وی گل ها را بسیار دوست می داشت

عبارت وی گل ها را بسیار دوست می داشت مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت وی گل ها را بسیار دوست می داشت میباشد.



من او را دوست داشتم

او شعر را دوست داشتخیال پردازی و سفر رامن او را دوست داشتماو شب را دوست داشتآوازِ جیرجیرک و صدایِ بغضِ شمعدانی رامن او را دوست داشتماو مویِ بافته دوست داشتعطر قهوه و سیگار رامن او را دوست داشتماو باران را دوست داشتپاییز را و رنگین کمان رامن او را دوست داشتممن او را دوست داشتممن او را دوست داشتمو او شنیدنِ این جمله راحامد نیازی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نقطه چین

بعضی وقت ها خیلی نسبت به آدمهای زندگی ام غُر دارم . آنقدر که می توانم یک روز نفرت انگیز درست و حس برای خودم و آنها بیافرینم. یک جمله ی نقطه چین دار برای اینجور وقت هایم کشف کرده ام که با پر نقطه چین هایش روزم را نجات می دهم: نقطه چین را هم می شود دوست داشت.آدم هایی که قرارهای کاریشان را مدام از یاد می برند را هم می شود دوست داشت.آدمهایی که شب ها بیدارند و روزها می خوابند را هم می شود دوست داشت.آدمهایی که شلوارهای گشاد پارچه ای می پوشند را هم می شود دوست داشت.آدمهایی که حوصله ی سفر رفتن ندارند را هم می شود دوست داشت.و ....بعد جاروبرقی را روشن می کنم، پیاز و چاقو را برمی دارم یا شال و مانتو می کنم و می زنم بیرون و فکر می کنم آدم های غرغرویی مثل من را هم لابد می شود دوست داشت. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ای دوست

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست اینسان نمی ی ز من حتی نشان ای دوست من در تو گشتم مرا در خود صدا می زن تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی حالا لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم گر می توانی یک نفس با من بمان ای دوست یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی کن از من من این برشانه ها بار گران ای دوست نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست انسان که می خواهد دلت با من بگو آری من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست " محمد علی بهمنی " ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مراقبت

قبل تر ها توی ذهنم زنی نقش داشت که دوست داشتنش زیاد بود،خیلی چیزها رو دوست داشت...عادت به مراقبت داشت مراقبت از هرچیزی که دوست داشت چ جاندار چ بی جان اصلا بی معنی بود که دوستش بداری ولی مراقبت نکنی... حتی لباس دوست داشتنیش که هیچ جز خودش دوستش نداشت هم باید مراقبتش میکرد.. اما نقش زن کمرنگ میشود وقتی میبیند هیچ چیز دوست داشتنی ماندگار نیست..وقتی لباس دوست داشتنی با همه مراقبت ها دیگر مناسب پوشیدن نیست... انگار که میشود دوست داشت و مراقب نبود...میشود حجم مراقبت را کنترل کرد...مگر عمر یه لباس چقدر است که این همه مراقبت بخاهد؟!! بله مراقبت هم انرژی میخواهد،مراقبت توان میخواهد،مراقبت استرس آور است... مراقبت ها که سرکوب شوند،دوست داشتن ها سرکوب میشود...و حتی نقش های ماندگار در ذهن #عینکِ من #زینب غالبی(آبان دُخت) #تاریخ ٢٠مرداد ١٣٩٦ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

داستان برادران بای

از بچگی با هم تفاوت داشتند یکی به موسیقی علاقه داشت یکی به خبرنگاری یکی دوست داشت در خفا کار کند یکی در دید. یکی دوست داشت همه تصویرش رو ببینند دیگری دوست داشت هیچ تصویری از وی منتشر نشود بله دوستان این است داستان دو برادر هنرمند یکی خبرنگار واحد مرکزی خبر حسینی بای و دیگری هنرمند با استعداد و خوش ذوق ارنجمنت بای ( arran ent by ) خواهر آنها " استند بای " و پدر آنها "های بای " بود. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

رخت کن مثلا

داشت بهش میگفت که تو که خیلی خوبی لاغریداشت جواب میداد که نه پاهامو ندیدی اونا چاق اند رفت به این سمت که هر کی یک جور ِ یکی دوست داره داشته باشه یکی نه با یک بلندی و شادی گفت نه اصلا همه دوست دارن مگه میشه دوست نداشته باشن ... ادامه در لینک سایت منبع ...

همراه همیشگی

در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت. همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد، بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد. همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد، نزد دوستانش او را برای جلوه گری میبرد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد. واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست داشت! او بسیار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود و مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید؛ اما .... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

غُر

بعضی وقت ها خیلی نسبت به آدمهای زندگی ام غُر دارم . آنقدر که می توانم یک روز نفرت انگیز درست و حس برای خودم و آنها بیافرینم. برای تحت کنترل درآوردن اوضاع، شروع می کنم به گفتن یک سری جمله های شبیه هم ... آدم هایی که قرارهای کاریشان را مدام از یاد می برند را هم می شود دوست داشت. آدمهایی که شب ها بیدارند و روزها می خوابند را هم می شود دوست داشت. آدمهایی که شلوارهای گشاد پارچه ای می پوشند را هم می شود دوست داشت. آدمهایی که حوصله ی سفر رفتن ندارند را هم می شود دوست داشت و .... بعد جاروبرقی را روشن می کنم، پیاز و چاقو را برمی دارم یا شال و مانتو می کنم و می زنم بیرون و تلاش می کنم آدم غرغرویی مثل خودم را هم دوست بدارم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

غُر

بعضی وقت ها خیلی نسبت به آدمهای زندگی ام غُر دارم . آنقدر که می توانم یک روز نفرت انگیز درست و حس برای خودم و آنها بیافرینم. برای تحت کنترل درآوردن اوضاع، شروع می کنم به گفتن یک سری جمله های شبیه هم ... آدم هایی که قرارهای کاریشان را مدام از یاد می برند را هم می شود دوست داشت. آدمهایی که شب ها بیدارند و روزها می خوابند را هم می شود دوست داشت. آدمهایی که شلوارهای گشاد پارچه ای می پوشند را هم می شود دوست داشت. آدمهایی که حوصله ی سفر رفتن ندارند را هم می شود دوست داشت و .... بعد جاروبرقی را روشن می کنم، پیاز و چاقو را برمی دارم یا شال و مانتو می کنم و می زنم بیرون و تلاش می کنم آدم غرغرویی مثل خودم را دوست بدارم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یاد پس از مرگ

دوست دارم وقتی از این دنیا میروم اگر نابغه بودم که نیستم یا استعداد داشتم که ندارم نگویند یک استعداد یا نبوغ رفت؛ بگویند یک پشتکار رفت؛ اگر عالم بودم نگوید عالمی رفت بگویند عاملی رفت اگر ثروتمند بودم بگویند کارگری رفت اگر رشنفکری بودم بگویند مومنی رفت اگر مومنی بودم بگویند آزادفکری رفت؛ اگر خانواده داشتم نگوید همسرم یا فرزندم یا م رفت بگویند مرد مورد اعتماد و کمک یارم رفت؛ و از همه بیشتر دوست دارم بگویند همه حتی اگر همه ی من یک نفر باشد با هر رابطه ای بگویند هر چه بود انسانی رفت با اخلاقی رفت که آزارش به ی نمیرسید وقتی که درد داشت ناله نمیکرد وقتی که ظلمش میکردی دوست داشت عصبانی نشود اما گاهی میشد وقتی ظلمی میکرد شرمگین میشد دوست داشت خوب باشد اما نشد دوست داشت کمک یار و همدم اطرافیان باشد اما نتوانست دوست داشت هر را دید بخندد دیگران را شاد کند باری از دوش جامعه بردارد دوس داشت کار کند هرچند مهم نباشد اگر هم انسان نبودم بگویند دوست داشت انسان باشد اگر مومن نبودم بگویند دوست داشت حقیقت را درک کند و به آن ایمان بیاورد؛ ای کاش اینگونه بودم که بگویند خوب نبود اما تلاش میکرد آن طور که فکر میک ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عاشقی

قول میدی که هیچ وقت دختری رو بیشتر از من دوست نداشته باشی. .. پسر: من دوست دارم اما نمی تونم همچین قولی بهت بدم . . دختر(درحال گریه): … یعنی یکی رو بعد از من دوست خواهی داشت؟ پسر(با خنده): دختری که من بعد از تو دوست خواهم داشت،تو رو مامان صدا می زنه….. به سلامتی همچین پسرایی که مرامشون تکه . . . ... ادامه در لینک سایت منبع ...

او

او می مانْد؛ در چیزهایی که دوست شان می داشت. قسمتی از خودش، در تماشا و تنفسِ «آن» ثانیه ها جامی مانْد. او پراکنده شده بود؛ چیزهایی که دوست شان داشت، شده بود. او در پراکندگی اش، آرام شده بود. «سکن الفواده بعشقها و ودادها» شده بود. «زیر شمشیر غمش، کنان باید رفت»، شده بود. دل آرام شده بود. اما هنوز به اسمی که سال ها پیش، روی او گذاشته بودند، خوانده می شد. با «رنجِ دوست داشتن»، دوست شده بود؛ با زندگی، با صدای آوازی که نمی خواست، اما می شنیدش، دوست شده بود. مثل نوزادی به بغل کننده اش، اعتماد کرده بود. و برای اندوه هایش، کتاب می خواند. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عاشقانه های بی پایان

دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم حسینم دوست دارم همه م دوست دارم نفسم دوست دارم عمرم دوست دارم زندگیم دوست دارم دارو ندارم دوست دارم وجودم دوست دارم قلبم دوست دارم جیگرم دوست دارم یکی یدونم دوست دارم دوردونم دوست دارم سی لپ قرمزی من دوست دارم ذوق و شوق من دوست دارم متحول من دوست دارم عشق اول و آ وهمیشگی من دوست دارم صبورم دوست دارم مهربونم دوست دارم قلقلی من دوست دارم نفسم دوست دارم همسرکم دوست دارم عزیزکم دوست دارم جون من دوست دارم بی پایان همسفرم حسین من حسین من شیرینه مهرش به دل میشینه وقتی میخواد بشینه تو قلب من میشینه ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سوگند

از تو تنها یک صدا دارمیک ع و یک دنیا که در پشت چشمانم ساخته امبه زمین سوگند که سنگلاخش را هموار و پستش را بلند خواهم کردبه آسمان سوگند که آنقدر خواهم گریست تا نهر ها روان شودبه درخت، به نسیم، به شبنم، به صبح سوگند مى خورم که تورا دوست خواهم داشتکه تورا دوست خواهم داشتکه تو را دوست خواهم داشت مهر آیین٩٥/٢/٤ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اگر تو خود را دوست داری، دیگران را نیز مانند خودت دوست داری

اگر تو خود را دوست داری، دیگران را نیز مانند خودت دوست داری . تا وقتی که دیگری را کمتر از خودت دوست داری در دوست داشتن خودت هم موفقیت واقعی ب نکرده ای، ولی اگر خودت و همه را به یک اندازه دوست بداری، آنگاه همگی را به منزله یک شخص دوست خواهی داشت و آن هم خداست هم انسان. بنابراین ی درستکار و بزرگ است، که ضمن دوست داشتن خود، همه را به تساوی دوست بدارد. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

رویـــا

اولی همیشه دوست داشت اتومبیلی مثل مال دومی را داشته باشد ، با همان تشکیلات و دم و دستگاه پخش موزیکش! خسته شده بود از پیاده روی و دوست داشت با اتومبیل رویاهایش هر شب در خیابان های قشنگ شهر گردش کند! دومی اتومبیلش را خیلی دوست داشت ، اما بعضی اوقات که مسیری را پیاده طی میکرد ، دلش میخواست که این اتفاق هر روز برایش رقم بخورد. که کاش میشد بیشتر پیاده روی کند و کیف کند با راه رفتن توی خیابان های قشنگ شهر! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

...

کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست عزیز دار محبت که خارزار جهان گرش گلی است همانا محبتست ای دوست به کام دشمن دون دست دوستان بستن به دوستی که نه شرط مروتست ای دوست فلک همیشه به کام یکی نمیگردد که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست بیا که پاییز خاطرات انگیز گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست مآل کار جهان و جهانیان خواهی بیا ببین که خزان طبیعتست ای دوست گرت به صحبت من روی رغبتی باشد بیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوست به چشم باز توان شب شناخت راه از چاه که شهریار چراغ هدایت است ای دوست #شهریار ... ادامه در لینک سایت منبع ...

...

کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست عزیز دار محبت که خارزار جهان گرش گلی است همانا محبتست ای دوست به کام دشمن دون دست دوستان بستن به دوستی که نه شرط مروتست ای دوست فلک همیشه به کام یکی نمیگردد که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست بیا که پاییز خاطرات انگیز گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست مآل کار جهان و جهانیان خواهی بیا ببین که خزان طبیعتست ای دوست گرت به صحبت من روی رغبتی باشد بیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوست به چشم باز توان شب شناخت راه از چاه که شهریار چراغ هدایت است ای دوست #شهریار ... ادامه در لینک سایت منبع ...

...

کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست عزیز دار محبت که خارزار جهان گرش گلی است همانا محبتست ای دوست به کام دشمن دون دست دوستان بستن به دوستی که نه شرط مروتست ای دوست فلک همیشه به کام یکی نمیگردد که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست بیا که پاییز خاطرات انگیز گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست مآل کار جهان و جهانیان خواهی بیا ببین که خزان طبیعتست ای دوست گرت به صحبت من روی رغبتی باشد بیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوست به چشم باز توان شب شناخت راه از چاه که شهریار چراغ هدایت است ای دوست #شهریار ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پسری که مرا دوست داشت

پسری که مرا دوست داشت درست قرار دوممان به من یک ادکلن اصل فرانسوی هدیه داد.درست مثل محمد و بهزاد.دفعه ی دیگر خودش را به من نزدیک کرد و گفت:"استفاده نکردی؟"و من فهمیدم همان بلایی قرار است سرم بیاید که دفعه ی قبل و دفعات قبل آمده بود.(نویسنده:بلقیس سلیمانیمنبع:مجموعه داستانک پسری که مرا دوست داشتانتشارات ققنوس) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نامردی!!!

تو این دنیای نامردی یه دختر ن نا بود که یه داشت.دختره شو خیلی دوست داشت.بهش میگفت اگه من دوتا چشم داشتم واسه همیشه باهات می موندم. یه روز یه نفر پیدا شد چشماشو داد به دختره. دختره وقتی تونست شو ببینه دید که اونم ن ناست. بهش گفت دیگه نمیخوامت برا همیشه از پیشم برو.پسره درحالیکه داشت میرفت لبخند تلخی زد و با اشک گفت : مواظب چشمای من باش!!! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تو با تمام وجود دوست خواهم داشت

با دویست و چند تکه استخوانم دوستت دارم چند سال باید بگذرد تا استخوان های آدم بپوسد و همه چیز فراموش شود وقتی تو را با تمام وجودم و با تک تک سلولهایم دوست دارم تا باقی ماندن آ ین تکه های وجودم دوستت خواهم داشت و اینچنین است که بعد از مرگ نیز تو را با تمام وجودم دوست خواهم داشت علیرضا عزیز و دوست داشتنی من ... ادامه در لینک سایت منبع ...

داستان کوتاه

یه روزگار بد یه دختر کور بود که پسری رو دوست داشت پسره هم اونو خیلی دوست داشت بعد دختره میگه اگه من بینا بودم اونوقت می فهمیدی که چقدر دوست دارم .بعد ها یکی پیدا میشه چشماشو می ده به دختره بعد دختره که بینا میشه می بینه ش کوره ترکش می کنه ولی پسره بهش می گه برو ولی خیلی مراقب چشام باش ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عمران زاده: خدا دوست مان داشت و پیروز شدیم

م ع تیم فوتبال صبای قم گفت: در بازی برابر نفت تهران خدا دوست مان داشت و توانستیم به بازی برگردیم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست

دوستان واقعی انی هستند که همیشه چیز های خوبی برای پشت سرما گفتن دارند. وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش هم دوست واقعی باشد. چیزی در جهان بهتر از دوست واقعی نیست. دوست زمان احتیاج ,دوست واقعی است. دوست کلامی زیبا است که هر درکش کرد,ترکش نکرد. هرگز بخاطر دوستانمان از انجام وظیفه چشم نپوشیم. ان که از داشتن دشمن می ترسد ,هرگز دوست واقعی نخواهد داشت. دوستی برگزینیم که به گاه سختی و درماندگی مددکارمان باشد. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست

کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوستبیا که نوبت انس است و الفتست ای دوستدلم به حال گل و سرو و لاله می سوزدز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوستمگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشتبیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوستعزیز دار محبت که خارزار جهانگرش گلی است همانا محبتست ای دوستبه کام دشمن دون دست دوستان بستنبه دوستی که نه شرط مروتست ای دوستفلک همیشه به کام یکی نمیگرددکه آسیای طبیعت به نوبتست ای دوستبیا که پاییز خاطرات انگیزگشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوستمآل کار جهان و جهانیان خواهیبیا ببین که خزان طبیعتست ای دوستگرت به صحبت من روی رغبتی باشدبیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوستبه چشم باز توان شب شناخت راه از چا ه شهریار چراغ هدایت است ای دوست شهریار ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست داشتن های من

دوست داشتم از که میام بوی غذای مامانی از بدو ورود به مشامم برسه... دوست داشتم موقعی که خسته از کتابخونه میام مامانم بیاد تا من یه ماچ آبدارش کنم.. دوست داشتم بابام دوستم داشت.. دوست داشتم وقتی که بچه بودمو 20 میووردم مامانم برام ذوق میکرد... دوست داشتم توی مدرسه رتبه که میووردم مامانم تشویقم میکرد... دوست دارم موقع مرگم مرگم رنگش سفید باشه برع این دنیا که همچیم چه خواسم چه نخواسم مشکی بود... دوست داشتم بابام پدر بود... دوست داشتم بابام 40 ساله اش بود... دوست داشتم مامانم با عرضه بود... من خیلی چیزا دوست داشتم...ولی بهش نرسیدم.. دوس داشتم کلاس گیتار میرفتم... دوست داشتم شنا مو ادامه بدم... دوست داشتم وقتی خسته از راه میرسم ناهارمو خودم گرم نکنم... دوست داشتم.... شما چی دوست دارین؟؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست داشتن

بعضی آدم ها را نمی شود داشتفقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت ! بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشنداصلا به آ ش فکر نمی کنیآنها را باید دوستشان بداریآن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق !یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ... این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند همدر کنج دلت تا ابد یک جور خاص دوست داشته خواهند شد. __________________ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اولین دوست داشتن

فقط اولین دوست داشتن درد دارد ! همانی که وقتی میرودنمیدانی چطور به دلت بفهمانیکه محاسباتت غلط از آب درآمد ..چطور بگویی نشدکه نشکندنریزد .. بعد ها دوست داشتن هایتنه به قوت قدیـم استنه دردناک جوری علاقمند میشویکه رفتن را به طورِ پیش فرضروی تنظیماتِ دوست داشتنت خواهی داشت ... دوست میداریاما اگر چنـد بار آنی بشود که نبایدحرفی بزند که بهم بریزدتدوست داشتنت بر حسبِ تنظیماتبه نداشتن میل میکندبهتر بگویمدوستش خواهی داشتاما اهمیتی ندارد داشته باشی اش یا نه ! اینجاست که میفهمیدوست داشتنتپوست کلفت کرده !دیگر آنی نیست که با این رفتـن ها بلرزدمیفهمی چه میگویم ؟پوسـت کلفت میکند ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آقا دوست؟

آقا گمانم من شما را دوست حسی غریب و آشنا را دوست نه نه! چه می گویم فقط این که آیا شما یک لحظه ما را دوست؟ منظور من این که شما با من من با شما این قصه ها را دوست؟ ای وای! حرفم این نبود اما سردم شده، آب و هوا را دوست؟ حس عجیب پیشتان بودن نه! فکر بد نه! من خدا را دوست از دور می آید صدای پا حتی همین پا و صدا را دوست این بار دیگر حرف خواهم زد آقا گمانم من شما را دوست ... ادامه در لینک سایت منبع ...

♥♥♥♥♥♥♥♡♡♡♡♡

سلام .... عشقم اصلا حالم خوب نیس ... خیلی بهت نیاز دارم .. وقتی بام حرف می زنی خیلی اروم می شم ... اصلا حوصله هچ و ندارم به جز تو .. نفس زند گی .... به خدا فقط به خاطر تو اومدم نت ... تا ا دنیا باهات .... جونم به تو وابسته س ... دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم ♥♥♥♥♥♥♥♡♡♡♡♡♥♥♥♥♥♥♥♡♡♡♡♡♥♥♥♥♥♥♥♡♡♡♡♡♥♥♥♥♥♥♥♡♡♡♡♡ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چهار همسر

روزگاری پادشاه ثروتمندی بود که چهار همسر داشت؛او همسر چهارم خود را بسیار دوست می داشت و او را با گرانبهاترین جامه ها می آراست و با لذیذترین غذاها از او پذیرائی می کرد، این همسر از هر چیزی بهترین را داشت...پادشاه همچنین همسر سوم خود را نیز بسیار دوست می داشت و او را کنار خود قرار می داد، اما همیشه از این بیم داشت که مبادا این همسر او را به خاطر دیگری ترک نماند.پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت او محرم اسرار شاه بود و همیشه با پادشاه مهربان و صبور و شکیبا بود. هرگاه پادشاه با مشکلی روبرو می شد به او توسل می جست تا آنرا مرتفع نماید.همسر اول پادشاه شریک بسیار وفاداری بود و در حفظ و نگهداری تاج و تخت شاه بسیار مشارکت می نمود، اما پادشاه این همسر را دوست نمی داشت و به سختی به او توجه می کرد، ولی برع این همسر شاه را عمیقا دوست داشت. ادامه مطلب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تو را

تو را باید کمی بیشتر دوست داشتکمی بیشتر از یک همرا می بیشتر از یک همسفرکمی بیشتر از یک آشنای ناشناس!تو را باید...اندازه تمام دلشوره هایتاندازه اعتماد تتو را باید با تمام حرف هایی که در چشمانت موج میزندبا تمام رازهایی که در داری دوست داشتتو را باید همانند یک هوای ابرییک شب بارانییک آهنگ قدیمییک شعر تمام نشدنیهمانند یک ملو درامِ کلاسیکِ عاشقانه ی فرانسویهمانند یک آواره ی عاشق دوست داشت!تو را باید هنگامی که موهایت را تاب میدهیهنگامی که پشت پنجره ء اتاق خاطرات ات...چشم میدوزی به برگ های روان پاییزهنگامی که دیوار شب را با سکوت ات میشکنیهنگامی که آغوشی میخواهی از جنس آرامشتو را باید فراتر از لمس تَن ات دوست داشتفراتر از اختلالات هورمونی!برای دوست داشتنت باید غرور را رها کرد! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

08:32

تو دوست داری بمیری؟ دوست ندارم زندگی کنم -خب این یعنی دوست داری بمیری؟ مردنُ که نمیشه دوست داشت.. تو اینُ میگی! -تو هم داری از من می پرسیش ... ادامه در لینک سایت منبع ...

پلاسکو ریخت از بس که جان نداشت!

پلاسکو توانایی مقابله با این آتش را نداشت. پلاسکو دوست داشت بریزد. پلاسکو خسته بود. پلاسکو 50 سال ایستاده بود و دوست داشت کمی بنشیند. پلاسکو بدنی پر از زخم داشت. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

"پلاسکو"ریخت از بس که جان نداشت

پلاسکو توانایی مقابله با این آتش را نداشت. پلاسکو دوست داشت بریزد. پلاسکو خسته بود. پلاسکو 50 سال ایستاده بود و دوست داشت کمی بنشیند. پلاسکو بدنی پر از زخم داشت. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست داشت ...

من از پیر شدن می ترسم. از ازدواج می ترسم. مرا از تدارک سه وعده غذا در روز معاف کن، مرا رها کن از قفس بی رحم زندگی روتین و تکراری. می خواهم آزاد باشم. می خواهم بی شم، می خواهم به همه چیز واقف باشم. فکر می کنم دوست دارم خودم را "دختری که دوست داشت خدا باشد" بنامم … #سیلویا_پلات ... ادامه در لینک سایت منبع ...

701- چون که منو از دوست داشتنشون غمگین نمیکنن

من شما رو دوست ندارم. من نارنگی دوست دارم. راه رفتن زیر بارون و لییتیوم گوش دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. برگشتنِ به کتابا بعد از چند روز رها شونو دوست دارم. چای با عطر گل سرخ دوست دارم. خو دن تا ساعتِ ده و بیدار شدن تنهایی رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. چیزبرگر زغالی دوست دارم. ساعت شنی دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. سفر دوست دارم. گریه برای ا رو دوست دارم. خو دن دوست دارم. خو دن و هیچوقت پا نشدن دوست دارم. سگ ها و گربه ها رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

671- چون که منو از دوست داشتنشون غمگین نمیکنن

من شما رو دوست ندارم. من نارنگی دوست دارم. راه رفتن زیر بارون و لییتیوم گوش دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. برگشتنِ به کتابا بعد از چند روز رها شونو دوست دارم. چای با عطر گل سرخ دوست دارم. خو دن تا ساعتِ ده و بیدار شدن تنهایی رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. چیزبرگر زغالی دوست دارم. ساعت شنی دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. سفر دوست دارم. گریه برای ا رو دوست دارم. خو دن دوست دارم. خو دن و هیچوقت پا نشدن دوست دارم. سگ ها و گربه ها رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آقا!!!

آقا گمانم من شما را دوست حسی غریب و آشنا را دوست نه نه! چه می گویم فقط این که آیا شما یک لحظه ما را دوست؟ منظور من این که شما با من من با شما این قصه ها را دوست؟ ای وای! حرفم این نبود اما سردم شده، آب و هوا را دوست؟ حس عجیب پیشتان بودن نه! فکر بد نه! من خدا را دوست از دور می آید صدای پا حتی همین پا و صدا را دوست این بار دیگر حرف خواهم زد آقا گمانم من شما را دوست ... ادامه در لینک سایت منبع ...

می توان دوست داشت!

چه خوب است که هیچ چیز هرگزبی نقص نیستهمیشه می توان امید داشتقفل بسته ی درزنگ زده باشدطناب دور گردنتپوسیده باشدو سیاهچاله ی اسارتتشکافی داشته باشد برای ورود نوریک دنیای ناقص راهمیشه بیشتر از یک بهشت متعالیمی توان دوست داشت!گاهی سر می چرخانم و به گذشته نگاه میکنمچقدر خستگی پشت سرم جا مانده … ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بعضی ها را « نـ مـ یـ شـ و د » داشت . . .

بعضی آدم ها را نمی شود « داشت » فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت! بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها! اصلا به آ ش فکر نمی کنی آنها برای اینند که دوستشان بداری آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق! یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست! این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم در کنج دلت تا ابد یه جور خاص دوست داشته خواهند شد ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مرغ سپهر

از یار چه امید؟ که وفا دید و جفا داشت از خصم چه پروا؟ که نه خواند و نه خفا داشت با دوست چه جز حُبّ نظر عرض توان کرد؟ بگذر ز نگاهی که نه شة ما داشت هر غرضی دارد و سویی سپرد ره کن دیده بدان سوی که دل دید و روا داشت از عشق مگو چند چو خامی، به خطایی ما را بده آن باده ز جامی که عطا داشت در ماست نه این فاصله چون اصل یکی بود شد بت خود و جان ها همه از اصل جدا داشت ما مرغ سپهریم و در این خاک به دامیم قدسی نفسی کو که دل از دام رها داشت؟ وامق همه پندار تو ویران کن و می جوی ویرانه سرایی به درون گنج خفا داشت دی ماه ۱۳۹۵ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نمیتونی منو گیج کنی!

ب موقع خواب گفتم بذار یکم باران مهر رو بزارم سرکار و گیجش کنم از یکی از نوستالژی های کودکیمون که برای حداقل یه هفته دستمون بهش بند بود استفاده و سریع گفتم: باران مهر دوست من دوست داره با دوست تو که دوست داره با دوست من دوست بشه ،دوست بشه دوست داری با دوست من که دوست داره با دوست تو دوست بشه دوست بشیگفت:یه بار دیگه بگو. دوباره سریع گفتم و به بابایی گفتم میخوان باران رو گیج کنم. اون موقع یکهوویی و سریع باران مهر گفت: چرا گیج بشم دوست تو و دوست من میخوان باهم دوست بشن تو میخوای بدونی منم دلم میخواد باهاش دوست بشم یا نه ... ادامه در لینک سایت منبع ...

"پلاسکو"ریخت از بس که جان نداشت

پلاسکو توانایی مقابله با این آتش را نداشت. پلاسکو دوست داشت بریزد. پلاسکو خسته بود. پلاسکو 50 سال ایستاده بود و دوست داشت کمی بنشیند. پلاسکو بدنی پر از زخم داشت. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست داشتی کجا به دنیا می آمدی؟

جمعی دوستانه بود. یکی از بچه ها گفت، دوست دارد که کاش می شده افغانستان به دنیا بیاید. خب واقعا مس ه به نظر می رسید ولی به نظر من جذاب آمد. خب راستش ما در بعضی چیزها یا خیلی چیزها، هیچ حق انتخ نداریم، یکیش همین که کجا به دنیا بیاییم، ولی خب می شود خیال کرد و دوست داشت. از خودم پرسیدم تو دوست داری کجا به دنیا می آمدی؟ بعد هم از بچه ها. پرسیدم شما چطور؟ دوست داشتید کجا به دنیا می آمدید؟ یکی گفت؛ آلمان، یکی کویت، یکی عراق، یکی هم ایران را دوست داشت واقعا. دلایل جذ هم داشتند. آ ش هم همان که دوست داشت افغانستانی باشد از من پرسید، تو چطور؟ دوست داشتی کجا به دنیا می آمدی؟ لبخند زدم، پاسخم اگرچه کلی دلیل داشت ولی بداهه بود. مصر! راستی چرا اینطور نگاه می کنید؟:) [شما چطور؟ دوست داشتید کجا به دنیا می آمدید؟] [بهتر است دیگر از بیخو حرف نزنم، کلافه کننده است نه؟] ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست داشتی کجا به دنیا می آمدی؟

جمعی دوستانه بود. یکی از بچه ها گفت، دوست دارد که کاش می شده افغانستان به دنیا بیاید. خب واقعا مس ه به نظر می رسید ولی به نظر من جذاب آمد. خب راستش ما در بعضی چیزها یا خیلی چیزها، هیچ حق انتخ نداریم، یکیش همین که کجا به دنیا بیاییم، ولی خب می شود خیال کرد و دوست داشت. از خودم پرسیدم تو دوست داری کجا به دنیا می آمدی؟ بعد هم از بچه ها. پرسیدم شما چطور؟ دوست داشتید کجا به دنیا می آمدید؟ یکی گفت؛ آلمان، یکی کویت، یکی عراق، یکی هم ایران را دوست داشت واقعا. دلایل جذ هم داشتند. آ ش هم همان که دوست داشت افغانستانی باشد از من پرسید، تو چطور؟ دوست داشتی کجا به دنیا می آمدی؟ لبخند زدم، پاسخم اگرچه کلی دلیل داشت ولی بداهه بود. مصر! راستی چرا اینطور نگاه می کنید؟:) [شما چطور؟ دوست داشتید کجا به دنیا می آمدید؟] [بهتر است دیگر از بیخو حرف نزنم، کلافه کننده است نه؟] ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تفاوت عشق و دوست داشتن ...5

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.عشق تملک معشوق است،دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بیسکوییت مادر :)

وسط اون همه افطار و مراسم شب احیاء و پچ پچ های نه، تلویزیون روشن بود و مهدیس و وانیا* زل زده بودند به بازی والیبال ایران-روسیه، بهتر است بگوییم مهدیس، وانیا و من :))) ست چهارم که 35-37 تمام شد، وانیا داشت وسط اتاق می ید و من و مهدیس بالا و پایین می پریدیم و دست هایمان را به نشانه پیروزی به هم می کوبیدیم :) دقایقی بعد من با مادر مهدیس و وانیا آن قدر دوست بودیم که انگار سال هاست همدیگر را می شناسیم:) نکته مهم: اگر با بچه ها دوست شوید، مادرشان شما را دوست خواهد داشت، حتی بیشتر از زمانی که با خود مادر دوست باشید :) * مهدیس کلاس پنجم، وانیا کلاس اول :) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تورا دوست دارم . . .

تو را به سبک خودم دوست دارم ! من دنباله روی عشق دیگران نیستم … من برای تو نمی میرم تا لباس عزا تنت کنم ، نه !! این دوست داشتنی احمقانه خواهد بود … برایت زنده بمانم بهتر است … هیچ تو را مثل " من " دوست ندارد ! پس تو را مثل " من " دوست خواهم داشت .. تو مجبور نیستی شعرهایم را دوست داشته باشی ! مجبور نیستی دعوا نکنی !! مجبور نیستی همیشه لبخند بزنی !!! مجبور نیستی که خودت را مجبور کنی مرا دوست داشته باشی من دوست داشتنم را به تو ثابت نمی کنم … همیشه حرف هایت را نمی پذیرم قول نمی دهم هیچوقت فراموشی نگیرم من حتی قول نمی دهم که هیچوقت روز تولدت را از یاد نبرم تو مجبور نیستی باور کنی !! اما باور ن تو از دوست داشتن من نمی کاهد … این سبک من است ! و فقط من هستم که میتواند اینگونه تورا دوست داشته باشد … من تو را به سبکی خاص ، به سبک خودم دوست دارم .. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

من بد بودن رو دوست داشتم !

بچه بودم دوست داشتم پلیس بشم اما نه از این پلیس هایی که توی راه درست و کلا کار های خوب میکنن هاا ... نه من دوست داشتم از این پلیس هایی بشم که با بدی میجنگن اما بدی ها رو دوست دارن .. من دوست داشتم یه مرز بین خوبی و بدی باشم .. بزرگتر که شدم دوست داشتم خلبان باشم .. نه از این خلبان هایی که تو کار های مسافربری و اینا باشن .. از اونایی که وقتی سوار هواپیماشون میشن و حرکت میکنن به سمت شهر دشمن اون شهر خودش رو اب شده ببینه ! کمی بزرگتر شدم دوست داشتم نرم افزار باشم .. نابغه کامپیوتر .. نه از اینایی که برنامه های مفید مینویسن .. از اونایی که کامپیوتر ها رو اب میکنن .. میکنن .. از اونایی که برنامه های م ب مینویسن .. حالا هم که دوست دارم باشم ! نه از هایی که مریضی شفا میدن ! بلکه ی که ویروس میسازه ! داروهای خطرناک میسازه ! این منم ... ی که همیشه دوست داشت از اونا باشد ! از بد ها ! ی که همیشه اسمش جزو بد ها بود ! با چند تا خط و ضبدر جلویش ! ی که همیشه بدی ها را دوست داشت .. ! این هم حق انتخاب بود دیگر نه ؟؟؟ ربات. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست

براستی تعریف دوست چیست؟ آیا صرفاً همراهی یا قابل دید بودن کافیست؟ آیا دوستان مجازی میتوانند جای دوست حقیقی(تعریفی که تا قبل از دنیایی مجازی وجود داشت) را بگیرند یا حتی برتر ازآن باشند؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

داستانک - پیری

خشمگین بود . دلش می خواست هرچه در دور و برش بود به آتش بکشد . دوست داشت به زمین وآسمان ناسزا بگوید . حق داشت . تا وقتی که روی پا بود و دیگران می توانستند از او استفاده کنند از هیچ هیچ چیز را دریغ نمی کرد . به یکی خوراکی می داد بدون توقع ، به دیگری آرامش می بخشید بی هیچ چشم داشتی . از این دست کارها ، بسیار می کرد ...... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست داشتن که شاخ و دم ندارد...

دوست داشتن که شاخ و دم ندارد ، اگر داشت من دیو کوچکی بودم که عاشقانه تو را دوست دارد ... افروز ارزه گر ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست داشتن که شاخ و دم ندارد...

دوست داشتن که شاخ و دم ندارد ، اگر داشت من دیو کوچکی بودم که عاشقانه تو را دوست دارد ... افروز ارزه گر ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تو را دوست دارم

من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هم آواز با ما تو را دوست دارم، تو را دوست دارم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

سلام بر دوست . سلام بر دوستان

در زدم و گفت کیست گفتمش ای دوست ! ، دوست گفت :در آن دوست چیست ؟ گفتمش ای دوست !، دوست گفت اگر دوستی ، ازچه در این پوستی ؟ دوست که در پوست نیست گفتمش ای دوست !، دوست (معینی کرمانشاهی) علی (ع ) می فرماید : « انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال » . با این حال چشم . هر آن سخن که دل دوستان برنجاند صلاح نیست که در صفحه ی وبم ماند. فدای قدم دوست! در صبح بامدادان به بهشت برگشودن / نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی . (سعدی) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

wif

بعضی آدم ها را نمیشود داشت فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت ! بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها ! اصلا به آ ش فکر نمی کنی آنها برای اینند که دوستشان بداری آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق ! یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ... این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم در کنج دلت تا ابد یه جور خاص دوست داشته خواهند شد ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست

دوست خوب، حال آدم را خوب می کنددوست بامعرفت، هر وقت دل آدم برایش تنگ شد، زنگ می زنددوست مهربان، مهربانی اش را به همه هدیه می دهد.دوست صمیمی، با فکر به او، دلت آرام می شود...کلادوستمعقوله پیچیده ای هست.هر چندبرای دخترهیچ خواهر نمی شود. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تو را دوست دارم

من از عهد آدم تو را دوست دارماز آغـــاز عالــم تو را دوست دارمچه شب ها من و آسمان تا دم صبحسرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارمنه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارمسلامی صمیمی تر از غـم ندیدمبه اندازه ی غم تو را دوست دارمبیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزدبگوییم با هم : تو را دوست دارمجهان یک دهان شد همـــآواز با ما :تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم#قیصر_امین_پور ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اگه

انقد نگید اگه دوست داشته باشه بر میگرده!!! اگه دوست داشت که نمیرفت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

رو مه استقلال جوان ، شنبه ۲۱ اسفند ؛ وقتی خدا منصوریان را دوست داشت

عناوین رو مه استقلال جوان در روز شنبه ۲۱ اسفند به شرح زیر است : وقتی تیم تمرین می کند — الوعده وفا ! زمانی : منصوریان ۵ بند قراردادش را زیر پا گذاشته است وقتی خدا منصوریان را دوست داشت نظری : استقلال با اعتصاب خودزنی می کند در انتظار تصمیم سلطانی فر برای استقلال نوشته رو مه استقلال جوان ، شنبه ۲۱ اسفند ؛ وقتی خدا منصوریان را دوست داشت اولین بار در پارس فوتبال | خبرگزاری فوتبال ایران | parsfootball پدیدار شد. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بدون تو

شب را دوست دارمماه را دوست دارمتاریکی رو دوست دارمبوسه را دوست دارمنجوا های عاشقانه نیمه شب را دوست دارمپیچیدن های به دور همبا بدن های عرق کرده را دوست دارماحساس را دوست دارمعطش بوسیدن صبح زود را دوست دارمدیوانگی را دوست دارمقهوه سپیده صبح را دوست دارمهمه اینها فقط با تو لذت بخش استبدون تو ...هیچ کدام ...زیبا نیست ...دن بهرامی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بدون تو

شب را دوست دارمماه را دوست دارمتاریکی رو دوست دارمبوسه را دوست دارمنجوا های عاشقانه نیمه شب را دوست دارمپیچیدن های به دور همبا بدن های عرق کرده را دوست دارماحساس را دوست دارمعطش بوسیدن صبح زود را دوست دارمدیوانگی را دوست دارمقهوه سپیده صبح را دوست دارمهمه اینها فقط با تو لذت بخش استبدون تو ...هیچ کدام ...زیبا نیست ...دن بهرامی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

کوی دوست

دل بسته ام بر موی دوست ، بر طره گیسوی دوستاو مطرب و من در طرب ، چرخان به گرد کوی دوستپروانه ای در آتشم ، آتش بر عالم می کشمآن سان شوم من شعله ور ، تا هیچ گردم پیش دوستشوق وصالش کشته ام ، از دوریش سر گشته امدریای عشق است او من ، چون قطره باشم پیش دوستآشوب قلبم از تو شد ، کو ساقیم کو ساغرممن مست مستم ، بعد از این ساغر نگیرم جز ز دوست ... ادامه در لینک سایت منبع ...

باید ...

تو را باید کمی بیشتر دوست داشتکمی بیشتر از یک همرا می بیشتر از یک همسفرکمی بیشتر از یک آشنای ناشناس!تو را باید...اندازه تمام دلشوره هایتاندازه اعتماد تتو را باید با تمام حرف هایی که در چشمانت موج میزندبا تمام رازهایی که در داری دوست داشتتو را باید همانند یک هوای ابرییک شب بارانییک آهنگ قدیمییک شعر تمام نشدنیهمانند یک ملو درامِ کلاسیکِ عاشقانه ی فرانسویهمانند یک آواره ی عاشق دوست داشت!تو را باید هنگامی که موهایت را تاب میدهیهنگامی که پشت پنجره ی اتاقِ خاطرات اَت...چشم میدوزی به برگ هایِ روانِ پاییزهنگامی که دیوار شب را با سکوت ات میشکنیهنگامی که آغوشی میخواهی از جنس آرامشتو را باید فراتر از لمسِ تَن ات دوست داشتفراتر از اختلالات هورمونی!برای دوست داشتنت باید غرور را رها کرد علی سلطانی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

علنی دوستت دارم

❤اعتقادی به یواشکی دوست داشتن ندارمدوستت دارمتو را باید دوست داشتعلنی، بین انزار عمومیتا همه تو را در کنار من بشناسندجان دلمدوست داشتنم صدای بلندی داردمیدانی چیست؟دوست داشتنت در خفابه من نمیچسبدفکر کن ی را دوست داشته باشیاما جرات نکنی بغلش مچاله شویبترسی از بوسیدنشحسرت زل زدن در چشم هایشبماند بر دلتاصلا نمیشودهر طور حساب میکنمجور درنمی آید دوست داشتن یواشکی اتمن تو را به اندازه همه آنهایی کهیواشکی ی را میخواهندعلنی دوستت دارمسیما_ خانی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست داشتن...

چشم ها را شستم جور دیگر دیدم فرقی نکرد تو همانی که باید دوست داشت :(( ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست داشتن...

چشم ها را شستم جور دیگر دیدم فرقی نکرد تو همانی که باید دوست داشت :(( ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دوست

نازنینا، دوست یعنی انتخاب یعنی از بنده سلام از تو جواب دوست یعنی دل به ما بستی رفیق؟ دوست یعنی یاد ما هستی رفیق؟ دوست یعنی مطلبت را دیده ام یعنی احوال تو را پرسیده ام دوست یعنی در رفاقت کاملی دوست یعنی: نیستی و... در دلی دوست یعنی: دوستی را لایقم؟ تو حقیقت، من مجازی عاشقم دوست یعنی کار و بارم خوب نیست تو نباشی، روزگارم خوب نیست دوست یعنی بغض لبخندم ش ت دوری و جای تو گلدانی نشست دوست یعنی مثل جان و در تنی دوست یعنی خوب شد تو با منی دوست یعنی حسرت و لبخند و آه میشوم دلتنگ رویت گاه گاه دوست یعنی جای پایت بر دل است دوری از تو جان شیرین مشکل است دوست یعنی نکته های پیچ پیچ دوست یعنی جز محبت، هیچ هیچ دوست یعنی از سکوت من بخوان دوست یعنی در کنار من بمان دوست یعنی خنده های ریز ریز دوست یعنی دوستت دارم عزیز .... برای همه آنهایی که رد پایشان در زندگیم پررنگ است. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت وی گل ها را بسیار دوست می داشت توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.