وی گل ها را بسیار دوست می داشت

عبارت وی گل ها را بسیار دوست می داشت مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت وی گل ها را بسیار دوست می داشت میباشد.



عشق نامه(یارهمیشگی)

در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت. همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد، بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد. همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد، نزد دوستانش او را برای جلوه گری میبرد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد. واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست داشت! او بسیار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود و مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید؛ ام ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عشق نامه(یارهمیشگی)

در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت. همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد، بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد. همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد، نزد دوستانش او را برای جلوه گری میبرد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد. واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست داشت! او بسیار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود و مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید؛ ام ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مردی که دوست داشت زن بشه همیشه افسوس زنها رو میخورد

مردی که دوست داشت زن بشه همیشه افسوس زنها رو میخورد. این مرد ظاهری داشت مثل همه مردهای دنیا اما دلی بسیار ظریف و مهربان داشت. تنها آرزویش این بود که یه روز صبح از خواب بلند بشه و تبدیل به زن بشه دوست نداشت عمل جراحی کنه میخواست زن بشه اما سرنوشت نمی خواست اون زن بشه اون دوست داشت اگه یه روزی زن شد بتونه با خواستگاری که براش میاد ازدواج کنه اون عاشق مردها بود و از اینکه پیش مردها هم هر روز باید زندگی می کرد و سر کار می رفت خج زده بود و هی دلش میخواست از اون لپهای مردها یک گازی بگیره از یه طرف هم خوشحال بود که میتونست بین این همه مرد باشه چون خودش ظاه ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوباره دوستت خواهم داشت

دوباره سنگ زاده خواهم شد و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت دوباره باد زاده خواهم شد و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت دوباره موج زاده خواهم شد و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت دوباره آتش زاده خواهم شد و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت دوباره مرد زاده خواهم شد و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت "خوان رامون خیمنس" (شاعر اسپانیایی) مترجم: مهدی فتوحی برگرفته از وبلاگ: قلب من چشم تو http://negahi-yadi.blogsky.com/ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوستی خدا، بالاتر از همه دوستیها

ما بچه هایمان را دوست داریم. آیا حسین بن علی علیه السلام بچه های خود را دوست نداشت؟! مسلّماً او بیشتر دوست داشت. ابراهیم خلیل این طور نبود که کمتر از ما اسماعیلش را دوست داشته باشد؛ خیلی بیشتر دوست داشت به این دلیل که از ما انسانتر بود و این عواطف، عواطف انسانی است. او انسانتر از ما بود و قهراً عواطف انسانی او هم بیشتر بود. حسین بن علی علیه السلام هم بیشتر از ما فرزندان خود را دوست می داشت اما در عین حال او خدا را از همه و همه چیز بیشتر دوست می داشت، در مقابل خداوند و در راه خدا هیچ را به حساب نمی آورد. ادامه مطلب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

زنها

هیچ زنی را نباید کم دوست داشت! یا باید دیوانه وار دوست داشت.... یا اصلا دوست نداشت... کم دوست داشته شدن برای زنها مرگبار است...... پی نوشت: تومرا نادیده بگیر... ومن بدنم هرروز کبودتر میشود از بس خودم را میزنم به نفهمی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

غُر

بعضی وقت ها خیلی نسبت به آدمهای زندگی ام غُر دارم . آنقدر که می توانم یک روز نفرت انگیز درست و حس برای خودم و آنها بیافرینم. برای تحت کنترل درآوردن اوضاع، شروع می کنم به گفتن یک سری جمله های شبیه هم ... آدم هایی که قرارهای کاریشان را مدام از یاد می برند را هم می شود دوست داشت. آدمهایی که شب ها بیدارند و روزها می خوابند را هم می شود دوست داشت. آدمهایی که شلوارهای گشاد پارچه ای می پوشند را هم می شود دوست داشت. آدمهایی که حوصله ی سفر رفتن ندارند را هم می شود دوست داشت و .... بعد جاروبرقی را روشن می کنم، پیاز و چاقو را برمی دارم یا شال و مانتو می کنم و می زنم بیرون و ? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

غُر

بعضی وقت ها خیلی نسبت به آدمهای زندگی ام غُر دارم . آنقدر که می توانم یک روز نفرت انگیز درست و حس برای خودم و آنها بیافرینم. برای تحت کنترل درآوردن اوضاع، شروع می کنم به گفتن یک سری جمله های شبیه هم ... آدم هایی که قرارهای کاریشان را مدام از یاد می برند را هم می شود دوست داشت. آدمهایی که شب ها بیدارند و روزها می خوابند را هم می شود دوست داشت. آدمهایی که شلوارهای گشاد پارچه ای می پوشند را هم می شود دوست داشت. آدمهایی که حوصله ی سفر رفتن ندارند را هم می شود دوست داشت و .... بعد جاروبرقی را روشن می کنم، پیاز و چاقو را برمی دارم یا شال و مانتو می کنم و می زنم بیرون و ? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شبیه تمام ن

او گل ها را دوست داشت. بچه ها را دوست داشت. آواز خواندن را دوست داشت. زیبایی را و بیش از همه، بخشش را. وقتی بیشتر فکر میکنم، او زنی بود که هرگز از چیزی تنفر نداشت! به مادرم گفتم: "او شبیه تو است. شبیه تمام ن. دوست داشتن بخشی از واقعیت شما زن هاست... حتی وقتی می گریید، بخاطر دوست داشتن چیزی ست که می ترسید آن را... پس بی درنگ چیزی از خودتان کم می کنید. می ریزید بیرون. چیزی شبیه اشک، تا جای بیشتری در وجودتان باز شود برای آن چه که می ترسید از دستش بدهید..." | حمید جدیدی | ... ادامه در لینک سایت منبع ...

همان یک بار بود

این اتفاق بارها و بارها رخ داد: مردی زنی را دوست داشت این اتفاق بارها و بارها رخ داد: زنی مردی را دوست داشت این اتفاق بارها و بارها رخ داد: زنی و مردی .ی که دوست شان داشت را دوست نداشتند. روزی، روزگاری اتفاقی افتاد و احتمالاً همان یک بار بود: مردی و زنی همدیگر را دوست داشتند. | روبر دسنوس | ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یکی را میتوان دوست داشت!(سخن کوتاه) نویسنده:محمدکدخ (عرفان) one can be liked! author: mohammad khodkhodaie

ممکن است با بسیاری از ن و مردان بتوان دوست شد اما تنها یکی را می توان دوست داشت! mohammad-erfan.mihanblog.com sheroerfan.blog.ir عرفان و اعتراض ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حوّایی سالم برای آدم پاک

درجه ابهام 0 از 4 آدم حوا را خیلی دوست داشت حوا هم آدم را خیلی دوست داشت آدم حوا را همین طوری دوست داشت حوا هم آدم را همین طوری دوست داشت اما الآن آدم ها حواها را همین طوری دوست ندارند حواها هم آدم ها را همین طوری دوست ندارند الآن یک حوا به آدم میگوید از شوهر کچل متنفرم! برو مو بکار چقدر چاقی تو شوهر! برو بای پس معده کن سنت بالا رفته غبغبت حالم را بهم میزند! لیپو شن غبغب کن ... الآن یک آدم به حوا میگوید لب هایت اندازه کافی بزرگ نیست! این پول را بگیر پروتز لب کن دماغت هم انگار زیادی بزرگ است! برو دماغت را سر بالا کن هایت هم سایزی که من میخواهم نیست! ? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

...

تلاش هام به ثمر نشست و بالا.ه رنجوندمش! نه که من خیلی آدم بیرحم و بیشعوری باشم، ولی خب دیگه خوشبینی و . شدن هم حدی داره دوست داشت تو خماری بمونه، دوست داشت من با دروغ راضیش کنم، دوست داشت من هم مثل خودش غیرشفاف باشم ولی من هر آن که فکر می. یک زمان ممکنه طبق کارما، یکی با من اینجوری باشه و بازیم بده دلم میخواست کاملا جدی تو چشماش نگاه کنم و بگم: "حالم ازت به هم میخوره، متوجهی؟ لطفا به خودت بگیر این یکی رو و گورتو گم کن عزیز دلم، برو با .ی که همون اندازه که لایقش هستی دوستت بداره!" ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مرگ همآغوش زندگی

روزی به ارزش دوست داشتن و حقیقت دوست داشتن پی میبری که دیگر توان دوست داشتن نخواهی داشت و برایت فایده ای نخواهد داشت... و اینجاست که مرگ در دل زندگی رخ میدهد... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

من از عهدآدم تو را دوست دارم

من از عهد آدم تو را دوست دارماز آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبحسرودیم نم نم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالیمن ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدمبه اندازه ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزدبگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هم آواز با ماتو را دوست دارم، تو را دوست دارم قیصرامین پور سلامی به بلندی صدای خش خش برگ های رنجو اییزی 1.امروز هوای مشهدبسیارعالی ومعابر پراز آب بود(ولی نه مهدکودک ها ونه مدرسه ها تعطیل بودند!) یه دانشجوی پرطراوتی مثل من،داشت توی این هوا عش ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من..."محمدعلی بهمنی"

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست این سان نمی ی ز من حتی نشان ای دوست من در تو گشتم مرا در خود صدا می زن تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردیحالا لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم گر می توانی یک نفس با من بمان ای دوست یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی کن از من من این برشانه ها بار گران ای دوست نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست آن سان که می خواهد دلت با من بگو آ ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

طلکی

سلسله موی دوست ریزش بسیار داشت تازه سرش طفلکی شوره ناکار داشت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

گاز گرفتگی | قصه های ک نه

فصل سرماسعید و مهران دوستان چند ساله بودند، آن ها در همسایگی همدیگر زندگی می د.فصل زمستان آغاز شده بود و سعید و مهران آرزو می د که زودتر برف بیاید.آن ها برف را بسیار دوست داشتند، بالا ه یک روز هوا بسیار سرد شد و دانه های برف از آسمان به پایین آمد،سعید و مهران بسیار خوشحال شدند،سعید کمی تنبل بود و دوست داشت این هوای زیبا و برفی را از کنار پنجره در اتاق گرم تماشا کنداما مهران دوست داشت با سعید بیرون برود،آدم برفی درست کند و گلوله های برف به سمت همدیگر پرتاب کند.برف که حس روی زمین نشسته بود مهران گفت سعید بیا به بیرون برویم و برف بازی کنیم،سعید گفت تو برو و ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

52. دوستی

همیشه دوست داشتن را بیشتر از دوست داشته شدن، دوست داشته ام... دوست داشتن دس خودم است، میتوانم برایش محدوده بگذارم و میدانم تا چ انداره این دوست داشتنم خالص است... دوست داشته شدن سخت است، توقع می اورد، فکر . می اورد، هزارجور سوال... این دنیا و این ادم ها را فقط میشود دوست داشت، خیلی زیاد! نمیشود توقع دوست داشته شدن بی ازار داشته باشیم! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شعر حافظ . در وصف حضرت زهرا(س)

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گ. عار داشت در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست .م آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان .قه رهن خانه خمار داشت وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر ذکر تسبیح ملک در حلقه .ر داشت چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جنون 4

فال گرفتم،حافظ همیشه میزنه وسط خال بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گ. عار داشت در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست .م آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان .قه رهن خانه خمار داشت وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

رابطه های نیمه تمام

نامزد دوست سابقم ،قبلن با من اشنایی داشت و مرا دوست داشت،به حدی که دوست داشت حتمن بامن در ارتباط بماند،اما خب نمیدانست من و نامزدش قبلن باهم قرار میگذاشتیم،سختم بود که با ی که روزی نقشه های باهم بودن برای همیشه در سر داشتیم دوست عادی بمانم،یاد وانیلا اسکای.آسمان وانیلی افتادم ،انجا که کمرون به تام میگفت فکر کردی خیلی اسونه که عاشقت باشم و وانمود کنم باهات دوست عادیم؟ راست میگفت،حتا اگر بدانیم که بدرد هم نمیخوریم،باز همان تفاوت ها،همان چیزهایی که باعث شد ازهم خوشمان بیاد،آن وسط هست و رابطه سالمی نخاهد بود و اینجاست که روان پزشکا میگن با ا تون هیچ ر ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

حافظ بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گ عار داشت در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست م آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان قه رهن خانه خمار داشت وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر ذکر تسبیح ملک در حلقه ر داشت چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت شیوه جنات تجر? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هذیان

یکی از معیارهای دوست داشتن اینه که کتابایی که نخوندی رو خونده و میره دنبال کتابایی که خوندی و نخونده و با اشتیاق میخونه! بعد هم میشه درمورد اشتراک خونده ها صحبت کرد. اصن فهمیدین چی شد؟ شین میگه این معیارا واسه دوست خوبه، ولی خب مگه نمیشه ی رو که دوست داشتی دوست بشه،یا یه دوست رو دوست داشت؟ بازم نفهمیدین چی شد نه؟ پ ن: درمورد هم صادقه ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آری اینگونه بود برادر

یک آشدوغ مامان پخت در ظرفی خوش هیکل همراه با بویی مست کننده از دوغ و روغن محلی روی اجاق بو ی این بنده ی شکم ، چشم خود رو به اون بست ؛ و یک بشقاب قیمه بادنجون رو با نون خورداینطوری نیست که هردوتا رو دوست داشت بخورهآشدوغ رو دوست داشت ولی اون یکی رو خورد ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چون شب چهل و یکم برآمد

شهرزاد گفت: ای مَلِک شهرباز! خواهرم دنیازاد مرا به گفتن قصه های طولانی و شگفت انگیز وامی دارد. این حکایت طرفه داستانی ست، حکایت دو . و اَنیس وجَلیس. ملک شهرباز گفت: چون است آن حکایت؟ و شهرزاد گفت: اندر شهر بصره پادشاهی بود که فقرا را دوست می داشت و بذل و بخشش فراوان می نمود و به دوست داران حضرت محمد(ص) ارادت داشت. اسم آن ملک، محمد بن سلیمان زینی بود. ملک دو . داشت به نام های معین بن ساوی و فضل بن خاقان که ابن خاقان مردی نیکو سیرت و صاحب کرم بود و در بین مردم نفوذی داشت. مردم در مورد جود و سخای او سخن بسیار می گفتند. اما معینِ ساوی ... ادامۀ قصه... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نه شاه قوی را دوست داشت و نه قوی را دوست دارد

شیرین هانتر جرج تاون؛سعودی ها شهاب حسینی را از قاسم سلیمانی خطرناک تر می دانند/ نه شاه قوی را دوست داشت و نه قوی را دوست داردصرف نظر از اینکه سرنوشت چه خواهد شد، مسأله این است که آیا حاضر است جایگاه منطقه ای ایران را بپذیرد یا می خواهد مسأله ایران را یک بار و برای همیشه مطابق میل خود حل کند. مسیر دوم بسیار خطرناک و پرهزینه است و هیچ تضمینی هم وجود ندارد که به موفقیت برسد. مسأله این است که سابقه اصلا امیدوارکننده نیست.کد خبر:۷۳۹۳۹۶تاریخ انتشار:۲۵ مهر ۱۳۹۶ - ۱۵:۲۶17 october 2017دونالد ترامپ در سخنرانی خود برای اعلام رویکرد جدید در قبال ایران، ایران را دلیل همه م ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست قدیمی

در دبستان دوستی داشتم به نام احمد (اسم خیالی) از اون پسرا بود که همیشه مامانش دنبالش بود و هواشو داشت که تو درس و زندگی موفق بشه، البته اینم بگم برام همیشه عجیب بود مادرش دنبالشه چون تقریبا به یاد ندارم مادرم به مدرسه و معلمام جز روز تحویل کارنامه سر زده باشه... البته این دوستمون خیلی هم زرنگ نبود و جز شاگردان متوسط، البته به کامپیوتر و یادگیری زبان انگلیسی علاقه وافری داشت.... این دوست من یک مشکلی داشت که سال های طولانی از زندگیش را براش از دست داد. همیشه دوست داشت جلب توجه کنه و شروع کرده بود خالی بندی البته کارشم حرفه ای بلد بود، شایدم بقیه خیلی ساده ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست قدیمی

در دبستان دوستی داشتم به نام احمد (اسم خیالی) از اون پسرا بود که همیشه مامانش دنبالش بود و هواشو داشت که تو درس و زندگی موفق بشه، البته اینم بگم برام همیشه عجیب بود مادرش دنبالشه چون تقریبا به یاد ندارم مادرم به مدرسه و معلمام جز روز تحویل کارنامه سر زده باشه... البته این دوستمون خیلی هم زرنگ نبود و جز شاگردان متوسط، البته به کامپیوتر و یادگیری زبان انگلیسی علاقه وافری داشت.... این دوست من یک مشکلی داشت که سال های طولانی از زندگیش را براش از دست داد. همیشه دوست داشت جلب توجه کنه و شروع کرده بود خالی بندی البته کارشم حرفه ای بلد بود، شایدم بقیه خیلی ساده ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست وبلاگی من...

گیل پیشی؟گیل پیشیگیلتو کجاییآهای ایی که اینجا رو میخونید...گیل پیشی رو نمیشناسید؟اسم وبلاگش مسافر بود پ.ن: یه دوست داشت از همین اهالی بلاگ اسکای که اسمش باران بود و توی جمعیت علی فعالیت داشت... ی بارانو نمیشناسه؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

و خدا می گوید :

به اندازه تمام ستاره های آسمان ، ماهی های دریا و تا زمانی که زمین و آسمون وجود دارند ، تو را دوست خواهم داشت . تا زمانی که گیاهان در زمین رشد می کنند ، ماسه ها در دریا هستند ، به تعداد قطره های باران ، تو را دوست خواهم داشت به تعداد روزها و ی که وجود دارند و مقداری هوای موجود برای تنفس ات و تا زمانی که هستی ، تو را دوست خواهم داشت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

غزل 077 - بلبلی برگ گلی

دکلمه غزل بلبلی برگ گلی با صدای نسرین محمدی بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گ عار داشت در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست م آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن ? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چی شدیم ما؟

داشت به آ ش نزدیک میشد، چیزی کم داشت. حس می عبدی پور کم آورده و دارد را الکی کش می دهد. تا اینکه آتنا با هواپیما پرواز کرد و حکم شیرو را اجرا کرد. اما بازی بطری هر شرطی داشت بجز مرگ. پس مرگی در کار نبود. لابد میخواست برود بمبئی یا تفلیس. دوست داشتم آ از آن ور دنیا زنگ میزد به فایز و میگفت: دیدی؟ مونولوگ پایانی پگاه آهنگرانی را دوست داشتم، خیلی... همان اندازه که نگاه پایانی دنیرو در "روزی روزگاری در " را دوست داشتم، همان اندازه که سکانس پایانی "درباره الی" را دوست داشتم و آنجا که گفت: تازه خوشم اومد از زندگی، بغض . مهم نیست که یک جاهایی از بد بود، مهم نیست که ل? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت وی گل ها را بسیار دوست می داشت توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.