چه زود بزرگ شدی مامان

عبارت چه زود بزرگ شدی مامان مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت چه زود بزرگ شدی مامان میباشد.



مامان شاعر .... پسر مامان آهنگساز

مامان پسر و مامان با همکاری هم شعر گفتند و پسر مامان با پیاو براش آهنگ ساخت و حالا دیگه می خونه و پیانو میزنه پسر مامان ، همه چیز من ، زندگیه من می خوام که باشی ، مهربون شاد ، استوار پاک ، بابا ، یه مرد بزرگ قوی سالم ، باهوش و دانا ، یزدان نگه دار مامان پسر کلی کیف میکنه که پسر میخونه و می نوازه و گواهینامه سطح اول پیانو رو از پارس گرفته و آهنگ جدید موز و خیلی دوست دارم . پسر مامان بزرگ شده و کلی کل کل مامان پسر با هاش زیاد شده و از این موضوع ناراحته . --------------------------------------- تابستون با کلاس بسکتبال و فوتسال تو باشگاه انقلاب می گذرونه و زبان کانونم ثبت ? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دو تا از آرزوهای بزرگ پسر مامان

مامان پسر 96/6/9 متوجه شد که یه نی نی کوچولو داره به جمعشون اضافه می شه و 96/9/9 تو میدون نقش جهان سر ساعت اذان مغرب خبر به باب پسر داد که اول سکوت و بعدم کلی خوشحال شد. مامان پسر : یزدانم بزرگترین آرزوت چیه ؟ پسر مامان : اینکه تو کارام موفق بشم یه هوافضای موفق تو آ فورد باشم البته اولین آرزوم که یه چیز دیگست ؟؟؟ مامان پسر : چی؟؟ پسر مامان : چشماش خیس شده و گفت یه خواهر یا برادر . مامان پسر : مجبور می شی همه چیز و باهاش نصف کنی هان و همه اسباب بازیهات و اب میکنه. پسر مامان : مهم نیست همه رو اب کنه اهمیت نداره که اصلا من می رم تو حال می خوابم اتاقم برای اون ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دلم برات تنگ شده ..

ع. مامان بزرگ رو توی گوشیم نگاه میکنم. مامان بزرگ ِ مهربانم رو .. چقدر دلم برایش تنگ شده.. مثل بچه ها پاک و ساده بود. با یک شیطنت درونی.. قربان خنده هایت مامان بزرگ .. نیستی برایم دعا کنی .. راه خانه که را بگیرم و به کجا بروم وقتی دلم گرفت؟ - ببخشید خانم هنوز به میدان . نرسیدیم؟ + نه. حالا مونده. .ن اینجا نیستید؟ - نه. دارم میرم به مادربزرگم سر بزنم. + آخی .. چه نوه خوبی دلم میگیره بیام توی خونه ای که تو دیگه توش نیستی .. قبل رسیدنم زنگ بزنم خونت و بگم چی دوست داری واست بگیرم مامان بزرگ؟ با دست پر از میوه و شیرینی بیام پیشت و تو ذوق کنی و بگی "فاطِمَ منیم اورِگیم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

بغض...

شده دلت بخواد واسه یه دوست، یکی که خودته، با بغض و گریه حرف بزنی و بغلش کنی؟ اما ندونی کی؟ اما هیشکی نباشه؟ :) + بگذریم... + ما با در و دیوار حرف هایمان را می زنیم... در و دیوار... ++ چقدر این چند وقت اسیر بیمارستان بودیم... هنوز کامل خوب نشده بعد یه ماه و ده ای... الان مامان بزرگ... مامان امشب همراه مامان بزرگ هستن... + میگن پوشک میشن :(( وای خدایا... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مامان بزرگ :)

مامانم میگه: برای الهه ام دوتا قابلمه گرفتمیه دفعه مامان بزرگم عصبانی میشه، چشماشو گرد میکنه، انگشتشو به نشانه ی تهدید میاره بالا و با کلی ناراحتی و عصبانیت میگه: فلانی (اسم مامانم)، تا الهه درسش تموم نشه حق نداری شوهرش بدی! ما همه :|بعد توجیهش کردیم که به خدا برا خوابگاهه شما آروم باش :)))مگه مامان بزرگا قبلا شوهر پیدا نمی .؟! این چه مامان بزرگ مدرنیه من دارم :))))))عزییییییزمه ایشالا سال های سال زنده باشه ^_^ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

34- مامان ترین :)

بسم الله الرحمن الرحیم ./ همیشه از آن دخترهای مامانی بودم ! مامانی نه به معنای لوس و پر افاده بودن . به معنای رابطه . با اینکه با مامان زیاد صمیمی نبودم ولی هر چه میخواستم از مامان میخواستم . مامان پایه ی اصلی زندگی ام بود . من هم کج نمیرفتم . وقتی به چیزی میگفت نه ، اگر گوشه ای گریه هم می ولی به حرفش گوش میدادم . مامان هنوز هم همینطور است . خیلی وقت ها نشسته ام مامانم را با مامان بقیه مقایسه کرده ام . نکه مامان ِ بقیه مامان خوبی نباشد . ولی مامان ِ من ، مامان تر بود . همینطور که اگر شما مامانتان را با مامان من مقایسه کنید مامان ِ خودتان را مامان تر میبینید . ام? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چهار ساله شیرینم

"خاطرات آرینای چهارساله شیرین من" مامان بزرگ سونو گرافی مامان بزرگ نی نی داره مهسا دست دوم می یم مجید میگه مهسا مهسا ساعتتو یاد گرفتی عقربشو میچرخونی و با هاش حال میکنی پیر مرد خانوم =پیرزن لوازم ارایش مهسا و دعوا و اخم مگه آدم جلو مهمون اینجوری حرف میزنه؟???????? پارک و آلاچیق و غریبه و مامان من که باهاشون حرف نمیزنم فقط نگاه میکنم مس ه بازی بسه بیا بگردیم مداد شمعی کرمی مو پیدا کنیم صابون ⬇️ اینا بدرد ما میخوره؟???????????????? بابا تو راه شمال به تهران تلفنش رو جواب نداد مامان دلواپس آرینا????مامان چه اشکات شوره بده همیشه من بخورمشون حالا موبا ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مامان بزرگ و بابابزرگ دارن میان

سلام عزیز دل مامان..... خوبی عزیزم؟؟ ای جونم که روز به روز داری بزرگتر میشی و حرکاتت هم مردانه میشه... اون اوائل خیلی ظریف و کوچولو ت میخوردی و لگد میزدی.. اینقده دلم میسوخت. میگفتم آخی ماهانم هنوز کوچولوهه... اما تازگیها خداروشکر اینقده قوی شدی که هروقت ت میخوری مامان دردش میگیره... خیلی خوشحالم عزیز دلم... عاشق این وول خوردناتم... عزیز دل مامان امروز شدی 31 هفته و 3 روز. یعنی 63 روز دیگه مونده که بیای پیش من و بابا مهدی.... واااااااااااااااااای واسه اون روز دارم لحظه شماری میکنم..... راستی فردا صبح مامان بزرگ و بابابزرگ دارن از مکه برمیگردن... خداروشکر مثل ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

وقتی باد میخوره تو صورتت :)

اولین بار کی تاب رو اختراع کرد؟! خیییلی چیز خوبیه. به خصوص وقتی از بالا میای پایین. انگار توی هوا سُر میخوری میری پایین. دم اون اقای باغبون که توی باغمون تاب زد گرم :) امروز طبق معمولِ اکثر . ها باغ بودیم. مامان بزرگ و بابا بزرگ هم باهامون بودن. مامان بزرگ جان موهامو بافت،واسمون چای دم کرد، کلی حرف زدیم و خندیدیم و خلاصه خوش گذشت :) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مامانم دعامون کن ...

شب . است مامان ، مامان دو شبه گوشه بالش شده خیس خیس اشک . دو شبه کلی دستمال کاغذی کنار رختخوابمه ! دو شبه خواب نداریم هیچ کدوم مون. مامان تو که همه چیز رو میدونی !! میدونم میدونی بیا آروم مون کن !! مامان بقول داداش های کوچکم بیا و برامون دعا کن !! دعا کن این حجم غم کم بشه کمرنگ شه عین آ.ایمر فراموش کنیم که چی بهمون گذشت! مامان بیا خوابم آرومم کن !آرومم کن !! مامان امروز داداش کوچکه بهم گفت بیا امشب که شب . است خیرات بده برای مامان ، بلکه مامان دعای خیر کنه !! (خیراتو دادم امیدوارم بهت رسیده باشه ایشالا) بلکه خدا حرف مامان رو گوش کرد و این حجم غم رو برامون کم ?... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دیدار نزدیکه

سلام عشق من...... قربونت برم که ماشالا حس بزرگ شدی. امروز وارد هفته 38 شدی عزیز دلم مامان. سه هفته دیگه میای پیش مامان و بابا. ما که دلمون یک ذره شده واسه دیدنت. تقریبا همه چی آماده است. خونه ت ی به افتخار ورود آقا ماهان انجام شده، مامان بزرگ وسایلت رو آماده کرده و اگه خدا بخواد هفته دیگه جشن سیسمونی میگیریم، مامان هم وسایلش روجمع کرده که اگه شما هوس کردی زودتر بیای پیش ما آمادگی داشته باشیم. بابا مهدی هم در ح آماده باش هست. شبا قبل از خواب سفارشات لازم رو میکنه که اگه درد داشتی زود منو خبر کن. نمیدونی چقدر خوشحاله که داری میای پیشمون... خلاصه همه چی ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حتی با قشنگ صدا . نام یکدیگر

چند دقیقه پیش زنگ خانه مان را زدند.دوست مامان بود.آمده بود دم در خانه تا تولد سه روز پیش مامان را تبریک بگوید.یک دسته گل بزرگ رز اورده بود.داد دست مامان.او را بوسید و سریع خداحافظی کرد و رفت.بعدش مامان دسته گل و هدیه ی نه چندان بزرگ و لاکچری اش را دستش گرفته بود و اشک شوق می ریخت.می بینید؟!همین قدر ساده و بدون ادا اطوار و قشنگ می شود آدم های اطراف مان را خوشحال کنیم.لازم نیست برای اثبات دوستی مان کارهای شگفت انگیز و یا هزینه بر انجام دهیم.لازم نیست همیشه با هماهنگی و برنامه ریزی یک نفر را شاد کنیم.حتی با دادن یک دسته گل دم در خانه،حتی با نوشتن ی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

متن آهنگ مامان از آلبوم دراکولا

مامان مامان مامان ... مامان گریه نکن بچت میشناسه دنیا رو .تو تاریکی .ی نیس که بترسونه مارو مامان گریه نکن بچت میشناسه دنیا رو .تو تاریکی .ی نیس که بترسونه مارو مامان,مامان سرتو بالا کن پسرت دیگه مرد شده بچه ی کوچولوت حالا تنش پره درد شده شب روزای تیله بازی تو کوچه یواشکی رفتن رو درخت الوچه مامان بده به من همه ترسو .مامان.این باره ا.ه که گوش نمیدم حرفاتو مامان گریه نکن بچت میشناسه دنیا رو .تو تاریکی .ی نیس که بترسونه مارو مامان گریه نکن بچت میشناسه دنیا رو .تو تاریکی .ی نیس که بترسونه مارو مامان گریه نکن بچت میشناسه دنیا رو .تو تاریکی .ی نیس که... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نقاشی که . شد!

. نشسته بود و مشغول نقاشی بود ! مامان و باباش خیلی دوسش داشتند و همیشه کلی ازش تعریف می.د .این بار این نقاشیش رو برد و بهشون نشون داد! یه خانم . کشیده بود که داشت مامان بزرگش رو درمان میکرد ! مامانش گفت :حتما این خانم . خودتی ،آره عزیزم؟ باباش گفت :فدای دخترم بشم که میخواد . بشه ! دخترک لبخند زد و پرید توی بغل مامان و بابا ! روزهای بعد باز هم نقاشی کشید و کشید !باز هم مامان و بابا تشویقش .د ...دخترک بزرگ شد و رفت به . !رفت تا . بشه !مامان و بابا در پوست خودشون نمیگنجیدند !یه روز که داشتن دور هم آلبوم بچگی دخترک رو تماشا می.د مامان تعریف کرد :تو از همون بچگی دوست داشتی . ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تغییرات بعد از ۲ سال

سلام سلام بعد از ۲ سال تاخیر دوباره اومدم تا هر از چندگاهی یه سری مطالب بنویسم.. امروز که اینا رو با کمک مامان جون می نوسیم ۳ سال و ۴ ماهم هست....با کلی شیطنت و تجربه و حرفهای قشنگ.... مثلا به ملاقه می گم مامان جون اونی که چاله بزرگ داره رو می دی من بازی کنم و مامان جون هم کلی کلی با پدر جون خندیدن....پدر جون متوجه نشد و می گفت منظورم چیه ولی مامان جون یهو فهمید من چی می خوام.... برای کارهای خوبم شکلک خنده با رنگ قرمز می ذارن و برای کارهای بدم شکلک ناراحت با رنگ آبی می ذارن ...یه بار مامان جون برام شکلک خنده گذاشت که خنده اش کم بود مثل این بعد من بهش گفتم اینکه... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

من

تقصیر خودم هم هست که حسادت زهره زیاد میشه و من رو اذیت میکنهوقتی مامان بزرگم می نشست دعا میکرد، منم میگفتم میگفت من یکم بیشترجدیدا مامان بزرگم وقتی دعا میکنهمیگه زهرا یکم بیشترآیا خون من از بقیه رنگین تر هست؟تقصیر خودمهخودم باعث به وجود اومدم این قضیه شدم و خودم باید درستش کنمولی این که مامان بزرگم فقط ع من رو گذاشته اشپز خونه تقصیر من نیست.خود خشم زهره باعث بدتر شدن قضیه میشهزهره و مامان بزرگم شبیه هم هستند امروز صبح مامان بزرگم چیزیدشبی این که خسته نباشیگفتم برای چیگفت برای این که ب این همه کار کردی. بیشتر از همه.گفتم مامان بزرگ نمان و بابام از صب? ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اولین سفر مامان و بابای پسر مامان بدون پسر

برای اولین بار بعد از 10سال و 5 ماه مامان و بابای پسر مامان تصمیم گرفتند یه سفر دو روزه بدون پسر مامان برند و رفتند دریاچه نئور و سوباتان و پسر مامان هم پیش مامانی موند و البته کلی بهش خوش گذشته بود . جای پسر مامان انقدر خالی بود که قرار شد سفر هفته بعد با پسر مامان تکرار بشه . و البته بعد از یکماه مامان پسر برای یت باید می رفت وین و تصمیم گرفت بعدش هم بره فلورانس و ونیز که خوب بخاطر ویزا بابا و پسر مامان نمی تونستند باهاش باشند برای تصمیم گرفتند بدش برند بلگراد و استانبول که یه هفته ای هم با هم باشند . پسر مامان اولش گفت که نمی یاد ولی بعد از اینکه بلیط و هت ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خنده کیانا در بغل مامان بزرگ

اینجا خونه بابابزرگ کیانا خانوم هست کیانا رفته تو بغل مامان بزرگ الهی ... چقد با نمک می خنده ... ادامه در لینک سایت منبع ...

عمل اتاق فرمان بزرگ ❤

خداروشکر و به کوری چشم اونایی که منتظر زبونم لال مرگ مامان بزرگم بودن که چنبره بزنن رو مال ، مامان بزرگ سلامت از اتاق عمل بیرون اومده و یک راست هم منتقل شده با حال عمومی خوب به بخش.... دو یا سه روز دیگه هم مرخص میشه امید به خدا... مرسی از همه ی دوستان و دعاها و دلداری ها و تحمل غرغرانه ها و دلنگرانی های من... از خدا میخوام که به مادربزرگم عمر با عزت بده و کارش گیر اون بچه های بی چشم و رو نیفته... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

قوانین و مقررات «مفتاح رهنورد»

این سند خط مشی، قوانین عمومی ما را در جمع آوری و استفاده از اطلاعات مشتریان و بازدید کنندگان وب سایت ما شرح می دهد. ما می خواهیم مطمئن شویم که شما می دانید، اطلاعاتی که شما در اختیار ما نهاده اید را، چگونه استفاده خواهیم کرد، یا استفاده نخواهیم کرد. برای همین، برای فهمیدن کامل حقوق خود، از شما می خواهیم تا این سند خط مشی را مطالعه نمایید.در مورد بازدیدکنندگان، وب سایت ما در شبکه جهانی وب برای بازدید عموم تعبیه شده است. در این راستا شما در شبکه جهانی وب می توانید از وب سایت ما بازدید نمایید بدون آنکه هویت، یا سایر اطلاعات شخصی خود را برای ما... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت چه زود بزرگ شدی مامان توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.