نمانده دیگر ذوق و شوقی

عبارت نمانده دیگر ذوق و شوقی مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت نمانده دیگر ذوق و شوقی میباشد.



از آرزوی مرگ ابایی نمانده است

seyed mehdi nezhadhashemi: seyed mehdi nezhadhashemi: seyed mehdi nezhadhashemi: عشقی نمانده است و وفایی نمانده است راهی به غیر ِراه ِ ج نمانده است با نیت ِ ش تن ِبت سمت ِمن نیا برگرد , این زمانه , خ نمانده است از روبروست چاک ِگریبان ِیوسفان ! گشتم !نگرد!حجب و حیایی نمانده است یک عمر انتظار پ کشیده ایم یک پنجره به سوی رهایی نمانده است از توبه خسته ایم و دق مرگ از گناه امن یجیب !دست دعایی نمانده است دلخوش به بزم کرده ای و برتنت بجز پیراهن ِ سیاه عزایی نمانده است از بس که سردو گرم چشیده ایم مثل گرگ در پوستین ِما , من و مایی نمانده است خشکیده است ریشه ی حرف حساب ما گر جز سکوت هیچ ص نمانده است با چشم های خود غزل ِ فلسفی مباف جز جام ِزهر هیچ دوایی نمانده است این شام آ است مرا روبه راه کن از آرزوی مرگ ابایی نمانده است #سید_مهدی_نژاد_هاشی @poemnezhadhashemi ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خیال تو

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است هنگام وداع تو ز بس گریه که دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده است من بعد چه سودار قدمی رنجه کند دوست کز جان رمقی در تن رنجور نماندست می رفت خیال تو زچشم من و می گفت هیهات از این گوشه که معمور نمانده است ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اشعار فوق العاده زیبا از جابر کاظمی

اینسرزمین که پر از اژدها شده از دین گزشته وبه ریا اکتفا شده عالم نمانده که علمی عطا کند زاهد نمانده ی را دعا کند دیگر مجال مسئله سازی نمیدهند در این قمات جرعت بازی نمیدهند در عصر آ یمو به آ رسیده ایم زاهد شروع کرده و کافر رسیده ایم دیگر دلی نمانده که برتو روا کنم دیگر سری نمانده که گویم فدا کنم سلطانیت به سرم سر سری گذشت عمر ببین که چه در ابتری گذشت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

غزل فارسی دیگر نمانده از تو ....

دیگر نمانده از تو ،جز نقش روی دیوار یک لحظه بی حضورت ماندم به وهم و پندار نا مهربان گذشتی از قاب خاطراتم عهدی ش ته باتو در پای آن سپیدار گفتی برای پرواز من آسمان ندارم دیدم سقوطتت ای یار در آسمان اغیار دیگر برای گفتن حرفی ندارم امشب هر جا که دل سپردی باشد خدانگه دار درود بر بزرگواران ایلی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مرثیه حضرت قاسم علیه السلام

چیزی دگر از جسم صدچاکش نمانده حتی مجـال یک نَفَـس آهـش نمانده او یک تنه در بین یک لشکر اسیراست دیگر به سوی خیمه ها راهش نمانده شمشیر وتیـر و نیـزه ها جانش ستاندند چون مرغِ بسمل گشته و نایش نمانده پا می کشی از چه زمین،پاشو تو ازجا بنگـر عمـو از داغ تـو تـابـش نمانده شـد پـایمال سُـمّ مـرکب هـا سـر او یک جـای بـوسه بـر رُخِ ماهش نمانده وحید دکامین ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مرثیه حضرت قاسم علیه السلام

چیزی دگر از جسم صدچاکش نمانده حتی مجـال یک نَفَـس آهـش نمانده او یک تنه در بین یک لشکر اسیراست دیگر به سوی خیمه ها راهش نمانده شمشیر وتیـر و نیـزه ها جانش ستاندند چون مرغِ بسمل گشته و نایش نمانده پا می کشی از چه زمین،پاشو تو ازجا بنگـر عمـو از داغ تـو تـابـش نمانده شـد پـایمال سُـمّ مـرکب هـا سـر او یک جـای بـوسه بـر رُخِ ماهش نمانده وحید دکامین ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دلی نمانده

دیگر دلی نمانده که دلبر بخوانمتهجرانِ روى تو دلِ ما را مذاب کرد محمد سهر ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اگزوز خاور!

شاعر شدم که باور خود را عوض کنم سالی سه بار دفتر خود را عوض کنم شوقی به دل نمانده بگیرم قلم به دست باید نگاه جوهر خود را عوض کنم! در بر گرفته پای مرا مین واژه ها راهی نمانده معبر خود را عوض کنم دشمن میان جبهه ما پرسه می زند حالا چگونه سنگر خود را عوض کنم؟ سیاره ای فلک زده هستم در آسمان باید مدار و محور خود را عوض کنم پا منبری نمانده به مسجد برای من یا رب شود که منبر خود را عوض کنم؟ از کرگی ندارد الاغم دمی، به جاست با بز الاغ ابتر خود را عوض کنم تیمی پر از ستاره ام اما نمی برم ماندم چگونه داور خود را عوض کنم! از داوران چگونه بگیرم من انتقام؟ بگذار تا سماور خود را عوض کنم! یا اینکه مثل تماشاگران شر اگزوز تیز خاور خود را عوض کنم بازیکنی بدون هوادار و بی م باید که لیگ برتر خود را عوض کنم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

غم ایام

در زهد ما جز غم ایام نمانده است آئینۀ ما بر سر بام نمانده است آنجا که دل را به تجلّی بردند بر ما جفا شد که ازین نام نمانده است آ به کجا می روی ای عشق آتش زدی دل را ببین کام نمانده است چون صید شدی پیشۀ صیادان گیر فرصت گل است جادوی ایّام نمانده است هوشیار شو ای طفلک خواب آلوده خامی گذشت آری دگر خام نمانده است ان و هیزانِ دَغل در کارند با عقل همان است که در دام نمانده است (آرام) در رهگذر عمر ندانست آن چیست در دایرۀ جام نمانده است ***************** شعری از علیرضا کریم زاده بیدهندی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

انتهای سعادت

چیزی به انتهای سعادت نمانده است چیزی در این راه، به غایت نمانده است طاقت بیار رفیق،سختی این راه پر خطر چیزی برای رسیدن به طراوت نمانده است. سلطان علی نایبی ۱۸ شهریور ۱۳۹۵ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گشتیم رثا

در دل هوس و هوا نمانده دردیست ، ولی دوا نمانده آتش بزنم به این جهانی درآن بجز از ریا نمانده ما را بهوای عشق سوزاند ازما بجز از قبا نمانده ما را بفریبد او به صد رنگ دیگر بخدا ، خدا نمانده آتش زسرو زپا گرفتیم برگیست ولی نوا نمانده تاکی گله ؟ تا به کی شکایت؟ در قالب تن شفا نمانده اینجاست که ناله بی اثر ماند جان بر تن بینوا نمانده آ رچه خوشدلیم و خندان؟ چون هست جفا ، وفا نمانده گفتند که لب ز شکوه بربند گشتیم رثا ، "رسا" نمانده #گیتی_رسائی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

غزل 038 - بی مهر رخت

دکلمه غزل بی مهر رخت با صدای نسرین محمدی بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است هنگام وداع تو ز بس گریه که دور از رخ تو چشم را نور نمانده است میرفت خیال تو ز چشم من و می گفت هیهات از این گوشه که که معمور نمانده است وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشت از ت هجر تو کنون دور نمانده است نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید دور از رخت این خسته رنجور نمانده است صبر است مرا چاره هجران تو لیکن چون صبر توان کرد که مقدور نمانده است در هجر تو گر چشم مرا آب روان است گو خون جگر ریز که معذور نمانده است حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده ماتم زده را داعیه سور نمانده است ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شوق خندیدن

دیگر چمن را شوق روئیدن نمانده است گل را شمیمی بهر بوئیدن نمانده است در شهر دود و آهن و فولاد و سیمان جایی برای سبزه روئیدن نمانده است یخ بسته بر لبهایمان لبخندهامان لبهای ما را حس خندیدن نمانده است در بزم عیش و نوش شمع و بلبل و گل پروانه را سودای یدن نمانده است بر کوچه های دودآلود دل ما خورشید را امکان ت دن نمانده است رخت عروسیهایمان حتی سیاهند رخت سپیدی بهر پوشیدن نمانده است از حال و روز روزگار ما مپرسید جای سئوال و جای پرسیدن نمانده است علی غنی زاده - همسفر ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بیا نگاه کنیم

چیزی به طلوع زندگی نمانده بیا نگاه کنیم این عشق بماند بیا نگاه کنیم چیزی به من نمانده بیا نگاه کنیم این حس ،عشق است بیا نگاه کنیم چیزی به ما شدن نمانده بیا نگاه کنیم بد نیست بیا به ما شدن نگاه کنیم چیزی به عشق نمانده بیا نگاه کنیم این حرف عشق است بیا عشقمان را نگاه کنیم چیزی به شیرین شدنت نمانده بیا نگاه کنیم بد نیست ببینم در نگاهت زندگی را چیزی به دستت ،به حست ،به چشمت نمانده بیاااااا نگاه کنیم من از این فاصله ،از این همه راه دلم پر میکشد کنارت بیا نگاه کنیم بیا نگاه کنیم پشت سر را بیا ببینیم دست خدا را من باشم و تو باشی بیا خدا را نگاه کنیم من باشم و تو قدم برداری اینبارمن نگاه کنم آری تو با من نگاه کنی خدا را خواهم دید آری تو مرا ببین من تا ماه را خواهم دید چیزی به صبح نمانده بیا نگاه کنیم دلم پر میزند هر روز بیاااااااا بانو عاشقتم یه دونه همین ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بازنده

راستش .... کم اورده ام دیگر صبری برایم نمانده زانو زده ام در جنگ نابرابرت بازهم تو برنده شدی زمین خورده ام دست و پا ش ته نایی برایم نمانده توهم ک همین را میخواستی بیا تماشا کن چقدر دیدنی شده ام ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بازنده

راستش .... کم اورده ام دیگر صبری برایم نمانده زانو زده ام در جنگ نابرابرت بازهم تو برنده شدی زمین خورده ام دست و پا ش ته نایی برایم نمانده توهم ک همین را میخواستی بیا تماشا کن چقدر دیدنی شده ام ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بازنده

راستش .... کم اورده ام دیگر صبری برایم نمانده زانو زده ام در جنگ نابرابرت بازهم تو برنده شدی زمین خورده ام دست و پا ش ته نایی برایم نمانده توهم ک همین را میخواستی بیا تماشا کن چقدر دیدنی شده ام ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بازنده

راستش .... کم اورده ام دیگر صبری برایم نمانده زانو زده ام در جنگ نابرابرت بازهم تو برنده شدی زمین خورده ام دست و پا ش ته نایی برایم نمانده توهم ک همین را میخواستی بیا تماشا کن چقدر دیدنی شده ام ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حرف

این مطلب خیلی قشنگه ...حتما بخوانیدالبته همراه با نظر... گفتنی ها را گفتم حرف ناگفته نمانده است بگذار جدا شویم که عشقی بین ما نمانده است عشق،محبت،عاطفه، عشق دیگر چیست انسانیت ، مرام ، مروت ، نمانده است قلبم به زیر پای تو بودو می خندیدی افسوس نمی خورم که قلبی نمانده است قبل از گذشتن از من مرا خورد کردی باشد برو که دیگر وجودی نمانده است این چند صبا ء که با تو بودم ص سوس افسوسم از این بابت است که فرصت نمانده است جانم به جان تو بسته بود نفسهایم ای وای من که برایم جانی نمانده است ازشوق دیدن تو آفتاب می شدم آفتاب غروب کرد،شوقی نمانده است کاش دستم به تو می رسید برای انتقام چه کنم برایم دستی نمانده است ای روزگار که همیشه ناسازگار بودی دیگه ی با تو سازگار نمانده است کاش لحظه ای می نگریستی به اعم بشتاب که برای جبران فرصت نمانده است بخشیدن یا نبخشیدنم دیگر چه سود بخشش زه قلب است و قلبی نمانده است ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چیزی به صبح نمانده است

آفتاب ایمان ،گرم تر شده است و دیگر ی به خبرهای مسموم اعتماد ندارند. دیوارهای کعبه به حرف آمده است. خشت های بیت المقدس، اذان می گوید. فریاد «أین المنتقم»، از سنگفرش های «بین الحرمین» بلند شده است. نگران نباید بود؛ شب، هر چه طولانی، تمام خواهد شد؛ چیزی نمانده است به صبح! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ی نمانده

ی نمانده که زخمی به جان من نزده ستخودم مقصرم از خود جدا کنید مرابرای هرکه دلم را ش ته دلتنگم!دلم گرفته رفیقان دعا کنید مرا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

به جز یک غصه خالی

ببین ای دل پر و بالی نمانده دگر احساس با حالی نمانده رفیقان رفته و اینجا برایم به جز یک غصه خالی نمانده ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بهاری نمانده

بهاری نماند ه چکاوکی از شوقیا که بلبلی با عشقیا که دختری با نازیا که...بخواند و بخندد و راه رود... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خدایا

خدایا،تو از اسرار درون بندگانت آگاهی،پس برای تو نمینویسم،تو خیر مطلقی واگر در این جملات خیری هست،پس تو مینویسی،،،تو که میدانی،دیگر غروری نمانده است تا مانع اغرار واعتراف بنده ات شوند،دیگر گناه کرده وناکرده ای نمانده است که به گردن نگرفته باشد،تا بشکند کمر دشمنانت ونشکند حرمت واعتبار آن عبد پاک تو،اما بیش از این را خودت،فردای قیامت بازخواست نخواهی کرد؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نایی نمانده است

خدابا نایی نمانده است خدایا تا کی چقدر من تلاش کنم حال خودمو خوب کنم و هر بار نشه من رو از امتحان دوباره و دوباره معاف کن ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گوید به من دل من، تا کی در انتظاری؟؟؟/ دیگر نمی آید باز، فریاد ز بی وفایی

سر داده در سکوتی، آوای بی نوایی پیچد در آسمانها ناله های ج گوید به من دل من، تا کی در انتظاری دیگر نمی آید باز، فریاد ز بی وفایی نمانده غم گساری، نمانده آشنایی ماندم دراین تنهایی، ماندم در انتظارت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ای عید فطر کجایی دیگر نمانده نایی

برو بچ بیان با شعار : ای عیدفطر کجایی دیگر نمانده نایی به اسقبال روزهای آ ماه رمضان رفتند :دی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چیزی نمانده بود

برای پست قبل گفته است "ایمان آوردی کازیمو" با کلی علامت سوال. و من می گویم "نه" با کلی علامت تعجب. ما صدای لاهوتی حضرت ناظری را شنیدیم و روحمان بسی قبض و بسط یافت و به قول حضرت مولانا اخوان چیزی نمانده بود مسلمان شویم باز. الحمد لَه که خطر از بیخ گوشمان گذشت اگرنه که چیزی نمانده بود الحق. آن صوت لاهوتی هدیه ی کازیمو بود به خداباورانِ جمع، اگرنه مدت هاست که برای ما خدای شارع و خدای حاسب مرده است به مرگی پنهان. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شعر درباره " زمان"

دگر راهی برای من نمانده ☆☆☆☆ به جز تو که دگر نوری نمانده هنوزم آقای من تو هستی ☆☆☆☆ ولیکن حالا تنها ترینم مرا کشته آقا برق نگاهت ☆☆☆☆ بکش از آن برق نگاهت کجایی ای تو ای یوسف زهرا (ص) ☆☆☆☆ که یوسف هم رسیده است به کنعان ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مشحون: تاکنون دستم در پوست گردو نمانده

رئیس فدراسیون بسکتبال ایران گفت: من سپاسگزار خدا هستم که تاکنون دستم در پوست گردو نمانده از جمله وقتی شاهین طبع از قبول سرمربیگری تیم ملی انصراف داد. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آهنگ آهن

آهنگ آهن من خودم هستم انسان روزگار آهن و دود سرگیجه های مداوم من هر روز بیشتر می شود انسان گیج در پارک های مداوم تکرار می آید می رود می آید می رود در خانه های قفس دیگر هوایی نمانده است *** در روزگار آهن آه آهنگ هر روزه ی پریشانی دل است *** ای روزگار پریشان ای آه مضطرب در خانه های قفس دیگر خودی نمانده است نه آسمان نه ستاره ای آهنگ آهن است که می تازد. مهری کیانوش راد،ارتفاع سکوت، ص 64 اتراک با ذکر ماخذ، وبلاگ ارتفاع سکوتmkianooshrad ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گلی نمانده خودت گل باش

گلی نمانده خودت گل باش تو را بکار و شکوفا شو تو را بچین و تو را بو کن ... × مورد علاقه ترین ترک آلبوم ابراهیم ... ی نمی شنود ما را اگر که روی سخن داری و درد حرف زدن داری اگر دهان خودت هستی اگر زبان خودت هستی به گوش های خودت رو کن ... × فقط اون جاش که میگه ای جنگل ... ؛) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بانویی نمانده است...

بانویی نمانده است.صورتک ها را باور نکن!سرخآب، سفیدآب است کهعشوه گری می کند!بانویی نماده است.مردگان متحرّک شهرمان رادر کفن های به سر پیچیده شانبه باد بسپاربه خاک بسپاربه یاد بسپار....بداهه_ زهرا موسی پور فومنی21/06/1397 ... ادامه در لینک سایت منبع ...

در آسمان شب زده ماهی نمانده بود

در آسمان شب زده ماهی نمانده بود دیگر امید هیچ پگاهی نمانده بود دیر آمدیّ و در تن این صید بسته پا حتّی توان ناله و آهی نمانده بود می خواستم که محو تماشا شوم، ولی در من، دریغ، ذوق نگاهی نمانده بود از کاروان رفتۀ این عمر پرشتاب خا تری به دامن راهی نمانده بود وقتی تو آمدی که در این جان پرگناه شوق ثواب و ذوق گناهی نمانده بود بر شاخ خشک چون گل حسرت برآمدی وقتی به دست باغ گیاهی نمانده بود پشت و پناه این دل بی آشیان شدی وقتی که هیچ پشت و پناهی نمانده بود محمد_رضا_ترکی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

کمتر از ٢٥ سال

شنوندگان عزیز توجه فرمایید! شنوندگان عزیز توجه فرمایید! بیت المقدس ، سرزمین خون آزاد گشت. اندکی صبر ، چیزی نمانده که این جمله را نه فقط از رادیوی که از تمامی رسانه های دنیا بشنویم. و لذت نوای حیدری آسیدعلی آقا که " فلسطین را خدا آزاد کرد " را بچشیم و با میثم مطیعی مان به یاد کویتی پور ، ممد نبودی را همنوا شویم. چیزی نمانده تا لبخند آن کودک شیرخوار فلسطینی ، چیزی نمانده تا آنکه مادر فلسطینی برای بوسیدن فرزند، او را در آغوش بگیرد و نه برای تسکین درد و ترس او! آری رفیق هفتاد سال است که فلسطینی شب و روز ندارد ، آب و نون ندارد ، آرامش و امنیت ندارد ، خانه و کاشانه ندارد، غمخوار و همدرد ندارد، هیچ را ندارد.هیچ چیز ندارد. هفتاد سال است که هرچه هست ، خون است و خون است و خون! آری رفیق قصه از این قرار است. چیزی نمانده تا " ی تن " را در آغوش بگیریم. چیزی نمانده تا آرمان رهایی قدس شریف را به پیروزی بنشینیم. چیزی نمانده تا در بیت المقدس بخوانیم . چیزی نمانده رفیق! خی راحت این وعده ی خداوند است که إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چیزی نمانده

اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَتَنـا رُقَیَّةَ،عَلَیْکِ َّحِیَّةُ وَاَلسَّلامُ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ می آید آ سر، سرت ... چیزی نمانده تا جان بگیرد دخترت ... چیزی نمانده با چادری گلدار و سنجاق و عروسک می آید این جا مادرت ... چیزی نمانده خورشید ویرانه! قدم رنجه نمودی دیر آمدی از اخترت چیزی نمانده «عجّل وفاتی» گفتنم را که شنیدی از عُمر یاس پ رت چیزی نمانده من خواب دیدم که در آغوش تو هستم حالا ولی از پیکرت چیزی نمانده داری نگاهم می کنی با چشم بسته! از پلک چشمان ترت چیزی نمانده زیبایی ام را شامیان از من گرفتند از گیسوان دخترت چیزی نمانده لکنت زبانم علتش سیلی زجر است از نور چشم کوثرت چیزی نمانده با تازیانه روز و شب مأنوس بودم یعنی که از نیلوفرت چیزی نمانده زخم مرا با تکّه های معجرش بست از روسری خواهرت چیزی نمانده سنگ و تنور و نعل و نیزه ... علت این هاست که ای پدر! از ظاهرت چیزی نمانده لعنت به شمر و خنجر کُندش ... چرا که بابای من! از حنجرت چیزی نمانده حرف کنیزی شد، عمو از نیزه افتاد طوری که از آب آورت چیزی نمانده ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آتش نشان

آتش نشان قهرمان ببین تو تنها زیر آوار نمانده ای از وقتی تو نفس نمی کشی تمام شهر زیر آوار مانده است نگاه کن آنها که باید تمام وقتشان را با تو وبه یادت خواهند بود. تو تنها زیر آوار نمانده ای قلبهایی با تو همراه است..... آرام بخواب ، قهرمان سرزمین من.... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چیزی از آثار تاریخی شهر قم باقی نمانده است/ تلاش برای شناخت قم

قم - دبیر کنگره تاریخ معماری و شهرسازی در قم با بیان اینکه از آثار تاریخی شهر قم چندان چیزی هم باقی نمانده، گفت: وظیفه ما حفظ این آثار برای آیندگان است. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ضدارزش زنده

و وقتی نگاه میکنی میبینی جز ش ت چیزی در دستت نمانده است؛ ع های خوش و شیرین پیروزیها به ی آلبوم خاطرات چسبیده است... و دقیقا همانچیزهای کوچک بی ارزش هرروز تو را دچار خستگی میکنند و از دوندگی اشتیاق ردپایی نمانده است.. ارزش این زندگی در چیست؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حزب مردم سالاری: موفقیت ت یازدهم در حوزه منحصر نمانده است

تهران - ایرنا - حزب مردم سالاری تاکید کرد: موفقیت های دیپلماسی ت یازدهم در حوزه منحصر نمانده و در منطقه نیز شاهد اتخاذ مواضع هوشمندانه ای از سوی ایران بودیم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دنیا

بازی هایت را سرم در آوردی .گرفتنی ها را گرفتی . دادنی ها را ندادی .حسرت ها را کاشتی . زخم ها را زدی .دیگر بس است چون چیزی نمانده .بگذار بخوابم . محتاج یک خواب بی بیدارم ! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بینوای گمنام

از دشت بی شقایق تا تپه های گمنام در آ ین دقایق تا مرز سرد ابهام جان کندم و دویدم از زندگی ب از خارها شنیدم بس طعنه ها به ایهام ثروت شده به یغما در آ عربها با اینکه کشت از ما صدها هزار صدام ناگفته های ملموس تاکی شوندمحبوس ازشرق دجله تاتوس برخود دهند دشنام آری نمانده حالی دیگر در این حوالی تاکی زدرد نالی شد زندگی به فرجام از آریای رانده بال و پری نمانده شوق پ ت کو ای بینوای گمنام شهسواری#آریا https://t.me/joinchat/aaaaaeiwwqnadnujonlbwg ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بینوای گمنام

از دشت بی شقایق تا تپه های گمنام در آ ین دقایق تا مرز سرد ابهام جان کندم و دویدم از زندگی ب از خارها شنیدم بس طعنه ها به ایهام ثروت شده به یغما در آ عربها با اینکه کشت از ما صدها هزار صدام ناگفته های ملموس تاکی شوندمحبوس ازشرق دجله تاتوس برخود دهند دشنام آری نمانده حالی دیگر در این حوالی تاکی زدرد نالی شد زندگی به فرجام از آریای رانده بال و پری نمانده شوق پ ت کو ای بینوای گمنام شهسواری#آریا https://t.me/joinchat/aaaaaeiwwqnadnujonlbwg ... ادامه در لینک سایت منبع ...

فرصتی تا قرارمان نمانده...

یادلیل المتحیرین... *لحظه های آ ماه شعبان هم در حال گذرند ،چه توشه ای از این ماه با خود داری؟! کوله بارت را از نور معرفت پرکرده ای؟! دلت را خالی کرده ای ازبدی های که این یک سال دامن گیرت بوده اند؟! اصلا خودت را آماده کرده ای؟! آ ماه میهمانی خدا در راه است و فرصتی تا قرارمان باقی نمانده!!! *بشتاب فرصتی نیست!!!!!!!! یازهرا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ناگزیر...

دیگر نمانده هیچ به جز وحشتِ سکوت دیگر نمانده هیچ به جز آرزوی مرگ خشم است و انتقامِ فرومانده در نگاه جسم است و جانِ کوفته در جستجوی مرگ تنها شدم گریختم از خود گریختم تا شاید این گریختنم زندگی دهد تنها شدم که مرگ اگر همّتی کند شاید مرا رهایی از این بندگی دهد تنها شدم که هیچ نپرسم نشانِ تنها شدم که هیچ نگیرم سراغِ خویش دردا که این عجوزه ی جادوگرِ حیات بار دگر فریفت مرا با چراغِ خویش اینک شب است و مرگ فرا راهِ من هنوز _ آنگونه مانده است که نتوانمش شناخت اینک منم گریخته از بندِ بندگی با زندگی چگونه توانم دوباره ساخت؟! نادر ناد ور ... ادامه در لینک سایت منبع ...

رابطه تفنگ و قلم!

شعری از فاطمه اختصاری ...که غم نمانده بود، که شادی نمانده بود از جنگ چیزهای زیادی نمانده بود یک مشت خاک خونی و سقفی که ریخته خانه اب شد، آبادی نمانده بود سرهای بی بدن همه در فکر خودکشی که هیچ چی به ح عادی نمانده بود دیوار، جیــغ، پنــجره، بچّه، تفنگِ پر از زندگی جز، اینها یادی نمانده بود فریاد از دل همه، تیر از دل تفنگ آزاد شد ولـــی نمانده بود دنیا تمام شد... و از این اتفاق تار جز پرچم سفید نمادی نمانده بود (کشور جالبی داریم.هرکی تفنگ توی دستش داشته باشه بیگناهه.ولی هر کی قلم توی دستش باشه...) (((لطفا مهدی و فاطمه اختصاری رو آزاد کنین!))) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

445_

پرسید :بهترین لحظه های عمرت یادت میاد؟فکر .فکر .فکر ...بهترین سالهای زندگیم را یادم نمانده.نمیدانم نداشته ام یا یادم نمانده است.شایدم داشته ام.شاید آنقدر به زندگی و لحظه هایی که گذشت سطحی نگاه کرده ام که بهترین لحظه ها از بیخ گوشم گذر کرده و من حسشان ن ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نقص فنی در پرواز مشهد گرگان چیزی نمانده بود تبدیل به یک فاجعه شود

نقص فنی در پرواز مشهد گرگان چیزی نمانده بود تبدیل به یک فاجعه شود به گزارش مجله اینترنتی فانوس : پرواز مشـهد-گرگـان دچـار نقـــص فنـی شد و در فرودگاه گرگان فرود آمـــد.نقص فنی در پرواز مشهد گرگان چیزی نمانده بود تبدیل به یک فاجعه شود ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ـــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ــ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ــ نقص فنی در پرواز مشهد گرگان چیزی نمانده بود تبدیل به یک فاجعه شود به گزارش فانوس به نقل از گروه حوادث accidents رکـنـــا، پرواز 249 هواپـــیـمایــی جمهوری اســـلامی در مســـیر مشهـــد_گرگان که دچـار نقص فنی شده بود، با اعـــلام خلبـــان و با آمــادگـی کامــل عوامــل و نیروهای امـدادی فرودگــاه گرگـــان، به سلـامـت به زمــیـن نشــست . کلیـه مسـافـران ایـن پرواز به سلامـــت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

... نیست دیگر

چه اندازه تا کی خدایا من این کوچه ها را به دنبال شیرین بگردم ؟! من این شهر پر راز را تا به کی در نوردم ؟ درین هُرمِ سوزان مردادماهان چه وامانده ، افسرده ام من ، چه سردم ! همه نوشدارو شدم هر کجا هر ی زخمه ای خورد یکی ، کو کجا ، مرهمی بهرِ دردم ؟! اگر کوه بودم زمانی سترگ و شکیبا من اکنون چه نازکدلم ! بیقرارم چو گردم . دمی می نشینم دمی مثل پروانه ای گرد شمعی به تابم سبکبال نه بی بُنم مثل یک بوته ام : کَنده و گِرد و درهم . طوافی نمانده درین شهرِ قدسی برایم که ردی ز شیرین نمانده نه بویی نه تاری فتاده به جایی ز مویی . من آن بودنِ دور را زندگی کرده بودم به احساس حود شک ندارم که او نیست دیگر درین شهر سردم درین شهر دردم . . . ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اینجا ی هست ؟

هوالرحمن الرحیم مدت ها بود که این حس غریب ِ واژه های زجر کش شده در میان جانم اینطور به یک صفحه خیره نمانده بودند ... ، مدت ها بود که اینطور لبریز از حرف های نگفته ای نمانده بودم که حتی قدرتی به نام قدرت بیان را ز دست داده باشم ! مدت ها بود که حس آرامش عجیب دست کشیدن بر کلید های کیبورد خاک خورده ام را به جان ن یده بودم . مدت ها بود که حرف هایم واژه واژه می ماند و رسوب می کرد ، درست مثل الان !آیا شانه ای هست که من برایش بگریم ؟! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چشمم به راه نیست، امیدی نمانده است

چشمم به راه نیست، امیدی نمانده استعشقت مرا به مرز تباهی کشانده است هر شب برای رفتن تو گریه می کنم.... خواب از دو چشم قهوه ای من پرانده است گفتی به فکر آمدنی، راه بسته است آنجا مگر کجاست که راهی نمانده است؟ با خود نمی رسی به توافق هنوز هم تردید پای آمدنت را شکانده است دیگر مرا به معجزه ها دلخوشی نده دست تو بذر یاس به جانم نشانده است| آرزو نوری |وبلاگ شاعر ... ادامه در لینک سایت منبع ...

امید

هر چه را که داشتم بخشیدم. دارایی ام را دادم.آسایشم را هم دادم. دیگر به غیر از تو، ای امید، برای من هیچ نمانده است.(نیچه) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دلش گم شده بود

چاره ای نمانده بود مگر اینکه باز پناه بیاورم به اینجا حالی که خوش نمیشود، بد نیست اما جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه ... وقتی تمام راه ها به بن بست میرسه و تو ته ته دلت بازم امید می خوای و ترس از گناه و و و نمی دونم گیجم گمم مبهوت جایی هست ؟ تو هم نموندی نه نرم نه تند ... نموندی هیچ ... امروز فردا ... این روزها ... حالمان به نشود باید پوست کلفتی در پیش گرفت و ایستاده وارد طوفان شد تویی دیگر نمانده که همان پیشین را بجویی می خواستم کمی حرفی بزنم... برای خودم بنویسم بلکه از بغضم بکاهم ... تو که گردنت بلنده بگو بهار از کدوم وره ...؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چکمه های دودی!

نگاه ها خیره به کتاب داخل دستم آسمان تیره و تاریک ابرهایی که هرلحظه بهم نزدیکتر میشوند بوی سرب باران سرب می اید لبخند میزنم نگاه ها خیره به لبخند روی لبانم نگاهشان میکنم پ و های چرمی عینک های دودی چهره های عبوس کوچه های مخوف شانه به شانه دیگران له شده زیر حجم غبار ساعت ۵:۲۴ دقیقه عصر اندکی مانده به موعود پ وهای چرمی چکمه های مشکی عینک های دودی نگاه های متعجب سیاه سیاه سیاه کمی روشنتر؟ خا تری شاید! روشنتر حتی؟ رنگی نیست! چرا بوی خاک نمی اید؟ مگر باران نمیبارید؟ سیاه سیاه سیاه چکمه های چرمی پ و های مشکی در این میدان رنگی نمانده خاکی نمانده بویی نمانده حسی نمانده اینجا فقط چشمه های مشکیست! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دل نوشته های شخصی

مانده ام بین رفتن گذشته و آمدن آینده پریشان شده ام بین خالی شدن و پرشدن افتاده ام از رها دستی به امید گرفتن دستی دستی از پیری به لرزش افتاده و دستی از عشق به حسرت افتاده از چشمی اشک گذشته تلخ و از چشم دیگر اشک شروع دوباره با عشقی تازه عجب برزخیست نبودن مهری و بودن عشقی عجب تاوانی از من گرفته این عجوزه پیر فلک پای رقتن نمانده زشوق بودن و مجال بودن نمانده ز تلخی زمان گذشته ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گُلی نمانده...

... برای سرفه ی گل دان ها ... گلی نمانده، خودت گل باش... تو را بکار و شکوفا شو، ... تو را بچین و تو را بو کن ...تو خان قاه منی؛ با من بچرخ و "یاحق" و "یا هو" کن... ی نمی شنود ما را؛ اگر که روی سخن داری؛ ... و دردِ حرف زدن داری؛ اگر دهان خودت هستی؛ ... اگر زبان خودت هستی؛ به گوش های خودت رو کن... مسم که پخش و پلا هستم؛ ... دچار درد و بلا هستم. تو عادلی که طلا هستی، ... به کیمیای مساواتت... تو را بِبوس؛ که لَب هایت...هنوز طَعمِ عسَل دارد تو، را بِخواه؛ که آغوشَت...هنوز، مِیلِ بغَل دارد حسین صفا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دیگر چیزی نمانده که آدم خودش درباره ی آن تصمیم بگیرد

پشت همه ی اینها مرز گمشده ای بود. مرزی که آدم آتشی روشن کند، اسبش را زین کند، شکارش را بیندازد و خانه اش را بسازد. اما حالا دیگر چیزی نمانده بود که آدم خودش درباره ی آن تصمیم بگیرد. تصمیمات همه گرفته شده. آدم دیگر در خانه خودش نیست، مهمان است. آدم سرجایش خودش مینشیند و وارد جریان میشود. زندگی آدم به یک ژتون میماند. آدم یک ژتون است که در یک ماشین خ ر انداخته میشود.insert one +خداحافظ گاری کوپر | رومن گاری | ترجمه سروش حبیبی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جشم در راه

چیزی به ساعت آمدنم ،نمانده است. تو زود بیا، مثل همیشه من دیر میرسم . در راه باید از باغ ارزوهایم عبور کنم ، آنها را بشمارم، که مثل سیب های سرخ باغ شیرین اند ،برق می زنند، تا مرا بفریبند. میدانم ....میدانم .منتظرم میمانی ، در کنار خیابان چشم در راه ایستاد ه ای تا من از راه برسم ....... اما دیر شده است خیلی دیر ... من گمشده ام در جاده ای بی انتها ، بی هیچ نشانی ، از باغ ارزوهایم دور شده ام . چیزی به شب نمانده ،من دیر مرسم . تو همچنان منتظرم میمانی میدانم .......ا گر نیامدم نگرانم نباش . نه اینکه نخواستم سر قرار بیایم . بلکه توان امدنم نبود............. 96/6/4 ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شامی دگر به صبح نمانده

صلی الله علیک یا حجت الله ی لا تخفی... خلوت گزینِ جلوت اغیار روضه نشینِ محفل اخیار شامی دگر به صبح نمانده میراث دارِ غربتِ ابرار پیدا شود نهان زِ حضورت ظاهر تویی! حقیقت اسرار هر سو نشانه های ظهورت این روزهاست خاتم اعصار؟ خونخواه کشته های رهِ عشق برخیز! ای تو قبله یِ احرار ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تا مرگ!

جز رفتگان، ِ دیگر به عمر خوددستِ زمین و زمان را نخوانده استاین جمله را نبر از یاد هیچ وقت:تا مرگ راه زیادی نمانده است!زهرا موسی پور ... ادامه در لینک سایت منبع ...

در آسمان شب زده ماهی نمانده بود

در آسمان شب زده ماهی نمانده بود دیگر امید هیچ پگاهی نمانده بود دیر آمدیّ و در تن این صید بسته پا حتّی توان ناله و آهی نمانده بود می خواستم که محو تماشا شوم، ولی در من، دریغ، ذوق نگاهی نمانده بود از کاروان رفتۀ این عمر پرشتاب خا تری به دامن راهی نمانده بود وقتی تو آمدی که در این جان پرگناه شوق ثواب و ذوق گناهی نمانده بود بر شاخ خشک چون گل حسرت برآمدی وقتی به دست باغ گیاهی نمانده بود پشت و پناه این دل بی آشیان شدی وقتی که هیچ پشت و پناهی نمانده بود محمد_رضا_ترکی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سال نو با

ساعاتی تا فرا رسیدن زندگی دوباره طبیعت وخانه تکانی دلها از غم واندوه وغصه و.... باقی نمانده ؛اگر درون دلمان اندکی از آثار بدیها وجود دارد پس وقتی نمانده.......درسال نو را فراموش نکنیم آنانکه با خون وضو ساختند تا من وشما در آرامش زندگی کنیم....یادشان همیشه جاوید.... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بازار عشق

درین دنیا مرا کاری نمانده درین خمخانه غمخواری نمانده ش تم هرچه بت در خاطرم بود برای عشق بازاری نمانده #گیتی_رسائی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هری پاتر و شاهزاده دورگه

صفحه اول: چیزی به نیمه شب نمانده بود و نخست ، تنها در دفتر کارش نشسته بود و یادداشت بلند بالایی را میخواند که واژه هایش بدون انعکاس کوچکترین نشانه ای از معنایشان به درون ذهنش سرازیر میشدند. منتظر تلفن رییس جمهور کشوری دور دست بود و نمیدانست این مرد بحث برگشته کی تلفن میزند؛ از سوی دیگر میکوشید خاطره ی ناگوار آن هفته ی طولانی،ملال آور پر دردسر را از سرش بیرون کند و در این گیر وداع دیگر در ذهنش جایی باقی نمانده بود تا آن را به چیز دیگری اختصاص بدهد. هرچه بیشتر میکوشید بر روی حروف چاپی یادداشت متمرکز شود چهره ی شادمان یکی از مخالفین ش را با وضوح بیشتری در برابر چشمانش میدید. این شخصیت مخالف خاص، درست در همان روز در خبرها آمده بود. erfan ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هری پاتر و شاهزاده دورگه

صفحه اول: چیزی به نیمه شب نمانده بود و نخست ، تنها در دفتر کارش نشسته بود و یادداشت بلند بالایی را میخواند که واژه هایش بدون انعکاس کوچکترین نشانه ای از معنایشان به درون ذهنش سرازیر میشدند. منتظر تلفن رییس جمهور کشوری دور دست بود و نمیدانست این مرد بحث برگشته کی تلفن میزند؛ از سوی دیگر میکوشید خاطره ی ناگوار آن هفته ی طولانی،ملال آور پر دردسر را از سرش بیرون کند و در این گیر وداع دیگر در ذهنش جایی باقی نمانده بود تا آن را به چیز دیگری اختصاص بدهد. هرچه بیشتر میکوشید بر روی حروف چاپی یادداشت متمرکز شود چهره ی شادمان یکی از مخالفین ش را با وضوح بیشتری در برابر چشمانش میدید. این شخصیت مخالف خاص، درست در همان روز در خبرها آمده بود. erfan ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دیگر چیزی نمانده که آدم خودش درباره ی آن تصمیم بگیرد

پشت همه ی اینها مرز گمشده ای بود. مرزی که آدم آتشی روشن کند، اسبش را زین کند، شکارش را بیندازد و خانه اش را بسازد. اما حالا دیگر چیزی نمانده بود که آدم خودش درباره ی آن تصمیم بگیرد. تصمیمات همه گرفته شده. آدم دیگر در خانه خودش نیست، مهمان است. آدم سرجایش خودش مینشیند و وارد جریان میشود. زندگی آدم به یک ژتون میماند. آدم یک ژتون است که در یک ماشین خ ر انداخته میشود.insert one +خداحافظ گاری کوپر | رومن گاری | ترجمه سروش حبیبی اگه با خوندن این مورمورتون نشده، بشینید و خیلی بیشتر راجع به زندگی فکر کنید.. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

محبوب من...

سلام مدتی است نمینگارم از محبوبم ا فرصتی نمانده دلی نمانده و ذهنی حتی هر چه هست در اختیار اوست... اوکه با یادش و تصور صدای نفسش میخوابم و بیدار میشوم اویی که ما را مسیر مشترکی به هم رسانده است و البته با لطف و عنایت و خواست پروردگارمان میتوان بیش از این به هم نزدیک شد تا خدا چه بخواهد من و محبوبم برای تو بود که به هم دل بستیم خدای من من او را در مسیر تو یافتم و غیر از این نبود و گرنه غیر رهرو مسیر تو به چه کارم اید یا رب؟ و خدایا هم من و هم محبوبم و همه ی حبیبان و محبوبان خالی از نقص نیستند پس تو با ستار العیوبی ات راه بیا با ما.... دستان ما را در دستانت بگیر و وجود کوچکمان را تنگ در آغوشت بگیر که ما بی تو هیچیم و با تو همه ایم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چیزی نمانده

گاهی دلت میگیرداما نه از ی نه از چیزی تنها از خودتبرای وقف کـردن بیش از حَـدتبرای انی که لایقِ همه ات نبودندکه در جوابِ بدی هایشان تنها لبخند زدی که مبادا اخمِ کوچکی از تو دلشان را بلرزاندخوبی هایشان را آنقدر بزرگ کردی که به باور خوبی مطلق برسندکه هی ندیده گرفتی و گذشتیو حالا وقتی با چشمی پر از سوال به آینه نگاه میکنیتنها به یک جواب میرسی چیز زیادی از خودم باقی نمانده است ... ادامه در لینک سایت منبع ...

محمود ت ابادی

من هیچ وقت دل به نبود نمی بندم. درد هم اگر بماند، می ترکاند...روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند. روز و شب است، روشنی دارد، تاریکی دارد. پایین دارد، بالا دارد، کم دارد، بیش دارد. دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می شود، بهار می آید.جای خالی سلوچمحمود ت آبادی×دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود، بهار می آید... و تو سبز می مانی و گذر عمر را طی می کنی ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چیزی از آثار تاریخی شهر قم باقی نمانده است/ تلاش برای شناخت قم

قم - دبیر کنگره تاریخ معماری و شهرسازی در قم با بیان اینکه از آثار تاریخی شهر قم چندان چیزی هم باقی نمانده، گفت: وظیفه ما حفظ این آثار برای آیندگان است.خبرگزاری مهر، گروه استان ها: کنگره تاریخ معماری و شهرسازی امسال پس از یک دهه تاخیر در سراسر کشور برگزار خواهد شد. برگزاری این کنگره در استان قم در سی ام دی ماه البته حال و هوای متفاوتی با دیگر ا خواهد داشت. شاید کمتر شهری مانند قم پیشینه قوی و قابل توجهی داشته باشد که تا این حد به آن بی توجهی شده باشد یا نقاط ناشناخته در آن فراوان باشد. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت نمانده دیگر ذوق و شوقی توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.