هرچه شود گو بشو و باش

عبارت هرچه شود گو بشو و باش مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت هرچه شود گو بشو و باش میباشد.



ای کاش باشی...

می بافمت در فرش جانم، هرچه باشی با شعر گنگ و بی زبانم، هرچه باشی قالی-غزل های من از دار تو برخاست بـاری چنینی یا چنـانم هرچه باشـی شیراز چشمانت ترنج آویز عشق است تا در سلیـم اصفهانم هرچه باشی یک بیت یک رج، خون دل خون انارست در بطن سرخی های جانم هرچه باشی فرقی ندارد آ ین بند ِگره یا... در بیکران ِبیکرانم هرچه باشی ای کاش «نقشت» روی این قالی بماند ای کاش باشی در «جهانم» هرچه باشی ری صدیق شجاع ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پنج کار را انجام بده و انگاه هرچه میخاهی گناه کن

. حسین (ع) فرمودند: (به مردی که از حضرتش خواست او را موعظه کند و میگفت: من مرد گناه کاری هستم و نمیتوانم گناهم را ترک کنم.) پنج کار را انجام بده و آنگاه هرچه میخواهی گناه کن. اول: روزی خدا را مخور و هرچه میخواهی گناه کن. دوم: از زیر حکومت خدا بیرون برو و هرچه میخواهی گناه کن. سوم: جایی را انتخاب کن تا خداوند تورا نبیند و هرچه میخواهی گناه کن. چهارم: وقتی عزرائیل به گرفتن جان تو آمد اورا از خود بران و هرچه میخواهی گناه کن. پنجم: زمانی ک مالک دوزخ تورا به سوی آتش میبرد به آتش وارد مشو و هرچه میخواهی گناه کن. نهج الشهاده ص 312 ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شباهت اساسی بین آن چه که در نظام سرمایه داری در اقتصاد و در آموزش رخ می دهد چیست؟

مار می گوید:«هرچه کمتر بخوری، هرچه کمتر کتاب ب ی، هرچه کمتر به تئاتر، به سینما، یا به بروی، هرچه کمتر فکر کنی، یا دوست داشته باشی، هرچه کمتر نظریه پردازی کنی، هر چه کمتر آواز بخوانی، یا کمتر نقاشی کنی و شعر بسرایی... بیشتر پس انداز می کنی، ... هرچه کمتر باشی، هرچه کمتر زندگی کنی، بیشتر خواهی داشت، زندگی بیگانه از خودت فراز میآید و فربه تر میشود، بیش از پیش از هستی بیگانه از خود انباشته میشوی. تمام آنچه را که اقتصاد محوری از زندگی و انسانیت تو می رباید، پولِ آن را به تو باز پس میدهد ... . حال در همین جملات زیرکانه که نشئت گرفته از هوشی سرشار است، می ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نکات مثبت زندگی

پنج نکته مثبت.....1-هرچه روح تو عظیم تر باشداشتباهات دیگران را کوچک تر میبینی2-هرچه بزرگوارتر باشی کمتر به دیگران نیازمندی3-هرچه کمتر نیازمند باشی کمتر از آنان دلگیر میشوی4-هرچه کمتر دلگیر شوی کمتر آسیب میبینی5-هرچه کمتر آسیب بینی راحت تر میبخشی. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایتهایی کوتاه و آموزنده

روش پند دادن گناه کار جوانى خدمت حسین علیه السلام رسید و گفت: «من مردى گناه کارم و نمى توانم خود را از انجام گناهان بازدارم، مرا نصیحتى فرما» حسین علیه السلام فرمود: پنج کار را انجام بده و آن گاه هرچه مى خواهى، گناه کن. اول، روزى خدا را مخور و هرچه مى خواهى گناه کن. دوم، از حکومت خدا بیرون برو و هرچه مى خواهى گناه کن. سوم، جایى را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هرچه مى خواهى گناه کن. چهارم، وقتى عزراییل براى گرفتن جان تو آمد، او را از خود بران و هرچه مى خواهى گناه کن. پنجم، زمانى که مالک دوزخ، تو را به سوى آتش مى برد، در آتش وارد مشو و هرچه مى خواهى گناه ک ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

از من به تو یا از تو به من

بنویس برایم هر روز از خودت بنویس از روز های دلتنگی از غروب های پر از بغض از روز های بارانی از چشم های خیس از قدم زدن های طولانی از دست های سرد و یخ زده از چشم های منتظر و نا آرام از خستگی از زمین خوردن از تنهایی از هرچه که دوست داری از هرچه که اذیتت میکند از هرچه دلت را آزرده بنویس برایم تا من هم برایت بلند بلند بخوانم روز های بی تو سر را طولانی زمستان را عصر های غم انگیز پاییزی را از ش تن ناگهانی بغض های باران زده از ش تن غرور رعدوبرق از هرچه جانم را به لبم رساند ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرچه بزرگوارتر باشی کمتر به دیگران نیازمندی

▫️✔️ هرچه روح تو عظیم تر باشد اشتباهات دیگران را کوچک تر میبینی ▫️✔️ هرچه بزرگوارتر باشی کمتر به دیگران نیازمندی ▫️✔️ هرچه کمتر نیازمند باشی کمتر از آنان دلگیر میشوی ▫️✔️هرچه کمتر دلگیر شوی کمتر آسیب میبینی ▫️✔️هرچه کمتر آسیب بینی راحت تر میبخشی. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گو هر چه می خواهد

نهادم سر به فرمانش، گو هرچه می خواهد سرم شد گوی چوگانش، گو هرچه می خواهد شنیدم گفت می خواهم سرش از تن جدا سازم سر و تن هر دو قربانش، گو هرچه می خواهد. (اون واسم فرستاده) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هر چه هست ...

چون نیست زِ هرچه هست جُز باده به دست ، چون هست زِ هرچه هست نقصان و ش ت انگار که هست ، هر چه در عالَم نیست پندار که نیست ، هرچه در عالم هست پ.ن : رباعیات بسیار زیبای حکیم عمر خیام .... یه جوری فاز میدن که دلم میخواد بجای "فال حافظ" ، "فال خیام" بگیرم =q ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مست شوید!

باید همیشه مست بود ، همه چیز در این است ، یگانه مطلب این است . تا بار هولناک زمان را که شانه های شما را در هم می شکند و پشت شما را خم می کند،احساس نکنید، باید همواره مست باشید. از چه ؟ از . ، از شعر ، از تقوی ؛ هرگونه دلخواه شماست ، اما مست شوید ... و اگر گاهی، بر پلکان قصری ، یا بر علف سبز گودالی ، یا در غربت اندوه بار اتاقتان ، بیدار شدید ودیدید که مستی کاهش یافته یا از سرتان پریده ، بپرسید : از باد ، از موج ، از ستاره ، از پرنده ، از ساعت ، از هرچه می گریزد ، از هرچه می نالد، از هرچه می چرخد ، از هرچه سرود می خواند ،از هر چه سخن می گوید ،بپرسید چه وقت است؟ و با?... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ویژه نامه روز دهم ماه مبارک رمضان * لحظات ناب مناجات *

گوش کن گلدسته ها چه می گویند: «اللّه اکبر خدا بزرگ تر است»، بزرگ تر از همه اندوه های من، بزرگ تر از غم ها و دل تنگی های من، بزرگ تر از هر چه سختی و هرچه نومیدی، بزرگ تر از قریب ها و بعیدها، بزرگ تر از هرچه عشق، هرچه انتظار، هرچه رنج، بزرگ تر از فاصله ها و دوری ها، بزرگ تر از غربت، بزرگ تر از ممکن و محال. آری، خدا بزرگ تر از کوه گناهان من است، بزرگ تر از شرمی است که از خطاهای خویش دارم، بزرگ تر از همه آرزوها و خواسته های من است، بزرگ تر از همه مشکل ها و نشدنی هاست، بزرگ تر از همه هراس ها و میل و رغبت ها، همه زنهارها، ر?یاها، نویدها و عیدها و بزرگ تر از همه صبرها ?... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تف!

نگرانم! ولی چه باید کردعشق، دلواپسی نمی فهمددرد من، خط ِ میخی است عزیزدرد من را .ی نمی فهمد !بغض . میان خندیدنتکیه دادن به کوه نامرئیخسته ام از ضوابط عُرفیخسته ام از روابط شرعیهیچ .، هیچ . نمی داندبه نگاهت چه عادتی دارمهیچ فرقی نمی کند دیگرــ اینکه با تو چه نسبتی دارم ــتف به هرچه اصـول، هرچه فـُروعتف به هرچه ثواب، هرچه گناهتوی تاریک خانه ی دنیاعقل جن است و عشق بسم الله !« چشم هایت نگاه خیسم رامثل برق سه فاز می گیرد»تو برایم جرقه ای وقتیخانه را بوی گاز می گیرد !زیر آتش فشان جنگ تویخ هرچیز آب خواهد شدمثل یک سرزمین بی سربازهمه چیز?... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چهل سالگی

وقتی از آستانه چهل سالگیم گذشتم فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود. هرچه برایم ارزش بود کم ارزش شد. هرچه رِشتَم فهمیدم حتی پنبه نبودند. حالا میفهمم چیزی بالاتر از سلامتی، چیزی بهتر از لحظهء حال، بااهمیت تر از شادی، باارزش تر از تخیل و در صدر ِ همه، ادامه مطلب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بهارنارنج

که هرچه هست ندارم که هرچه دارم نیست... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سه زن

سه زن. سه زن که هرچه می گذرد و هرچه تیزتر می شکافم و در خود غور می کنم، بیشتر به آزارم می شتابند. سه زن که هرچه پوسته ی سخت و همآره سرد من، می شکند و نازک تر می شود، محکم ترم می کوبند. بی جهت نبود آن همه هراس و وحشت که بعد از مرگ پدر از آن خانه، در آن خانه داشتم. هر اندازه خشم و غم باشد این لحظه با من، که شاید گذر کند و نماند، این روز به یادم می ماند که عاقبت دانستم جز پدر، بهر هیچ. در آن خانه وجود نداشته ام و ندارم. امروز یادم بماند. ششم آبانماه ۹۵ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرچه روح تو عظیم تر باشد ؛ اشتباهات دیگران را کوچک تر میبینی ... هرچه بزرگوارتر باشی ؛ کمتر به

هرچه روح تو عظیم تر باشد ؛ اشتباهات دیگران را کوچک تر میبینی ... هرچه بزرگوارتر باشی ؛ کمتر به دیگران نیازمندی ... هرچه کمتر نیازمند باشی ؛ کمتر از آنان دلگیر میشوی ... هرچه کمتر دلگیر شوی ... ما را در اینستاگرام دنبال کنید! @peygham ما را در تلگرام دنبال کنید! @peygham ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دیروز

از دره های ذهن من با درد سینوسی درون خوابگاه خاطرات سرد دیروزی نوشتم دیدگان را خون برانگیخت این زبان را دیو تنهایی بترساند مهر خاموشی زد عقل بر صدای و قصه ام ماند در سینوس و چرک کرد رخنه کرد دیروز در امروز و چرک کرد داد زد خاموش در صور جیغ شد در ی گوش درد شد در چاله های سرد سینوس سکوت شد در بین نت ها موج شد در روح دریای وجودم و تمام خشم دریا را برانگیخت هرچه جَستم هرچه رفتم هرچه بی نفس دویدم چند سال و چند ماهو چند روزی که دویدم راه رویا را ندیدم راه ابریشم ندیدم راه پریون و گل و افسون و جادو را ندیدم هرچه دیدم جیوه بود و جیوه بود و جیوه دیدم ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

"هر چه باد باد!"

ایستاده ام بر فراز دردهای ناتمام روبروی هرچه سِحر در مسیر هرچه باد... راستی که بود؟ آنکه برد و داد شاخه ی ش ته ی دل مرا به دست های تُندباد؟ ایستاده ام بر مزار آرزو که رفت روی شانه های سردِ باد... آآآه خسته ام خدااا سهم او چگونه آب و آتش و زمین؟ سهم من همین! همیشه "هرچه باد باد"! مینا مهرآفرینپ.ن:خدایا بابت تمام داده ها و نداده هات شکر...ای مهربان! میشه زودتر این فصل رو ورق بزنی و فصل بهار دفتر زندگیم برسه؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرچه

به شما فکر می کنم مدام و مدام و هرچه بیشتر میگذرد، عبث بودنش بیشتر ناراحتم میکند... حتی بارها خوابتان را دیده ام... هرچه روزها بیشتر میگذرد اما بیشتر مس ه می نماید... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرچه به کودکتان امر می کنید،

هرچه به کودکتان امر می کنید، ابتدا خودتان انجام دهید و از هرچه او را بازمی دارید خودتان هم انجام ندهید بچه ها بیشتر از آنکه از کلام ما آموزش ببینند، از رفتار ما آموزش می بینند tebyan ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مسکنی که می توان به دوش کشید

گزارشی از سرمایه گذاری در تولید خانه های پیش ساخته فرصت امروز -شکوفه میرزایی -زندگی به سمت هرچه آسان تر شدن پیش می رود، دنیای فست فودهاست، دنیای ماشین ها و سرعت، دنیای هرچه سبک تر سفر . و هرچه آسان تر زندگی .، دنیایی که هر .ی در هر بخش و صنعتی که هست تلاش می کند با استفاده از کمترین منابع بیشترین بازدهی را ارائه کند. مسکن هم به عنوان یکی از نیازهای اساسی نوع بشر در این گردونه «هرچه آسان زیستن» برای خود تد.ری .شیده و خود را با شرایط همگام کرده است. شاید شما هم اخبار یا تصاویری درخصوص خانه های پیش ساخته در کشورهایی چون کره یا چین دیده باشید، ی... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مَرد با هرچه ستم هرچه بلا می ماند...

نتوان گفت که این قافله وا می ماند خسته و ه از این خیل جدا می ماند این رَهی نیست که از خاطره اش یاد کنیاین سفر همره تاریخ به جا می ماند دانه و دام در این راه فراوان امّامرغِ دل سیر زِ هر دام رها می ماند می رسیم آ و افسانه یِ واماندنِ ماهمچو داغی به دلِ حادثه ها می ماند بی صداتر زِ سکوتیم ولی گاهِ وشنعره ی ماست که در گوشِ شما می ماند بروید ای دلِتان نیمه که در شیوه ی مامرد با هر چه ستم هرچه بلا می ماند "محمدعلی بهمنی" ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بهترین دعا

از تو آن حاجتی را می خواهم ای خدا که اگر عطا فرمایی، دیگر از هرچه محرومم سازی زیان نکنم واگر بر نیاوری هرچه عطا کنی مرا سودی ندهد... (فرازی از دعای عرفه) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دیدید که چگونه هرچه گفت شد؟ +ع

دیدید که چگونه هرچه گفت شد؟ +ع یک فعال فضای مجازی در توییتر خود درباره سخنان انقلاب درباره نوشت: دیدید که چگونه هرچه گفت شدبرچسب ها: جوان - انقلاب - ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هیس!

او می فرماد : هرچه دیدی هیچی مگو ! من هم هرچه دیدم هیچی نمیگم ... یعنی تو در مصائب صبور باش و چیزی نگو، منم در خطاهایت چیزی نمیگم ! هرچه درد را آشکارتر کنی، دوا دیرتر پیدا میشود. اگر با ادب بودی و چیزی نگفتی راه را نشانت میدهد ... باید زبانت را کنترل کنی ولو اینکه به تو سخت بگذرد ؛ چون با بیانش مشکلاتت رو چند برابر میکنی ! صبور باش راه باز میشود ... "حـــاج اسماعیـل " ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذارید هرچه پیش آید، بیاید

بگذارید هرچه پیش آید، بیاید یا اتفاق می افتد... یا نمی افتد اگر زندگی تان را همان طور که می خواهید به وضوح و یا جزئیات آن تجسم کنید، کاراشتباهی نکرده اید، ولی یاد تان باشد که یکی از عناصر حیاتی من قوی را به تصور خود اضافه کنید، این عنصر این است:هرچه پیش آید، خوش آید! نگران نبودن« از آنچه پیش می آید » شما را رها می کند اگر طوری هستید که هرچه تصور می کنید، اتفاق می افتد، نسبت به این مسئله بی تفاوت باشید. و بر ع اگر تصورات شما هرگز اتفاق نمی افتد، باز هم بی تفاوت باشید. شما می توانید از راهی نیرومند و دوست داشتنی، اوضاع را رو به راه کنید. وقتی قادر باشید که ا ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بگذارید هرچه پیش آید، بیاید

بگذارید هرچه پیش آید، بیاید یا اتفاق می افتد... یا نمی افتد اگر زندگی تان را همان طور که می خواهید به وضوح و یا جزئیات آن تجسم کنید، کاراشتباهی نکرده اید، ولی یاد تان باشد که یکی از عناصر حیاتی من قوی را به تصور خود اضافه کنید، این عنصر این است:هرچه پیش آید، خوش آید! نگران نبودن« از آنچه پیش می آید » شما را رها می کند اگر طوری هستید که هرچه تصور می کنید، اتفاق می افتد، نسبت به این مسئله بی تفاوت باشید. و بر ع اگر تصورات شما هرگز اتفاق نمی افتد، باز هم بی تفاوت باشید. شما می توانید از راهی نیرومند و دوست داشتنی، اوضاع را رو به راه کنید. وقتی قادر باشید که ا ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مناجات خواجه

سبحان الله هرچه می شناختم، نبود، و هرچه بود، نمی شناختم! من امروز، من آن شناخت پنداشته را به اب انداختم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرچه یک چیز مهم تر

هرچه یک چیز مهم تر درگیری با آن شدیدتر ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آیت الله حائری .: هرچه با . خود . کردید دیگر بس است!!

آیت الله حائری .: هرچه با . خود . کردید دیگر بس است!!حائری . خطاب به مسئولین: هرچه . با خواهر و مادر خود کردید دیگر بس است!!شما نمی دانید در بانک ها چه خبر است.منبع:سایت روشنگری ... ادامه در لینک سایت منبع ...

لذت کشف

راستش همون قدر که دوست دارم رفقای قدیمی رو ببنیم بودن توی جمع های تازه هم برام خوشاینده فکر می کنم شناختن هر آدمی (هرچه قدر سطحی و هرچه قدر غیر واقعی و هر چه قدر گذرا) مثل کشف یه دنیای جدیده با چشم سوء استفاده هم اگه نگاه کنی آدم های تازه می تونن بشن شخصیت های قصه ای که شاید بنویسی، ی که شاید بسازی ... خلاصه بعد آشنایی با بیش از ۳۰ آدم تازه و باحال و جذاب از خانواده بیان توی فضای فرهنگی نمایشگاه مطبوعات فکر اینجا هم احتمالا جای جذ ه برای درک هرچه بیشتر «لذت کشف» سلام من به شما و به این دنیا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

در پیچیدگی های ریاضیات و دستمال تو.

هر . با دنیای خودش راحت است و در همان دنیای خودش هم سیر می کند. برای من هم همین مصداق دارد. یک نفر دنیایش این است که هرچه فلانی گفت همان است. یا هرچه همه میگویند همان است. هرچه تلویزیون بگوید یا هرچه آقا معلممان بگوید...حالا چه .ی میخواهد یا می تواند با ارائه یک بند "مغالطه توسل به مرجعیت" یا دو سیر "مغالطه توسل به اکثریت" دنیای یک فرد را از او بگیرد؟ دنیای یک نفر اینطور است که امروز همه چه میگویند؟ من هم همان را میگویم. امروز همه چه می پوشند؟ من هم همان را می پوشم.ع. پروفایلم هم باید نشان بدهد که با جماعت همرنگ شده ام.من نه ایده ای درباره ریاضیات دارم نه اصلا م?... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مردم هرچه بیشتر و هرچه زودتر پای صندوق ها بیایند/سرنوشت کشور دست مردم است

. انقلاب فرمودند: مردم هرچه بیشتر در انتخابات شرکت کنند و هرچه زودتر در پای صندوق های رأی حاضر شوند، زیرا کار نیک را باید در اول وقت انجام داد و نباید آن را به تأخیر انداخت. حضرت آیت الله . معظم انقلاب .ی در اولین دقایق آغاز رأی گیری دوازدهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری و پنجمین دوره ی انتخابات شوراهای .ی شهر و روستا با حضور در محل صندوق سیار 110 در حسینیه ی . . (رحمه الله)، آرای خود را به صندوق انداختند. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نقدشعر«سمیه ابراهیمی»_ منتقد علی عبدالرضایی

«قرار» هرچه می افتم نمی افتم از اصل مثل سیبی که هرچه می خورد زمین زمینی نمی شود جاذبه از من فراریست ادامه مطلب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تو از .... / سعید سلطانی طارمی

سفر کنیم .بیا سفر کنیم از این سترونی که از درون ما تنوره می کشدو هرچه را که بارور شده و هرچه را که رشد می کند که صبر می کندکه از عبور ابر و سایه و پرنده تر شده به کام می کشد تو از کدام سو رسیده ای تو از کدام، از کدام ، از کدام آینه وزیده ایکه هرچه بو و با و بی در این فضاستاز تو می رسد.به قلب من نگاه کن چروک می شودبه این جهان نگاه کننگاه کن که از سترونی چگونه ذره ذره پوک می شودبیا سفر کنیمسفر کنیم از این سترونی که با بهار تازه می رسددلم برای این چه? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تو از ..../سعید سلطانی طارمی

سفر کنیم .بیا سفر کنیم از این سترونی که از درون ما تنوره می کشدو هرچه را که بارور شده و هرچه را که رشد می کند که صبر می کندکه از عبور ابر و سایه و پرنده تر شده به کام می کشد تو از کدام سو رسیده ای تو از کدام، از کدام ، از کدام آینه وزیده ایکه هرچه بو و با و بی در این فضاستاز تو می رسد.به قلب من نگاه کن چروک می شودبه این جهان نگاه کننگاه کن که از سترونی چگونه ذره ذره پوک می شودبیا سفر کنیمسفر کنیم از این سترونی که با بهار تازه می رسددلم برای این چه ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم - محمدعلی بهمنی

پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو هر شب من و دیدار، در این پنجره با تو از خستگی روز همین خوابِ پُر از راز کافی ست مرا، ای همه ی خواسته ها تو ب بسته ی این خاک نبودیم من ی ره آتش، همه ذرات هوا تو بیدارم اگر دغدغه ی روز نمی کرد با آتشمان سوخته بودی همه را تو پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم ای هرچه صدا ، هرچه صدا ، هرچه صدا تو و شیفتگی ، مرز ندارد حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو یا مرگ و یا شعبده بازانِ سیاست دیگر نه وُ هرگز نه، که یا مرگ که یا تو وقتی همه جا از غزل من سخنی هست یعنی همه جا تو، همه جا تو، همه جا تو پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟ تا شرح دهم? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

قسمت

خدایا هرچه گفتی هرچی دستور دادی قبول کردیم هرچه کردی هرچی قسمت دونستی قبول کردیم چه اونی که بعدا فهمیدیم چه اونی که هرگز درکش نکردیم هرچه قضا و قدر بود هرچی زدی دم نزدیم سخت بود سختی کشیدیم درد داشت دردشو کشیدیم اما دیگه الان خسته ایم بفهم.. یه بارم تو بفهم.. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آ ین صفحه از این روزگار

بارها ماست اما جو نرسید هرچه دویدم بیهوده بود به جایی نرسید دگر شده لبریز کاسه ی صبر این دل خسته هرچه صبر کرد ز معشوق خبری نرسید ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حلیم

به نام آفریدگار خاطره ها هرچه بگویم یاد ان روزاها بخیر ، هرچه بگویم حیف از ان روز ها،هرچه بگویم ای کاش ، حسرت خوردن بی فایده است ، این یه واقعیت تلخ است که غذا های محلی روستایمان دارند به خاطرات می پیوندند. احساس می کنیم این وظیفه نسل جوان است که با همکاری و استفاده از تجربه گذشتگان فرهنگ غذای روستایمان را برای ایندگان حفظ کنند. اینبار می خواهیم یادی از حلیم هنجن کنیم که هنوز هم در خانه هنجنی ها از جایگاه خوبی برخوردار هست ادامه مطلب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرچه زودتر

اگر از ریسک . می ترسید، هرچه زودتر شروع کنید. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دست نگه دار

یا دستِ رفاقت نده و دست نگه داریا تا ته خط، حرمت این دست نگه داریا دست بکش مثل من از هرچه که مستی ستیا این که مرا مثل خودت مست نگه دارای مرد نباید سخن از درد بگوییدر . ی خود هرچه که درد است، نگه داردور از توام و مثل تو دوروبر من نیستمثل من اگر دوروبرت هست، نگه دارعشق آ. خطّ است اگر، قصّه ی ما راهمواره در این کوچه ی بن بست نگه دارعلیرضا قنبری ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرچه بیشتر فکر می کنم.

هرچه بیشتر فکر می کنم کمتر به یاد می آورم خودم را ! پیش از عاشقت بودن ... الان دقیقا کیستم ؟ ته مانده ای از خودم یا تمام تو ... یغما گلرویی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

صبحتون بخیر :)

ان شالله امروز ازآسمان و زمین هرچه خوشبختی،برکت و هرچه مهربانیست چون باران رحمت برزندگیتون ببارد صبحتون بخیر دوستان :) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرچه دوستش گفت: خم شو ! گوش نکرد...

هرچه دوستش گفت: خم شو ! گوش نکرد... گفت او شاه مملکت است برایت دردسر می شود... گفت: تختی فقط برای بوسیدن دست مادرش خم می شود . عزت یک_انقل hoshyar_channel ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خسته ام ...

پرسیده ای چگونه ام ای یار ، خسته امبسیار ناشکیبم و بسیار خسته اماقرار می کنم که دراین شهر ناگزیراز هرچه در گریز به انکار خسته امدر زل زدن به چشم پریزاد قصه هابا چشمهای هیز شرربار خسته امدر ملتقای فصل جنون خیز عاشقیاز هرچه ه غافل و هشیار خسته اماز هر که رنگ می کند و رنگ می شودوز هرچه غایب است و پدیدار خسته اماز نابکار مفتی مفلوک مفتخواروز رند نانجیب ریاکار خسته امعمری به اختیار دل مانده در غباردر زیر بار سنگی ادبار خسته امشاید که مرگ فرصت آرامشی دهدیکدم مرا کز این همه تکرار خسته ام. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خسته ام ...

پرسیده ای چگونه ام ای یار ، خسته امبسیار ناشکیبم و بسیار خسته اماقرار می کنم که دراین شهر ناگزیراز هرچه در گریز به انکار خسته امدر زل زدن به چشم پریزاد قصه هابا چشمهای هیز خطاکار خسته امدر ملتقای فصل جنون خیز عاشقیاز هرچه .ه غافل و هشیار خسته اماز هر که رنگ می کند و رنگ می شودوز هرچه غایب است و پدیدار خسته اماز نابکار مفتی مفلوک مفتخواروز رند نانجیب ریاکار خسته امعمری به اختیار دل مانده در غباردر زیر بار سنگی ادبار خسته امشاید که مرگ فرصت آرامشی دهدیکدم مرا کز این همه تکرار خسته ام. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مهم نیست...

از هم بپاشانم به آسانی! مهم نیست اینها برای هیچ طوفانی مهم نیست! آغوش من م.وبه ای رو به سقوط است دیگر برایم عمق ویرانی مهم نیست با دردِ خنجر، دردِ خار از خاطرم رفت بعد ازتو غم های فراوانی مهم نیست یک مُرده درد ِ زخم را حس می کند؟ نه! دیگر مرا هرچه برنجانی مهم نیست دار و ندارم سوخت در این آتش اما هرچه برایم دل بسوزانی، مهم نیست هر. که با ایمان به راهی رفته باشد، دیگر برایش هیچ تاوانی مهم نیست حالا چه خواهد شد پس از این؟هرچه باشد! این بار دیگر هیچ پایانی مهم نیست رویا باقری ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرچه کنی به خود کنی!

درویشی بود که در کوچه و محله راه می رفت و می خواند: "هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی" اتفاقاً زنی این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می گوید وقتی شعرش را شنید گفت: من پدر این درویش را در می آورم که هر روز مزاحم آسایش ما میشود. زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه اش و به همسایه ها گفت: من به این درویش ثابت می کنم که هرچه کنی به خود نمی کنی. کمی دورتر پسری که در کوچه بازی میکرد نزد درویش آمد و گفت: من بازی کرده و خسته و گرسنه ام کمی نان به من بده. درویش هم همان فتیر شیرین ر? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

کاش می شد بی تفاوت بود...

از هم بپاشانم به آسانی! مهم نیست اینها برای هیچ طوفانی مهم نیست ! آغوش من م وبه ای رو به سقوط است دیگر برایم عمق ویرانی مهم نیست با دردِ خنجر، دردِ خار از خاطرم رفت بعد ازتو غم های فراوانی مهم نیست یک مُرده درد ِ زخم را حس می کند؟ نه! دیگر مرا هرچه برنجانی مهم نیست دار و ندارم سوخت در این آتش اما هرچه برایم دل بسوزانی، مهم نیست هر که با ایمان به راهی رفته باشد، دیگر برایش هیچ تاوانی مهم نیست حالا چه خواهد شد پس از این؟هرچه باشد! این بار دیگر هیچ پایانی مهم نیست رویا باقری ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نکاتی که در مورد یک خط روند

نکاتی که در مورد یک خط روند باید به ان توجه کرد به شرح زیر است : هرچه تعداد برخورد یک خط روند با پیوت ها بیشتر باشد، ان خط روند از اعتبار بیشتری برخوردار است.هرچه خط روند بازه ی زمانی طولانی تری را در بر بگیرد معتبرتر خواهد بود.یک خط روند برای اینکه قابل اطمینان تر باشد بهتر است شیب آن هرچه بیشتر به 45 درجه نزدیک باشد.از خط روند می توان برای پیش بینی ادامه یا تغییر روند استفاده نمود. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یا دستِ رفاقت نده و دست نگه دار

یا دستِ رفاقت نده و دست نگه داریا تا ته خط، حرمت این دست نگه دار یا دست بکش مثل من از هرچه که مستی ستیا این که مرا مثل خودت مست نگه دار ای مرد نباید سخن از درد بگوییدر ی خود هرچه که درد است، نگه دار دور از توام و مثل تو دوروبر من نیستمثل من اگر دوروبرت هست، نگه دار عشق آ خطّ است اگر، قصّه ی ماراهمواره در این کوچه ی بن بست نگه دار علیرضا قنبری ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرچه هستی باش !

هر چه هستی باش!اما کاش ...نه !!جز اینم آرزویی نیست هرچه هستی باش !اما باش !قیصر امین پور ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یک دل دریا یک قلب شیر سهم فداکاران از این دنیاست

خداوند هرچه به فداکاران بدهد وقف مردم می کنند (تائب) تائب با بوستان صخا که وقف رفاه و حال کوهنوردان و طبیعت دوستان شد نشان داد که فداکاران هرچه داشته باشند و هرچه خداوند به آنها عطا کند وقف تقویت فرهنگ و ورزش خواهد شد وقف رفاه و آسایش مردم خواهد شد قبلا هم هرچه خداوند به تائب داد یک چراغ در قالب قر ض الحسنه و خیریه روشن کرد و داروندارش خانه و خاواده اش اعتبار و آبرویش صرف و وقف روشن ماندن این چراغ شد تا دانشمندان و ثروتمندان متوجه بشوند و با حمایت و همکاری این چراغ را پرنور کنند فداکاران همیشه اینگونه بوده اند و بستگی به حمایت و همکاری دانشمندان و ?... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یک دل دریا یک قلب شیر سهم فداکاران از این دنیاست

خداوند هرچه به فداکاران بدهد وقف مردم می کنند (تائب) تائب با بوستان صخا که وقف رفاه و حال کوهنوردان و طبیعت دوستان شد نشان داد که فداکاران هرچه داشته باشند و هرچه خداوند به آنها عطا کند وقف تقویت فرهنگ و ورزش خواهد شد وقف رفاه و آسایش مردم خواهد شد قبلا هم هرچه خداوند به تائب داد یک چراغ در قالب قر ض الحسنه و خیریه روشن کرد و داروندارش خانه و خاواده اش اعتبار و آبرویش صرف و وقف روشن ماندن این چراغ شد تا دانشمندان و ثروتمندان متوجه بشوند و با حمایت و همکاری این چراغ را پرنور کنند فداکاران همیشه اینگونه بوده اند و بستگی به حمایت و همکاری دانشمندان و ?... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مسیری پر خطر

بهترین اوقات عمرم رفت در غفلت هدر .ج شد از من جوانی در مسیری پر خطر زیر پایم کوهی از آهن، دویدم روزو شب هرچه پیدا کرده ام خوردند مشتی بدگوهر من ندیدم یک محبت خالی از رنگ و ریا هرچه دیدم مثل کابوسی پراز خوف و خطر بوده اطرافم پر از گرگان، به ظاهر آدمی چون مگس ها گرد شیرینی، به جانم حمله ور هرچه خواندم از بزرگان یا شنیدم در جهان بود یک گوشم چو در، دروازه آن گوش دگر تاکه روحم از گرفتاری به قرآن سرکشید سرزدن از من و تحویلم گرفت او بیشتر روزگارم را عوض کردو دلم شد غرق نور بارالها شکر می گویم تورا ، ای تاج سر بنده ای از بندگانت هستم و اکنون خوشم اینکه را ... ادامه در لینک سایت منبع ...

غزل سپید

قرار بود تمام این نوشته ها غزل باشد وزن و قافیه را بنویسم تا غزلی ردیف عشق تو باشد ولی... اَمان از این ولی ها و اَماها و اِی کاش ها که هرچه خوب است را اب میکند... خواستم بگویم که عشقت شاعرم کرد دیدم که رفتنت هرچه عشق و شعر و غزل بود را سپید که هیچ سیاه کرده است... #علی_رجبی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

رها

دلا در عاشقی باید به خون چون یار غلطیدن رها از هرچه می بینی فقط دلدار را دیدن میان عشق بازی ها اگر . طعنه اندازد به قول حضرت حافظ مباد از غیر رنجیدن پر از احساس باید شد پر از ایمان و همراهی تبسم بر لبان بر چهره غمناله خندیدن به امید نگاهی باید از دنیای خود رفتن مناسب نیست بر دیواردل جز نقش او چیدن به امید نسیمی کز سر کویش وزان باشد همیشه آشنا بودن همیشه عشق ورزیدن رها کن هرچه دراین عالم وخطر باشد رها از هرچه می بینی فقط دلدار را دیدن ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عادت میکنی ...

قبلا فکر می عادت ، قانون نانوشته ی خوابگاه است اما حالا می بینم خیلی جهان شمول تر از این حرف هاست. عادت می کنی؛ اول به خودت ، بعد به هرچه پیش آید. هرچه اوضاع بدتر باشد؛ ضریب عادت، تصاعدی بالاتر می رود. + زهرا عبدی . «ناتمامی» ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تماشاگرانه / سعید سلطانی طارمی

هر روز صبح زودبا اشتیاقمی ایستم کنار خیابانو عابران بی هیجان را می بینمکه بی خبر از رو مه های جهان می آیندو ت و صبوردر متن های حاشیه می چرخندو محو می شوندانگار که جهان، در خواب سرد بی رمقی مرده استآنگاه ناگهانسربازی از پرانتز میدان می آیدمی ایستد کنار خطوط پیاده روو داد می زند:"چیزی مرا بشدت تحریک می کندچیزی که در درون شما زنده استچیزی که از درون شما شاید..." و بی دلیلشلیک می کند به خواب و خیال پیاده هاشلیک می کند به هرچه که می تابدشلیک می کند به هرچه که می باردشلیک می کند به واژه ی انسانشلیک می کند به هرچه که بی ابهاماز چیزهای خوب بگویدبی آنکه هیچ از ش ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

./ . انقلاب پای صندوق رای: مردم هرچه بیشتر و هرچه زودتر پای صندوق ها بیاین

. انقلاب در اولین دقایق پای صندوق رای حضور یافتند و خطاب به ملت فرمودند: معتقدم کار نیک را اول وقت باید انجام داد. .انقلاب پس از انداختن رای خود در صندوق ها فرمودند: خدای متعال را بر نعمت مردم سالاری و حضور در انتخابات سپاسگزاری می کنم.بحمدالله مردم ما هم شکرگزار این نعمت هستند چون می بینید که شرکت می کنند.توصیه ی من این است که [مردم] هرچه بیشتر شرکت کنند؛ هرچه زودتر پای صندوق ها بیایند.معتقدم کار نیک را بایستی در اول وقت آن انجام داد؛ به تأخیر نباید انداخت.معتقدم انتخابات ریاست جمهوری بسیار مهم است. سرنوشت کشور دست آحاد مردم است که رئیس قوه ی... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عاشقانه هایی از یک دیدار

موضوع شعر در رابطه با وطن بود که سال گذشته در 7 بیت آن را سروده بوده و از اینکه توسط آقا قرائت شد بسیار خوشحالم و در پوست خود نمی گنجم. متن شعری که در محضر انقلاب قرائت شد این بود: پای امواج رهایش...پای در بند ایستاد... هرچه هی اروند جاری شد دماوند ایستاد هرچه این "تقدیر طوفان ساز سیل انداز" کرد هرچه کارون در وش افتاد، الوند ایستاد ای شکوه ایستا...نستوه اهریمن شکن...! ایستادی...بر تماشایت خداوند ایستاد گرچه دور از ریشه اما های پیکرت... از سر تفلیس...تا پای سمرقند ایستاد چیست آن شوری که در جان خلیج فارس ریخت آن چنان نستوه، بر این عهد و سوگند ایستاد...! حالیا ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

من هرچه بی قرارترم...بی صدا ترم

حس می کنم کنار تو از خود فراترم درگیر چشم های تو باشم رهاترم دلتنگی ام کم از غم تنهایی تو نیست من هرچه بی قرارترم...بی صدا ترم گاهی مقابل تو که می ایستم نرنج پیش تو از هر آینه بی ادعاترم قلبی که کنج ی من می زند...تویی من با غم تو از خود تو آشناترم هر لحظه اتفاق می افتم بدون تو از مرگ ها و ز له ها بی هوا ترم حالم بد است...با تو فقط خوب می شوم خیلی از آن چه فکر کنی مبتلاترم... اصغر معاذی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جمجمه ات را به خدا بسپار

دستت را به من بدهاین صدای ابراهیم است. دستت را به دستش می دهی. تو را با خود با اتاقی می برد. در اتاق تعداد زیادی مجسمه قرار دارد. تبری به دستانت می دهد و می گوید: بشکنتو تردید نمی کنی و شروع به ش تن می کنی. هرچه هست را می شکنی.هر مجسمه ای را که می شکنی، نور اتاق زیادتر می شود. هرچه دلت می خواهد بشکن.همه را می شکنی و تنها یکی باقی می ماند. قد مجسمه به اندازه خودت است. هرچه تلاش می کنی، نمی توانی آن را بشکنی. تلاش می کنی، نمی شود....تلاش می کنی، نمی شود...با ضربه های کوچک، به پاهایش ترک می اندازی و آن را هم می شکنی. خوشحال می شوی. خوشحال ِ خوشحال...به اطراف نگاه می کنی ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرچه نپاید دلبستگی را نشاید - سعدی

گفتم گل بستان را چنانکه دانی بقایی وعهد گلستان را وفایی نباشد و حکما گفته اند هرچه نپاید دلبستگی را نشاید ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرچه باداباد

خیلی وقته دلم نوشتن در اینجا رو می خواست...اما از اینکه حس امنیت قبلی رو در اینجا نداشتم خیلی می ترسیدم. اما حالا دیگه می نویسم هرچه باداباد ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تابستان یعنی باید برویم ”تاب” و طاقت از دست رفته ایمان را از زندگی باز ”ستانیم”

شکر برای هرچه هست و هرچه هست و هرچه هست و بودنش زنده نگاهم می دارد. شکر برای آن چیزهایی که نیست و که نیست و که نیست و خواستنش بیشتر حریصم می کند به طی . باقی مانده از مسیر زندگی :) متاسفانه مرورگر شما، ق.لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ.ین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="autostart" value="false"> ... ادامه در لینک سایت منبع ...

همراه با مناجات سحرگاهی-سحرگاه سوم

الهی! هرچه بی طلب به ما دادی، به سزاواری(لیاقت) ما تباه مَکُن؛ و هرچه به ما کردی از نیکی، به عیب ما بُریده مکن؛ و هرچه نه به سزای(پاداشت) ما ساختی، به ناسزائی(نالایقی) ما جدا مکن. الهی! آنچه ما خود را کِشتیم به بر میآر و آنچه تو ما را کِشتی آفت ما را از آن باز دار، من چه دانستم که مُزدور(مزدبگیر) را اوست که بهشت باقی او را حظّ(لذّت) است و عارف اوست که در آرزوی تو یک لحظه است، من چه دانستم که مُزدور در آرزوی حور و قصور(قصرها) است و عارف در بحر عیان غرقۀ نور است. یارب تو به فَضل مُشکلم آسان کن از فضل و کَرَم درد مرا دَرمان کن بر من مَنگر که بی کَس و بی هُنرم هرچیز ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آنجا که باید بود

ما چون دو دریچه روبروی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده عمر آیینه بهشت اما آه بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه اکنون دل من ش ته و خسته ست زیرا یکی از دریچه ها بسته ست نه مهر فسون نه ماه جادو کرد نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد مهدی اخوان ثالث ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرچه شود گو بشو و باش

باید بپرد هرکه در این پهنه عقاب است حتی نه اگر بال و نه پر داشته باشد باید بشود هرچه شود گو بشو و باش بُگذار که ایــن جاده خــــــطر داشته باشد ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت هرچه شود گو بشو و باش توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.