نگفتمت

عبارت نگفتمت مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت نگفتمت میباشد.



نگفتمت ...

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آیی که منتهات منم نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سرا رضات منم نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصفات منم نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند که آتش و تبش و گرمی هوات منم نگفتمت که صفت های زشت در تو نهند که گم کنی که سرچشمه صفات منم نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت نظام گیرد خلاق بی جهات منم اگر چر? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر برم.

نگفتمت مرو آن جا؟ ــ که آشنات منم. در این سرابِ فنا، چشمه ی حیات منم. وگر به خشم رَوی صدهزارسال ز من، به عاقبت به من آیی، که منتهات منم. نگفتمت که به نقشِ جهان مشو راضی؟ که نقش بندِ سرا. ی رضات منم. نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی؟ مرو به خشک؛ که دریای باصَفات منم. نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو؟ بیا که قوّتِ پرواز و پرّ و پات منم. نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند؟ که آتش و تپش و گرمیِ هوات منم. نگفتمت که صفت های زشت بر تو نهند؟ که گم کنی که سرِ چشمه ی صِفات منم. نگفتمت که مگو کارِ بنده از چه جهت نظام گیرد؟ ــ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ای دل نگفتمت که گرفتار می شوی

ای دل نگفتمت که گرفتار می شوی با دست خود اسیر شب تار می شوی ای دل نگفتمت که بمان و سکوت کن دست از ان بدار که بی یار می شوی رفتی و بال بال زدی در هوای عشق دیدی چه زود خسته و بیزار می شوی با تو نگفتم ای گهر اشک بی دریغ بر گونه ام مریز که تب دار می شوی دیدم که می روی پی دیدار گفتم مرو فسرده و بیمار می شوی گفتم اگر که عاشقی ات پیشه هست و راه رسوا چو عشق بر سر بازار می شوی ای دل نگفتمت که تو هم با مرور عمر آ به دست دور زمان خوار می شوی رفتی، هنوز هم به تو شه می کنم دانم که زود خسته از این کار می شوی ناشناس ... ادامه در لینک سایت منبع ...

به بیراهه ی خود مطمئنم

یک قدم که دور شدی، دیگر برو همانجا که نگفتمت نرو نگفتمت نرو ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نگفتمت؟

نگفتمت که من یکی بحرو تو یک ماهییمرو به خشکیکه دریای با صفات منم........یک جوجه .سرما خورده...که سه بار فایل وردش تکالیفش پریده...بازم لبخند زده(چقدر عوض شده...!؛)بعد اومده اینجا خونه دوستشو طبق طلسم دورهمی های همیشگی...باتری ماشین .اب شده که ما باور کنیم فقط خودمونیم که میمونیم با هم!کوهسار رفتنو هم پیچوندیم...شایدم اون ما رو پیچوند!!!و ما فهمیدیم که کاپوت ماشین رو هم نمیتونیم باز کنیم حتی!!!چند تا دختر که با ماشین باتری تموم شده مونده تو خیابون!!این!و دوباره امشب هم eternal sunshine رو دیدیم با هم...البته من که چرت میزدم با این قرص های سرماخوردگی اما ارزشش رو داشت..ا.اش ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نگفتمت مرو آنجا که

روزهای زندگی ام سخت می گذرند.یک کینه ی عمیق دلم را زخم کرده و روزی هزاربار میمیرم هیچ روز زندگی کامل نیس هیچ چیز زندگی کامل نخواهد بود.همه چیز در نقصان آفریده شده ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پل هوایی

چه حال خوب و قشنگیست اینکه من دارم توام بیا و کنار دلم هوایی شو هزار قلب یخی را ش.ت گرمایم برای آب شدن گرم خود نمایی شو . با هم ازآن راه سخت آمده ایم نترس و عاشق این پل ،پل هوایی شو نسیم بود و سونامی صداش می .د نگفتمت توی صف نغمه لالایی شو؟ مرا ببخش که شعرم کمی عقب افتاد هوا هوای قشنگیست دلبخواهی شو ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟!

عجب روزگاریه، خیلی طول نمیکشه که بعد از یک اتفاق کل دیوار ادعای آدم فرو بریزه و بفهمه که ای دل غافل کجا داریم میریم.دغدغه هامون از کجا رسیده به کجا، مردم در فکر چی هستن ما در چه فکری.خیلیه آدم از تغییر دنیا برسه به فکر . به یک دختر بالا شهری !خدا توفیق بده بتونیم راه رو از بیراهه تشخیص بدیم و اینطور به جاده خاکی نزنیم. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سقوط ..

بسمه تعالی من از سقوط دل عاشق تو حیرانم که . چه دیدی ازاو نمی دانم به چشم های سیاهت شبی قسم دادم که از نگاه تو بر روی غیر نالانم شبی که با تو سرودم غزال من باشی غزل سرودی و گفتی : " من از ... هراسانم " ! نگفتمت نرو آنجا که گرگ خو.ده ست نوشتی : از چه بترسم ؟ حریف بارانم ! چقدر آتش عشق تو شعله ها افروخت گداخت جان و تنم را و سوخت ایمانم صفای مهر تو همواره بر دلم باقی ست تو را به عشق قسم داده ام که می مانم در آسمان غزل آفتاب پی. به زیر خاک مقامت چو دانه پنهانم جواد مهدی پور ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ماهِ رخ ِ ندیده ات

اوست نشسته در نظر ، من به کجا نظر کنم ؟ اوست گرفته شهر دل ، من به کجا سفر کنم مولانا شعر چگونه گویم از ، ماهِ رخِ ندیده ات من که نشان ندارم از ، خال و خط و دو دیده ات « آمده ام به عقل و جان ، از همه دیده ها نهان » سجده کنم به درگهت ، در پیِ هر پدیده ات حافظ و وحشی ام تویی ، هم غزل و غزال من من به کجا سفر کنم زان نگهِ رمیده ات « هر که ز تاب روی تو ، نور صفا به دل کشد » من ز میان خمیده ام ، ز ابروی خمیده ات زخمه به تار و پود من ، گر بزند نوای تو ناله به دیلمان رسد ، از رسن تنیده ات گرچه نگفتمت تو را ، مبار ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ماهِ رخ ِ ندیده ات

اوست نشسته در نظر ، من به کجا نظر کنم ؟ اوست گرفته شهر دل ، من به کجا سفر کنم مولانا شعر چگونه گویم از ، ماهِ رخِ ندیده ات من که نشان ندارم از ، خال و خط و دو دیده ات « آمده ام به عقل و جان ، از همه دیده ها نهان » سجده کنم به درگهت ، در پیِ هر پدیده ات حافظ و وحشی ام تویی ، هم غزل و غزال من من به کجا سفر کنم زان نگهِ رمیده ات « هر که ز تاب روی تو ، نور صفا به دل کشد » من ز میان خمیده ام ، ز ابروی خمیده ات زخمه به تار و پود من ، گر بزند نوای تو ناله به دیلمان رسد ، از رسن تنیده ات گرچه نگفتمت تو را ، مبارک است تولدت لیک به آسمان خوشم ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان

رفتیم اگر ملول شدی از نشست مافرمای خدمتی که برآید ز دست مابرخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانکهر جا که هست بی تو نباشد نشست مابا چون خودی درافکن اگر پنجه می کنیما خود ش ته ایم چه باشد ش ت م ی نکرده ام که عقوبت کند ولیکمردم به شرع می نکشد ترک مست ماشکر خدای بود که آن بت وفا نکردباشد که توبه ای د بت پرست ماسعدی نگفتمت که به سرو بلند اومشکل توان رسید به بالای پست ما دکلمه با صدای رضا پیربادیان ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گر ماه من برافکند از رخ نقاب را-سعدی

گر ماه من برافکند از رخ نقاب را برقع فروهلد به جمال آفتاب را گویی دو چشم جادوی عابدفریب او بر چشم من به سحر ببستند خواب را اول نظر ز دست برفتم عنان عقل وان را که عقل رفت چه داند صواب را گفتم مگر به وصل رهایی بود ز عشق بی حاصل است خوردن مستسقی آب را دعوی درست نیست گر از دست نازنین چون شربت شکر نخوری زهر ناب را عشق آدمیت است گر این ذوق در تو نیست همشرکتی به خوردن و ن دواب را آتش بیار و من آزادگان بسوز تا پادشه اج نخواهد اب را قوم از مست و ز منظور بی نصیب من مست از او چنان که نخواهم را سعدی نگفتمت ک? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تماشایت

نمــــــــازم را قضا کرده تماشا ت ای مــــاهبمانـــــد بین مـــا این رازها بینی و بیـــــن الله!مــــــن استغفــــــار از نگاه تــــو نمی دانماجابـــــت می شود این توبــه های با اکراه؟بــــرای من نگاه تــــو فقط مانند آن لحظه استهمــــان لحظه که بیتی ناگهــــانی می رسد از راه... و شاید من سر از کاخ عزیــــزی در می آوردماگر تشخیص می دادم چو یوسف راه را از چـــاهمرا محروم کردی از خودت این داغ سنگین بودچنـــــان تحریــــم تنباکـــو برای ناصرالدین شاه حمیدرضا برقعی ----- پ.ن : ای دل نگفتمت، که به چشمش نظر مکن !؟ کز غم چنان شوی، که نبینی به خواب، ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مرا یادت هست - فرنگیس شنتیا

کجایی؟ چه می کنی؟ هنوز نام مرا یادت هست؟ بوی من در اتاقت می چرخد هنوز؟ در گوشه پیراهنت چطور؟ هنوز هم آن پرنده کورت را داری؟ که تا یک نفر می گفت سلام زیر گریه می زد و بر شانه های تو می نالید گل هایت چگونه اند؟ زیر این همه آوار زیر این فوران آبسه چرکی شهر در این هرج و مرج عمومی استخوان های تکیده مغز برایت شاخه ای و برگی مانده است هنوز؟ من که همه دلبستگی های دور و نزدیکم سوختند و مردند و خا تر شدند آ ین آن همین ب بود فکر می کنم تکه ای ازخنده های تو را برای وصله به چهره عفونی ماه از گوشه دلم به سرقت بردند. راستی نگفتمت جای چشم ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بیچاره تر اون که دید کربلا رو...

گفتی: شتاب رفتن من از برای توست / آهسته تر برو که دلم زیر پای توست با قهر می گریزی و گویا که غافلی / سرگشته سایه ای همه جا در قفای توست سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم / در این سری که از کف ما شد هوای توست خوش می روی به خشم و به ما رو نمیکنی / این دیده از قفا به امید وفای توست ای دل، نگفتمت مرو از راه عاشقی؟ / رفتی؟ بسوز کاین همه آتش سزای توست مارا مگو حکایت شادی که تا به / ماییم و ای که در آن ماجرای توست بیگانه ام ز عالم و بیگانه ای ز ما / بیچاره آن ی که دلش آشنای توست بگذشت و گفت: این به قفس اوفتاده کیست؟ / گفتم که: این پرنده ی محزون "همای" توست #هما_گرا ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مبارزه!

ا ای بغض فرو ه مرا مرد نگه دار تا دست خداحافظیش را سخت فشارم ... ای عزیزتر از جانم مگر نگفتمت وقتی میروی مرا در اغوش نگیر! بگذار باز هم مرد بمانم و احساس نه ام را دگرگون نساز با لمس وجودت دست نگذار بر قلب بی تابم به چشمانم خیره نشو بگذار بغضم نشکند بگذار محکم بمانم محکم رفتار کنم برای لحظه ای بعد که تو نیستی و من باز هم محکوم میشوم به مبارزه ای سخت با خویش پی نوشت: امروز چه روزی بود!!! خدایا تنهام نزاریااا...من میترسم متن بالا که نوشتم.زیباترین تلخی امروزم بود..و تنها بخشی از اشوب امروز ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بیگانه ام ز عالم و بیگانه ای ز ما...

گفتی شتاب رفتن من از برای توست آهسته تر برو که دلم زیر پای توست با قهر میگریزی و گویا که غافلی آرام سایه ای همه جا در قفای توست سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم در این سری که از کف ما شد هوای توست چشمت رهم نمیدهد به گذر گاه عافیت بیمارم و خوشم که دلم مبتلای توست خوش میروی به خشم و به ما رو نمیکنی این دیده از قفا به امید وفای توست ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟ رفتی، بسوز، این همه آتش سزای توست ما را مگو حکایت شادی که تا به ماییم و ای که در آن ماجرای توست بیگانه ام ز عالم و بیگانه ای ز ما بیچاره آن ی که دلش آشنای توست بگذشت و گفت این به قفس اوفتاده کیست ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جانانم چگونه باور کنم رفتنت را؟ ...

جانان من همگی دلتنگیم ... فصلیست که قرار بود خوب خوب شوی ... قرار بود نذرت کنیم در این فصل ... نذر خانم فاطمه ی زهرا ... چه شد؟؟ اینهمه عجله داشتی برای رفتن ! تو که خود به من وفا آموختی ... این بی وفایی و بی معرفتیت را بگذارم به پای چه؟؟ چند روز دیگر میشود چهل روز ... جانان من چهل روز است که ندیدمت حتی جان ندارم بیایم بر سر خاکت به . آن مکان میرسم دست پایم به شدت میلرزد و تنم را لرزه ی شدیدی فرا میگیرد چقدر دلتنگتم ... یادت است؟؟روزای آ. گله می. که خواهری ندارم! یادت است گفتی من خواهرت! یکبار نگفتمت خواهر ولی وقتی که بر روی دوش مردم بودی با تمام وجود فریاد میزد ... ادامه در لینک سایت منبع ...

۲۵: نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند؟

«به اندازۀکافی رنج بُرده،و با خود جنگیده ای،اینک زمان بُردنت آمده.»گلن هنساردخدا می دونه چه بارها که می خواستم بریزمتون دور، از دستتون خلاص کنم خودم رو، که منم نفس بریده بودم و دیگه ای ذره ای تحمل برام نمونده بود. اما همیشه ادامه دادم. نگه داشتم. چیزی رو نش تم. همیشه با خودم گفتم دلیل رفتار و کردار آدم بعداً معلوم می شه، نیازی به توضیح نیست، فعلاً «نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد». اما الآن می بینم جایی که همۀ شما ها کرده بودید، می تونستم بنشانم درخت، تا دست کم هوا تازه شود. ولی مهم نیست. ماهی مرده می آد روی آب. این اگه درست باشه، ع اون ضرب المثل معروفه که م? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

۲۵: نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند؟

«به اندازۀکافی رنج بُرده،و با خود جنگیده ای،اینک زمان بُردنت آمده.»گلن هنساردخدا می دونه چه بارها که می خواستم بریزمتون دور، از دستتون خلاص کنم خودم رو، که منم نفس بریده بودم و دیگه ای ذره ای تحمل برام نمونده بود. اما همیشه ادامه دادم. نگه داشتم. چیزی رو نش تم. همیشه با خودم گفتم دلیل رفتار و کردار آدم بعداً معلوم می شه، نیازی به توضیح نیست، فعلاً «نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد». اما الآن می بینم جایی که همۀ شما ها کرده بودید، می تونستم بنشانم درخت، تا دست کم هوا تازه شود. ولی مهم نیست. ماهی مرده می آد روی آب. این اگه درست باشه، ع اون ضرب المثل معروفه که م? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نگفتمت نرو...

دروغ چرا.حالم بد نبود.رفته بودم پیش خواهرم ب.ب حواسش جمع است.وقتی ح. بد است و توی مغزت دوتا که نه,ده تا لشکر دارند همدیگر را لت و پار میکنند,ب برایت ذرت مکزیکی درست میکند.گاهی بهت گوشزد میکند که زندگی واقعی تر از این حرفاست نیلوی پلشت بازیگوش...میتوانی بهش بگویی که گوشه ی چپ مغزم درد میکند.میخواهم آن تکه را ببرم و بیندازم دور.با تمام اتفاقاتی که همان تکه توی این سالها جمع کرده توی خودش و هرازچند گاهی دردآورترین هایشان را می آورد جلوی چشمم.حقیقی ترین هایشان را.اگر ب نبود تاحالا مغز من هزار تکه شده بود که هر کدام توی یک گوری بودند.داشتیم روبروی کوه قدم میزد?... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نگفتمت نرو...

دروغ چرا.حالم بد نبود.رفته بودم پیش خواهرم ب.ب حواسش جمع است.وقتی ح. بد است و توی مغزت دوتا که نه,ده تا لشکر دارند همدیگر را لت و پار میکنند,ب برایت ذرت مکزیکی درست میکند.گاهی بهت گوشزد میکند که زندگی واقعی تر از این حرفاست نیلوی پلشت بازیگوش...میتوانی بهش بگویی که گوشه ی چپ مغزم درد میکند.میخواهم آن تکه را ببرم و بیندازم دور.با تمام اتفاقاتی که همان تکه توی این سالها جمع کرده توی خودش و هرازچند گاهی دردآورترین هایشان را می آورد جلوی چشمم.حقیقی ترین هایشان را.اگر ب نبود تاحالا مغز من هزار تکه شده بود که هر کدام توی یک گوری بودند.داشتیم روبروی کوه قدم میزد ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نگفتمت نرو...

دروغ چرا.حالم بد نبود.رفته بودم پیش خواهرم ب.ب حواسش جمع است.وقتی ح. بد است و توی مغزت دوتا که نه,ده تا لشکر دارند همدیگر را لت و پار میکنند,ب برایت ذرت مکزیکی درست میکند.گاهی بهت گوشزد میکند که زندگی واقعی تر از این حرفاست نیلوی پلشت بازیگوش...میتوانی بهش بگویی که گوشه ی چپ مغزم درد میکند.میخواهم آن تکه را ببرم و بیندازم دور.با تمام اتفاقاتی که همان تکه توی این سالها جمع کرده توی خودش و هرازچند گاهی دردآورترین هایشان را می آورد جلوی چشمم.حقیقی ترین هایشان را.اگر ب نبود تاحالا مغز من هزار تکه شده بود که هر کدام توی یک گوری بودند.داشتیم روبروی کوه قدم میزد ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اشعارى زیبا از بزرگان شعر فارسى در باب یلدا

اشعارى زیبا از بزرگان شعر فارسى در باب یلدا نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی چو دل به عشق دهی دلبران یغما را هنوز با همه دردم امید درمانست که آ ی بود آ شبان یلدا را سعدی صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید بر در ارباب بی مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به درآید حافظ هر جا روم ز کوی تو سر بر زمین زنم نفرین کنم ارادهٔ بیجای خویش را عمر ابد ز عهده نمی آیدش برون نازم عقوبت شب یلدای خویش را وحشی_بافقی قندیل فروزی به شب قدر به مسجد مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا ناصرخسرو نور رایش تیره شب را روز نورانی ? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مولانا جلال الدین محمد مولوی

مولانا جلال الدین محمد مولوی 584 ع از: سالار صدای:*مستان سلامت می کنند آهنگ: la califo sara brightman*درد ما را در جهان درمان نباشد بی شما آهنگ: همایون م و ویلن جهانخبش برومند* من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو آهنگ: بخش کورال سمفونی شماره نه بتهون - آوای شادی با شعر فردریش شیلر* تو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان را آهنگ: نصرت فاتح علی خان با تنظیم پیتر گابریل*نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم؟ آهنگ: sivan perwer / fermane*من بیخود و تو بیخود ما را که بر خانه آهنگ: aynur dogan / dar hejiroke*ای یار من، ای یار من، ای یار بی زنهار من آهنگ: نصرت فاتح علی خان - شمس الضحا*چهره ی زرد مرا بین و مرا ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مولانا جلال الدین محمد مولوی

مولانا جلال الدین محمد مولوی 584 ع از: سالار صدای:*بی تو به سر نمی شود آهنگ: metin kemal kahraman*مستان سلامت می کنند آهنگ: la califo sara brightman*درد ما را در جهان درمان نباشد بی شما آهنگ: همایون م و ویلن جهانخبش برومند* من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو آهنگ: بخش کورال سمفونی شماره نه بتهون - آوای شادی با شعر فردریش شیلر* تو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان را آهنگ: نصرت فاتح علی خان با تنظیم پیتر گابریل*نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم؟ آهنگ: sivan perwer / fermane*من بیخود و تو بیخود ما را که بر خانه آهنگ: aynur dogan / dar hejiroke*ای یار من، ای یار من، ای یار بی زنهار من آهنگ: نصرت فاتح علی خا ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مولانا جلال الدین محمد مولوی

مولانا جلال الدین محمد مولوی 584 ع. از: سالار . صدای:*نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم؟ آهنگ: sivan perwer / fermane*من بیخود و تو بیخود ما را که بر خانه آهنگ: aynur dogan / dar hejiroke*ای یار من، ای یار من، ای یار بی زنهار من آهنگ: نصرت فاتح علی خان - شمس الضحاتو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان را آهنگ: نصرت فاتح علی خان با تنظیم پیتر گابریلچهره ی زرد مرا بین و مرا هیچ مگو آهنگ: یک ملودی ارمنی با تنظیم پیتر گابریل*خنک آن دم که نشینیم در ایوان . آهنگ: schubert-ständchen leise flehen meine lieder*دگرباره بشو. بدان سانم به جان تو آهنگ: ترانه ی بارون - تکنوازی گیتار و صدای علی رضا راجانیبی تو به... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مولانا جلال الدین محمد مولوی

مولانا جلال الدین محمد مولوی 584 ع از: سالار صدای:* من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو آهنگ: بخش کورال سمفونی شماره نه بتهون - آوای شادی با شعر فردریش شیلر* تو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان را آهنگ: نصرت فاتح علی خان با تنظیم پیتر گابریل*نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم؟ آهنگ: sivan perwer / fermane*من بیخود و تو بیخود ما را که بر خانه آهنگ: aynur dogan / dar hejiroke*ای یار من، ای یار من، ای یار بی زنهار من آهنگ: نصرت فاتح علی خان - شمس الضحا*چهره ی زرد مرا بین و مرا هیچ مگو آهنگ: یک ملودی ارمنی با تنظیم پیتر گابریل*خنک آن دم که نشینیم در ایوان آهنگ: schubert-ständchen leise flehen meine lieder*د ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مولانا جلال الدین محمد مولوی

مولانا جلال الدین محمد مولوی 584 ع. از: سالار . صدای:تو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان را آهنگ: نصرت فاتح علی خان با تنظیم پیتر گابریل*نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم؟ آهنگ: sivan perwer / fermane*من بیخود و تو بیخود ما را که بر خانه آهنگ: aynur dogan / dar hejiroke*ای یار من، ای یار من، ای یار بی زنهار من آهنگ: نصرت فاتح علی خان - شمس الضحاچهره ی زرد مرا بین و مرا هیچ مگو آهنگ: یک ملودی ارمنی با تنظیم پیتر گابریل*خنک آن دم که نشینیم در ایوان . آهنگ: schubert-ständchen leise flehen meine lieder*دگرباره بشو. بدان سانم به جان تو آهنگ: ترانه ی بارون - تکنوازی گیتار و صدای علی رضا راجانیبی تو به... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت نگفتمت توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.