110 شاید مال امروز زندگی ات نیست

عبارت 110 شاید مال امروز زندگی ات نیست مابین هزاران خبر و مطلب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه مطالب جستجو شده با ذکر منبع آن منتشر شده است لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت مجله مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت 110 شاید مال امروز زندگی ات نیست میباشد.



بین من و شاگردام

گله هارابگذار! ناله هارابس کن! روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را... فرصتی نیست که صرف گله وناله شود! تابجنبیم تمام است تمام!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یاهمین سال جدید!! بازکم مانده به عید!! این شتاب عمراست ... من وتوباورمان نیست که نیست!! ***زندگی گاه به کام است و بس است؛ زندگی گاه به نام است و کم است؛ زندگی گاه به دام است و غم است؛ چه به کام و چه به نام و چه به دام... زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد... زندگی گاه به نان است و کفایت د؛ زندگی گاه به جان است و جفایت د ؛ زندگی گاه به آن است و رهایت د؛ چه به نان و چه به جان و چه به آن... زندگی صحنه بی ت ماست...زندگی میگذرد... زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛ زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛ زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛ چه به راز و چه به ساز و چه به ناز... زندگی لحظه بیداری ماست...زندگی میگذرد... زندگی فرصت نیست تجربه ایست، تا بدانیم،که حقیقت نیستیم! “خاطره ایم” ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شاید

شاید امروز اغوشت بر من حرام باشد ولی یک روز قبرم را در اغوش میگیری شاید امروز گرفتن دست هایت را از من دریغ کنی اما یک روز روی قبرم دست میکشی شاید امروز به من گل ندهی اما یک روز روی قبرم گل میگذاری شاید امروز با من حرف نزنی اما یک روز کنار قبرم به من ماس میکنی که با تو حرف بزنم... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

میدانیم زندگی زندگی است...

دیر زمانی است که خوب می دانیمچشمه آرزو های جاری استابرهای دلمان پربارندکوه های ذهن و شه ما پا برجادشت های دلمان سبز و پر از چلچله هاروز ما گرم و شب از قصه دیرین لبریز می دانیمزندگی در گذر استهمچو آواز قناری در باغ می دانیمزندگی آوازی است که به جان ها جاری استزندگی نغمه سازی است که در دست نوازشگر ما استزندگی لبخندی است که نشسته به لبان زندگی یک رویا است که تو امروز به آن می نگریزندگی یک بازی است که تو هر لحظه به آن می خندیزندگی خواب خوش کودک احساس من استزندگی بغض دل توست به هنگام سحرزندگی قطره اشکی است فروریخته بر گونه توزندگی آن رازی است که نهفته است به چشم گل سرخزندگی حرف نگفته است که تو می شنویزندگی یک رویاست که به خوابش بینیزندگی دست نوازشگر توستزندگی دلهره و ترس درون دل توستزندگی امیدی است که تو در نگاه من می جوییزندگی عشق نهفته است به شه توزندگی این همه است می دانیمزندگی یک سفر استزندگی جاده و راهی است به آن سوی خیا ندگی تصویری است که به آئینه دل می بینیزندگی رویایی است که تو نادیده به آن می نگریزندگی یک نفس است که تو با میل به جانت بکشیزندگی منظره است، باران استزندگی برف سپیدی است که ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تقدیم به همه ...

گله هارابگذار!ناله هارابس کن!روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!تابجنبیم تمام است تمام!!مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....یاهمین سال جدید!!بازکم مانده به عید!!این شتاب عمراست ...من وتوباورمان نیست که نیست!!***زندگی گاه به کام است و بس است؛زندگی گاه به نام است و کم است؛زندگی گاه به دام است و غم است؛چه به کام و چه به نام و چه به دام... زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد...زندگی گاه به نان است و کفایت د؛زندگی گاه به جان است و جفایت د ؛زندگی گاه به آن است و رهایت د؛چه به نان و چه به جان و چه به آن...زندگی صحنه بی ت ماست...زندگی میگذرد...زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛چه به راز و چه به ساز و چه به ناز... زندگی لحظه بیداری ماست...زندگی میگذرد... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

زندگی جاریست...

زندگی با همه وسعت خویش محفل ت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست اضطراب وهوس دیدن و نادیدن نیست زندگی خوردن و خو دن نیست زندگی جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغازحیات تا به جایی که خدا می داند ... ادامه در لینک سایت منبع ...

زندگی....

زندگی شوخی عاشقانه نیست زندگی پ از یه شاخه نیست زندگی خنده بچه گانه نیست زندگی چشمک ویک اشاره نیست زندگی شاید یه درسه واسه بال و پرکشیدن زندگی شاید یه راهه واسه هرگز نرسیدن زندگی شاید یه دریای وسیع زندگی شاید یه عمری اسیره زندگی شاید یه دروغ نابه لحظه خندیدن تو توی خوابه زندگی هرچه که هست قشنگ و شاعرانه نیست لحظه رسیدن و شوخی عاشقانه نیست ... ادامه در لینک سایت منبع ...

زندگی

شعر طولانیه اما ارزش یک بار خوندن رو داره! زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریستزندگی فاصله آمدن و رفتن ماسترود دنیا جاریستزندگی ، آبتنی در این رود استوقت رفتن به همان ی؛ که به هنگام ورود آمده ایمدست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟!!!هیچزندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماندشاید این حسرت بیهوده که بر دل داریشعله گرمی امید تو را، خواهد کشتزندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همانفر است، که نخواهد آمدتو نه در دیروزی، و نه در فر ظرف امروز، پر از بودن توستشاید این خنده که امروز، دریغش کردیآ ین فرصت همراهی با، امید استزندگی یاد غریبی است که در خاکبه جا می ماندزندگی ، سبزترین آیه ، در شه برگزندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رودزندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذرزندگی، باور دریاست در شه ماهی، در تنگزندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشقزندگی، فهم نفهمیدن هاستزندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجودتا که این پنجره باز است، جهانی با ماستآسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماستفرصت بازی این پنجره را دری مدر نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم از ساحت دل برگیریمرو به این پن ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شعر.زندگی خاطره ی امدن و رفتن ماست

زندگی خاطره ی امدن و رفتن ماستشب آرامی بود میروم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دستگل لبخندی چید، هدیه اش داد به منخواهرم تکه ی نانی آورد، آمد آنجالب پاشویه نشستپدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی دادشعر زیبایی خواند، و مرا برد به آرامش زیبای یقینبا خودم می گفتم:زندگی، راز بزرگیست که در ما جاریستزندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماسترود دنیا جاریستزندگی، آبتنی در این رود استوقت رفتن به همان ی، که به هنگام ورود آمده ایمدست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟هیچ!!!زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماندشاید این حسرت بیهوده که بر دل داریشعله ی گرمی امید تورا خواهد کشتزندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همانفر است، که نخواهد آمدتو نه در دیروزی، و نه در فر ظرف امروز، پر از بودن توستشاید این خنده که امروز، دریغش کردیآ ین فرصت همراهی با، امید استزندگی یاد غریبی است، که در ی خاکبه جا می ماندزندگی، سبزترین آیه، در شه ی برگزندگی، خاطر یک قطره، در آرامش رودزندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذرزندگی، باور دریاست در شه ی ماهی، در تنگزندگی ترجمه ی روشن خاک است، در آیی ... ادامه در لینک سایت منبع ...

زندگی...

زندگی زندگی راهی پر از پیمودن...... زندگی آن سوی عاشق بودن...... زندگی آن سوی با تو بودن است..... زندگی چیزی شبیه کاغذی..... زندگی در زیر باران بودن است..... زندگی آمال رودی پر از جوش و وش....... که می گذرد از پیچ وخم سرنوشت....... زندگی وصل دریا بودن است........ زندگی دیروز..... زندگی امروز...... زندگی فردا....... زندگی هر روز بودن است...... امروز اگر ساخته نشد..... فردا محروم بودن است......... چه چیزی باید ساخت؟ چه چیزی باید بود؟ چه چیزی باید جست؟ زندگی این را معنی است....... ای خدا ٫٫ ای خدا٫٫ ای خدا٫٫ ای خدا چه باشم که تو آن خواهی .... که زندگی آن بودن است...... کاش می شد در یارکشی زندگی فقط من و خدا باشیم... اما افسوس.... چرا افسوس؟ زندگی با هم بودن است..... من تورا خواهم کاش خدا هم بخواهد کاش تو هم بخواهی..... زندگیم همه عاشق بودن است.... زندگیم شوق با تو بودن است..... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

زندگی سیاه یک دختر تن فروش?

شهرخبر: شاید برای شما هم پیش آمده باشد با یک اعصاب تحریک شده از ترافیک و سری که از شدت سرما خوردگی در مرز انفجار است در خیابان مانده باشید و زمین و زمان را به هم بدوزید اما حکایت من به عنوان یک خبرنگار در حوالی میدان ونک حکایت تلخی است از درد و رنج دختری که دیگر دختر نیست، زن نیست، هیچ چیز نیست، پوچ است و تو خالی، طرد شده و پر از نفرت. نفرتی که شاید امثال ما به او هدیه کرده ایم ، در حالی که شاید اگر در شرایط برابر با او زندگی می کردیم ی بودیم مانند او، تنها و پر درد و توخالی با ماسکی رنگارنگ و لباس های مارک دار! ماجرا اما خیلی ساده پیش آمد، ساعت کمی از 9.30 شب گذشته بود و من در حالی که تازه با پیچیدن به سمت یکی از فرعی های میدان ونک کمی از ترافیک خلاصی یافته بودم با دخترکی مواجه شدم که ترسان کنار خیابان می دوید. بقیه در ادامه مطلب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خانه قلب من

‏خانه قلب من ازخشت رفیقان ب است. دیدگانم ز گل روی رفیقان بیناست. روزگاریست که هر ز ی بی خبر است. باز هم بر دل ما یاد رفیقان برجاست.سال نو برشما مبارک... من وتوباورمان نیست که نیست!! ***زندگی گاه به کام است و بس است؛ زندگی گاه به نام است و کم است؛ زندگی گاه به دام است و غم است؛ چه به کام و چه به نام و چه به دام... زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد... زندگی گاه به نان است و کفایت د؛ زندگی گاه به جان است و جفایت د ؛ زندگی گاه به آن است و رهایت د؛ چه به نان و چه به جان و چه به آن... زندگی صحنه بی ت ماست...زندگی میگذرد... زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛ زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛ زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛ چه به راز و چه به ساز و چه به ناز... زندگی لحظه بیداری ماست...زندگی میگذرد..چه سکــــــــوتی دنیـــــــــــا را فـــــــــــرا می گرفت !!!➹ ➹اگــــــــر هر ــــــــــــی ➹ ➹تنهــــا به انــــــــــدازه ی صــــــــــداقتش➹ ➹سخـــــن میگــــــفت ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خواب و رویا

اینقدر بی حوصله ام که گویی روحم سالهاست به خواب زمستانی رفته استآری انگار که سالهاست خو ده امسالهاست که بیداری ام را ربوده اندسالهاست که نفس نمیکشمشاید این رخوتی که تمام وجودم را فرا گرفته درد پرکاری نیست درد بی خو نیستشاید زیادی خو ده ام و خواب میبینمشاید اینقدر خو ده ام که میترسم بیدار شوم شاید یک حباب مرا بلعیده استشاید ان روز که بی وقفه میخندیدیم در دام این خواب افتادیمشاید ان روز هم خواب میدیدیم باور نمیکنم باور نمیکنم این تخیل بزرگ را تخیلی به نام عشق و زندگی که تمام وجودم را فرا گرفتهمن هنوز هم خواب میبینممن هنوز هم خواب میبینم ای کاش ی باشد که مرا از خواب بیدار کند ... ادامه در لینک سایت منبع ...

کمی شه

زندگی تغییری نمیکند من باید یاد بگیرم تغییر کنم و البته ع ش هم درسته یعنی زندگی تغییر میکنه و من باید یاد بگیرم که تغییر نکنم یک جاهایی زندگی که تشکیل شده از فرهنگ و اقتصاد و جامعه و محیط باید یاد بگیره که تغییر اساسی کنه و یک جاهایی من باید یاد بیگیرم که تغییر کنم با مطالعه و فکر و شه بعضی چیزها شاید بدتر از زهر مار باشه اما آدمو نمیکشه آدمیت رو نمیکشه فرهنگ رو نمیکشه و اصلا زهر مار نیست و شاید فهم من هنوز بهش نرسیده یا شاید ترسیدم ازش و شاید خیلی از این ترس ها سالهاست که با من است و آن و امنیت را احساس نمیکنم و شجاعتش را ندارم که بهش درست فکر کنم و این چقدر بده و چقدر خوبه که باز هم شعور من و متها فرهنگ من و ماها و رویاهای ما جلوتر و جلوتر بره بیخود نیست که گاهی وارد سیاست میشی هر چقدر هم که بخوای نباشی بحث فرهنگ به یک جاهایی میرسه که اگر پاتو از جاده فکر و شه بیرون نگذاری و دوست داشته باشی که راه آدمیت را ادامه بدی میبینی که یک آدم شدی زیبا گفت که این روزها سرزمینمان تشنه فهم است ... ادامه در لینک سایت منبع ...

امروز را همین لحظه را بخاطر بسپار!

امروز را همین لحظه را زندگی کن!امروز را همین لحظه را به خاطر بسپار ماهی کوچک عاشق!شاید فردا در تلاطم دریای بیکرانه فرصتی برای خاطرات من نباشد...برای خاطرات من تا تو را طوفانی کنداما پرسشی تلخ ذهن مرا می آزارد!آیا تو بعد از چند لحظه ی کوتاه از عمر کوتاهت دوباره مرا به یاد خواهی آورد؟فراموش خواهی کرد...دوباره عاشق خواهی شد...آه قلب کوچک بینوای من!امروز را همین لحظه را زندگی کن!ماهی کوچک عاشق!امروز را همین لحظه را بخاطر بسپار! ... ادامه در لینک سایت منبع ...

حالم اصلان خوب نیست ولی از قبل بهترم

بنام خداوند جان و د کزین بر تر از شه بر نگذرد خداوند جای و خداوند ماه. خداوند روزی ده رهنمای امروز ٢٠-٧-٩٤ خدا رو شکر که باز فرصت زندگی داد چند روز دیگه سالگرد سعید -خدایش بیامرزد چند ماهی هم از فوت آقای ص میگزره - خدا همه رو رحمت کنه تو این مراسمات من ی رو دیدم که شاید نباید میدیدم ش خداوند نگهدارش باشه این شعر رو واسه اون نوشتم خیلی دلم براش تنگ شده تنهایی خیلی اذیتم میکنه - حرف زدن با دختر نمیتونه حالمو خوب کنه حمید چکار کردی با خودت و زندگیت - حالم اصلام خوب نیست آرامش ازم گرفته شده ... ادامه در لینک سایت منبع ...

زندگی

??زندگی اسم نیست؛ در واقع زیستن است . عشق نیست، عشق ورزیدن است. رابطه نیست، ربط یافتن است. آواز نیست، آواز خواندن است. نیست، یدن است. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

فصل نو

سلام ... بعد مدت ها گفتم یه سری بزنم اینجا ... دنیای امروز من و دلخوشی های امروز من چیز های ساده و امید هایی که خودم به خودم میدم .... بعضی وقتا وقتی خاطره سازی میکنی ... سخت میشه خود خاطره هم تبدیل به خاطره بشه .... شاید گنگ شاید مجهول اما دارم میرم نمیدونم شاید جلو .... شاید کند ... خیلی دوست داشتم میتونستم کمک کنم به هر ی که میگه کمکم کن چه مادی چه معنوی .... همه چیز داره تغییر میکنه ..... به نظرم دنیا اونقدرم بزرگ نیست ... کاش بدونیم اگر ی یه کاری واسمون کرد .... نردبون شد واسمون رفتیم بالا .... یادمون نره حداقل .... این حداقلشه .... قبلنا راحت تر استرسمو کنترل می اما الان واقعا سخت شده ... تا حالا فکر کردید عمرمون چقدر کمه و چقدر زود میگذره تضمینی واسه فردا نیست .... مهربانی پشیمانی ندارد ...خدایا کمکم کن بتونم دوباره شروع کنم .... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شاید ...

بنام دوستشاید ...شاید ی برای شما گریه می کندشاید برای دیدنتان در تلاطم استشاید دلش برای شما ذره ای شدهشاید تمام زندگی اش در شما گم است آ شما بزرگ و عزیز و گرامی ایداز حجم قلب او به مراتب بزرگتراز شرم این بزرگی تان لال می شودبی چاره در غمی به مراتب سترگ تر من فکر می کنم که به او فرصتی دهیدشاید که جان گرفت و به عشق اعتراف کردشاید زبان گشود و نگاهش زشرم بستشاید گشود سفره ی دل در هجوم درد من فکر می کنم که به او فرصتی دهیدفرصت دهید تا که بگوید ز عشق خویشگرچه هنوز معتقدم حجم قلب او کوچکتر است از آن که کشد حرف عشق پیشعلی عشق تابستان 96 ... ادامه در لینک سایت منبع ...

آغوش

کجاست آغوش توتا بمیرم من در آغوش تورسیدی تو اما ی خبر نداردبعید نیست از دلم بال در بیارممنم که همه شب گریه دارمتا پا به پای ابرها بهانه میارمنبود مثل من ی شعر تَر بیاردکنارم گر بودی بگو قدَر بیاردمنم زخم کنار تو مرهمی بیاردشاید این شبها را کنار تو بیارد من از خود فرار حال مرااشک ها گریه های شبانه مرا شاید تسکین بغض های منوکنار تو شاید آرام کند مرا ی جزء تو اما از درونم آگاه نیست ی جزء تو از بغض ها درد هام آگاه نیستببین غمگین ها دلتنگها شب بیداری هایم رانگفتم تا کنون، اما کنون بشنو این حرف هایم ر هیچ عطری آغـوشی لمسی بوسه هایم راتو نفی غروری من بی تاب بی تابم پیش توواژها در نگاه امن تو شعر می شوندمرا به تو گیسونت را باد بسپارببین که این زندگی چگونه در آغوش زنده می شدکجاست آن آغوش تو #آرین_علیرضا ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تندیس طلایی

تندیس طلایی پراسترس ترین روزا در حال حاضر تقدیم میشه به امروز و شاید فردا . امروز ،چون هیچ خبری ازت ندارم و دلم مثله سیر و سرکه داره میجوشه و نمیدونم چه خاکی تو سرم کنم . فردا ،به خاطر اینکه شاید مثله امروز بشه و بازم هیچی خبری نتونم ازت بگیرم. ... ادامه در لینک سایت منبع ...

دست را بگیر

دستم را نگیری غرق می شوم خدا یا تو؟ خدایا تو "دستم را بگیر " ببخشید امری نبود از اضطرار شدید بود پ.ن: می دانی دنیا محل گذر است، این را همه می دانند، اما گاهی انسان فراموش می کند، گاهی من فراموش می کنم که ابدیم؛ اما نه برای این جهان، من ابدیم؛ خداوند انسان را ابدی آفریده است. اما همه چیز قرار نیست در اینجا اوکی :) شود؟ حافظ میگه: اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست/ ره روی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی اوفتاد حالا یه چی دیگه هم بگم، خیلی مهمه اول واسه خودمه: از مقایسه زندگی خود با دیگران جداً جداً خودداری شود؛ چرا که داستان زندگی ما ادما قرار نیست شبیه هم بشه، ما ادما شبیه هم نیستیم. شاید دوست من قرار است با شوهر و بچه به کمال برسد و زندگی را با لذت بگذراند اما من نه! شاید تقدیر من این است که ... و هزاران شاید دیگر پس دور مقایسه را خط بکشیم حالا چشمان خود را ببنیدیم و به چیزهای دوستداشتنی فکر کنیم، و چه چیز دوستداشتنی تر از او ... ... ادامه در لینک سایت منبع ...

خواب

دیگه من خواب بعد از ظهری رو دارم که اختیاریه... شاید اصلاً وقت نکنم بخوابم اما یه روزم مثل امروز که سرم درد میکنه راحت تصمیم میگیرم بمونم خونه فقط برای اینکه بخوابم تا خوب شم.... خواب مهم نیست...این مهم که اختیارش دست خودمه وگرنه با آرامشش خیلی وقته نیست ... ادامه در لینک سایت منبع ...

"زندگی" چیه؟

دیروز: "زندگی" چیه؟ شاید یک نامه، یک کتاب، یک لبخند... زندگی رنگارنگ است. لباس نارنجی، جعبه ی صورتی، تن پوش زرشکی، رویای سفید، دنیای سبز، چشمان براق، لب های سرخ... . امروز: چشمانت را گم کرده ام. دست هایت از دست هایم که جدا شد راه را گم . سایه ای شدم در امتداد خیابان. لب هایم را گم . حرف هایم بر زبانم خشکیده اند. واژه ها سفر کرده اند. کتاب هایم قهر کرده اند، خاطرات در سطح زندگی بساط پهن کرده اند، جهان وحشت سرا شده ست، آدم ها را دود گرفته، نفرین ها دامن گیر شده اند و ما همه تنهاییم. دستان من اینچنین خالی نبود، این گم شدن ها از کجا آغاز شد؟ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

شاید این خنده که امروز دریغش کردیم

زندگی درک همین امروز است فهم نفهمیدن هاست! ظرف امروز پر است از بودن تو شاید این خنده که امروز دریغش کردیم آ ین لحظه ی همراهی ماست... زندگی درک همین امروز است + ب این شعر که شبیه یکی از شعرهای سهراب است همراه با دیوان کامل سهراب سپهری و احساسی سرشار از شوق و عشق بهم هدیه شد:) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

اشعار سهراب سپهری

شب آرامی بود میروم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه ی نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم: زندگی، راز بزرگیست که در ما جاریست زندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی، آبتنی در این رود است وقت رفتن به همان ی، که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ هیچ!!! زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله ی گرمی امید تورا خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فر است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فر ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آ ین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است، که در ی خاک به جا می ماند زندگی، سبزترین آیه، در شه ی برگ زندگی، خاطر یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در شه ی ماهی، در تنگ زندگی ترجمه ی روشن خاک است، در آیینه ی عشق زندگ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تاشقایق هست "سهراب سپهری"

دشت هایی چه فراخ ! کوه هایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی می آمد! من در این آبادی ، پی چیزی می گشتم : پی خو شاید، پی نوری ، ریگی ، لبخندی . پشت تبریزی ها غفلت پاکی بود، که صدایم می زد. پای نی زاری ماندم ، باد می آمد، گوش دادم : چه ی با من ، حرف می زند؟ سوسماری لغزید. راه افتادم . یونجه زاری سر راه . بعد جالیز خیار، بوته های گل رنگ و فراموشی خاک . لب آبی گیوه ها را کندم ، و نشستم ، پاها در آب : «من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است ! نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه . چه ی پشت درختان است؟ ظهر تابستان است . سایه ها می دانند، که چه تابستانی است . سایه هایی بی لک ، گوشه یی روشن و پاک ، ک ن احساس ! جای بازی این جاست . زندگی خالی نیست : مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست . آری تا شقایق هست ، زندگی باید کرد. در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه . دورها آوایی است ، که مرا می خواند.» ... ادامه در لینک سایت منبع ...

ظهر تابستان....

دشت هایی چه فراخ ! کوه هایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی می آمد! من در این آبادی ، پی چیزی می گشتم : پی خو شاید، پی نوری ، ریگی ، لبخندی . پشت تبریزی ها غفلت پاکی بود، که صدایم می زد. پای نی زاری ماندم ، باد می آمد، گوش دادم : چه ی با من ، حرف می زند؟ سوسماری لغزید. راه افتادم . یونجه زاری سر راه . بعد جالیز خیار، بوته های گل رنگ و فراموشی خاک . لب آبی گیوه ها را کندم ، و نشستم ، پاها در آب : «من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است ! نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه . چه ی پشت درختان است؟ هیچ ، می چرخد ی در کرد. ظهر تابستان است . سایه ها می دانند، که چه تابستانی است . سایه هایی بی لک ، گوشه یی روشن و پاک ، ک ن احساس ! جای بازی این جاست . زندگی خالی نیست : مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست . آری تا شقایق هست ، زندگی باید کرد. در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه . دورها آوایی است ، که مرا می خواند.» ... ادامه در لینک سایت منبع ...

کنکوری دلمرده چه حرفی برای گفتن دارد ؟

امروز چهارشنبه است . یک چهارشنبه مثل تمام چهارشنبه های بهاری زندگی ام که خانه ت ِ ت و باران این سکوت را می شکند ..امروز هیچ فرقی با روزهای دیگر ندارد اما من دارم ..من با همیشه فرق دارم وقتی دارم تحلیل کنکورِ 93 می کنم ... وقتی خسته می شوم و برای صدمین بار در زندگی ام گوش می دهم :روزی که نماند دگری بر سر کویتدانی که ز اغیار وفادار ترم من ...و این بخش آهنگ را بیشتر از تمام آن دیگری ها دوست دارم ...و به تمام قسمت های دیده و ندیده ی شهرزاد فکر می کنم .من چه زندگی داشتم وقتی می توانستم با تمام جهانیان یک بار زیستن را تجربه کنم ؟با شهرزاد و فرهاد ...با نوش آفرین و حسینا ...با زری و یوسف ...و یک بار نه صد بار جای تک تک آن ها زندگی کنم ...و تمام احساسات تلخ و شیرین زندگی شان با باهاشان شریک شوم ...فرق نه فقط امروز بلکه تمام این روزها با روزهای پیشین زندگی ام اینست که باید خودم باشم .هر طور که هستم .اینجاست که می پذیرم دیگر هیچ گاه نمی توانم برای رهایی از ناراحتی نمره ی بد فیزیک به احساسات جین بها دهم ...یا حتی جای شهرزاد زندگی کنم ...براش گریه کنم ..اما اینجا دیگر خود منم .و راه فراری ندارد .باید یه سری عدد و رقم را روبرویم بگذ ... ادامه در لینک سایت منبع ...

تشکیلاتی بود وقتی تشکیلات مد نبود

امشب با مرور سخنان حضرت آقا« » در مورد زندگی تشکیلاتی صادق علیه السلام؛ با خودم گفتم آقا این حرفها رو شهریور سال 59 زدند منم فکر کنم ببینم چه چیز جدیدی میتونم از صادق علیه السلام بگم خلاصه اش اینه تقدیم به شما:زمان حال را تصور کنید با وجود تمام امکانات اعم از رسانه و غیر رسانه وجود یک کار تشکیلاتی صحیح، منسجم، مستمر و مؤثر شاید بدون مبالغه بتوان گفت: خیلی کمتر از حد مطلوب است ولی زمان صادق علیه السلام نه رسانه و ارتباطات آنیِ امروز موجود بود و نه نیروی انسانیِ امروز دنیا. اما با این حال صادق علیه السلام آن کار عظیم تشکیلاتی را به راه انداخت.شاید بگید مشکلات امروز ما از زمان صادق علیه السلام خیلی بیشتره و قابل مقایسه نیست؟! ولی اینطور نیست چرا که مشکلات را با امکانات معمولا در نظر می گیریم و مقایسه می کنیم مشکلات و امکانات زمان خودمان را با مشکلات و امکانات زمان صادق علیه السلام مقایسه کنید. با این مقایسه، می بینیم که حضرت در شرایط واقعاً سختی دست به این کار زدند نه تلفن و بیسمی بود که حضرت با اعضای تشکیلات خود به راحتی تماس داشته باشند و نه وسیله ی نقلیه ی سریعی بود که حتی نامه ها را به سرعت ب ... ادامه در لینک سایت منبع ...

مبینا طالبی (دانشجوی ریاضیات) 14

دشت هایی چه فراخ!کوه هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می آمد!من در این آبادی، پی چیزی می گشتم:پی خو شاید،پی نوری، ریگی، لبخندی.پشت تبریزی هاغفلت پاکی بود، که صدایم می زد.پای نی زاری ماندم، باد می آمد، گوش دادم:چه ی با من، حرف می زند؟سوسماری لغزید.راه افتادم.یونجه زاری سر راه.بعد جالیز خیار، بوته های گل رنگو فراموشی خاک.لب آبیگیوه ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:"من چه سبزم امروزو چه اندازه تنم هوشیار است!نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.چه ی پشت درختان است؟هیچ، می چرخد ی در کرتظهر تابستان است.سایه ها می دانند، که چه تابستانی است.سایه هایی بی لک،گوشه یی روشن و پاک،ک ن احساس! جای بازی این جاست.زندگی خالی نیست:مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.آریتا شقایق هست، زندگی باید کرد.در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبحو چنان بی تابم، که دلم می خواهدبدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.دورها آوایی است، که مرا می خواند." (سهراب سپهری) ... ادامه در لینک سایت منبع ...

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جستجو و بازنشر مطالب مرتبط با عبارت 110 شاید مال امروز زندگی ات نیست توسط ربات های هوشمند خبری از بین منابع معتبر فارسی زبان دریافت و نمایش داده میشوند.