هر که از دیده برفت از دل برود

عبارت هر که از دیده برفت از دل برود مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت هر که از دیده برفت از دل برود میباشد.



بر باد [شعر]

آن چه اندوخته بودم همه بر باد برفت در پی غمزه ی آن یار پریزاد برفت آن جفاجو که ز می چهره برافروخته داشت آتشی زد به دماغ من و چون باد برفت زان تظلم که روا داشت به ما مشتاقان خانه ویران شد و بس ناله و بیداد برفت دیدی آ که مرا زار و پریشان بگذاشت دیدی آ که چه سان م و دلشاد برفت زان لب لعل شکربار که شیرین را بود نیک بنگر که چه ها بر سر فرهاد برفت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

......

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت بس که ما فاتحه و حرز یمانی خو م وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد دیدی آ که چنین عشوه یدیم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم کای دریغا به و نرسیدیم و برفت #حافظ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یار چو از دیده برفت

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بش ت در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خا تر جسمم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز ... ادامه در لینک سایت منبع ...

از دل برود...

شاعر می فرماید از دل برود هرانکه از دیده برفت... بله اینجوریاس... خیلی بی معرفتی ... خیلی... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت بس که ما فاتحه و حرز یمانی خو م وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد دیدی آ که چنین عشوه یدیم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم کای دریغا به و نرسیدیم و برفت حافظ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

به و نرسیدیم و برفت...

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت بس که ما فاتحه و حرز یمانی خو م وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد دیدی آ که چنین عشوه یدیم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم کای دریغا به و نرسیدیم و برفت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حکایت صوفی و ش

حکایت صوفی و ش روزی بود و روزگاری در زمانهای پیش یک صوفی سوار بر ش به خانقاه رسید و از راهی دراز آمده و خسته بود و تصمیم گرفت که شب را در آن جا بگذراند پس ش را به اسطبل برد و سپرد به دست مردی که مسئول نگهداری از مرکبها بود و به او سفارش کرد که مواظب ش باشد. خود به درون خانقاه رفت و به صوفیان دیگر که در و سماع بودند پیوست او همانطور که با صوفیان دیگر به پایکوبی مشغول بود مردی که ضرب می زد و آواز می خواند آهنگ ضرب را عوض کرد و شعری تازه خواند که می گفت برفت و برفت و برفت. آن مرد تا این شعر را بخواند صوفیان و از جمله آن مرد صوفی شور و حال دیگر یافتند و دسته جمعی خواندند برفت و برفت و برفت و تا صبح پایکوبی د و برفت را خواندند تا اینکه مراسم به پایان آمد. همه یک یک خداحافظی د و خانقاه را ترک گفتند به جز صوفی داستان ما و او وسایلش را برداشت تا به اسطبل برود و بار ش کند و راه بیفتد و برود. از مردی که مواظب مرکبها بود سراغ ش را گرفت اما او با تاسف گفت برفت و برفت و برفت. صوفی با تعجب پرسید منظورت چیست؟ گفت ب جنگی درگرفت، جمعی از صوفیان پایکوبان به من حمله د و مرا کتک زدند و را گرفتند و بردند و فروختند و آنچه می خوری ... ادامه در لینک سایت منبع ...

صوفی و ش

بشنوید ای دوستان این داستان خود حقیقت نقد حال ماست آن روزی بود و روزگاری در زمانهای پیش یک صوفی سوار بر الاغ به خانقاه رسید و از راهی دراز آمده و خسته بود و تصمیم گرفت که شب را در آن جا بگذراند پس ش را به اصطبل برد و به دست مردی که مسئول نگهداری از مرکب ها بود سپرد و به او سفارش کرد که مواظب ش باشد. خود به درون خانقاه رفت و به صوفیان دیگر که در و سماع بودند پیوست. او همانطور که با صوفیان دیگر به سماع مشغول بود، مردی که ضرب می زد و آواز می خواند آهنگ ضرب را عوض کرد و شعری تازه خواند که می گفت برفت و برفت و برفت.آن مرد تا این شعر را بخواند صوفیان و از جمله آن مرد صوفی شور و حال دیگر یافتند و دسته جمعی خواندند برفت و برفت و برفت و تا صبح پایکوبی د و برفت را خواندند تا اینکه مراسم به پایان آمد. همه یک یک خداحافظی د و خانقاه را ترک گفتند به جز صوفی داستان ما و او وسایلش را برداشت تا به اصطبل برود و بار ش کند و راه بیفتد و برود. از مردی که مواظب مرکب ها بود سراغ ش را گرفت اما او با تاسف گفت برفت و برفت و برفت. صوفی با تعجب پرسید منظورت چیست؟ گفت ب جنگی درگرفت، جمعی از صوفیان پایکوبان به من حمله د و مرا کتک زدند و ... ادامه در لینک سایت منبع ...

از دل برود هر آنکه از دیده برفت

پیش نویسام در حد چهل پنجاه خط بودن... ولی همه رو پاک ...و این ینی دیگ برام مهم نیستن^^(خوشحال طور) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پرستش

من ز ایمان رفتم آن گاه که عشقت سر رسیدراه هر آنچه که باور داشتم را بست و رفتتو خدای دیگری گشتی و عشقت دین من سالها سر را به سجده خم نگه گرداند و رفتجای مهر دوست داشتن را به پیشانی زدمبنده ی خوب تو بودن را نشان هر ی داد و برفت من به چشم هر ی کافر شدم لیکن که عشق وعده ی خوب بهشتی بهترین داد و برفتاینکم گو که کدامین خالق این سان بی وفاست کی خ بنده اش تنها رها کرد و برفت؟گو که اینک تا به کی در برزخ دنیا بمانم، تا به کی؟زان که دینت رو ز من گرداند و رفت خسته ام من، خسته تر از قرن ها گو چگونه بنده ای دینش رها کرد و برفت؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عشق نمی بازد.....

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوان چنان پای گرفتست که مشکل بروددلی از سنگ بباید به سر راه وداعتا تحمل کند آن روز که محمل برودچشم حسرت به سر اشک فرو می گیرمکه اگر راه دهم قافله بر گل برودره ندیدم چو برفت از نظرم صورت دوستهمچو چشمی که چراغش ز مقابل برودموج از این بار چنان کشتی طاقت بش تکه عجب دارم اگر تخته به ساحل برودسهل بود آن که به شمشیر عتابم می کشتقتل صاحب نظر آنست که قاتل برودنه عجب گر برود قاعده صبر و شکیبپیش هر چشم که آن قد و شمایل برود ندانم که در این شهر گرفتار تو نیستمگر آن که به شهر آید و غافل برودگر همه عمر ندادست ی دل به خیالچون بباید به سر راه تو بی دل برودروی بنمای که صبر از دل صوفی ببری بردار که هوش از تن عاقل برودسعدی ار عشق نبازد چه کند ملک وجودحیف باشد که همه عمر به باطل برودقیمت وصل نداند مگر آزرده هجرمانده آسوده بخسبد چو به منزل برود ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عشق نمی بازد.....

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوان چنان پای گرفتست که مشکل بروددلی از سنگ بباید به سر راه وداعتا تحمل کند آن روز که محمل برودچشم حسرت به سر اشک فرو می گیرمکه اگر راه دهم قافله بر گل برودره ندیدم چو برفت از نظرم صورت دوستهمچو چشمی که چراغش ز مقابل برودموج از این بار چنان کشتی طاقت بش تکه عجب دارم اگر تخته به ساحل برودسهل بود آن که به شمشیر عتابم می کشتقتل صاحب نظر آنست که قاتل برودنه عجب گر برود قاعده صبر و شکیبپیش هر چشم که آن قد و شمایل برود ندانم که در این شهر گرفتار تو نیستمگر آن که به شهر آید و غافل برودگر همه عمر ندادست ی دل به خیالچون بباید به سر راه تو بی دل برودروی بنمای که صبر از دل صوفی ببری بردار که هوش از تن عاقل برودسعدی ار عشق نبازد چه کند ملک وجودحیف باشد که همه عمر به باطل برودقیمت وصل نداند مگر آزرده هجرمانده آسوده بخسبد چو به منزل برود ... ادامه در لینک سایت منبع ...

....

از دل برود هرآنکه از دیده برفت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دلتنگم...

اونقدر دلتنگ نفس هستم که از صبح هزار بار می خواستم بزنگمش ولی؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی بی من داره چی کار میکنه؟؟؟ مطمئنن بهش خوش میگذره چون هیچ خبری ازم نمیگیره ... منم مزاحمش نمیشم و خلوتشو بهم نمیزنم ...میگن از دل برود آنکه از دیده برفت حالا شده حکایت من و نفس ...احتمالن واسه خودش خوشه .. خدایا من رو از فضل خودت بی نیازم کن ...کمکم کن خدا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

از دل برود یار چو از دیده برفت

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بش ت در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خا تر جسمم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز .... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دلتنگی

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسال ها هست که از دیده ی من رفتی ، لیکدلم از مهر تو آکنده هنوز حمید مصدق [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه در لینک سایت منبع ...

این چنین در جای جای دل حکومت می کنی

این که از دل «برود» هر آن که از دیده برفت یا «نرود»، بستگی به این دارد که قبل از این که از دیده برود، تا چه حد جای خودش را در دل محکم کرده باشد. + شاعر عنوان: محمدرضا کرمی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ڪـــــــاش .......

ڪـــــــاش ....... حتـــــــــــی، یڪ بار ..... لـــابه لای غــــــم دلتنــــــــگے من ..... تو گذر می ڪردے !!!!! ومــــــــــرا مے دیدے.... ڪ چو رگبار بهــــــــــار ..... در پی ات مے بارم !!!! گفته بودند ڪه: "ازدل برود ،هــــــرآنڪه از دیده برفت" "تـــــــــو " ڪه ...... ازدیده برفتــــــــے و نرفتے ز یـــــــاد.. مبــــــــــر از یاد مرا... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد یا بخت من طریق مروت فروگذاشت یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد شوخی مکن که مرغ دل بی قرار من سودای دام عاشقی از سر به درنکرد هر که دید روی تو بوسید چشم من کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد ... ادامه در لینک سایت منبع ...

غزل 085 - شربتی از لب لعلش

دکلمه غزل شربتی از لب لعلش با صدای نسرین محمدی شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار برست و به گردش نرسیدیم و برفت بس که ما فاتحه و حرز یمانی خو م وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد دیدی آ که چنین عشوه یدیم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم کای دریغا به و نرسیدیم و برفت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

به جهنم

به جهنم اگر از خاطر دنیا برود به جهنم که تو را عقل به یغما برود به جهنم که اگر کور شده یعقوبت به جهنم اگر از مصر زلیخا برود به جهنم سر فرهاد اگر بر بادست به جهنم که در این کوه به سودا برود به جهنم که اگر قلب تو صد شده به جهنم که از این مرحله تنها برود به جهنم که اگر هم نفس کابوسی به جهنم اگر از خواب تو رؤیا برود به جهنم غزلم سمت جهنم برود آبرویم به جهنم که به دریا برود نامه ی جنت ما در گرو تسلیم است به جهنم اگر این ماتم عظمی برود ... ادامه در لینک سایت منبع ...

فازاماذا؟؟

بعضی وقتا نمیشه فهمید طرف مقابل فازش چیه دقیقا!؟ این خیلی عادی تره اما اینکه خودت ندونی فازت چیه یا بعبارتی احساس واقعیت چیه خیلی بده!! اینکه میگن از دل برود هرآنکه از دیده برفت متاسفانه در مورد بنده صدق میکنه و کمی آزار دهنده است! یه جور احساس شرمندگی داره.. نمیدونم.. واقعا نمیدونم با این همه افکار و احساسات ضد و نقیضم چکار کنم؟! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

۶۲۵-مخاطب خاص۲

نیمه شب است و جان من از کف برفتتو نبودی و نبودی و نبودی..من میان خلوت خود مانده امتو دگر جانی ز تن نگذاشته ایتا کی؟کجا؟من بمانم بیصدا؟تو بگو مدت.زمانمن بدانم کی میرسیتو دگر دیر بیاییمن به بیماری گرفتار آیدمچون تو نیستی تا دهیجرعه ای آبی نگاهی مستیمن مانده ام تنهای تنهاجان ز کف بیرون برفتتو نبودی و نبودی و نبودی ...#نون ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شهربرفت و شهربرفت و شهربرفت

بشنوید ای دوستان این داستان خود حقیقت نقد حال ماست صوفی و ش روزی بود و روزگاری در زمانهای پیش یک صوفی سوار بر ش به خانقاه رسید و از راهی دراز آمده و خسته بود و تصمیم گرفت که شب را در آن جا بگذراند پس ش را به اسطبل برد و سپرد به دست مردی که مسئول نگهداری از مرکبها بود و به او سفارش کرد که مواظب ش باشد. خود به درون خانقاه رفت و به صوفیان دیگر که در و سماع بودند پیوست او همانطور که با صوفیان دیگر به پایکوبی مشغول بود مردی که ضرب می زد و آواز می خواند آهنگ ضرب را عوض کرد و شعری تازه خواند که می گفت برفت و برفت و برفت. آن مرد تا این شعر را بخواند صوفیان و از جمله آن مرد صوفی شور و حال دیگر یافتند و دسته جمعی خواندند برفت و برفت و برفت و تا صبح پایکوبی د و برفت را خواندند تا اینکه مراسم به پایان آمد. همه یک یک خداحافظی د و خانقاه را ترک گفتند به جز صوفی داستان ما و او وسایلش را برداشت تا به اسطبل برود و بار ش کند و راه بیفتد و برود. از مردی که مواظب مرکبها بود سراغ ش را گرفت اما او با تاسف گفت برفت و برفت و برفت. صوفی با تعجب پرسید منظورت چیست؟ گفت ب جنگی درگرفت، جمعی از صوفیان پایکوبان به من حمله د و مرا کتک زدن ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نامُراد

در دلم طوفان ب ا کرد و برفت آن نامُرادغصه اش بر من عطا کرد و برفت آن نامُرادداده بودم قلب پاکــــم را برایش حســــرتاساده بش ت و جفا کرد و برفت آن نامُرادهیچ ندانست ح م را او ز بعدی رفتنش بر حقم بس ناروا کرد و برفت ان نامُراد او چه داند دردی هجران از دل من بیخبرخانه ام از غم فنا کرد و برفت آن نامُراد دفتر شعرم بود سرشار ز نامِ عشق اوعشق را از من جدا کرد و برفت آن نامُرادبعد از این مستی ندارد خاطرم در زندگیهست و بودم را فنا کرد و برفت آن نامُراد---------------------------------------احمد قباد خاطر ... ادامه در لینک سایت منبع ...

فقط تو-5

روز مرگم هر که شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و اب از می انگور کنید مرد غسّال مرا سیر ش بدهید مست مست از همه جا حال ابش بدهید بر مزارم مگذارید بیاید واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین ، به بالای سرم دف بزنید شاهدی کند ، جمله شما کف بزنید روز مرگم وسط ی من چاک زنید اندرون دل من یک قلم تاک زنید روی قبرم بنویسید ؛ وفادار برفت آن جگر سوخته، از این دار برفت...... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

موسی و شبان...زاویه دید من.

موسی به حق رخنه ای کرد و برفت رفت و رفت از پی وحی.. های.. های..کرد و برفت آن شبان را که دهان دوخت دید که نشسته با غم و اندوه خویش می کرد خاک ها بر سر خویش اشک را هق هق در گلو فین فین در آه و هی اما دهان را... آه آن ناجوان مرد دوخته بود موسی دید و بنشست همره آن شبان خاک ها ریختند بر سر و روی خویش بانگ می زد که پشیمانم ای شبان اما آه از شبان آه از آن بیچاره مرد او تهی کرد جان را و بخشید آن روح را روح را روح را به آن ارباب جان که بسی لطف و کرم ها با اوست. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بش ت در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خا تر جسمم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسالها هست که از دیده ی من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بش ت در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خا تر جسمم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز ... ادامه در لینک سایت منبع ...

از دل برود هرآنکه از دیده برفت

با یکی از دوستام یه کپ و گفت کوچک داشتیم و توصیه ی شدیدی کرد برگردم خونه و کنارش نمونم .بهش گفتم این بنده خدا دو هفته یه بار یا هفته ای یه بار منو میبینه و خودشو با شیفتام وفق میده .الان یه هفته پیشش بودم فک کنم تا دو هفته نشه پیش هم باشیم .یه عادت بدی که داریم اینه که تا وقتی پیش همیم خوبیم دلمون برای هم تنگ میشه ولی وقتی یه هفته میشه دو هفته انچنان پیگیر هم نیستیم کامل منو یادش میره :(۴خب من شیفتم اون چرا نیست ؟! این خیلی ناراحتم میکنه ... . ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اس ام اس غمگین

بی نگاهتچشم دیدنزندگی ام راندارم …شبها به ماه دیده ، تو را یاد میکنم / با مه فسانه گفته و فریاد میکنم / شاید تو هم به ماه کنی ، ماه من نگاه / با این خیال ، خاطر خود شاد میکنم .دعا میکنم هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشمهایم فقط برای تو ببارد .چشم مستت به پاکی دریاست / قهر و نازت برای من زیباست / با تو هیچ از خدا نمی خواهم / با تو بودن برای من دنیاست .در انتهای نگاهت کلبه ای می سازم تا مبادا بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت .ما اهل دلیم اشاره را می فهمیم / راز شب پر ستاره را می فهمیم / با پنجره های بسته عادت داریم / با هرچه دل ش ته نسبت داریم . ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هرگز دلم ز کوی تو

هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفت...یکدم خیال روی توام از نظر نرفت....جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد...سر رفت و آرزوی تو از سر بدر نرفت.... هرکو قتیل عشق نشد چون به خاک رفت...هم بی خبر بیامد و هم بی خبر برفت.... در کوی عشق بی سر و پائی نشان نداد...کو خسته دل نیامد و خونین جگر نرفت.... عمرم برفت در طلب عشق و عاقبت... کامی نیافت خاطر و کاری بسر نرفت.... شوری فتاد از تو در آفاق و نماند... کو چون عبید در سر این شور و شر نرفت...."عبید زاکانی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

همین ۳ تا

از یاد برود هر آنکه از دیده برفت.شده حکایت من.شماره هایی ک حداقل هرازگاهی بهشون اس میدم اما شمارم دکوری تو مخاطبینشونه. برگرد به گذشته.دور کن ترسو.فراموش نکنیم.کنار بذاریم.نمیدونم چ حالیم وقتی نمیفهمم چ حالی داره... میگه خوبه.میگن خوبه.اما من نمیتونم نگران بابام نباشم.نمیتونم شبانه درخاست رفتن نکنم برای دیدنش.شنیدن صداش فقط صبوری میده تا صبح.گفتن خوبم دختر جان نگران نباش آشوب دل رو کم میکنه... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بش ت در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خا تر جسمم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز زنده یاد حمید مصدق ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حبّ خاک و خانه ی اجداد

april 4 at 11:59pm · حبّ خاک و خانه ی اجداد آن قدر"بیداد دیدم، داد" از یادم برفت حبّ خاک و خانه ی اجداد از یادم برفت روزگار آورد قتل و انتحار «طالبی» ظلم دوران «نجیب» و«خاد» از یادم برفت از تماشای جنایت های شیّادان عصر وحشت تاریخیی«شدّاد» از یادم برفت شب که سر ماندم به بالین د از رنج وغم الفتِ آهنگِ صبحِ شاد از یادم برفت هرچه بالا رفتم و در کوه دیدم هیبتی قامت سبزینه ی شمشاد از یادم برفت صبر تا فرو افتاد از چشمم امید روی دستم واژه شد فریاد از یادم برفت (مارچ 2017) سعادت پنجشیری ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جدیدترین اس ام اس های غمگین

تبسم تو تجسم تمام خوبی هاست ، به تبسمت سوگند ، شاد بودنت آرزوی ماست .بی نگاهتچشم دیدنزندگی ام راندارم …شبها به ماه دیده ، تو را یاد میکنم / با مه فسانه گفته و فریاد میکنم / شاید تو هم به ماه کنی ، ماه من نگاه / با این خیال ، خاطر خود شاد میکنم .دعا میکنم هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشمهایم فقط برای تو ببارد .چشم مستت به پاکی دریاست / قهر و نازت برای من زیباست / با تو هیچ از خدا نمی خواهم / با تو بودن برای من دنیاست .در انتهای نگاهت کلبه ای می سازم تا مبادا بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت .ما اهل دلیم اشاره را می فهمیم / راز شب پر ستاره را می فهمیم / با پنجره های بسته عادت داریم / با هرچه دل ش ته نسبت داریم . ... ادامه در لینک سایت منبع ...

(بدون عنوان)

من و حافظ یهویی!!! از سر کوی تو هر کو به مل برود نرود کارش و آ به خج برود کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا به تجمل بنشیند به جل برود سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست که به جایی نرسد گر به ضل برود کام خود آ عمر از می و معشوق بگیر حیف اوقات که یک سر به بط برود ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی که غریب ار نبرد ره به دل برود حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست ندانست که آ به چه ح برود حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی بو که از لوح دلت نقش جه برود ... ادامه در لینک سایت منبع ...

انواع مرد

--------------------------- مرد مدل هارد دیسک : همه چی یادش می مونه ، تا ابد ! مرد مدل رم (ram) : از دل برود هر آن که از دیده برفت ! مرد مدل ویندوز: همه می دونن که هیچ کاری رو درست انجام نمی ده ، ولی ی نمی تونه بدون اون سر کنه! مرد مدل ا ل : می گن خیلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نیاز اصلی تون ازش استفاده میکنین ! مرد مدل اسکرین سیور: به هیچ دردی نمی خوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمی ره ! مرد مدل سِروِر (server) : هر وقت لازمش دارین مشغوله ! مرد مدل مولتی مدیا : کاری می کنه که چیزهای وحشتناک هم خوشگل بشن ! مرد مدل سی دی درایو : هی تندتر و تندتر می شه ! مرد مدل ای میل : از هر د ه تا چیزی که می گه ، هشت تاش بی خوده ! مرد مدل ویروس : به نام «شوور» هم معروفه . وقتی که انتظارش رو ندارین از راه می رسه ، خودش رو نصب می کنه و از همه منابعتون استفاده می کنه . اگر سعی کنین پاکش کنین ، یک چیزی رو از دست می دین ، اگه هم سعی نکنین پاکش کنین ، دار و ندارتون رو از دست می دین ! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گفته بودند : که از دل برود یار چو از دیده برفت ...

گفته بودند : که از دل برود یار چو از دیده برفت ...سالها هست که از دیده ی من رفتی ، لیکدلم از مهر تو آکنده هنوز !دفتر عمر مرا ، دست ایام ورقها زده استزیر بار غم عشققامتم خم شد و پشتم بش ت ...در خیالم اما ، همچنان روز نخست ، تویی آن قامت بالنده هنوزدر غم عشق ، دل من بردی و با دست تهی ، منم آن عاشق بازنده هنوز ....آتش عشق ، پس از مرگ نگردد خاموش ! گر که گورم بشکافند عیان می بینند : زیر خا تر جسمم باقیست : آتشی سرکش و سوزنده هنوز ! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

از دل برود هر آنکه از دیده برفت ...

ساعت 2.30 شب هست...راستش یکم دلم گرفته...توی تل.گ.ر.ا.م با دوستای دوران مدرسه در ارتباطم. امروز یکی از دوستای قدیمیم ع نی نی یه روزش رو فرستاد توی گروه...خیلی خوشحال بودم از سر ظهر بابت شنیدن این خبر...اما ته ته دلم کمی هم دلخور شدم...آخه من همین یه ماه پیش با دوستم صحبت و تولدش رو تبریک گفتم، اصلا چیزی بهم نگفت راجع به بارداریش :(نمیدونم... حالا از اونموقع ناراحتم نه بخاطرظاهر این موضوع، بلکه بیشتر بخاطر اینکه فکر میکنم صمیمیت دوستی هام با دوستای قدیمی و خوبم داره کمرنگ میشه بخاطر دوری...خیلی کم پیش میاد دوستی سراغم رو بگیره، بدون بهونه، بدون اینکه سوالی راجع به مهاجرت و اپلای و اینجور مسایل داشته باشه... از طرفی عمق دوستی های جدید هیچوقت نمیتونه به اندازه دوستی های گذشته باشه ...عملا الان احساس آدمی رو دارم که از آنجا رانده و از اینجا مانده هست...از دل برود هر آنکه از دیده برفت...اینم جزیی از زندگی هست، قسمتی از آدم بودن، شاید بعضی وقتا مزیت هم باشه...شاید وقتشه که گذر کنم از این برهه، از گذشته، از روابط و بشینم انتظاراتم رو واقع بینانه تر و بر طبق شرایط الانم دوباره بچینم...ساعت شد 3...فعلا بهتره برم بخوا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

زیر خا تر

زیر خا تر زیر خا تر ذهنم باقی است آتشی سرکش و سوزنده هنوز یادگاری است ز عشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز عشقی آن گونه که بنیان مرا سوخت از ریشه و خا تر کرد غرق در حیرتم از اینکه چرا مانده ام زنده هنوز گاهگاهی که دلم می گیرد پیش خود می گویم آن که جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز؟ گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که از دیده من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بش ت در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خا تر جسمم باقی است آتشی سرکش و سوزنده هنوز حمید مصدق ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یادی از

تقدیم برسیداهل قلم.شهیدآوینی.زمان همه چیزرا به فراموشی می سپارد،چرا که ازدل برود هرآنچه ازدیده برفت،اما شهید به زمان وزمین اعتبارمی بخشد،و بعدازمرگ مشهورترمی شوند،وهمیشه دریادهازنده ومانا،هستند،چرا که پیام خودرا باخون ،دردل تاریخ نگاشته اند.وه یشرفت ورشدوتعالی که صورت می گیرد مرهون ومدیون خون شهیدهست،وباید اززبان به همه جامعه (علما،مخترعین،دانشمندان،مسولین و....) چنین گفت:کارهای که شمردی برمن،تونکردی همه را من کرد ... ادامه در لینک سایت منبع ...

روح از این حجله ی بی عشق به جایی برود

روح از این حجله ی بی عشق به جایی برودبدرد قه و در سوی نوایی برود گوش کن تا شنوی از فلکت صد آوازجان رحیل است پی نور و ص برود ساقی از مغفرت باده گرم نام دهدشاید این دلشده امشب به هوایی برود خانه ام میکده ها گشته، چه سرگردانم؟قول حقّ نیست به یابنده جفایی برود کاسه ی عقل سر چرخ عداوت شکنممرغ دل بال کشد نغمه سرایی برود دلقک وهم بجنبانده سر از محنت عقلوقت آن است که این گلّه چرایی برود هر چه جز باده مرا عطر ندامت بدهدجان چو بشنید بوی باده به جایی برود حلمی از شوکت میخانه مگو، جام بگیراوج پیمانه نگر با چه ولایی برود ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تا تو رفتی ...

تا تو رفتی همه گفتند که از دل برود هر که از دیده برفت ودر آن لحظــــه ی ناباوری و غصـــه ی من خندیدند. . . و تو ایـــــــ کاش میدانستی که در این تنگ بلور شفاف ماهی ســــــرخ تو زندست هنوز... ودر این کلبه ی سرد. . . یادگار تو به جاست و تو ای کاش می آمدی و می دیدی "که از دل نرود هر که از دیده برفت". ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دیدار دماوند

کوله بر بسته دلم تا که به دیدار دماوند برودتا به نزدیکترین نقطه ی ایران به خداوند برودکوله بربسته که از کوه و در و دشت گذر کرده به اوجسوی یک حس فراتر ز دل و دلبر و دلبند برودسوی آن قله ی بی تاب که همواره مرا می خواندسوی آن حس خوشایند که در او،شده دربند برود سوی آن تنگ دهانی که طعم لب او گوگردیستبهر یک بوسه تفتیده به صد قصه و ترفند برود برود زلف سفیدش بزند شانه ز گرمای کویریعنی تا اوج دماوند ز دل بیرجند برودآری آری سخنی هست میان من و آن قوی سپیدآتشی هست که باید پی یک دانه اسفند برودساده عمریست که در حسرت نوش لب اوستوقت آنست که با رزگل و آیینه و سرقند برودزندگی پازل اوجست و فرود،قیامست و قعودقطعه ای گم شده باید پی آن تا به دماوند برودمحمود مسعودی@sadeabadفایل صوتی در کانال تلگرام ... ادامه در لینک سایت منبع ...

انکه از دیده رود از دل برود

ولی خ اینکه میگن انکه از دیده رود از دل برود خیلی درسته منی که اسمش میومد تپش قلب میگرفتم الان دلم نمی خواد جواب پیاماشو بدن یکی بره بهش بگه تموم شد سارا بزرگ شد عاقل شد وتو ..... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دو قطعه شعر-!!

بسم الله الرحمن الرحیم- دوقطعه شعر از سالک عشق مرحوم محمد مجاب که امروز سالگرداش بود-ارام دل- انکه ارام دلم بودجفا کرد برفت-نی نگاهی به من ونی به قضا کرد برفت—بقراریکه میان ومنواوبود ولی- برسرقول قرارش نه وفا کردوبرفت-بارها گفت روم دربر جانان ایکن-انچه او خواست درانجا بخفا کرد برفت-بی وفا رفت وحق صحبت مارا نشناخت-نب بهمن ونی بهدگرقوم صفا کرد وبرفت-درد اندوه دل خویش بگفتم با او-درد مارا نه شفائی نه دوائی کرد وبرفت-گرچه گویند بود مهرو وفا-شیوه او-درحق بخدا جور وجفا کرد برفت-دوش میگفت مجابا-سخنی با ما گوی- لیک با بوسه ای ازلب اکتفا کرد وبرفت-جامه تقوا-برخیز که جامه تقوا قبا کنیم—این قه –دو روی- به اتش رها کنیم—صوم-و-صلات-چونکهنشد چاره ساز ما- اعمال خود زصدر –به-ذیلش-قضا کنیم- ازتوبه-توبه -ودوشم –به-طعنه گفت- به ان بود- که –توبه-زشرک و ریا کنیم-صیدم نومد به یک نظر- شایسته است بدرقه اش مرحبا کنیم—گرفارغ است- شاهدمجلس ز-حال-ما- اورا –بعشق ورسم-وفا – اشنا کنیم- از گردش زمانه ملولم-ز-بخت –خویش—بهتر انکه-حواله –به- عرض وسماکنیم—دلبر برفت واندوه- مارا-ز-یاد-برد—اورا بدرد-و اندوه خود مبتلا کنیم—ا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سالهاست

سالهاست.......سالهاست.......گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسالها هست که از دیده ی من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بش ت در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در غم عشقدل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خا تر جسمم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز..... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بوی عشق

تنهایی بغض دارد و گریه اینها که نامشان همشهری است وقتی تو چشمهایت را برای همیشه ببندی هیچکدام فاتحه ای نخواهند خواند شاید فرزندانت را نیز تو را از یاد ببرند اینها تقصیر روزگار است از دل می رود هر آنکه از دیده برفت تو باید برای خود رفیق ببری توشه ای ، تحفه ای اگر از خدا دور شده ای دوباره سجاده ای پهن کن دعایی بخوان و بعد ... مثل گذشته با دست یک نارنگی پوست تا فضای خانه ات بوی عشق بگیرد ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یک هفته برای . . .

* اینکه دقایق آ بودنم تازه دعوتم کنی به حضورت و پای دردودلم بنشینی چه حکمتی داشت...؟؟ خواستی دلش ته و مستاصل در حالی که تنها دغدغه ام ندیدن شماست ناخالصی ام را یادآور شوی...؟؟ و بفهمانی ام اگر کریم نبودید، اگر مهربان و مهمان نواز نبودید، همین چنددقیقه هم توفیق حضور نمی یافتم...؟؟ * به راستی ، n ساعت خواب در یک هفته ی فشرده بدون لطف سلطان ممکن بود...؟؟ والله می دانم اگر نبود سایه ی حمایتت ، مرد عمل که سهل است، مرد این حرف ها هم نبودم... * کینه نیست، دلگیریست... سکوت در برابر بازی با آبروی دوبانو کار کمی نبود...! * ماندگاری آدمها بعد از رفتنشان معلوم می شود... اما معادله ی گزافی نیست "از دل برود هر آنکه از دیده برفت” ... بالا ه بار سفرمان بسته می شود... و اسناد و مدارک ساز رفتنمان را کوک می کنند... و آدمها... و آدمها... آه آدمها... *** همه ی بالایی ها را در تب نوشتم... هنوز هم... کاش خوب شوم، هر چه زودتر... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سال هاست ک از دیده من رفتی

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بش ت در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خا تر جسمم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز ... ادامه در لینک سایت منبع ...

برفت

رفت خونه خواهرش اوه اوه چه شود فقط باید منتظر باشم مامان بیاد با این حجم ظرف که کثیف و ریخته ام :'( ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دلواپس

چشمهایش دو دو میزند داد میزند که نگران است ، وقتی از بر هم ریختگی او میپرسم میگوید رابطه اشان بر هم ریخته میگوید رفیق از او خسته شده ! چرایش هم دوری از هم . از دل برود هر آنکه از دیده برفت . او این روزها نیاز فراوان به پشتیبانی دارد . عزیز ترینش دارد با مرگ دست و پنجه نرم میکند به نظر من اما از اول هم رفاقت آنها بر پایه های درستی نبود . در رفاقتی که یک طرف ببخشد یکی دیگر نظاره کند نمیتوان منتظر معجزه ای برای ماندگاری آن بود میگفت بر هم ریخته و او ناراحت از برخوردهای سرد رفیقی است که کمتر او را میبیند چشمهایش نگران است وقتی به آدم نگاه میکند در کنج نگاهش میشود فهمید که منتظر همین اتفاق است یا بیشتر حتی ، به دنبال همان نشانه ها میگردد دلداری هم فایده ندارد ! قبلا حساب و کتابش را کرده و به غیر از این باور ندارد زمان همه چیز را حل میکند تا کنون این گونه بوده ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دلواپس

چشمهایش دو دو میزند داد میزند که نگران است ، وقتی از بر هم ریختگی او میپرسم میگوید رابطه اشان بر هم ریخته میگوید رفیق از او خسته شده ! چرایش هم دوری از هم . از دل برود هر آنکه از دیده برفت . او این روزها نیاز فراوان به پشتیبانی دارد . عزیز ترینش دارد با مرگ دست و پنجه نرم میکند به نظر من اما از اول هم رفاقت آنها بر پایه های درستی نبود . در رفاقتی که یک طرف ببخشد یکی دیگر نظاره کند نمیتوان منتظر معجزه ای برای ماندگاری آن بود میگفت بر هم ریخته و او ناراحت از برخوردهای سرد رفیقی است که کمتر او را میبیند چشمهایش نگران است وقتی به آدم نگاه میکند در کنج نگاهش میشود فهمید که منتظر همین اتفاق است یا بیشتر حتی ، به دنبال همان نشانه ها میگردد دلداری هم فایده ندارد ! قبلا حساب و کتابش را کرده و به غیر از این باور ندارد زمان همه چیز را حل میکند تا کنون این گونه بوده ... ادامه در لینک سایت منبع ...

صد هیف

از بس ننوشتم قلم از دست به در رفتهر چه به دلم بود چمدان بسته سفر رفتاز حال عجیبم غزل اغشته به شمعمصد هیف که این حال دگرگون به هدر رفتارامش یک حادثه بودم به خیالمافکار عجیبی به سر بود و به سر رفترفتار مه الود همه در پس از دیده برفت و دل من با یه نظر رفتمستانه دلم مستی و عادت کند هر باراین مستی من از سر این شانه به سر رفتدیوانه خموشم خم ابرو نکن ای یاریارا دل دیوانه ش ت و به شرر رفت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

زن زندگی شما

زن زندگی شما کدومه؟ زن مدل هارد دیسک: همه چی یادش میمونه، تا ابد! زن مدل رم (ram): از دل برود هر آن که از دیده برفت! زن مدل ویندوز: همه میدونن که هیچ کاری رو درست انجام نمیده، ولی ی نمیتونه بدون اون سر کنه! زن مدل ا ل: میگن خیلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نیاز اصلیتون ازش استفاده میکنین! زن مدل اسکرین سیور: به هیچ دردی نمیخوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمیره! زن مدل سِروِر (server): هر وقت لازمش دارین مشغوله! زن مدل مولتیمدیا: کاری میکنه که چیزهای وحشتناک هم خوشگل بشن! زن مدل سیدی درایو: هی تندتر و تندتر میشه! زن مدل ایمیل: از هر ده تا چیزی که میگه، هشت تاش بیخوده! زن مدل ویروس: وقتی که انتظارش رو ندارین، از راه میرسه، خودش رو نصب میکنه و از همه منابعتون استفاده میکنه. اگر سعی کنین پاکش کنین، یک چیزی رو از دست میدین، اگه هم سعی نکنین پاکش کنین، دار و ندارتون رو از دست میدین ... ادامه در لینک سایت منبع ...

صرفا" جهت تنوع3

میگن از دل برفت، هر آنکه از دیده برفت! حکایت من شده... یه مدت نبودم، همه فراموشم . حالا که اومدم ی تحویل نمیگیره:(((( ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یکی دیگه از شعرام...

از دل برود هر آنکه از دیده برفت یاد تو ولی در دل من حک شده سخت تو ساده گذشتی از من و سخت ش ت قلبی که فقط عشق در آن بوده و هست آن قلب و نگاه عاشق عشق پرست وقتی که چنین بدست تو ساده ش ت وقتی که در این جهان یکی شد ارزش عشق و هوس قلبم دگر اموخت که رسم زندگی هرزگی است (darksmile) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

امین

آورده اند که خواجه ای صبح زود برخاست و عزم گرمابه کرد. دوستی در راه دید. آن دوست را گفت:به آیی ؟ گفت: تا به در با تو همراهی کنم. چون ای راه برفتند آن دوست او راه بگردانید و به مصلحت خود برفت. ی زودتر آمده بود تا صیدی کند و جیبی بشکافد و کیسه ای برد. چون به در گرمابه رسید. هوا هنوز تاریک بود . را دیده پنداشت که آن دوست است کیسه ای که هزار دینار در آن بود به وی داد و گفت آن را به امانت نگاه دار تا برون آیم و به من باز ده . و زر به سپرد. چون از گرمابه برون آمد روز شده بود . خواست که برود. گفت : ای خواجه زر خود بستان. مرد نگاه کرد و کیسه زر خود را به دست ناشناس دید گفت تو کیستی؟ گفت: من مردی طرارم و کیسه بر. .خواجه گفت :من زر به تو دادم چرا نبردی؟ گفت: اگر به طریق خود بودمی یک درم به تو ندادمی اما به امانت س بودی و در امانت خیانت روا نبود ...جوامع الحکایات ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تعارف

گفتم به تکلف دو سه روز بنشینبنشست و کنون رفتنش از یاد برفت + مولوی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هر که از دیده برفت، از دل برود

آدم با بقیه ی جانور های روی زمین فرق داره. از بقیه به شکل قابل توجهی باهوش تر هست و این هوش بالاتر را ازش استفاده ی زیادی میکنه. ولی این تفاوت باعث نمیشه که شباهت های زیادمون را بشه انکار کرد. مثلا دی ان ای انسان و شامپانزه، ۹۹ در صد ی ان هست. یا این اشتراک با گوریل ۹۸ در صد هستش. نمی دونم تا حالا حیوانی مثل گوریل یا شامپانزه یا ارانگوتان را از نزدیک دیدید یا نه. توی چشمانتون نیگاه میکنن. انگار اون ها هم دارن سعی میکنن شما را بشناسن و از کارتون سر در بیارن.حالا اصلا چرا این چیز ها را دارم میگم؟ چون که اگه این مطب را توی ذهن مون نگه داریم درک رفتار دیگران (انسان های دیگر) برامون آسون تر میشه. این را که بدونیم که از نظر ساختاری و بیولوژیکی ما خیلی فرقی با بقیه ی موجودات نداریم. این که هدف هر فرد اینه که زنده باشه، این که غذای بع را پیدا کنه، این که تولید مثل کنه، این که زندگی راحت تری داشته باشه، این که از فرزندانش محافظت کنه، این که از هر چیزی که ممکنه آسیبی بهش میزنه دوری کنه و این مدل اه ابت زندگی.این ها را که در نظر بگیریم، خیلی راحت تر میتونیم به بعضی سوال ها جواب بدیم:سوال: چرا فلانی کاری به کار من ... ادامه در لینک سایت منبع ...

زود تموم شدی

دلم نمی خواهد بروددلم نمی خواهد آن قدر زود بروددلم نمی خواهد من را بگذارد و بروددلم نمی خواهد وقتی دلم از بودنش سیر نشده ست برود + ماه رجب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خلق را تقلیدشان بر باد داد

تقلید کورکورانه و به دور از آگاهی و از روی خودباختگی، از عوامل اصلی رکود و ایستایی است، و هر جا که چنین مسئله ای رخ دهد، دلیلی بر به کار گرفتن شه و جوشش فکر، باقی نمی ماند، و شخص تقلید کننده با سرسپردگی ناب دانه، راه شکوفایی عقل را بر خود خواهد بست. تقلید کورکورانه از دیگران، شه آدمی را در تنگنای چارچوب فکری دیگران به بند می کشد و توان پرواز در افق های تازه و روشن و دلخواه را از آدمی می ستاند. حکیم سنایی غزنوی این گونه از تقلید بدون بصیرت پرهیز می دهد: تو چون موری و این راهست همچون موی بت رویان مرو زنهار بر تقلید و بر تخمین و بر عمیا ملای روحی در این باره حکایتی شنیدنی دارد از این قرار: «شخصی به خانقاه درآمد و مرکب خویش را در طویله آن بست و به جرگه صوفیان درآمد. صوفیان که از گرسنگی، در شرف هلاکت بودند، بی آنکه صوفی تازه وارد باخبر گردد، او را به حکم اضطرار ذبح نمودند، و از آن طعامی مهیّا ساختند، و پس از آنکه با صوفی تازه وارد، طعام را تناول د، به وجد آمدند و به سماع و دست افشانی پرداختند؛ و از قضا به هنگام سماع، همنوایی نموده و می گفتند: « برفت و خبر برفت»: چون سماع آمد از اول تا کران مطرب آغازید یک ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکردیاد حریف شهر و رفیق سفر نکردیا بخت من طریق مروت فروگذاشتیا او به شاهراه طریقت گذر نکردگفتم مگر به گریه دلش مهربان کنمچون سخت بود در دل سنگش اثر نکردشوخی مکن که مرغ دل بی قرار منسودای دام عاشقی از سر به درنکردهر که دید روی تو بوسید چشم منکاری که کرد دیده من بی نظر ن ن ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمعاو خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد#حافظ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

به مناسبت سومین سالگرد آ ین دیدار در این دنیای فانی با تو اوین نازنینم

بی فروغم در غروب ماه خوبانم هنوز سال سه بگذشته و زار وپریشانم هنوز ناگهان پ ر شد آن گنجینه ی حسن و کمال نغمه ساز شیون مرگ گلستانم هنوز سروبستانم برفت و نونهالی جا گذاشت کز فراقش دیده بر در زار و نالانم هنوز گشتم آنقدر نالیدم از هجر گلاب مایه ی اندوه یاران .آه و افغانم هنوز حاج فتاح حکمت آرا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آنکه جانم را سوخت، یاد می آرد از این بنده هنوز؟

زیر خا تر ذهنم باقی ست آتشی سرکش و سوزنده هنوز یادگاری است ز عشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز عشقی آنگونه که بنیان مرا سوخت از ریشه و خا تر کرد غرق درحیرتم از اینکه چرا مانده ام زنده هنوز گاهگاهی که دلم می گیرد پیش خود می گویم آن که جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز؟ سخت جانی را بین که نَمُردم از هجر مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نَمُردم، هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز گرچه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت بعد تو لیک پس از آن همه سال ندیده به لبم خنده هنوز گفته بودند که "از دل برود یار چو از دیده برفت" سالها هست که از دیده من رفتی، لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بش ت در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز "آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش" گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خا تر جسمم باقی است آتشی سرکش و سوزنده هنوز حمید مصدق ... ادامه در لینک سایت منبع ...

راست بگو چه دیده ای..............

باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده ای دست جفا گشاده ای پای وفا کشیده ای دوش ز درد دل مها تا به سحر ن ه ام ز آنک تو مکر دشمنان در حق من شنیده ای ای دم آتشین من خیز تویی گواه دل ای شب دوش من بیا راست بگو چه دیده ای آینه ای یده ای می نگری به روی خود در پس رفته ای من دریده ای عقل کجا که من کنون چاره کار خود کنم عقل برفت یاوه شد تا تو به من رسیده ای لعبت صورت مرا دوخته ای به جادوی سوزن های بوالعجب در دل من خلیده ای بر در و بام دل نگر جمله نشان پای توست بر در و بام مردمان دوش چرا دویده ای هر کی حدیث می کند بر لب او نظر کنم از هوس دهان تو تا لب کی گزیده ای تهمت برنهم هر کی دهد نشان تو کاین ز کجا گرفته ای وین ز کجا یده ای (مولانا) " این شعر ،این روزها حال و هوایم را بازگو می کند................." *لیلا ببخشد مرا به خاطر خلف وعده،هر چند او براستی بردبار است.* ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یادم نرود

خداوندا نکند یادم برود عالم در محضر توست نکند یادم برود روزی مرا آفریدی و درمقابل تمام آفرینشت فریاد زدی این اشرف مخلوقات من است نکند یادم برود تو بودی که مرا آفریدی و مرگ من به دست توست و با اختیار توست نکند یادم برود خ برای توست و بندگی برای من است...خدایا یاریم کن یادم نرود........ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

برای شادی روحش فاتحه ای بخوانید

قدر چمن را بلبل افسرده می داند غم داغ برادر را برادر مرده می داند غم مرگ برادر بشکند پشت برادر را داغ برادر تا قیامت زنده می ماند *********************************** من آن گل پ ر شده دست زمانمبر سنگ مزارم بنویسید، جوانم به مقصد نرسیده به سرآمد سفرم زوداین حادثة شوم کجا بود، ندانم؟ *********************************** تا تو رفتی همه گفتند که از دل برود هر آنکه از دیده برفت و در آن لحظه به ناباوری و غصه ی من خندیدند و کنون آه تو ای رفته سفر که دگر باز نخواهی گشت کاش می امدی و می دیدی که در این کلبه ی خاموش هنوز یادگار تو بجاست کاش یک لحظه سرود غم و اندوه مرا می خو که چه ها بر من آشفته گذشت کاش می دانستی که در این عرصه ی دنیای بزرگ چه غم آلوده ج ها و بدانی تو که از دل نرود هر آنکه از دیده برفت ************************************************* بـــرادر رفتــی و یادت بجـا ماند مــیان ســینه ها نامـــت بجا ماند برادر رفتی و با من چه کردی؟ مرا دســـت غروبِ غم سپردی اتاق قلب مــن بی تو چه سرده تمــــام لحـظه هام لبــریز درده برادر رســـم دنیــــامون همینه خدا از بیــن ما گل رو میچینه دریک روز نزدیک بهار او رفت واین دنیای خاکی را باتمام تعلقاتش گذاشت وپرکشید چ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دلتنگم

زندگی شطرنج ودل است قصه پررنج صدهامشکل استشاه دل کیش هوس هامی شودپای اسب آرزوهادرگل استقبل بخت ماعجب کج می روددرسر ما پس خیالی باطل استمانسنجیده بی سربازاوغافل ازاینکه حریفی قابل استمهره های عمرمن نیمش برفتمهره های اوتمامش کامل است. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت هر که از دیده برفت از دل برود توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.