! به هر بچه ای که دوست داشت با لحن بچه گانه و در حال بادکش نمودن بچه ی مذکور می گفت: ّوس ( ن با تشدید) بعدم که یه ی مهربون تهش یه "چه" گذاشت و شد وسچه! چقدرم القاب داره از الان پسر، اولِ اولش کنجد بود، چون برای من اون تخمک مثل کنجدی بود افتاده تو ظرف عسل و چسبیده و جدا شدنی نبود که نبود! بعد شد گیلانشاه! اینم به خاطر روحیه نصیحت گونه ی من در ابتدای مادری بود، بعد وسچه؛ بعد از اون هم پسرم! ازم یاد گرفته تو خونه راه میره می خونه: بلا می سری، تاجِ می سری! ( درد و بلات به جونم، تاج سَرَمی) اینو من برای اون می خونم، اون نمی دونم واسه کی!؟ تولد شاه پسرمه، یادم بمونه از کارها و دوست داشتنی هاش اون روز بیشتر بگم! پ.ن: شهرزاد هر روز دلم می خواد بهت میل بزنم و تنبلی زورش بیشتره از من در روشن کامپیوتر خونه. اول ازت بخوام چندتا کتاب بهم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

موش آتشزا !؟

سلام ، میخوام یه خاطره تعریف کنم ، یک ظهر دل انگیز از اوایل فصل پاییز به رستوران محل کار برای پر خندق بلا راه افتادیم . بعد از گذراندن وقت گرانبها در صف و تهیه فیش و گرفتن یقلوی و پر اون از عنصرهای مفید بر سر یکی از میزهایی که نزدیک به آبنمای زیبا و همیشه خاموش رستوران بود ، نشستیم . چند لقمه ای بیشتر نمانده بود ، موشی با سرعت نور از بغل دیوار نزدیک اون آبنما شد ، ماشاالله انقدر سرعتش زیاد بود تا بیام لقمه را قورت بدم ، پرید روی یکی از سنگها و رفت تو یه سوراخ ، یهو با صدای بلند گفتم "موش ، موشه رو ..." ، از اونجایی که بقیه سخت مشغول خوردن بودن دیر متوجه قضیه شدن ، دم موش گرامی از اون سوراخه پیدا بود ، به اون خیره شده بودم ، تو فکر بودم که بچه های بخش ایمنی و بهداشت از بغلم رد شدن ، از تمرکز من متوجه قضیه شدن و گفتن " به چی نگاه می کنی؟ " من جواب دادم "موش!!!؟" از من جای اون موجود ماورای نور را جویا شدن که مجبور شدم دم آن را که نقطه عطفه تمرکز من بود بهشون نشون بدم ، یکی از اونها کناره ی ظرف خود را برای تحریک دم آن بزرگوار به سنگ کوبید که ناگهان موش عزیز متوجه اشتباه خودش شد و دمش رو مخفی کرد .اونا گفتند " اون اص ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چند میگیری عاشق بشی؟!

نمیدانم چه سرّی دارد که همیشه علاف میکند. عادتش است که مرا حداقل نیم ساعت دم درِ خانه شان بکارد. انگار روبه روی خانه شان کنار درخت کاج، پاتوقم شده است. صدای بسته شدن در خانه شان را که میشنوم سرم را بالا می آورم و نگاهش میکنم. هوا سرد است و برف خیلی آهسته میبارد. با ح قوز به سمتم می آید. مثل همیشه لبخند به لب دارد. نفس عمیقی می کشم و به بخار ادامه داری که از دهانم خارج میشود خیره میشوم. بعد دلخور نگاهش میکنم که هنوز لبخند بر لب دارد. با خنده میگوید: «شرمنده برار. جورابام گم شده بود لامصب.» دست راستش را به طرفم دراز میکند و با دست چپش محکم میکوبد روی شانه ام. نگاهی غضب آلوده نثارش میکنم. میگویم: «مرگ شرمنده. تو ای هوای سرد نیم ساعت مو ره کاشتی. خدا ت کنه. سلام.» میگوید: «حالا ایجوری قیافه نگیر دخترای محل میبینن زشته. برنامه چیه؟» دستم را از دستش جدا میکنم و توی جیب کاپشنم قایم شان میکنم. میگویم: «برنامه؟ برنامه نِدِرم. مثل مرد مِرِم تشییع جنازه بعدش هم پارک.» میگوید: «خب نفهم حداقل مگفتی یک لباس سیاه مُپوشیدُم. ایجوری خب خیطه» میگویم: «برو یره. لباس سیاه مِخِی چیکار؟ کاپشن دِری دیگه. چی سفید بپوشی چی سیا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

the fault is in our stars

the fault is in our stars کنار حوض،روی سنگ دور باغچه به سختی خودم رو جا دادم و نشستم. آسمان شب همیشه بهترین جاییست که میشود رویا صید کرد..هرستاره یک ط .. عادت داشتم، دلم که میگرفت از خانه و اهالی اش، پناهگاهم خانه مادربزرگ بود.. روز های عادی روی زمین نمیخوابم از وسواس هجوم ات اما ی که دلم گرفته است مثل امشب ...برایم چندان اهمیتی ندارد مارمولکی از رویم بگذرد .. یادگرفته ام دب اکبر و اصغر را پیدا کنم و بعد ستاره قطبی را.. ستاره قطبی عزیز از سال پیش که در فصل نجوم پیدا ت را یاد گرفتم خیلی روزها گذشته خیلی دفعات مکرر سراغت آمدم لاکن تو هیچگاه نگفتی که من کدام طرف هستم و راهم به کدامین سو ست. چه فایده که من مدام تو را بجوییم؟من که میدانم بازهم نمیفهمم کدام طرف نشانیه رویای من است. خانه ی دوست خانه ی عشق خانه ی گرم همه را میدانم و نمیخواهم.. ستاره قطبی عزیز دوستت دارم! نمیخواهد گرمایت را کم کنی،قرمز شوی. نمیخواهم کم بشوی بسوزی. آبی ،داغ و کم نور بمان. همینگونه.. "فکر می کنم هنر اصلی، هنر فاصله ها باشد، زیاد نزدیک به هم می سوزیم، زیاد دور، یخ می زنیم. باید یاد بگیریم جای درست و دقیق را پیدا کنیم و همان جا بمانیم. دیوانه و ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نامه ای به مولایم

نامه ای از یک خطا کار به عصر(عج)آقای من سلاممنم،همان که در به در دنبال شما میگردد و تنها نشان از بی نشانیه شما می یابد.من اهل زمینم ;خاکی، بی و بی ریا شاید هم با ریا نمی دانم که چه هستم ولی می دانم که دلی دارم که سرچشمه و نشآت گرفته از دلی پاک است و سبب شده تا پاکی همواره همراه من باشد حتی در اوج گناه و شاید هم همین دل باعث می شده که گاه گاه دست از گناه بردارم .عزیز دل زهرانمی دانم که چه می خواهم ولی می دانم که هنوز دلم به دنبال شما می گردد در هر کجا که فکرش را ید شاید به خاطر همین دل پاک است که پی شماهستم .البته این را هم بگویم آن دل پاک حالا با خال های سیاه به دلی خا تری و غبار آلود بیشتر شباهت دارد .مولای منخطا کارم شرم دارم که نامی از گناهانم ببرم اما می دانم که میدانی گناهانم را،خوب البته حجتی دیگر شاهدی دیگر چه می توان گفت از صفاتت که هر چه بگویم باز کم است .آقای منپروردگار بزرگ گناهانم را با ای پوشانده تا ی آگاهی از آنان پیدا نکند تا من سرتا پا تقصیر خجل از گناهان در برابر مخلوقش نشوم اما همین ستار العیوبی ربم خجلم کرده .کاش روزی بیاید که که در برابر ستارالعیوبی خالقم من هم به پاس از بزرگی او دست ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت نشانیه وس درگنچ ی توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.