نمانده دیگر ذوق و شوقی

عبارت نمانده دیگر ذوق و شوقی مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت نمانده دیگر ذوق و شوقی میباشد.



گشتیم رثا

در دل هوس و هوا نمانده دردیست ، ولی دوا نمانده آتش بزنم به این جهانی درآن بجز از ریا نمانده ما را بهوای عشق سوزاند ازما بجز از قبا نمانده ما را بفریبد او به صد رنگ دیگر بخدا ، خدا نمانده آتش زسرو زپا گرفتیم برگیست ولی نوا نمانده تاکی گله ؟ تا به کی شکایت؟ در قالب تن شفا نمانده اینجاست که ناله بی اثر ماند جان بر تن بینوا نمانده آ رچه خوشدلیم و خندان؟ چون هست جفا ، وفا نمانده گفتند که لب ز شکوه بربند گشتیم رثا ، "رسا" نمانده #گیتی_رسائی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بیا با هم رویم دنیای دیگر ***

خداوندا ز دین چیزی نمانده تو را عرش و مرا دیزی نمانده بیا با هم رویم دنیای دیگر که در اینجا به جز نمانده درون مسجد و دیر و کُنشتت* به جز منبر شکرریزی نمانده فدای لعل لبهای تو گردم که بر زلفِ تو آویزی نمانده میان تک سواران در رهِ حق به جز بلبل شباویزی* نمانده سحرگاهان ندارد شوق دیگر که در کوی تو شبخیزی نمانده از این دین در جهان ای جان جانان به جز رنگ و ریا چیزی نمانده بیاور دین تازه ای برایم سحرگاه دل انگیزی نمانده دگر از دین و آئینت تو بگذر که اندر کعبه گل ریزی نمانده بزن بر طبل بی عاری دل من که شبخیزی و شبدیزی* نمانده اگر داری تو ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بیا با هم رویم دنیای دیگر ***

خداوندا ز دین چیزی نمانده ز حق هم جز سخن ریزی نمانده بیا با هم رویم دنیای دیگر که در اینجا به جز نمانده درون مسجد و دیر و کُنشتت* به جز منبر شکرریزی نمانده فدای لعل لبهای تو گردم که بر زلفِ تو آویزی نمانده میان تک سواران در رهِ حق به جز بلبل شباویزی* نمانده سحرگاهان ندارد شوق دیگر که در کوی تو شبخیزی نمانده از این دین در جهان ای جان جانان به جز رنگ و ریا چیزی نمانده بیاور دین تازه ای برایم سحرگاه دل انگیزی نمانده دگر از دین و آئینت تو بگذر که اندر کعبه گل ریزی نمانده بزن بر طبل بی عاری دل من که شبخیزی و شبدیزی* نمانده اگر دار ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بی مهر رخت

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده ست وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده ست هنگام وداع تو ز بس گریه که دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده ست میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت هیهات از این گوشه که معمور نمانده ست وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشت از ت هجر تو کنون دور نمانده ست نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید دور از رخت این خسته رنجور نمانده ست صبر است مرا چاره هجران تو لیکن چون صبر توان کرد که مقدور نمانده ست در هجر تو گر چشم مرا آب روان است گو خون جگر ریز که معذور نمانده ست حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده ماتم زده را داعیه سور نمانده ست. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

در آسمان شب زده ماهی نمانده بود

در آسمان شب زده ماهی نمانده بود دیگر امید هیچ پگاهی نمانده بود دیر آمدیّ و در تن این صید بسته پا حتّی توان ناله و آهی نمانده بود می خواستم که محو تماشا شوم، ولی در من، دریغ، ذوق نگاهی نمانده بود از کاروان رفتۀ این عمر پرشتاب خا.تری به دامن راهی نمانده بود وقتی تو آمدی که در این جان پرگناه شوق ثواب و ذوق گناهی نمانده بود بر شاخ خشک چون گل حسرت برآمدی وقتی به دست باغ گیاهی نمانده بود پشت و پناه این دل بی آشیان شدی وقتی که هیچ پشت و پناهی نمانده بود محمد_رضا_ترکی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

در آسمان شب زده ماهی نمانده بود

در آسمان شب زده ماهی نمانده بود دیگر امید هیچ پگاهی نمانده بود دیر آمدیّ و در تن این صید بسته پا حتّی توان ناله و آهی نمانده بود می خواستم که محو تماشا شوم، ولی در من، دریغ، ذوق نگاهی نمانده بود از کاروان رفتۀ این عمر پرشتاب خا.تری به دامن راهی نمانده بود وقتی تو آمدی که در این جان پرگناه شوق ثواب و ذوق گناهی نمانده بود بر شاخ خشک چون گل حسرت برآمدی وقتی به دست باغ گیاهی نمانده بود پشت و پناه این دل بی آشیان شدی وقتی که هیچ پشت و پناهی نمانده بود محمد_رضا_ترکی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

غزل 038 - بی مهر رخت

دکلمه غزل بی مهر رخت با صدای نسرین محمدی بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است هنگام وداع تو ز بس گریه که . دور از رخ تو چشم را نور نمانده است میرفت خیال تو ز چشم من و می گفت هیهات از این گوشه که که معمور نمانده است وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشت از .ت هجر تو کنون دور نمانده است نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید دور از رخت این خسته رنجور نمانده است صبر است مرا چاره هجران تو لیکن چون صبر توان کرد که مقدور نمانده ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بازار عشق

درین دنیا مرا کاری نمانده درین خمخانه غمخواری نمانده ش تم هرچه بت در خاطرم بود برای عشق بازاری نمانده #گیتی_رسائی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پل که ش ت...

روی این رود پلی بود مرا به بیشه ی روبه رو می برد دیگر پلی نمانده است رغبتی نمانده است وگرنه به آب می زدم شهاب مقربین ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عاشقانه ای از سوی دوست

نمیدونم چه علتی داره که بین این هیاهوی زندگی بین این گیر ودار ذهنی بین این آرزوهای تموم نشدنی دل وامانده چرا نامه عاشقانه پروردگارم رو باز نمیکنم چرا شوقی برایم نمانده است که ببینم چه پیغامی از سوی دوست برایم آمده است چرا کتاب نور هدایت شفابخش رو نمیخوانم حتما حس در دلم تخم گذاری کرده حتما تمام تخم ها جوجه شده اند و تمام دلم رو پر کرده اند که دیگر برایش رمقی نمانده است. متاثر ازآ ین پست وبلاگ عاشقی به سبک بی بی در مورد مهجوریت قرآن. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

وقتی تو نیستی/ زهرا ابومعاش

وقتی تو نیستی ،پروانه ها به پیله ی خود باز می روندگلهای باغ ِ دل همگی خشک می شوندوقتی تو نیستی ،قطب شمال می شود این سرزمین دلنبض حیات می رود از آب و خاک و گلوقتی تو نیستی ،انبوه ابرهای سترون در آسمانتاریک می کنند جهان را .. زمین ، زمان.وقتی تو نیستی ،شوقی برای خنده ی باران نمانده استاز شعر جز دو بیت پریشان نمانده است....وقتی تو نیستی ،این بار ... نه ، تو هستی و باران و آفتابپایان شعر من شده رنگین کمان ناب.. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بازنده

راستش .... کم اورده ام دیگر صبری برایم نمانده زانو زده ام در جنگ نابرابرت بازهم تو برنده شدی زمین خورده ام دست و پا ش ته نایی برایم نمانده توهم ک همین را میخواستی بیا تماشا کن چقدر دیدنی شده ام ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مستان همه افتاده و ساقی نمانده ...

مستان همه افتاده و ساقی نمانده یک گل برای باغبان باقی نمانده صحرا همه گلگون شده هر بلبلی دل خون شده مظلوم حسینم… دور حرم دویده ام صفا و مروه دیده ام هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود… شعر بالا با نوای محمدعلی کریمخانی کانال نوشته های یک پسرقمی : qomboy_blog@ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

این روز ها ...

بنویس. به هر جان کندنی که شده بنویس. این روزها را بنویس. اعصاب ِ نمانده را بنویس. خواب های پریشان را بنویس. بیداری های آشفته را بنویس. بنویس که قراری نمانده ، بنویس که آرامی نمانده. بنویس که حتی می ترسی از نوشتن. بنویس که تنهایی ، که همه هستند و تنهایی . بنویس که . که رمضان رفت و هنوز . بنویس که خسته ای. نترس ، بنویس . بنویس هر لحظه در حال فراری از عشق ، اما گرفتاری در دامش. بنویس ، بنویس که صوت ِ ضبط شده ی خودت که داری شعر وحشی می خوانی را گوش می دهی و اشک هایت سر ریز می شوند. بنویس که شهریار را ورق می زنی و هیچ چیز دست ِ آشفتگی ات را نمی گیرد. بنویس که هر بار حافظ ر ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

این روز ها ...

بنویس. به هر جان کندنی که شده بنویس. این روزها را بنویس. اعصاب ِ نمانده را بنویس. خواب های پریشان را بنویس. بیداری های آشفته را بنویس. بنویس که قراری نمانده ، بنویس که آرامی نمانده. بنویس که حتی می ترسی از نوشتن. بنویس که تنهایی ، که همه هستند و تنهایی . بنویس که . که رمضان رفت و هنوز . بنویس که خسته ای. نترس ، بنویس . بنویس هر لحظه در حال فراری از عشق ، اما گرفتاری در دامش. بنویس ، بنویس که صوت ِ ضبط شده ی خودت که داری شعر وحشی می خوانی را گوش می دهی و اشک هایت سر ریز می شوند. بنویس که شهریار را ورق می زنی و هیچ چیز دست ِ آشفتگی ات را نمی گیرد. بنویس که هر بار حافظ ر ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گوید به من دل من، تا کی در انتظاری؟؟؟/ دیگر نمی آید باز، فریاد ز بی وفایی

سر داده در سکوتی، آوای بی نوایی پیچد در آسمانها ناله های ج. گوید به من دل من، تا کی در انتظاری دیگر نمی آید باز، فریاد ز بی وفایی نمانده غم گساری، نمانده آشنایی ماندم دراین تنهایی، ماندم در انتظارت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یلدا

آتش گرفته دفتر شعرم به اسم توفالی نمانده تا به تو یل اش کنمبی خود به فال نیک نگیر این ترانه راعشقی نمانده تا به تو لیلایی اش کنم یلدای چشم های تو برفی ترین شب استیلدای چشم های تو طوفان می آوردامشب تمام وسوسه ها در نگاه توستابلیس هم به دین تو ایمان می آورد! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خیال عاشقی

بی تـو بیـن مـن و عـاشـقـی ، هـیـچ خیـالی نمـانده است شاید که بی عشق مرا ، مجالی نمانده است تو بودی ، پرنده ها غزل عاشقی مُدام می خواندند اینـک مــرا ، شـکـوه و جـلـالـی نـمــانـده است راحـت و آرام شـاد و شُــوخ و شَـنـگ زآن همه ، مرا جز مَلالی نمانده است گفته ام با حافظ ، دانه دانه حرف های عاشقی را مـرا و تـو را ، هـیـچ راه وصـالـی نمـانده است . . . . . از آن عشـقـی . کــه حســرت داشــتنـد دیـگـران من نمی دانم چرا جز غروبی کارت پستالی ، نمانده است ؟- ع.پ (رهگذر) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

افسانه زندگی

گذشت افسانه ی این عمر کوتاه نشد از دل تنگ من آگاهتو را همراه می دانستم افسوس تو هم بودی رفیق نیمه ی راهتا دیار نیستی راهی نمانده در سرای جز آهی نماندهحاصلی از عمر کوتاهی نمانده#تورج_نگهبان ... ادامه در لینک سایت منبع ...

(بدون عنوان)

این انتفاضه نیست هیاهوی سنگ نیسترسوایی کلوخ، پس از ریده مال هاستاین افتضاح باد –رسیدن به هیچ چی!-خاموشی سکوت پس از قیل و قال هاست مادر است که سق می زنی،درست!قدری یواش تر بدنش درد می کندبا چشم هیز تووی دل چاه می روی؟!این زن تمام پیرهنش درد می کند تصویری از سراب، بیابان،سکوت ....آه!دلشوره ی سقوط به زن دست می دهدحالا که ابر نیست به وقت گریستن حس کویر لوت، به زن دست می دهد برگی نمانده است درختی نمانده استاین زن قرار نیست که چیزی تنش کند؟!!!در این کویر داغ در این داغ شوره زارابری نمانده است که آبستنش کند -این سرزمین تشنه زنی بی خیال نیست ی همیشه ? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

*سوز و درد و ناله و اشک*

بسمک یا قهار *********** گفتی ز خویش بگذر،،،، گذشتم گفتی کمان بر کش،،،، کشیدم گفتی بنه هر غیر،،،،، نهادم گفتی بسوز از درد،،،، سوتم گفتی بشوران جان،،، بشو گفتی گذر کن از همه،،،، من هم گذشتم بگو با من چ قصدی کرده ای یارا ب ش ت دل جنون و زخم غم و اشک و ستیز عقل مرا جانی نمانده وانهادم هرچه هست و رو سوی عشقت نمودم. این من و این تو بزن شمشیر غیرت را که سایه جان ندارد طاقت و نایی ندارد کشته ای گشته جان داده اندر مسلخ خون نمی دانم چه می خواهی تو از من مرا اندر کجاها می کشانی؟ طاقتی در من نمانده. نمانده زخم من درمان ندارد ش ته بال پروازم همینجا ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

محمود ت ابادی

من هیچ وقت دل به نبود نمی بندم. درد هم اگر بماند، می ترکاند...روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند. روز و شب است، روشنی دارد، تاریکی دارد. پایین دارد، بالا دارد، کم دارد، بیش دارد. دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می شود، بهار می آید.جای خالی سلوچمحمود ت آبادی×دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود، بهار می آید... و تو سبز می مانی و گذر عمر را طی می کنی ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ضدارزش زنده

و وقتی نگاه میکنی میبینی جز ش ت چیزی در دستت نمانده است؛ ع های خوش و شیرین پیروزیها به ی آلبوم خاطرات چسبیده است... و دقیقا همانچیزهای کوچک بی ارزش هرروز تو را دچار خستگی میکنند و از دوندگی اشتیاق ردپایی نمانده است.. ارزش این زندگی در چیست؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آهنگ آهن

آهنگ آهن من خودم هستم انسان روزگار آهن و دود سرگیجه های مداوم من هر روز بیشتر می شود انسان گیج در پارک های مداوم تکرار می آید می رود می آید می رود در خانه های قفس دیگر هوایی نمانده است *** در روزگار آهن آه آهنگ هر روزه ی پریشانی دل است *** ای روزگار پریشان ای آه مضطرب در خانه های قفس دیگر خودی نمانده است نه آسمان نه ستاره ای آهنگ آهن است که می تازد. مهری کیانوش راد،ارتفاع سکوت، ص 64 اتراک با ذکر ماخذ، وبلگ ارتفاع سکوتmkianooshrad ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آهنگ آهن

آهنگ آهن من خودم هستم انسان روزگار آهن و دود سرگیجه های مداوم من هر روز بیشتر می شود انسان گیج در پارک های مداوم تکرار می آید می رود می آید می رود در خانه های قفس دیگر هوایی نمانده است *** در روزگار آهن آه آهنگ هر روزه ی پریشانی دل است *** ای روزگار پریشان ای آه مضطرب در خانه های قفس دیگر خودی نمانده است نه آسمان نه ستاره ای آهنگ آهن است که می تازد. مهری کیانوش راد،ارتفاع سکوت، ص 64 اتراک با ذکر ماخذ، وبلاگ ارتفاع سکوتmkianooshrad ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خود - کشی

برایش خواهم نوشت:من دارم پوست می اندازم عزیزم و چیزی نمانده تا صورتِ پنهانم صورتِ خسته ام را بشکافد و چیزی نمانده تا راهی را که یک ساله، رفته ای یک شبه بیایم فقط باید صبر می تا عقل دست بر شانه های جنون بگذارد و رخصت دهد. #شعر #سیدمحمدمرکبیان ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شب مانده و شعر و . چیزی به صبح اما نمانده

وا کن لب از لب نازنین چیزی بگو ،حرفی بزنچرخی بزن با شعر شب چیزی بگو از من به منوا کن لب از لب نازنینم وقتی .ی جز ما نماندهشب مانده و شعر و . چیزی به صبح اما نمانده . . با صدای اهورا ایمان your browser does not support the audio element. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دهم!....

از شب اول تا دهم... سوختیم.... برای همین یک شب...و امشب... امشب...که باید همه چیز را می نوشتیم...دیگر توانی نمانده که بنویسیم...دیگر جانی نمانده... فقط این که علامه امینی می فرمایند...عاشورا برای سلامتی اقا صدقه کنار بگذارید... یاثارالله... برچسب: ی حسین و نعم ال ... متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شعر درباره ". زمان"

دگر راهی برای من نمانده ☆☆☆☆ به جز تو که دگر نوری نمانده هنوزم آقای من تو هستی ☆☆☆☆ ولیکن حالا تنها ترینم مرا کشته آقا برق نگاهت ☆☆☆☆ بکش . از آن برق نگاهت کجایی ای تو ای یوسف زهرا (ص) ☆☆☆☆ که یوسف هم رسیده است به کنعان ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سال نو با

ساعاتی تا فرا رسیدن زندگی دوباره طبیعت وخانه تکانی دلها از غم واندوه وغصه و.... باقی نمانده ؛اگر درون دلمان اندکی از آثار بدیها وجود دارد پس وقتی نمانده.......درسال نو را فراموش نکنیم آنانکه با خون وضو ساختند تا من وشما در آرامش زندگی کنیم....یادشان همیشه جاوید.... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت نمانده دیگر ذوق و شوقی توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.