گفت ب گریه ها به یادت

عبارت گفت ب گریه ها به یادت مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت گفت ب گریه ها به یادت میباشد.



گریه کن

گریه کن ج ا ما رو رها نمی کنن .... .آدما انگار برای ما دعا نمی کنن... گریه کن حالاحالا از هم باید جدا باشیم .... بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم... گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم ... به خدای آسمونامون گلایه می کنم... گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم ... تنهایی ، برای سنگینی غصه کم بودیم... گریه کن ، سبک میشی ، روزای خوب یادت میاد ... گرچه تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد... گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد ... واسه مشکلاتی که ، بودش و هست و حل نشد... گریه کن واسه همه ، واسه خودت ، برای من ... توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن... گریه کن تا آینه شه ، باز اون چشای روشنت ...... واسه موندن لازمه ، فدای گریه ت ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چرا برای حسین (ع) گریه می کنیم ؟

چرا برای حسین (ع) گریه می کنیم ؟ مى‏گویند اگر حسین (علیه السلام) روز عاشورا پیروز شد چرا آن روز را جشن نمى‏گیریم؟ چرا گریه مى‏کنیم؟ آیا این همه گریه در برابر آن پیروزى بزرگ براى چیست؟ گریه زبان صادق و طبیعى شوق و اندوه و درد و عشق یک انسان است. گریه تجلى طبیعى یک احساس و ح ى جبرى و فطرى از یک رنج، یک شوق یا یک اندوه مى‏باشد یکى از دانشمندان غرب مى‏گوید: «انسانى که هرگز نمى‏گرید و گریستن را نمى‏داند احساس انسانى را فاقد است». ....... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چرا برای حسین (ع) گریه می کنیم ؟

چرا برای حسین (ع) گریه می کنیم ؟مى‏گویند اگر حسین (علیه السلام) روز عاشورا پیروز شد چرا آن روز را جشن نمى‏گیریم؟چرا گریه مى‏کنیم؟ آیا این همه گریه در برابر آن پیروزى بزرگ براى چیست؟ گریه زبان صادق و طبیعى شوق و اندوه و درد و عشق یک انسان است. گریه تجلى طبیعى یک احساس و ح ى جبرى و فطرى از یک رنج، یک شوق یا یک اندوه مى‏باشد یکى از دانشمندان غرب مى‏گوید: «انسانى که هرگز نمى‏گرید و گریستن را نمى‏داند احساس انسانى را فاقد است». متن کامل در ادامه ی مطالب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

sonnet 294

یک … دو… سه …چهار گریه ام می گیرد تا سه بشمار گریه ام می گیرد هر وقت که اسمِ تو وسط می آید یک گوشه کنار گریه ام می گیرد یک لحظه رها نمی شوم از یادت حتی سرِ کار گریه ام می گیرد از رفتن تو به بعد شرطی شده ام با سوتِ قطار گریه ام می گیرد باران که به شیشه می زند، با یادت صد اسب بخار گریه ام می گیرد با یاد تو من یاد خودم می اُفتم هر بار دو بار گریه ام می گیرد… «دلتنگ چو من مرغ قفس»… قطعش کن اینجایِ نوار گریه ام می گیرد اینقدر نزن سه تار ای همسایه از گریه یِ تار گریه ام می گیرد تقصیر خودم نیست، ندارم طاقت بی تاب وقرار گریه ام می گیرد هر وقت به یادِ خنده ات می اُفتم چون ابرِ بهار گریه ام می گیرد لیلا شیخی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

هوای گریه دارم

نه بسته ام به دلنه بسته به من دلچو تخته بر موجرها رها رها منز من هر آن که او دورچو دل به نزدیکبه من هر آنکه نزدیکاز او جدا جدا مننه چشم دل به سویینه باده در سبوییکه تر کنم گلوییبه یاد آشنا منستاره ها نهفتهدر آسمان ابریدلم گرفته ای دوستهوای گریه با منهوای گریه با من شاعر: ... ادامه در لینک سایت منبع ...

نشکن دلمو...

نشکن دلمو... سرگرمی تو، شده بازی با این دل غمگین و خستمیادت نمیاد، اون همه قول و قرارایی که با تو بستمبا این همه ظلم،تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرار، من نشستمنشکن دلمو، به خدا آهم میگیره دامنتو عاقبت یک روزنگو بی خبری، نگو نمیدونی دلم پر از یک نفرینه سوزنگو بی خبری، نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روزدیوونه نکن، دلمو آهم میگیره دانمتو عاقبت یک روزنگو بی خبری، نگو نمیدونی دلم پر از یک نفرینه سوزنگو بی خبری، نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روزسرگرمی تو، شده بازی با این دل غمگین و خستمیادت نمیاد، اون همه قول و قرارایی که با تو بستمبا این همه ظلم،تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرار، من نشستمنشکن دلمو، به خدا آهم میگیره دامنتو عاقبت یک روزنگو بی خبری، نگو نمیدونی دلم پر از یک نفرینه سوزنگو بی خبری، نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روزدیوونه نکن، دلمو آهم میگیره دانمتو عاقبت یک روزنگو بی خبری، نگو نمیدونی دلم پر از یک نفرینه سوزنگو بی خبری، نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روزنشکن دلمو، ... ادامه در لینک سایت منبع ...

یادتن هست؟!

رفته بودیـــــــم شبی سمت حرم یادت هست خواستم مثــل کبوتـــــــــــــر بپرم یادت هست رنگ و رو رفتــــه تـرین تــــاقچه خانــــه ی مان مهر و تسبیــــــــح وکتاب پدرم یــــادت هست خانـــــه ی کوچکمان کاهگلی بــــــــود، جنون در همان خانه شبی زد به سرم یادت هست قصدکـــــــردم که بگــیـــــــرم نفس دشمن راو جگرگاه ستــــــــــــــم را بــدرم یادت هست خواهر کوچک من تنــــد قدم بــــــر می داشت گریه می کرد که او را بــبـــــــــرم یادت هست گریه می کرد در آن لحظه عروسک می خواست قول دادم که برایــــــــش ب م، یـــادت هست آن شب شــــــوم، شب مرده، شب دردانگیز آن شب شوم که خون شد جگرم یادت هست تــوی اروند، در آن نـیـــمه ی شب بــــا قایــق چارده ساله علی، همسفرم یـــــادت هست ناله ای کرد و به یک بــاره به اروند افتـــــــــــادبعد از آن واقعه خم شد کمرم یــــادت هست سرخ شد چهره ارونـــــد و تــلاطم می کــــردجستجوهای غم انگیـــــــز تــــرم یـادت هست مادرش تــا کمر کوچه به دنبـــــــــالم بــــــودبسته ای داد برایـــش بــبــــــرم یـادت هست بعد یک ماه، همان کوچه، همان مادر بــــــو ... ادامه در لینک سایت منبع ...

چرا گریه نکنم

فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی: فَمالی لا اَبْکی اَبْکی... اَبْکی لِظُلْمَةِ قَبْری اَبْکی لِضیقِ لَحَد، اَبْکی لِخُروُجی مِنْ قَبْری عُرْیاناً ذَلیلاً حامِلاً ثِقْلی عَلی ظَهْری پس چرا گریه نکنم؟... گریه کنم برای تاریکی قبرم، گریه کنم برای تنگی لحدم، گریه کنم برای بیرون آمدنم از قبر و خوار که بار سنگینم را به پشتم بار کرده ام. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شعر 3

۳۰سال و میشود درتاب و در تب ۳۰سال و میشود میسوزی هرشب ۳۰سال و میشود می باری آقا پای غزل مرثیه های زینب آهت دلیل بغض دل های تپنده ست گفتی مرو بابا ، سنان تیغش برنده ست چه گریه بازاری شده در خانه ی تو کافی ست آقا روضه هایتان کشنده ست بهتر نبینی گوشواره بین گوشی بهتر همان که تا ابد آبی ننوشی این ضجه آ کار دستت میدهد پس بهتر همان که پیرهن دیگر نپوشی زل میزنی گاهی بسوی گاهواره گاهی بسوی مشک آبی بر سر می اندازی عبا و آه از نو... دق میدهد آ تو را یک شیرخواره بعد از قضایای ته گودال آقا یادت می آید غارت اموال آقا وقتی که یاد عصر عاشورا می افتی حق داری آ میروی از حال آقا لبخند شمر بی حیا یادت نرفته سرهای روی نیزه ها یادت نرفته شاید که از خاطر بری کرببلا را اما دم دروازه را یادت نرفته هرشب ز چشمان کبود لاله گفتی از ارث آن بانوی هجده ساله گفتی از آن شب بارانی کنج ابه از دردسرهای زن غساله گفتی زخمی سال شصت و یک ! شیخ البکایی با تک تک مرثیه هایم آشنایی ای یادگار روز عاشورا همین بس هفتاد و چندمین شهید کربلایی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

با هر بهانه، ای که تو ام گریه میکنی

با هر بهانه، ای که تو ام گریه میکنی ای منتهای دلبری ام گریه میکنی آهسته زیر چادر خود ازغریبی ام ای یادگار حیدری ام گریه میکنی امشب به قد وقامت عباس دلخوشی فردا به بی برادری ام گریه میکنی آیا کمان حرمله را خواب دیده ای ؟ داری به بی کبوتری ام گریه میکنی کم گریه کن برای من امشب عزیزمن فردا برای بی سری ام گریه میکنی درقتلگاه ، بعد شهادت ، دم غروب بر یادگار مادری ام گریه میکنی بر ی بدنم روی خاک یا عمامه ی پیمبری ام گریه میکنی می خندد ای قرار دلم دشمنم به تو وقتی به حنجری ام گریه میکنی فردا مسافری واز اینکه زقتلگاه همراه خود نمیبری ام گریه میکنی فردا غروب من به تو میگریم وتوبر طفل بدون روسری ام گریه میکنی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اللهم عجل لولیک الفرج...

سلام سال جدید شمسی تون شمسی... ساعت دقیقا"4:15دقیقه نیمه شبه که دارم این شعر رو میذارم تووبلاگ کاش واقعیت داشت... کاش... اماحیف که .... اللهم عجل لولیک الفرج ***** ((با گریه بیدارم)) هرشب به یادت تا سحر با گریه بیدارم با ناله ، با سوز جگر ، با گریه بیدارم می دانم از دست گناهانم دلت خون است! شرمنده أم ،از این نظر با گریه بیدارم از این که عمری با گناه خود تو را آقا انداختم در دردسر ، با گریه بیدارم با یادتان هرنیمه شب،وقتی همه خوابند تنها تو هستی با خبر ، با گریه بیدارم با کوله بار معصیت در فکر دیدارم با این خیال بی ثمر ، با گریه بیدارم در انتظارت بال قلبم زخم شد ، مثل مرغی ش ته بال و پر ، با گریه بیدارم محبوب من!هر شب باحسرت اینکه توبرنگشتی از سفر ، با گریه بیدارم هرشب به یادت تا صبح می گریم هرشب به یادت تا سحر با گریه بیدارم مجتبی سندی سحرگاه 1393/1/20 ********پی نوشت : بدجوری محتاج دعامهمین! یاعلی(علیه السلام)مدد... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میکنم

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میکنم و آرزو میکنم که کاش برای یک لحظه فقط یک لحظه آغوش گرمت را احساس کنم ، میخواهم سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه کم نشوم . تو مرا به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی پس بیا و باز در این راه تلاش کن اگر طاقت اشکهایم را نداری . در راه عشقی پاک تر و صادقانه تر، زیرا که ما شده ایم پس نگذار زمانه بیرحم دلهایی را که از هم جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو دادم و کلیدش را به سوی آسمان خوشبختی ها روانه چه شبها که تا سحر به یادت با گونه های خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس کشیدم پس تو ای سخاوت آسمانی من ... مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم ... ادامه در لینک سایت منبع ...

قولی نمی دهم ...

قولی برایت نمی نویسم ولی شاید گاهی یادت ،شاید خزان دلم بهار تو را طلب کرد ،شاید وقت نوازش برگ درختان نسیم مرا یاد تو انداخت قولی نمی دهم ولی شاید گاهی یادت ..... قولی نمی دهم ولی اگر پاژل زندگی نقش تو را ترسیم کرد شاید نفسی یادت کنم ، اگر نبض خاطراتت در ذهنم دلتنگ تو شد شاید به یاد آن گلدان شمعدانی کنار حوض برایت گریه . وقتی که خطوط ممتد جاده مرا به سمت تو برد ، حتما یادت خواهم کرد . همیشه نبودنت را در قلبم خالی می گذارم و همیشه برایت اشک می ریزم این را برایت می نویسم..... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جیره آب

. آب جیره بندی شده بود آن هم از تانکری که یک صبح تا شب زیر تیغ آفتاب مانده بود ، مگر میشد خورد ؟ به من آب نرسید ، لیوان را به من داد و گفت : “من زیاد تشنم نیست ، نصفش رو خوردم بقیه ش رو تو بخور ، گرفتم و خوردم” فرداش بچه ها گفتن که جیره هر نصف لیوان آب بود ! . . رفته بودیم شبی سمت حرم یادت هست ؟ خواستم مثل کبوتر بپرم یادت هست ؟ توی این ع به جا مانده عصا دستم نیست پیش از آن حادثه پای دگرم یادت هست ؟ رنگ و رو رفته ترین تاقچه خانه مان مهر و تسبیح و کتاب پدرم یادت هست ؟ خانه کوچکمان کاهگلی بود ، جنون در همان خانه شبی زد به سرم یادت هست ؟ قصد که بگیرم نفس دشمن را و جگرگاه ستم را بدرم یادت هست ؟ خواهر کوچک من تند قدم بر میداشت گریه می کرد که او را ببرم یادت هست ؟ گریه می کرد در آن لحظه عروسک میخواست قول دادم که برایش ب م ، یادت هست ؟ راستی شاعر همسنگرمان اسمش بود اسم او رفته چه حیف از نظرم یادت هست ؟ شعرهایش همه از جنس کبوتر ، باران دیرگاهی است از او بی خبرم یادت هست ؟ آن شب شوم ، شب مرده ، شب دردانگیز آن شب شوم که خون شد جگرم یادت هست ؟ توی اروند در آن نیمه شب با قایق چارده ساله علی ، همسفرم یادت هست ؟ ناله ای کرد و ب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت گفت ب گریه ها به یادت توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.